مقایسه شخصیت کریتوس با رستم، پهلوان ایرانی

گیم فا/ چه میشود اگر کریتوس، اسطوره خدایان را با رستم، اسطوره پهلوانی مقایسه کنیم؟ با ما همراه باشید.
خطر اسپویل فرنچایز God of War تا نسخه ۲۰۱۸!
دست گرمی برای آغاز آواز افسانهها
کریتوس جوانترین فرمانده لشکر اسپارتا، در جنگی سخت با لشکری از وحشی های خونخوار به پادشاهی Barbarian King درحال شکست بود. اما برای یک اسپارتا پیروزی در نبردهایش آبرو، غیرت و آرزوی همیشگیاش است. پس اینطور میشود که کریتوس از آرس (Ares)، خدای جنگ با فریاد خود کمک میخواهد و به آرس قول میدهد که درعوضش، به او خدمت کند. خدای جنگ با کمال میل درخواست کریتوس را میپذیرد؛ بنابراین تیغه های آشفتگی (Blades of Chaos) را به این سرباز دلاور اسپارتایی میبخشد و اینجاست که کریتوس با آنها دشمنانش را یکسره به جهان زیرین (دنیای برزخ مردگان یا Underworld) میفرستد …
بدو گفت «پیران» که هر چند یار
بیاید بَرِ «طوس» از* ایران، سوار
چو «رستم» نباشد مرا باک نیست
ز «گرگین» و «بیژن» دلم چاک نیست
*(بخوانید طوسَز)
یکی از جنگ های ایران به فرماندهی طوس که دوبار در آن شکست خورد، مربوط به همین پیران، یکی از پهلوانان و فرماندهان توران بود. طوری که پادشاهِ وقت، کیخسرو از رستم طلب کمک میکند و نبرد بعدی فرا میرسد. افراسیاب (آنتاگونیست قسم خورده شاهنامه) با درخواستش، حتی از چین هم لشکر و پهلوانان قدرتمندی (خاقان چین و کاموس و…) برایش فرستاده میشود. پیرانِ خوشحال از پیروزیها که اصلا خبر از بازگشت رستم ندارد، سرانجام در این نبرد با تار و مار شدن لشکر متحدش با چین، مات و مبهوت و شکست خورده معرکه را ترک میکند …
آغاز ماجرا
هرچه فکر میکردم، میدیدم انگار در این مطلب نمیشود شاهنامه را به طور کامل در متن جا داد. فکر کردم خلاصه کردنش آسان باشد … ولی نه! دلم نمیآمد از برخی جاها بزنم. کاملترِ هربحث را پیشنهاد میکنم که در شاهنامه حتما بخوانید.
مینیاتورها هنری برخاسته از هنری دیگر بودند | شعر هایی تصویری
تولد و کودکی
کریتوس
شیوه تولد اصلا در جایی ذکر نشده. اما در عرش خدایان پیش بینی شده بود که نابودی آلمپس (Olympus)، محل زندگیشان، به دست تایتانها (دشمنان سرسختشان که اکنون زندانیاند)، نخواهد بود. بلکه یک جنگجوی فانی این کار را خواهد کرد که نشانهای بر روی بدنش دارد. نه. اشتباه نکنید. کریتوس آن نشانه را از کودکیاش نداشته. بلکه برادر جوانترش، دیموس (Deimos) این نشانه (نقش قرمز بر بدن) را داشت!
پس آرس و آتنا (الهه جنگ) وسط تمرین دوبرادر کوچک، دیموس را میدزدند و تا سالها او را زندانی و شکنجه میکنند. کریتوس بیچاره نتوانست برادرش را نجات دهد. اما حداقل، به رسم افتخار برادری، نقشی درست عین نقش قرمز برادرش را بر بدن خودش رسم میکند. لازم به ذکر است که خدایان به اشتباه دیموس را زندانی کردند. درواقع نابودگر عرش خدایان (آلمپس) کریتوس بود؛ نه برادرش (دیموس)!
رستم
بر اساس شواهد معتبر تاریخی، اولین عمل های سزارین جهان (رستمینه) در ایران، از تولد همین پهلوان ایرانی شروع شد. یعنی رستم آن قدر هیکل درشتی داشته که تولدش به شکل طبیعی اصلا ممکن نبوده! مادرش رودابه دچار درد زایمان زیادی شد و اینجا بود که سیمرغ، پرنده افسانهای ما ایرانیان، دستور میدهد که موبد و پزشکی برای مادر رستم بیاورند. جالب است که جناب فردوسی چگونگی سزارین رودابه را با هنرمندی عجیبی به صورتی دقیق، کامل و فقط در چند بیت کوتاه توضیح داده! علاوه بر اینها، بر طبق افسانه، در یک ماهگی مثل کودکی یک ساله بود. همچنین، آن موقع ده دایه به رستم شیر میدادند و در کودکیاش به اندازه پنج مرد غذا میخورد. رستم در هشت سالگی به بلوغ کامل تن رسید.
اما آیا رستم هم برادر داشت؟ بله؛ دوبرادر داشت. اولی نامش زواره بود. دومی شغاد، برادر ناتنیاش از نسل یک کنیز بود و اتفاقا برای ایشان هم پیش بینی شده بود که طالعش بسیار نحس است و درآینده دودمان نریمان (جد پدری رستم) را به نابودی خواهد کشاند. از قضا بسیاری از ایران و زابل هم به دلیل وجودش کشته خواهند شد. پدر رستم، زال، شغاد را به همین خاطر به کابل فرستاد.
زن و فرزند
کریتوس
آرس، خدای جنگ که حالا جنگجوی قهاری را زیر دست داشت، تصمیم گرفت که زن و دختر کریتوس را بکشد تا تمرکز کریتوس تنها بر جنگ باشد و وفاداری به آرس؛ نه اینکه حواسش پرت خانواده باشد. این شد که قهرمان ماجرای ما کورکورانه و به نام خداوندگار جنگ، قتل عام راه انداخت و با فریب آرس، سرانجام در معبدی از آتنا، خانوادهاش را با دستان خودش کشت.
پس انگار Blades of Chaos هدیهای شوم از آرس بود
یکی از افراد دانا و معتقد به خدایان، او را نفرین و محکوم به پوشیدن نشان رفتار وحشتناکش (خاکستر خانوادهاش) کرد. نتیجه اینکه پوست کریتوس همان رنگی شد که اکنون از او میبینیم و از آن به بعد لقب «روح اسپارتا» (Ghost of Sparta) به نامش شد.
کریتوس ده سال به خدایان برای بخشش گناهانش (قتل خانواده و مردم) خدمت کرد و نهایتا دیگر خسته شده بود. چرا که مدتها بود که کابوس های وحشتناک اعمال گذشتهاش در سرش میپیچیدند و تمام نمیشدند. آتنا به او گفت که آخرین خدمتش، کشتن آرس خواهد بود. آن وقت او را کاملا میبخشند. پس او آرس را کشت و بخشیده شد. اما کابوسها همچنان پابرجا بودند. کریتوس در اینجای کار تصمیم به خودکشی گرفت. ولی آتنا نجاتش داد و درعوض کارهایش، کریتوس را خداوند جدید جنگ قرار داد و به او به عنوان هدیه، تیغه های آتنا (Blades of Athena) را اهدا کرد.
البته بعدا کریتوس، این خدای جنگ یونانی، وارد افسانه های اسکاندیناویایی میشود و زندگی جدیدی را آغاز میکند. او با یک زن از نژاد Giantها ازدواج میکند؛ درحالی که خودش هم درابتدا خبر نداشت. فرزند آنها میشود آتریوس، منجی Giantها که به او نام لوکی را دادهاند. لوکی نامی بود که مادر آتریوس قبل از توافق سر اسم پسرشان با کریتوس گفته بود.
آتریوس (لوکی) در نبرد های پدرش درحکم دست راست پدر بود و با تیر و کمانش، نقش کمکی چشمگیری داشت. همچنین نوعی از زبان افسانه های اسکاندیناویایی را فقط او بلد بود؛ چون از مادرش یاد گرفته بود. به شکلی که پدرش همیشه، هنگام نیاز به ترجمه، آتریوس را صدا میزد. البته معمولا کریتوس پسرش را با واژه Boy یعنی همان «پسر» صدا میزد. لیکن در انتهای God of War 2018 از واژه Son استفاده کرد که به مراتب، صمیمیتر از واژه Boy میباشد. پس میتوان فهمید که رابطه پدر و پسر در انتهای این نسخه از فرنچایز، به نزدیکی اوج خود رسیده.
نکته: با توجه به اینکه ادامه ماجرای پدر و پسر، یعنی رگناروک چندماهی است که بیرون آمده و بنده هم قصد تجربهاش را دارم، سراغ آن نرفتم و اسپویل نمیکنم. امیدوارم زودتر پورت PCاش بیاید و بتوان تجربهاش کرد.
رستم
همه ما داستان رستم و سهراب، کودک بیچارهاش را شنیدهایم و نیازی به توضیح نیست. تکرار میکنم: «کودک! یک کودک پهلوان!» اگر آنجا کریتوس با فریب آرس، دختر و زنش را کشت، اینجا رستم نیز ندانسته سهراب را میکشد. همچنین مادر سهراب (تهمینه) نیز، بعد از شنیدن خبر مرگ فرزندش به دست پدر، از فرط غصه و زاری میمیرد. البته فراموش نکنید که ماجرای مفصل و رمانتیک ازدواج تهمینه و رستم را در شاهنامه بخوانید. اینجا جایش نمیشود.
تکرار میکنم؛ سهراب طبق شاهنامه یک کودک درشت هیکل بوده. در این نقاشی به صورت نادرستی رسم شده.
فرزند دیگر رستم، فرامرز بود که نام مادر وی به طور قطع معلوم نیست. فرامرز ماجراجویی های بسیار زیادی دارد و باز هم در بحث ما گنجایش پرداخت کامل به آن نیست. فقط در همین حد که انتقام خون پدرش را او بود که گرفت؛ آن هم با کشتن شاه کابل و چهل دودمانش. خودش نیز بعدها، علیه بهمن (پسر اسفندیار) تا نفس آخر جنگید. اما وقتی دید که لحظه آخرش است، از خداوند درخواست کرد که زنده به دست بهمن نیفتد. اینگونه بود که درواقع جسد او را بهمن به دار کشید، نه تن زندهاش را.
پدر و مادر
کریتوس
شیوه ازدواج و آشنایی پدر و مادر کریتوس به طور دقیق ذکر نشده. اما رابطه فرزند با والدین را به شکل دقیقی میتوانیم بررسی کنیم.
در جایی از داستان، قهرمان ما برخلاف نصیحت آتنا، به دنبال مادرش کالیستو در شهر آتلانتیس (Atlantis) میگردد و او را پیدا میکند. ولی مادر تا میخواهد هویت واقعی پدر کریتوس را برایش شرح دهد، ناخواسته تبدیل به هیولایی میشود و کریتوس مجبور میگردد که مادرش را بکشد.
زئوس، پادشاه خدایان، خداوند رعد و برق و پدر کریتوس است. او با کشتن پدرش (Cronos) به مقام پادشاهی خدایان رسیده بود و به همین دلیل، خوش نداشت که پسرش از این راز باخبر شود. چون میترسید خودش هم به سرنوشت پدرش دچار گردد. البته سرانجام زئوس، کریتوس را یکبار با فریب دادن کشت و پسرش هم قسم خورد که او را روزی بکشد.
کریتوس وارد برزخ شد. اما گایا (Gaia) از دسته تایتانها او را نجات داد. چرا که گایا هم به دنبال مرگ زئوس بود. کریتوس فرد دیگری از تایتانها، بسیاری از پهلوانان یونانی و دو محقق را ظالمانه از عمد کشت تا قدرت خداییاش را برگرداند. سرانجام، کریتوس موفق شد زئوس را به چنگ بیاورد. ولی آتنا با دخالت و فدا کردن جان خودش برای زئوس، مانع از مرگش شد. به هرحال، به تشویق گایا، او تایتانها را در حلقهای از زمان آزاد کرد و دمار از روزگار آلمپس درآورد.
عجیبتر آنکه بعد از این اتفاقات، گایا رهایش کرد! گویا تایتانها هم از کریتوس به عنوان ابزار فقط میخواستند استفاده کنند؛ درست مثل آرس. بنابراین در برزخ گیر کرد و هم از تایتانها و هم از آلمپس خدایان، خیانت بدی را چشید. اما اینجا روح آتنا به یاری کریتوس آمد و به او تیغه های تبعید (Blades of Exile) را بخشید. کریتوس تک تک خدایان و تایتان های باقیمانده را کشت و پس از ماجرایی طولانی، زئوس را نیز همراه گایا، به قتل رساند. ولی زئوس به حالت روحش دوباره بازمیگردد!
نهایتا، با کمک زنی به نام پاندورا (Pandora)، کریتوس گناهان جدید گذشتهاش را میبخشد و بعد متوجه میشود که نیروی امید تنها چاره کار است. کریتوس با کمک امید دوباره زنده میشود و از برزخ بیرون میآید. اینجاست که دیگر واقعا زئوس را میکشد و تمام.
نمایی کامل از خانواده بزرگ رستم | برگرفته از ویکی پدیا
زال، پدر رستم، از نوزادی مو های صورت و بدنش کاملا سفید بود. طوری که سام درآغاز وحشت کرد و گفت: «اگر از من بپرسند که این دیو است، حیوان است یا آدم، من چه بگویم!؟» پس دستور داد زال را در جایی بگذارند که چشم هیچ کس به او نرسد.
پدر مهر و پیوند بفگند خوار
جفا کرد بر کودکِ شیرخوار
ولی همین بچه شیرخوار را سیمرغ پیدا کرد و کنار بچه های خودش رشد داد. سام هم که بعدا زال را مردی قوی و دانا دید، سرعقل آمد و ضمن عذرخواهی، او را برگرداند.
عاشقی زال و رودابه به این شکل بوده که تا تعریف یکدیگر را دورادور میشنوند، ندیده عاشق هم میشوند. اما مشکل اینجاست که بانو رودابه از نسل ضحاک ماربهدوش و زال از نسل نریمان است! طوری که پادشاه زمان، منوچهر (از تبار فریدون که ضحاک را در دماوند زندانی کرد،) قبل از تولد رستم ابراز نگرانی میکند و میترسد ماربهدوش دومی را در آستین ایران بپروراند.
ولیکن زال و رودابه عاشقانه هایی کردند که بیش از توان این بحث است. فقط یک موردش را اشاره میکنم؛ رودابه به زال از بالای کاخ بلندی میگوید:
بگیر این سِیَه گیسو از یک سوم (سه-وُم بخوانید)
ز بهر تو باید همی گیسوم (گیسُوُم بخوانید)
مفهوم بیت و ادامه ماجرا، چنین قسمتی از افسانه را میرساند که جناب فردوسی، حدود هزار سال پیش، از انیمیشن گیسوکمند (Tangled 2010) دیزنی کپی برداری کرده. شاید هم به قول برخی روشنفکران، این صرفا یک تصادف همزمانی ایده بعد از هزار و اندی سال است! درهر حال، باقی ماجرای این سریال کرهای را میتوانید در شاهنامه بخوانید. چون بیش از این به شما نمیخواهم نشان بدهم که چه پتانسیل های غنی و خلاقی را دارند رسانه های ما به باد فنا میدهند.
و حالا از ارتباط رستم با پدر و مادرش بگوییم. خب، برخلاف کریتوس، پدر و مادر رستم از او حمایت میکردند و گاهی خود او هم برای مشورت و راهنمایی پیش والدینش میآمد. قسمت های زیادی از ارتباط او با والدینش در افسانهها داریم و حیف که دوباره حجم بحث ما، توان وزنش را ندارد.
شخصیت و اخلاق
کریتوس
این قهرمان در طول زندگیاش شخصیت های گوناگونی را داشته که به خاطر وقایع سخت روزگارش است. درآغاز یک فرمانده دلیر اسپارتا بوده که پیروزی برایش از هرچیز (به جز خانوادهاش) مهمتر بود. اما بعد از ماجرایش با آرس و کشتن خانوادهاش، دچار انقلاب شخصیتی میشود.
اینجا دیگر شخصیت او در عین یک جنگاور قدرتمند و استوار، حاوی وجدانی دردناک است. به هردری میزند تا کابوسها رهایش کنند. ولی نمیشود. بعد از یک سری ماجرا های دیگر، از جمله خیانت پدرش، دوباره شخصیتش تغییر پیدا میکند و به فردی خودخواه، ظالم، کینهجو و جنگاوری خالص تبدیل میشود.
جسد همسر در دستانش
با وجود تمام اینها، او عاقبت موفق میشود که از شر تمامی کابوسها رهایی یابد و شخصیت جدیدی را به خود بگیرد. او حالا دارای شخصیت یک پدر و شوهر است. جنگاوری که نه خیلی مهربان است، نه خیلی نامهربان. آرامتر و باوقارتر از قبل، متین شده و حالا میتواند از خشمش در راه صحیح استفاده کند. اما او از فرزندش حقیقت گذشته خود را پنهان کرد که نهایتا منجر به بیماری آتریوس (لوکی) شد.
پس مجبور به فاش کردن بخشی از رازش شد. ولی شجاعت واقعی کریتوس در پایان God of War 2018 است که حقیقتا قابل ستایش است. چرا که او تمام راز خود را به فرزندش گفت. از نظر من، این نقطه از بازی، بهترین و کاملترین شخصیت یک سرباز اسپارتای حقیقی را نشان میدهد. کسی که با کمک فرزندش تبدیل به اسپارتایی واقعی شد.
رستم
تهمتن (نام دیگر رستم) شخصیت باثباتی دارد و جایی از شاهنامه نداریم که بخواهد از انقلاب وجودش حرفی بزند. ولی درست مثل کریتوس، رستم هم خشم خاص خودش را دارد. در جایی که باید با مرام پهلوانی رفتار میکند و درجایی که باید پدری میکند. همان طور که سیاوش زیردست رستم بزرگ شد و مردی باحیا و باعفت گردید.
اما و اما … رستم یک جایی از شاهنامه نیرنگ بدی میزند که از شخصیتش به دور بود. و آن هم وقتی بود که سهراب، کودک پهلوانش را بر زمین زد و خنجر را فرو کرد.
قدرتها و تواناییها
کریتوس
کریتوس یک خدای یونانی است و فعلا فناپذیر نیست(حداقل تا سال ۲۰۲۳ میلادی). هرچقدر هم زخم بخورد و درد بکشد، شفا مییابد. این موضوع هنگام مبارزهاش با بالدور (Baldur) در God of War 2018 نیز آشکار میشود. بدنش پر از زخم بود؛ ولی با رد شدن هالهای از موج بر بدنش همه را شفا داد.
خشم کریتوس ویژهترین و خاصترین قدرت اوست. پس از مدتی مبارزه یا هنگام موقعیت خطر، او میتواند کنترل آتش غضب خود را به دست بگیرد و دشمنانش را تار و مار کند. هرچند که مدت محدودی دارد. اما گاهی اوقات محدود نیست و تا زمانی که خطر رفع نشده، پایان نمییابد.
تیغهها و تبر کریتوس، هرکدام خاصیت خاص خود را داشتند. یکی با آتش دشمن را میسوزاند؛ یکی هم که با یخ و سرما سروکار داشت. ضمن اینکه کریتوس خودش هم قدرت های شگفتی داشت. از تکان دادن یک کوه بزرگ تا کشتن موجودات عظیم الجثه.
رستم
رستم یک پهلوان ایرانی است و برخلاف کریتوس، فناپذیر بود. با این حال، کمی از کریتوس ندارد و شباهت های بسیاری بین تکنیک های جنگی هردو است. از خشمش گرفته تا نصف کردن دشمنان؛ همه شبیه کریتوس است و فرق خاصی ندارد. جز اینکه رستم به راحتی از وسط و کامل نصف میکند! ولی کریتوس، راحت از وسط و کامل نصف نمیکند و حتی فریاد زور زدن از خودش بیرون میدهد. یعنی شاهنامه افسانه اغراقآمیزتری است.
از دیگر قدرت های رستم رخش، اسبش بود که در موقعیت های مختلف، به ویژه هفت خوان، شاهد قدرت شگرف او هستیم؛ به طوری که این اسب سرخ و سفید در خوان اول، یک شیر قویپنجه را هنگام خواب صاحبش (رستم) کشت. از اسب بگذریم، رستم هم مثل کریتوس توانایی جابهجایی کوه و بسیاری موارد دیگر را دارد و همان طور که گفتیم، فرق خاصی پس بین رستم و کریتوس نیست.
شیوه مرگ
کریتوس
حداقل تا سال ۲۰۲۳ میلادی که هنوز این شخصیت زنده هست. گمان نمیکنم حالا حالاها شاهد مرگ خدای جنگ باشیم.
رستم
شاه کابل که دامادش شغاد، برادر ناتنی رستم بود، از دادن خراج به ستوه آمده بود. او انتظار داشت حالا که شغاد دامادشان است، رستم در گرفتن خراج سخت گیری نکند. اما چنین نشد. اینجا بود که شغاد که به برادرش حسودی میکرد، تصمیم گرفت با کمک شاه کابل، او را سر به نیست کند.
عاقبت رستم با نیرنگ شغاد در چاله عمیقی که رویش پوشیده بود افتاد؛ چالهای که کف آن پر از تیغ بود. در لحظه آخر، پهلوان از شغاد درخواست تیر و کمان میکند تا لااقل شکار حیوانات وحشی نشود. شغاد این کار را کرد، ولی یکهو متوجه خطایش شد. پشت درختی سریع پناه گرفت. اما رستم با یک تیر و از درون چاله، شغاد را به درخت دوخت و این گونه هردو کشته شدند. ضمن اینکه زواره (دیگر برادر رستم) نیز همراه لشکریانش با نیرنگ و همین چاله های عمیق کشته شدند.
آه از بیبرادری!
ملاحظه کردید؟ چقدر شاهنامه پتانسیل هایی دارد و چقدر رسانه های ما غفلت میورزند. کریتوس در اصل حقیقتش، تنها بخش بیاهمیتی از افسانه های یونانی هومر را شکل میداده و چقدر استودیو Santa Monica پروبالش داده. تازه بگذریم از اینکه مشهور است که هومر دروغ هم میگفته و تاریخ برخی دیگر کشورها را به نام خدایان یونانی تغییر میداده! درحالی که هیچ مدرک معتبری تاکنون نگفته که فردوسی دروغ یا اشتباهی در شاهنامه داشته. حتی ضحاک ماربهدوش هم در تاریخ طبری و بسیاری از کتب معتبر تاریخ قدیم ثبت شده.
آه از بیبرادری! وقتی خودمان تاریخ و ادبیاتمان را رها میکنیم، یکهو مثلا یوبیسافت برادرمان میشود و آن وقت برای خودش Assassin’s Creed بیرون میدهد. و خدایی این فرقه حشاشین، همه جا باتحریف های عجیبش هست، جز ایران واقعی!
حالا ما داخل چه میکنیم؟ با این همه رستم و ابو علی سینا و کریمخان زند چه میکنیم؟ نظر شما چیست؟
















