1. برگزیده
بین الملل

تحلیل مقام سابق پنتاگون از سفر پوتین و ترامپ به چین

منبع
فارس
بروزرسانی
تحلیل مقام سابق پنتاگون از سفر پوتین و ترامپ به چین

فارس/ یکی از مقامات سابق پنتاگون در گفتگو با ریک سانچز، مجری سرشناس آمریکایی، سفر پوتین به چین را نشانه‌ای از تثبیت روابط عمیق مسکو و یپکن توصیف کرد؛ او همچنین توضیح داد که ترامپ در سفر اخیر خود به دنبال ارضای امیال شخصی خود در برابر دوربین‌ها بود درحالی‌که چین و روسیه، در مسیر پیشبرد اهداف و منافع خود در سراسر جهان، حرکت می‌کنند.

مایکل مالوف، از مقامات سابق وزارت جنگ آمریکا (پنتاگون) در گفتگویی مفصل سفر پوتین به چین را تشریح کرده و توضیح داد که چگونه سیاست خارجی تهاجمی آمریکا، آینده‌ای را که واشنگتن از آن هراس داشت، محقق کرده و اکنون چین و روسیه در تعامل با کشورهایی همچون ایران، در حال تغییر دادن نظمی هستند که هژمونی غربی بر جهان مسلط کرده بود. او همچنین هشدار داد اگر آمریکا دوباره ایران را هدف قرار دهد، ناتو فرومی‌پاشد و آمریکا فشار اقتصادی و سیاسی بسیار شدیدی را متحمل خواهد شد.

پوتین در مسیر تثبیت روابط عمیق با چین و ترامپ

به دنبال نمایش رسانه‌ایمایکل مالوف در تحلیل سفر پوتین به چین، آن را با سفر ترامپ به این کشور مقایسه کرد. او گفت که این سفر نماد یک شراکت راهبردی عمیق میان مسکو و پکن است؛ رابطه‌ای که بر پایه «اعتماد، تداوم و شناخت متقابل» شکل گرفته است. در مقابل، مالوف سفر ترامپ به چین را به‌عنوان یک نمایش شخصی و رسانه‌ای توصیف کرد؛ در این سفر، ترامپ بیش از آنکه بر مذاکرات و دستاوردهای سیاسی تمرکز داشته باشد، شیفته تشریفات استقبال و توجه رسانه‌ای بود. این مقام نظامی تأکید کرد که پوتین هنگام ورود به پکن رفتاری آرام، رسمی و کاملاً کاری دارد؛ بدون توقف‌های نمایشی یا واکنش‌های اغراق‌آمیز به مراسم استقبال، مستقیماً وارد گفت‌وگوهای سیاسی می‌شود. اما ترامپ فردی استقبال چینی‌ها را نوعی تحسین شخصی تلقی و تفسیر کرده و تلاش داشت آن را به صحنه‌ای برای نمایش شخصیت خود تبدیل کند.
 
این تقابل رفتاری، در تحلیل مالوف، به تفاوت عمیق‌تر دو نوع رابطه تعمیم داده ‌شود: رابطه چین و روسیه به‌عنوان یک «شراکت تثبیت‌شده و استراتژیک»، در برابر رابطه متزلزل و شخصی‌محور آمریکا و چین که با تغییر دولت‌ها دائماً از نو آغاز می‌شود. «پیشگویی خود محقق شونده»؛ آنچه که آمریکا از آن هراس داشت، محقق شد

از نگاه مقام پیشین پنتاگون، جهان در حال عبور از نظم تک‌قطبی تحت رهبری آمریکا به سمت یک نظم چندقطبی جدید است که محور اصلی آن را رروسیه، چین و کشورهایی همچون ایران تشکیل می‌دهند. او معتقد است سیاست‌های آمریکا، از تحریم‌های گسترده گرفته تا استفاده ابزاری از نظام مالی جهانی، باعث تضعیف رقبای واشنگتن نشده، بلکه آنها را به هم نزدیک‌تر کرده است. به‌گفته مالوف، گسترش بریکس نماد عینی این تحول است؛ بلوکی که اکنون ده‌ها کشور به آن جذب شده‌اند، زیرا از سلطه مالی و سیاسی غرب خسته شده‌اند. او تأکید می‌کند که بریکس درحال ساخت زیرساخت‌های واقعی اقتصادی است؛ از جمله استفاده از ارزهای ملی در تجارت، ایجاد سازوکارهای انتقال پول مستقل از سیستم‌های غربی و کاهش وابستگی به دلار. مالوف این روند را نتیجه مستقیم «سیاست‌های اشتباه آمریکا» می‌داند و این وضعیت را «پیشگویی خودمحقق‌شونده» توصیف می‌کند؛ یعنی آمریکا با سیاست‌های خود دقیقاً همان ائتلافی را شکل داده که از آن هراس داشت. از نگاه او، اختلافات تاریخی چین و روسیه اکنون در برابر تهدید مشترک غرب کم‌رنگ شده و همکاری میان آنها دیگر صرفاً تاکتیکی نیست، بلکه به یک شراکت ژئوپلیتیکی عمیق و بلندمدت تبدیل شده است.
 
ایران به یک نقطه راهبردی در بازآرایی قدرت جهانی تبدیل شده است

مایکل مالوف، ایران را یکی از مهم‌ترین گره‌های ژئوپلیتیکی نظم چندقطبی در حال ظهور معرفی می‌کند و معتقد است حساسیت شدید آمریکا نسبت به ایران فقط به مسئله هسته‌ای یا رقابت منطقه‌ای محدود نیست. از نگاه او، موقعیت جغرافیایی ایران، به‌عنوان حلقه اتصال شرق و غرب و کریدور شمال–جنوب، برای موفقیت پروژه‌هایی مانند بریکس و طرح «کمربند و جاده» چین حیاتی است. مالوف استدلال می‌کند که ایران می‌تواند مسیرهای تجاری، انرژی و ترانزیتی را میان آسیا، خاورمیانه، روسیه و اروپا به هم متصل کند و به همین دلیل، در معادلات آینده اقتصاد جهانی نقش کلیدی دارد. او همچنین می‌گوید واشنگتن به‌خوبی می‌داند که تقویت پیوند ایران با چین و روسیه، بلوک ضد هژمونی غرب را مستحکم‌تر خواهد کرد؛ به همین دلیل، فشارها و تهدیدهای آمریکا علیه تهران بخشی از یک راهبرد بزرگ‌تر برای جلوگیری از تثبیت نظم چندقطبی است. از دید مالوف، ایران صرفاً یک بازیگر منطقه‌ای نیست، بلکه به یک نقطه راهبردی در بازآرایی قدرت جهانی تبدیل شده است. ایران با عبور از تفکر نظامی سنتی، به مدلی بدیع برای مقابله با آمریکا دست یافته استدر ارزیابی توان بازدارندگی و راهبرد نامتقارن ایران در برابر آمریکا مالوف استدلال می‌کند که واشنگتن ماهیت واقعی این تقابل را درک نکرده است. او می‌گوید ایران از ابتدا می‌دانست که در یک جنگ کلاسیک و مستقیم توان رقابت با ارتش آمریکا را ندارد، بنابراین به‌جای مقابله متعارف، روی آسیب‌زدن به نقاط حیاتی و زیرساختی تمرکز کرده است؛ از جمله سامانه‌های راداری، مسیرهای دریایی، زیرساخت‌های انرژی و حتی کابل‌های اینترنتی عبوری از تنگه هرمز.
در این تحلیل، تنگه هرمز یکی از شریان‌های اصلی ارتباطات و تجارت جهانی معرفی می‌شود؛ جایی که قطع کابل‌های زیردریایی یا حمله به تأسیسات حیاتی می‌تواند اقتصاد، اینترنت، تجارت و حتی تأمین آب و برق منطقه را فلج کند. مالوف تأکید می‌کند که ایران با اتکا به جغرافیای کوهستانی، موشک‌ها، پهپادها و تاکتیک‌های چریکی دریایی، عملاً مدل سنتی برتری نظامی آمریکا را به چالش کشیده و مانع ورود آزادانه ناوهای آمریکایی به خلیج فارس شده است. از نگاه او، مشکل اصلی آمریکا این است که هنوز با ذهنیت جنگ‌های کلاسیک به این بحران نگاه می‌کند، در حالی که ایران در حال استفاده از جنگ ترکیبی و نامتقارن برای تحمیل هزینه‌های راهبردی و اقتصادی بسیار سنگین به غرب است.

چین و روسیه، یکدیگر را دو شریک راهبردی و طبیعی تلقی می‌کنند

این کارشناس نظامی با اشاره به ویدیویی از دیدار دو رهبر، روی جمله معروف شی جین‌پینگ تأکید می‌کنند که خطاب به پوتین می‌گوید: «تغییراتی که اکنون در جهان رخ می‌دهد، در صد سال اخیر بی‌سابقه بوده و ما در حال رقم زدن این تغییرات هستیم.» از نگاه او این جمله نشان می‌دهد که رهبران چین و روسیه خود را معماران نظم جدید جهانی می‌دانند و به‌خوبی از نقش تاریخی اتحادشان آگاه‌اند. مجری نیز با توصیف تجربه شخصی خود از دیدار با پوتین، فضای روابط مسکو و پکن را نوعی «آشنایی و صمیمیت راهبردی» توصیف می‌کند؛ رابطه‌ای که به‌گفته او دیگر نیازمند نمایش‌های دیپلماتیک و تشریفات اغراق‌آمیز نیست و به مرحله‌ای از ثبات و اعتماد رسیده که دو طرف یکدیگر را شریک طبیعی و دائمی خود می‌بینند.
در صورت جنگ دوباره با ایران، ناتو فرومی‌پاشد و آمریکا به شدت تحت فشار قرار می‌گیرد

مقام سابق پنتاگون، تصویری بسیار انتقادی از وضعیت سیاست خارجی و جایگاه جهانی آمریکا ارائه می‌دهد و معتقد است واشنگتن و ناتو در حال ورود به دوره‌ای از افول راهبردی هستند. او استدلال می‌کند که اگر آمریکا وارد جنگ گسترده‌تری با ایران شود، نه‌تنها از نظر نظامی و اقتصادی تحت فشار شدید قرار خواهد گرفت، بلکه از نظر سیاسی نیز بیش از پیش در جهان منزوی می‌شود. مالوف اروپا را بازیگری «بی‌اثر» توصیف می‌کند که دیگر توان تأثیرگذاری مستقل ندارد و صرفاً دنباله‌رو سیاست‌های واشنگتن است. از نگاه او، بسیاری از کشورهای جهان دیگر تمایلی به همراهی با آمریکا ندارند، زیرا سال‌ها تحریم، فشار اقتصادی و مداخلات نظامی غرب باعث بی‌اعتمادی گسترده نسبت به نظم غربی شده است. او حتی پا را فراتر گذاشته و پیش‌بینی می‌کند که در صورت ادامه این روند، ساختار ناتو نیز به‌تدریج تضعیف خواهد شد، زیرا جهان در حال حرکت به‌سوی ائتلاف‌ها و ترتیبات جدید قدرت است.

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله

اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره