قصه شب/ با هم بریم سفر؛ قصهی خانوادهی همدل!
آخرين خبر
بروزرسانی

آخرین خبر/ یک روز صبح، خانوادهی احمدی تصمیم گرفتن برن سفر به دل جنگل سبز. مامان گفت: «اول باید وسایلمون رو جمع کنیم!» بابا نقشه آورد، نیما چمدونها رو باز کرد و نازنین لیست وسایل نوشت.
همه کمک کردن؛ مامان غذا درست کرد، بابا ماشین رو آماده کرد، نیما اسباببازیها رو جمع کرد و نازنین پتوی مورد علاقهاش رو آورد. حتی گنجشک کوچولوی خانواده که اسمش «پیکی» بود، جیر جیر کرد و همه رو تشویق کرد!
با همکاری همه، کارها سریع پیش رفت. وقتی همه چیز آماده شد، مامان گفت: «آفرین به شما! چون با هم بودیم، تونستیم همه کارها رو انجام بدیم.»
خانوادهی احمدی سوار ماشین شدن، با لبخند و شور، راهی ماجرا شدن. درختها براشون دست تکون میدادن و خورشید از پنجره بهشون لبخند میزد.
و اینطوری، سفر جادوییشون آغاز شد؛ سفری که با همکاری شروع شد و با شادی ادامه پیدا کرد...