1. برگزیده
بین الملل

روایت لارنس ویلکرسون از بلایی که ایران سر ارتش اسرائیل آورد

منبع
فارس
بروزرسانی
روایت لارنس ویلکرسون از بلایی که ایران سر ارتش اسرائیل آورد

فارس/ رئیس دفتر کالین پاول، وزیر خارجه سابق آمریکا در یک گزارش شفاهی به صورت فنی عملیات ایرانی علیه لجستیک و خطوط تأمین ارتش اسرائیل را تشریح می‌کند؛ او این عملیات را نبوغ‌آمیز و فراتر از سطوح تاکتیکی متعارف توصیف می‌کند و معتقد است که در نتیجه این عملیات، ارتش اسرائیل در معرض نوعی قحطی لجستیکی قرار گرفت.

لارنس ویلکرسون، در این گزارش شفاهی، فروپاشی عملیاتی ارتش اسرائیل را در نتیجه یک کمپین هدفمند از سوی ایران تشریح می‌کند؛ او توضیح می‌دهد قرار گرفتن ارتش اسرائیل در وضعیت شبیه به «قحطی لجستیکی» نتیجه مستقیم فروپاشی زنجیره تأمین است؛ به زعم او با انهدام همزمان بنادر، مسیرهای زمینی، انبارهای پیشرو و زیرساخت‌های هوایی، جریان ورودی منابع حیاتی به‌طور کامل قطع شد و نیروها عملاً به ذخایر محدود خود وابسته شدند. بنابراین هر یگان تنها چند روز ذخیره سوخت، مهمات و جیره غذایی در اختیار داشت و با عدم امکان تأمین مجدد، این ذخایر به‌سرعت به نقطه بحرانی رسیدند. پیامد این وضعیت، بروز آثار انسانی مستقیم بود؛ از کاهش تغذیه و افت کارایی نیروها گرفته تا محدود شدن خدمات پزشکی. این «قحطی» به معنای فروپاشی تدریجی توان عملیاتی بود، جایی که سربازان به‌دلیل نبود حداقل‌های بقا از ادامه مأموریت بازماندند. مبنای این ارزیابی نیز به گفته خودش، به چندین دهه‌ حضور در سطوح عالی تصمیم‌سازی امنیت ملی آمریکا، دسترسی به طرح‌های جنگی و درک عمیق از معماری واقعی قدرت نظامی بازمی‌گردد؛ او تأکید می‌کند لازم است دانشکده‌های نظامی و جنگ باید زوایای مختلف این عملیات را تا سال‌ها مورد بررسی و پژوهش قرار دهند.
 
فروپاشی بی‌سروصدای ارتش اسرائیل در نتیجه یک عملیات پیچیده و مؤثر

از نگاه ویلکرسون، این تحولات را نشانه‌های «فروپاشی ساختاری» در لایه‌های پنهان قدرت نظامی اسرائیل توصیف می‌کند؛ فروپاشی‌ای که به‌جای بروز در قالب یک شکست نمایشی، از درون شبکه‌های حیاتی پشتیبانی و لجستیک آغاز شده است. او تأکید می‌کند که در جنگ‌های مدرن، صرفاً توان رزمی ارتش‌ها را سرپا نگه نمی‌دارد، بلکه معماری پیچیده تأمین، انتقال و توزیع منابع است و اگر این معماری دچار اختلال سیستماتیک شود، حتی پیشرفته‌ترین نیروها نیز بدون نیاز به شکست در نبرد مستقیم، به‌تدریج از کار می‌افتند. به تعبیر ویلکرسون، این نوع فروپاشی «بی‌صدا اما قاطع» است و اغلب از چشم تحلیل‌های سطحی و رسانه‌ای پنهان می‌ماند، در حالی‌که دقیقاً همان نقطه‌ای است که سرنوشت واقعی یک درگیری نظامی را تعیین می‌کند.

این عملیات هنرمندانه ایرانی سال‌ها باید در دانشگاه‌های جنگی، مورد بررسی قرار بگیرد

به عقیده این کارشناس امنیتی، آنچه این عملیات هنرمندانه ایرانی را متمایز می‌کند، موفقیت عملیاتی آن نیست، بلکه ماهیت بی‌سابقه و طراحی‌شده آن در سطح راهبردی است؛ به‌گونه‌ای که وی آن را نمونه‌ای کم‌نظیر از یک کمپین منسجم «قطع زنجیره تأمین» توصیف می‌کند که با سرعت، دقت و انسجامی اجرا شده که در تجربیات چند دهه‌ای او در ساختار امنیت ملی آمریکا سابقه نداشته است.
در این چارچوب، فلج شدن عملیاتی نیروهای اسرائیلی ظرف تنها چند روز، به‌ویژه ناتوانی در پیشروی، تأمین مجدد و حتی خروج ایمن، نه یک اتفاق مقطعی، بلکه نتیجه مستقیم یک طراحی هدفمند برای از کار انداختن شریان‌های حیاتی پشتیبانی تلقی می‌شود؛ روندی که به گفته او، به‌دلیل همین ویژگی‌های ساختاری و سرعت اجرا، به‌احتمال زیاد به‌عنوان یک مورد مطالعاتی مهم در مراکز آموزشی نظامی و کالج‌های جنگ برای سال‌ها مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

طرح 5 مرحله‌ای ایرانی برای فروپاشی غیرقابل جبران سیستم لجستیکی ارتش اسرائیل

از نظر ویلکرسون، درک این عملیات در یک منطق مرحله‌بندی شده ممکن می‌شود؛ زیرا با یک حمله منفرد مواجه نیستیم، بلکه با یک کمپین چندلایه و زمان‌بندی‌شده روبه‌رو هستیم که هر گام آن مکمل گام بعدی است. این ساختار نشان می‌دهد طراحی بر مبنای فروپاشی کامل و غیرقابل جبران سیستم لجستیکی صورت گرفته است. نکته کلیدی در این الگو، حذف همزمان لایه‌های افزونگی (redundancy) است تا هیچ مسیر جایگزینی فعال نماند. به عقیده او این عملیات در قالب یک الگوی پنج‌مرحله‌ای قابل تفکیک و تحلیل است؛

فاز 1: انهدام لجستیک دریایی؛ هدف، حذف مسیر اصلی ورود تجهیزات و سوخت بود. با ضربه به بنادر کلیدی، ستون فقرات تأمین خارجی در همان ساعات اولیه از کار افتاد.

فاز 2: قطع شبکه زمینی؛ به‌جای هدف‌گیری کاروان‌ها، زیرساخت‌ها (پل‌ها و خطوط ریلی) منهدم شدند. این رویکرد، اختلال موقت را به حذف ساختاری مسیرهای انتقال تبدیل کرد.

فاز 3: نابودی ذخایر عملیاتی؛ انبارهای پیشرو که برای تاب‌آوری کوتاه‌مدت طراحی شده‌اند، هدف قرار گرفتند. این مرحله «زمان بقا» نیروها را به چند روز محدود کرد.
 
فاز 4: از کار انداختن لجستیک هوایی؛ با تخریب باندها و فرودگاه‌ها، گزینه جایگزین، یعنی پل هوایی حذف شد.

در نتیجه، امکان جبران سریع بحران عملاً از بین رفت.

فاز 5: تثبیت فروپاشی؛ حملات پیوسته به تعمیرات و مسیرهای جایگزین، مانع بازیابی سیستم شد. پیام روشن این بود که اختلال موقتی نیست، بلکه یک وضعیت پایدارِ قطع تأمین، به وجود آمده است.

منطق عملیاتی ایران، بسیار بالاتر از سطح تاکتیک‌های متعارف قرار دارد

کارشناس سابق امنیت ملی آمریکا استدلال می‌کند که منطق عملیاتی این کمپین در سطحی بالاتر از تاکتیک‌های متعارف قرار دارد و بر یک اصل کلیدی استوار است: «هدف‌گیری زیرساخت به‌جای واحدهای رزمی». به‌جای درگیری پرهزینه با نیروها یا تجهیزات متحرک، تمرکز بر تخریب گلوگاه‌های حیاتی مانند بنادر، پل‌ها، خطوط ریلی و پایانه‌های سوخت قرار گرفت؛ یعنی نقاطی که کل سیستم به آن‌ها وابسته است. این رویکرد باعث می‌شود اثر حملات موقتی نباشد، بلکه به اختلال ساختاری و پایدار تبدیل شود، به‌گونه‌ای که حتی در صورت باقی ماندن نیرو و تجهیزات، امکان بهره‌برداری از آن‌ها از بین می‌رود. به تعبیر ویلکرسون، این سطح از درک شبکه‌ای، یعنی شناخت وابستگی‌ها، مسیرهای جایگزین و نقاط شکست، نشان‌دهنده یک بلوغ عملیاتی در ایران است که نتیجه آن نه فرسایش تدریجی، بلکه فلج ناگهانی سیستم اسرائیلی بود.

پیامدهای فروپاشی لجستیک ارتش اسرائیل در پنج سطح

ویلکرسون سپس پیامدهای فروپاشی لجستیک را به‌صورت لایه‌بندی‌شده و در قالب «ریاضیات جنگ» چنین تفکیک می‌کند:

1) سوخت زمینی: کاهش ذخایر به چند روز، منجر به توقف تدریجی یگان‌های زرهی شد. بسیاری از تجهیزات نه در اثر حملات ایران، بلکه به‌دلیل اتمام سوخت از چرخه خارج شدند.
 
2) سوخت هوایی و عملیات پروازی: محدودیت شدید سوخت، نرخ سورتی‌ها را به‌شدت کاهش داد. پلتفرم‌های کلیدی مانند جنگنده‌ها با مدیریت مصرف و مأموریت‌های محدودشده مواجه شدند.

3) مهمات: مصرف بالا در نبرد مستمر، ذخایر را سریعاً تحلیل برد. برخی واحدها تا توقف کامل آتش پیش رفتند که مستقیماً بر توان رزمی اثر گذاشت.

4) تغذیه و نیروی انسانی: کمبود جیره غذایی، کارایی رزمی را کاهش داد. نیروهای گرسنه در سطح تصمیم‌گیری و واکنش، عملکرد متفاوت و ضعیف‌تری نشان می‌دهند.

5) پشتیبانی پزشکی: کاهش تجهیزات و اقلام مصرفی درمانی، ظرفیت رسیدگی به تلفات را محدود کرد. این عامل به‌طور مستقیم در تصمیمات عملیاتی فرماندهان اثرگذار شد.

ناتوانی آمریکا در کمکرسانی به اسرائیل در نتیجه فروپاشی کامل لجستیک اسرائیل

ویلکرسون در گزارش خود توضیح می‌دهد برای فهم چرایی ناتوانی آمریکا در واکنش، باید از سطح تحلیل‌های سیاسی فاصله گرفت و به منطق عملیاتی و محدودیت‌های فیزیکی میدان توجه کرد. او تأکید می‌کند که مسئله اصلی نه «اراده» بلکه «امکان» است؛ یعنی برخورد میان مفروضات برنامه‌ریزی پنتاگون با واقعیت‌های سخت لجستیکی در یک محیط درگیری واقعی. در این چارچوب، وی نشان می‌دهد که چرا طرح‌های تأمین اضطراری، پیش از رسیدن به مرحله اجرا، با موانع غیرقابل عبور مواجه شدند. در ادامه، این محدودیت‌ها در قالب سه دسته اصلی قابل تفکیک و تحلیل هستند.

ظرفیت انتقال: توان ناوگان ترابری سنگین آمریکا به‌هیچ‌وجه پاسخگوی حجم نیاز روزانه نبود. حتی تأمین سوخت به‌تنهایی مستلزم ده‌ها پرواز روزانه است و با احتساب مهمات، غذا و قطعات، این شکاف به یک محدودیت «ریاضیاتی» تبدیل می‌شود.
 
زیرساخت دریافت: با تخریب باندها و پایانه‌های هوایی، نقطه ورود لجستیک عملاً از بین رفت. حتی اگر پروازها فراهم می‌شد، امکان تخلیه و توزیع مؤثر بار وجود نداشت.

محیط تهدید: هواپیماهای ترابری در فضای غیرمجاز آسیب‌پذیر هستند. بدون پایگاه‌های عملیاتی سالم و پوشش حفاظتی کافی، اجرای ترابری هوایی ایمن عملاً غیرممکن می‌شود

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله

اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره