معرفی بازی/ بررسی Assassin's Creed: Unity

منبع
زوميت
بروزرسانی
زوميت/ در ماه‌هاي گذشته نسخه‌ي جديدي از سري بازي محبوب Assassin’s Creed با نام Unity منتشر شد. اين بازي نخستين تجربه‌ي کامل ما از اين سري در نسل جديد کنسول‌ها بود. با بررسي Assassin’s Creed Unity همراه ما باشيد. حدود هشت سال پيش بود که اولين نسخه از سري بازي Assassin’s Creed (به اختصار AC) منتشر شد و جنجال فراواني به راه انداخت. يک بازي کاملا جديد از يوبي‌سافت که با وجود برخي نواقص، مورد توجه بسياري از علاقه‌مندان قرار گرفت. جذابيت بسيار بالايي در AC وجود داشت. پرداختن به يک دوره‌ي تاريخي خاص، آن هم به اين شکل براي بسياري از مخاطب‌ها تازگي داشت. مبارزه با شمشير، دنياي جهان‌باز بازي، عناصر مخفي‌کاري، بالا رفتن از برج‌ها و چيزهايي از اين قبيل در آن زمان بسيار جالب بود. داستان بازي نيز پر از ايده‌هاي تازه بود و مورد توجه قرار گرفت. شرکتي به نام آبسترگو با اختراع دستگاه آنيموس، اهداف عجيبي را دنبال مي‌کرد. آنيموس قادر بود حافظه‌ي افراد براي بازبيني زندگي اجدادشان را مرور کند. آبسترگو با استفاده از فردي به نام دزموند مايلز (Desmond Miles)، اقدام به مرور خاطرات فردي به نام الطير (Altaïr Ibn-La’Ahad) مي‌کند. قاتلي که در زمان جنگ‌هاي صليبي عضوي از گروه حشاشيون بود. از اهداف آبسترگو براي اين کار بگذريم و بيشتر وارد جزئيات نشويم! الطير را با شخصيتي آرام و بي‌رحم به ياد داريم. او تمام ويژگي‌هاي يک قاتل حرفه‌اي را داشت. سلاح مخفي او يعني Hidden Blade که روي مچ دست او نصب شده بود، به نمادي براي اين بازي تبديل شد. پتانسيل موجود در اين بازي به قدري بالا بود که ساخت ادامه‌اي براي آن به هيچ وجه دور از ذهن نبود. دو سال بعد و در سال ۲۰۰۹ دومين نسخه سري AC منتشر شد و الطير جاي خود را به شخصيتي ايتاليايي به نام اتزيو (Ezio Auditore da Firenze) مي‌دهد. شروع داستان اتزيو دقيقا از زمان تولد او و در قرن پانزدهم ميلادي بود. دزموند پس از پشت سر گذاشتن ماجراي بازي اول، اين‌بار به دنبال چيزهاي تازه‌اي مي‌گشت. با مرور خاطرات اتزيو در نسخه‌ي دوم، شاهد يکي از بهترين بازي‌هاي نسل هفتم بوديم. اتزيو در ابتداي بازي هيچ‌کدام از ويژگي‌هاي يک قاتل حرفه‌اي مانند الطير را نداشت! درواقع پدر او يکي از اعضاي گروه حشاشين به شمار مي‌رفت و بعد از اتفاقاتي لو رفته و به همراه برادران اتزيو در مقابل ديدگان او اعدام مي‌شود. اتزيو از همان زمان مسير طولاني خود را براي گرفتن انتقام عزيزانش آغاز مي‌کند. ماجراي اتزيو در دو بازي ديگر با نام‌هاي Brotherhood و Revelations نيز دنبال مي‌شود تا او به محبوب‌ترين شخصيت سري AC تبديل شود. آن زمان از AC لذت مي‌برديم. حتي با وجود آن‌که Revelations بازي متوسطي به شمار مي‌رفت، حضور اتزيو باعث مي‌شد به زحمت تحملش کنيم! اما يوبي‌سافت دست بردار نبود و از آن زمان تا به امروز، هر سال يک بازي از اين سري منتشر کرد. سري AC با آن داستان مثال‌زدني و جذاب در ابتداي راه خود، به اوج رسيده بود. نه‌تنها داستان بلکه تمام ايرادات نسخه‌ي اول برطرف شد و عناصر بسياري به آن اضافه شده بود. امسال اما با Unity و نمايش‌هاي خوب آن، اميد بسيار زيادي براي زنده شدن خاطرات نسخه‌هاي اول داشتيم. به‌خصوص اين‌که اين بازي براي کنسول‌هاي نسل جديد منتشر شد و استفاده از سخت‌افزار قدرتمند دست سازنده را بازتر از گذشته کرده بود. از آن مهم‌تر وقوع داستان بازي در فرانسه بود (يوبيسافت مونترال در فرانسه واقع شده است) که اميد ما به اين بازي را چند برابر کرده بود. اما آيا Unity توانست موفق ظاهر شود؟ در ادامه به بررسي دقيق‌تر بخش‌هاي مختلف بازي مي‌پردازيم. انقلاب فرانسه سوژه‌ي قابل قبول و جذابي براي نسخه‌ي جديد به نظر مي‌رسيد. انتخاب اين دوره از تاريخ خود يک نکته‌ي مثبت براي AC:U محسوب مي‌شود. داستان بازي در حالي آغاز مي‌شود که همه چيز آماده‌ي وقوع اين انقلاب در فرانسه است. هر چه به پايان بازي نزديک مي‌شويم، حال و هواي خيابان‌ها و مردم انقلابي‌تر مي‌شود. فضاي خيابان‌هاي پاريس به قدري خوب طراحي شده که با قدم زدن در خيابان‌ها، مي‌توان حال و هواي آن روزهاي فرانسه را به خوبي حس کرد! اين‌بار جواني به نام آرنو (Arno Victor Dorian) را به عنوان شخصيت اصلي بازي کنترل خواهيد کرد. شخصيتي که در ابتداي بازي، کودکي و شيطنت‌هاي او را در کنار دختر بچه‌اي به نام اليز (Elise) ديديم. پسربچه‌اي که چند دقيقه بعد از اين‌که يه ساعت جيبي را از پدرش به يادگار مي‌گيرد، جسد پدرش را که به قتل رسيده مي‌بيند! از همان زمان توسط پدر اليز بزرگ مي‌شود و به دنبال گرفتن انتقام پدرش وارد ماجراهاي فراواني مي‌شود. رابطه‌ي او با اليز احساسي شده و ماجراي اين دو تقريبا مهمترين بخش داستان بازي به‌شمار مي‌رود و حتي موضوع مهمي مثل انقلاب فرانسه زير سايه‌ي داستان اين دو شخصيت قرار مي‌گيرد. اين موضوع وقتي جالب مي‌شود که شما ناپلئون بناپارد بزرگ را در بازي خواهيد مي‌بينيد. تمرکز داستان احساسي بازي به ماجراي آرنو و اليز بالاست و پتانسيل عظيم داستان بازي در رابطه با مسائل مرتبط با انقلاب فرانسه در بسياري از مواقع ناديده گرفته مي‌شود. در ابتداي مطلب از قصد به نسخه‌ي اول و دوم اشاره کردم تا به ياد آن زمان بيوفتيد و مقايسه‌اي مختصر بين داستان آن بازي‌ها با اين بازي در ذهن خود داشته باشيد. در آن زمان لئوناردو داوينچي بسيار جذاب به نظر مي‌رسيد و امروز که در نسل هشتم به سر مي‌بريم، ناپلئون جذابيت خاصي ندارد و حضور او در Unity را خيلي زود از ياد خواهيد برد. حتي شخصيت‌هاي بازي نيز نمي‌توانند محبوبيتي در حد شخصيت‌هاي قبلي داشته باشند. تنها اليز است که نه تنها قابل تحمل، بلکه محبوب‌ترين شخصيت اين بازي خواهد بود. او به عنوان يک دختر بسيار مصمم، شجاع و غيرقابل پيش‌بيني رفتار مي‌کند و از طراحي زيباي موهاي او نيز نبايد گذشت. در آن زمان يک بهانه‌ي جذاب براي مرور وقايع تاريخي وجود داشت. ماجراي دزموند خود به تنهايي يک داستان نسبتا درگيرکننده به حساب مي‌آمد و از طرفي ايده‌ي آنيموس بسيار جذاب بود. ولي الان چه؟ چه بلايي بر سر تيم سازنده آمده که بخش‌هاي مربوط به آينده را تا اين حد ضعيف و مسخره طراحي کرده اند؟ نمي‌خواهم به ايرادات داستاني نسخه‌هاي قبلي اشاره کنم، ولي چه دليلي داشت که دزموند وارد سناريوي مسخره‌ي نابودي دنيا در سال ۲۰۱۲ شود و به کل از داستان سري AC حذف شد؟ شايد همين موضوع نويسنده‌ها را به نوعي دچار درماندگي کرده تا ندانند چه بلايي بايد بر سر دنياي آينده‌ي بازي‌هاي خود بياورند. موضوعي که به مسخره‌ترين شکل ممکن در نسخه‌هاي اخير و به‌خصوص Unity شاهدش بوديم. شايد هم عدم حضور کوري مي (Corey May) يکي از دلايل از بين رفتن جذابيت‌ آن روزهاي داستان بازي باشد. نويسنده‌اي که نقشي مهم در به شکل‌گيري داستان فوق‌العاده‌ي نسخه‌هاي اول بازي داشت. از طرفي نيز وجود برخي کليشه‌هاي رايج در دنياي سينما و بازي‌هاي ويدئويي در انتهاي داستان بازي، کاملا قابل پيش‌بيني و نا‌به‌جا بودند. حتي خيلي از اتفاقات داستان را مي‌توان الگو برداري از اتفاقات نسخه‌هاي قبلي دانست و خلاقيتي در کار نويسنده‌ها نمي‌بينيم. در کل بايد گفت که داستان Unity با وجود پتانسيل بسيار خوب، جذابيت کافي براي مخاطب در بر نخواهد داشت. يکي از نکات مهمي که بازي به شدت از نبود آن رنج مي‌برد، طراحي مراحل خوب است. به غير از تعداد انگشت‌شماري از مراحل جذاب، تا پايان بازي از انجام ماموريت‌هاي تکراري خسته خواهيد شد. ماموريت‌هاي اصلي معمولا در به قتل رساندن بعضي از شخصيت‌ها خلاصه مي‌شود که در کمال تعجب، تمام آن‌ها شباهت زيادي به يکديگر دارند! يک محوطه‌ که با تعداد زيادي نگهبان از آن مراقبت مي‌شود و فردي که مامور به کشتن او هستيد در وسط اين محوطه پنهان شده است. کافي است خود را به او برسانيد و با به قتل رساندنش از محيط فرار کنيد. هر چه به پايان بازي نزديک‌تر مي‌َشويم تعداد و قدرت نگهبانان بيشتر مي‌شود. مخفي‌کاري اولين گزينه‌اي است که براي انجام چنين ماموريت‌هايي پيش رو داريد. متاسفانه پيدا کردن راهي براي مخفيانه انجام دادن ماموريت بسيار دشوار است و نياز به آزمون و خطا دارد. با توجه به هوش مصنوعي دشمنان که نوسان بسيار زيادي دارد، نمي‌توان مطمئن بود که چگونه در بين آن‌ها حرکت کرد. ممکن است پشت سر آن‌ها بدويد و آن‌ها اصلا متوجه نشوند و از طرفي ممکن است از فاصله‌ي دور شما را ببينند و دسته جمعي به شما حمله کنند! در بسياري از مواقع به طرز بسيار غيرمنطقي لو مي‌رويد و وقتي که براي انجام آن همه مخفي‌کاري صرف کرده‌ايد از بين مي‌رود و تصميم مي‌گيريد آشکارا به دل دشمن بزنيد. در اين صورت زودتر و راحت‌تر ماموريت را به انجام خواهيد رساند. تعداد دشمنان بالاست ولي يکي دو بمب دودي کافي است تا دشمنان را براي چند ثانيه گيج کنيد و راحت‌ترين شکل ممکن مضنون را بکشيد و از آن‌جا فرار کنيد. حتي انتخاب ساده‌تري نيز براي انجام چنين ماموريت‌هايي در اختيار شما گذاشته مي‌َشود. مثلا با پرداخت کمي رشوه به کارگران ساختماني که مضنون در آن حضور دارد، از طريق يکي از پنجره‌هاي نزديک به اتاق او وارد ساختمان شده و به سادگي ماموريت خود را به اتمام برسانيد. علاقه‌مندان به مخفي‌کاري شايد لذت انجام اين کار را بيشتر از انتخاب‌هاي ديگر بدانند، ولي عملا در بسياري از موارد موفق به انجام آن نخواهند شد و هوش مصنوعي دشمنان و باگ‌هاي متعدد اعصابشان را خورد خواهد کرد. از بخش Co-op بازي به هيچ وجه نبايد گذشت. يکي از نقاط مثبت بازي همين بخش است و جذابيت فراواني براي شما و دوستانتان به همراه خواه داشت. در بخش چند نفره بازي مدت‌ها سرگرم خواهيد شد و ماموريت‌هاي مخصوصي نيز در طول بازي در دسترس است که مي‌توانيد به صورت گروهي آن را انجام دهيد. مبارزات همان تنوع و جذابيت گذشته را دارد و تغييرات کمي نيز داشته است. حرکات ترکيبي و انيميشن‌ها نسبت به قبل کمي بيشتر شده و سلاح‌هاي بيشتري براي مبارزه با دشمنان در اختيار خواهيد داشت. تنوع سلاح‌ها نسبت به نسخه‌هاي قبل چند برابر شده و کمک بسيار خوبي به جذابيت مبارزات کرده است. از انواع شمشير گرفته تا سلاح‌هاي سنگين و سلاح‌هاي گرم را مي‌توانيد با توجه به ميزان پولي که در اختيار داريد تهيه کنيد. برخي از مهارت‌ها (Skill) نيز براي استفاده‌ي بهتر از برخي سلاح‌ها ضروري است. همچنين چند Skill نيز براي ضربه زدن به دشمنان و استفاده بهتر از Phantom Blade براي آزاد کردن وجود دارد. اشاره به Phantom Blade شد و بهتر است بدانيد با استفاده از اين سلاح که بر روي مچ آرنو بسته شده، قادر به شليک به دشمن از فواصل دورتر هستيد. حتي قادر به استفاده از تير‌هاي سمي هستيد. با شليک چنين تيري به سمت يکي از دشمنان، اون کاملا عقل خود را از دست مي‌دهد و به سمت هم‌رزمانش حمله مي‌کند و به اين ترتيب شما به جاي صرف انرژي براي مبارزه در گوشه‌اي ايستاده و از بين رفتن تعداد زيادي از دشمنان را مشاهده مي‌کنيد. بهتر است هميشه دشمنان بزرگ‌تر را براي اين کار انتخاب کنيد تا مدت زمان بيشتري دوام بياورند. هر چه به پايان بازي نزديک شويد، به لطف دشمناني که با تفنگ به شما شليک مي‌کنند مبارزات سخت‌تر مي‌شود. تا جايي که حتي با جاخالي دادن هم نمي‌توان از شر آن‌ها خلاص شد. ناچار به فرار يا استفاده از بمب‌هاي دودي خواهيد شد. از همه بدتر آن دسته از دشمناني هستند که از بالاي ساختمان‌هاي بلند به شما شليک مي‌کنند. سازنده چه تصوري از سلاح‌هاي آن زمان داشته که هيچ‌کدام از تيرهايي که به شما شليک مي‌شود خطا نمي‌روند؟ هر چقدر هم از دشمن دور باشيد، امکان ندارد گلوله‌اي را به خطا شليک کنند! شخصي‌سازي از نکات مثبت ديگري است که در بازي با آن طرف هستيم. تنوع در لباس‌ها و Armorها بالا است و تاثير کمي هم روي روند حرکتي آرنو خواهد داشت. خريد اکثر آن‌ها هم نيازمند داشتن پول زيادي است که به احتمال زياد تا پايان بازي و حتي بعد از اتمام آن، قادر به خريدن بعضي از آن‌ها نيستيد. آيتم‌هايي نيز در بازي وجود دارد که بايد جداگانه و از طريق Uplay خريداري کنيد! چرا ناشر يک بازيه ۶۰ دلاري به خاطر محتواي اضافه‌ي درون بازي خود به دنبال دريافت هزينه‌ي اضافي هم هست؟‌ در بازي پول را مي‌توان با انجام ماموريت‌هاي فرعي مختلف يا باز کردن صندوقچه‌هايي که در همه‌ جاي نقشه وجود دارند به دست آورد. صندوقچه‌هايي که برخي از آن‌ها قفل هستند و باز کردن آن‌ها مکانيزم جالبي دارد. بعضي از آن‌ها تا سه قفل روي خود دارند و در ابتداي بازي براي باز کردن آن‌ها به شانس احتياج داريد. رفته‌رفته و با آزاد کردن Skillهاي مربوط به باز کردن اين قفل‌ها، باز کردن هر صندوقچه‌اي به راحتي ميسر خواهد شد. باز کردن درهاي قفل شده در محيط بازي نيز به همين صورت بود. باز کردن اين درها در برخي از ماموريت‌ها مي‌تواند راه را براي شما هموارتر کند يا شما را به آيتم‌هاي درون محيط برساند. محيط بازي از تمام نسخه‌هاي قبلي بزرگتر است و انگيزه‌هاي زيادي براي جستجو در آن وجود دارد. هيچ وسيله‌ي نقليه‌اي در بازي وجود ندارد و نه اسبي مي‌بينيد نه قايق. البته قايق در بازي وجود دارد اما نمي‌توان از آن‌ها استفاده کرد که جاي تعجب دارد! گرچه زياد با مسيرهاي آبي مواجه نخواهيد شد. سازنده از قصد شما را مجبور کرده تا به شاهکار طراحيش نگاهي بيندازيد و محيط را با پاي پياده بررسي کنيد يا از پشت‌بام خانه‌ها به مسير خود ادامه دهيد. بالا رفتن از ساختمان‌ها کمي اصولي‌تر شده و بهتر از قبل به نظر مي‌رسد. از طرفي جاي تعجب است که چرا آرنو توانايي پريدن از روي ديواري که به آن آويزان شده، به ديوار پشت سر خود را ندارد. درست است که محيط بازي بزرگ‌تر شده، اما از آن طرف حجم جزئيات در طراحي آن به شدت بالا رفته است. از NPCها بگوييم که شما را شگفت زده خواهند کرد. معمولا تمام خيابان‌ها و لوکيشن‌هاي بازي شلوغ طراحي شده و تعداد زيادي از مردم را در آن‌ها مي‌بينيد. نه‌تنها تعداد آن‌ها بالا است،‌بلکه رفتار آن‌ها نيز با يکديگر متفاوت است. هر کدام مشغول انجام کار خود هستند و به سختي مي‌توانيد دو نفر را پيدا کنيد که مشغول انجام کار يکسان باشند. اين امر باعث شده تا محيط بازي زنده به نظر برسد و گوشه‌گوشه‌ي آن را با تمام وجود بررسي کنيد و از آن لذت ببريد. خوشبختانه ماموريت‌هاي بازي شما را تا جاي ممکن به اکثر مناطق بازي مي‌کشاند. مناطقي که از تنوع بالايي برخوردار هستند. داخل بسياري از ساختمان‌ها در دسترس شما قرار دارند و مي‌توانيد وارد آن‌ها شويد. محيط هر ساختمان با ديگري تفاوت دارد و بسته به منطقه‌اش شکل و شمايل فقيرانه، متوسط يا اعيان‌نشين دارد. طراحي برخي از کليساها و ساختمان‌هاي بزرگ اشرافي، اوج هنر تيم هنري بازي را به شما نشان خواهند داد. به لطف قابليت‌هاي بسيار خوب موتور آنويل نکست، شاهد نورپردازي دقيق و کيفيت بسيار خوب بافت‌ها، سايه‌زني‌ها و مناظر بازي هستيم. پاريس آن دوران به دقيق‌ترين شکل شبيه‌سازي شده و اگر از بالاي يک ساختمان بلند به شهر نگاه کنيد، از ديدن منظره‌ي زيباي آن لذت خواهيد برد. در اواسط روز آفتاب با شدت بالايي مي‌تابد و جلوه‌ي بسيار زيبايي به محيط مي‌دهد و البته تغييرات آب و هوايي مثل بارش باران را نيز در بازي ديديم. گرافيک بازي درواقع مثل يک تيغ دولبه هم بزرگترين نقطه‌ي قوت، و هم بزرگترين نقطه ضعف بازي است! باگ‌هاي متعدد در همه‌ي قسمت‌هاي بازي، افت فريم و مشکلات فني بازي نظير ناپديد شدن اجزاي صورت شخصيت‌ها، نااميد کننده است. به‌خصوص اين‌که حتي با وجود آپديت‌هاي متعدد، مشکلات به طور کامل برطرف نمي‌شوند. بروزرساني آخر بازي حدود هفت گيگابايت حجم داشت! وقتي سازنده چنين حجمي را براي برطرف کردن مشکلات فني بازي ارائه مي‌کند، مشخص است که چقدر ايراد در Unity وجود دارد. اين مسئله به هيچ‌وجه قابل بخشش نيست، چرا که با مجهز شدن به اين بروزرساني نيز مشکلات به صورت کامل برطرف نمي‌شوند. باگ‌ها هنوز وجود دارند و فقط برخي از ايرادات بازي برطرف شده‌اند. حتي پيش آمد که در حين انجام بازي روي کنسول، شاهد هنگ کردن آن بودم و مجبور به بستن بازي شدم! بماند که دانلود چنين حجمي براي بسياري از مخاطبين داخل کشور مشکل است. در محيط‌هاي شلوغ کمتر شاهد افت‌فريم بوديم و برعکس افت فريم را در مواقعي ديديم که به نظر نبايد مشکلي در آن به وجود مي‌آمد! سازنده روي عجله يا هر مسئله‌ي ديگري، نتوانسته بازي را بهينه کند. يوبي‌سافت براي دل‌جويي از خريداران بازي، محتواي الحاقي بازي را به صورت رايگان منتشر کرد و پيشنهادهاي ديگري در رابطه با خريد بازي‌هاي ديگر خود ارائه داد. اما بهتر بود حداقل آيتم‌هاي پولي داخل بازي را آزاد کند تا کمي به جذابيت خود Unity افزوده شود. صداگذاري بازي در سطح خوبي قرار دارد. با وجود جذاب نبودن شخصيت آرنو، کار صداگذاري او توسط دان جينوت (Dan Jeannotte) به خوبي صورت گرفته است. کار صداگذاري شخصيت اليز بر عهده‌ي کاترين بيروبي (Catherine Bérubé) انجام شده است. موسيقي بازي نيز به لطف هنر کريس تيلتون (Chris Tilton) در سطح خوبي قرار دارد و با حال و هواي بازي هم‌خواني دارد. البته تيلتون تنها آهنگساز بازي نيست و چند نفر ديگر نيز در اين تيم حضور دارند. نقاط قوت - طراحي هنري مثال‌زدني در کنار شبيه‌‌سازي بسيار خوب شهر پاريس - فضاسازي زنده به لطف توجه به جزئيات بالا و NPCها - بخش بسيار جذاب Co-op - تنوع بيشتر سلاح‌ها و گزينه‌هاي مربوط به شخصي‌سازي
نقاط ضعف - ناکارآمد بودن مخفي‌کاري به دليل هوش مصنوعي پرنوسان دشمنان و باگ‌هاي عجيب - مشکلات فني عذاب‌آور بدون داشتن نسخه‌ي نهايي آپديت‌ - طراحي مراحل تکراري - شخصيت‌پردازي ضعيف و داستاني نه‌چندان جذاب
نتيجه‌گيري
Assassin’s Creed: Unity يک بازي متوسط و راضي‌کننده است. اين بازي به هيچ‌وجه قابل مقايسه با نسخه‌هاي اول سري AC نيست و فقط از نظر گرافيکي دچار پيشرفت‌هاي مثبتي شده که آن هم با توجه به ايرادات فني و کم‌کاري سازندگان هنوز جاي کار بسياري دارد. يوبيسافت بهتر است به جاي انتشار هر ساله‌ي اين بازي، به فکر کيفيت بالاتر آن باشد و وقت بيشتري را در اختيار تيم سازنده بگذارد تا شايد سري به روزهاي اوج خود بازگردد.