1. برگزیده
بین الملل

نگاهی گذرا به جنایات آریل شارون؛ از کشتار در لباس هاگانا تا نخست‌وزیری رژیم صهیونیستی و جدال ۸ ساله با مرگ

منبع
فارس
بروزرسانی
نگاهی گذرا به جنایات آریل شارون؛ از کشتار در لباس هاگانا تا نخست‌وزیری رژیم صهیونیستی و جدال ۸ ساله با مرگ
فارس/ فرمانده خطرناک ارتش، مهندس شهرک‌هاي صهيونيست نشين، قصاب صبرا و شتيلا و بولدوزر اسرائيل، مهم‌ترين عناوين و افتخاراتي است که ژنرال آريل شارون، نخست وزير متوفي رژيم صهيونيستي ، با بيش از نيم قرن کشتار فلسطيني‌ها، آن را با خود به يدک مي‌کشد. آريل شارون نخست‌وزير 85 ساله رژيم صهيونيستي که لحظاتي پيش خبر مرگ وي روي خروجي و تلکس هاي خبري رسانه هاي دنيا قرار گرفت، با مرگش بار ديگر هر آنچه را طي حدود 60 سال گذشته بر سر فلسطينيان آورده و جناياتي را در حق آنها مرتکب شده، در يادها زنده کرد و بار ديگر اذهان عرب‌ها و مسلمانان را به اردوگاه‌هاي "صبرا و شتيلا"، "قبيه" و خيابان‌هاي پر از سنگ و خون فلسطين و بر فراز اجساد کودکان فلسطيني کشته‌شده به دست سربازان اسرائيلي برد و به ياد آنان آورد که چگونه سرباز کوچک اما وحشي "هاگانا"، القابي چون " فرمانده خطرناک ارتش، قصاب صبرا و شتيلا، بولدوزر اسرائيل، مهندس شهرک‌هاي صهيونيست‌نشين و قصاب اسرائيل"، گرفت. نگاهي به زندگي نظامي شارون راستي ژنرال آريل شارون معروف به "اريک شارون" چگونه به اين القاب دست يافت؟ آريل شارون در سال 1928 در روستاي "کفار ملال" در فلسطين به دنيا آمد و از همان کودکي به شدت و خشونت شهره بود و به همين خاطر وقتي به درجات نظامي دست يافت، آن قدر به کشتار فلسطينيان ادامه داد که به قصاب صبرا و شتيلا معروف شد. دوره دبيرستان را در شهر تل آويو به پايان رساند و ديري نپاييد که در سال 1954 به تيپ "اسکندرونه" در تشکيلات "هاگانا" (شبه نظاميان يهودي دوره قيموميت انگليس بر فلسطين که بعدها ارتش اسرائيل را تشکيل داد) پيوست. اين تيپ واحدي ويژه بود که با هدف اخراج فلسطينيان از سرزمين خود دست به کشتار آنان مي‌زد و در "طنطوره"، "اللد"، "الرمله" و ديگر مناطق فلسطين ساکنان بي‌سلاح آنان را قتل‌ عام کرد. پس از گذر از اين دوران، آموزش‌هايي که شارون در هاگانا ديده بود به زودي او را به يک فرمانده نظامي خشن و خونريز تبديل کرد که نه تنها فلسطينيان بي‌سلاح بلکه هم‌قطارانش را نيز دچار بيم و هراس مي‌کرد. کشتار فلسطينيان به دست شارون و نيروهاي تحت فرماندهي وي به قدري وحشتناک بود که به "بولدوزر اسراييل" معروف شد و همواره آماده بود در صف اول نيروها وارد ميدان کارزار عليه فلسطينيان شود و هربار زخمي باز‌مي‌گشت. در سال 1948 اولين جنگ عرب‌ها و اسرائيل درگرفت. در اين جنگ که به برپايي اسرائيل انجاميد، شارون فرماندهي يک تيپ از نيروهاي اسرائيلي را در دست داشت و در درگيري براي تصرف منطقه "اللطرون" بين شهر اشغالي قدس و "يافا" زخمي شد و در آغاز سال 1949 فرماندهي يکي از گردان‌هاي اسرائيل را در دست گرفت و در سال 1951 از افسران کادر فرماندهي بخش اطلاعاتي تيپ مرکزي شد. شارون در سال 1952 فعاليت‌هاي نظامي را کنار گذاشت تا در دانشگاه عبري شهر قدس "تاريخ و علوم"شرق بخواند اما با در دست گرفتن فرماندهي "واحد 101" که براي ناکام‌ گذاشتن عمليات فدائيان فلسطيني تشکيل شده بود، بار ديگر به کشتار فلسطينيان روي آورد. از جمله اين کشتارها مي‌توان به کشتار 1954 در روستاي "قبيه" در جنوب شهر "نابلس" در کرانه باختري اشاره کرد که شارون نيروهاي خود را براي حمله انتقامي عليه اهالي اين روستا که گويا مبارزان فلسطين وارد آن شده بودند، اعزام کرد و با وجود خروج مبارزان از آن، منازل روستاييان را منهدم و آنها را بر سر زنان و سالمندان و کودکان تخريب کرد و دهها فلسطيني را کشت و بقيه ساکنان روستا را از آنجا بيرون راند. جنايت شارون در روستاي قبيه به قدري گسترده بود که به گفته برخي منابع رسمي اسرائيلي اين کشتار به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. کنيست (پارلمان اسرائيل) نيز سال 2004 در پايگاه اينترنتي خود، گذشته شارون در سالهاي اواسط قرن بيستم را پر از کشتار و جنايت ارزيابي کرد و از جمله اين جنايت‌ها از کشتار ساکنان روستاي قبيه تا کشتارهاي مشابه در خان يونس و درگيري‌هاي "المتله" مصر در صحراي سينا نام برد. لقب فرمانده خطرناک ارتش شارون در دستگاه نظامي رژيم صهيونيستي، هر گونه که مي‌خواست رفتار مي‌کرد و به تصميمات و اوامر فرماندهان خود پايبند نبود تا آنجا که اين نافرماني‌ها و خودسري‌ها، "حايم لسکوف" فرمانده وقت ستاد ارتش اسرائيل را واداشت به او لقب "فرمانده خطرناک ارتش" بدهد. فرمانده خطرناک ارتش در سال 1956 فرمانده تيپ چتربازهاي اسرائيل شد و اوايل حمله فرانسه، انگليس و اسرائيل به مصر در اين سال که در پي ملي‌شدن کانال سوئر به دست "جمال عبدالناصر" صورت گرفت، در عمليات "کاديش" شرکت کرد و به خاطر درگيري‌هاي شديد در تنگه "ميتلا" که بسياري آن را بيهوده ارزيابي کردند، بين وي و فرماندهانش از يک سو و بين او و "موشه دايان" فرمانده وقت ستاد ارتش اسرائيل از سوي ديگر اختلافاتي شديد به وجود آمد و اين امر شارون را واداشت در سال 1957 به انگليس سفر کند و در آنجا در يک دانشکده نظامي انگليسي دوره آموزش فرماندهي ستاد را بگذراند، اما دو فرمانده بعدي ستاد ارتش اسرائيل يعني لسکوف و "تسفي تسور" از پيشرفت وي و پيمودن مسير فرماندهي ارتش اسرائيل جلوگيري کردند، از اين رو نتوانست در سلسله مراتب ارتش پيشروي کند تا اينکه "اسحاق رابين" به فرماندهي ستاد ارتش اسرائيل برگزيده شد و او را به فرماندهي لشکر شمال و پس از دو سال به رياست دايره ارشاد در ارتش برگزيد و پس از آن وي به رتبه ژنرالي دست يافت و در جنگ ژوئن سال 1967 (جنگ شش روزه) فرمانده لشکر زرهي شد و به خاطر قتل عام نيروهاي مصري در "ام کتف" و "ابو عويقيله" در شمال سينا، در سراسر اسرائيل مشهور شد. شارون در سال 1969 فرماندهي تيپ جنوب را در دست گرفت و به تقويت خط "بارلو" خط نظامي_دفاعي اسرائيل که پس از اشغال کانال سوئز در طول کانال و صحراي سينا احداث شده بود، پرداخت و پس از آن در جنگ فرسايشي زمان جمال عبدالناصر نقشي اساسي ايفا کرد و به شدت از "حاييم بارلو" رئيس وقت ستاد ارتش اسرائيل و طراح خط بارلو انتقاد کرد. پس از اشغال کانال به دست اشغالگران صهيونيست و آتش بس در طول خط کانال که از ماه آگوست سال 1970 و طي سال 1971 اجرا شد، شارون با آسودگي خاطر دست به کشتار فلسطينان ساکن نوار غزه زد و ساکنان مناطق شمال صحراي سينا را از منطقه اخراج کرد. وي در اين دوران اولين کسي بود که عمليات ترور منظم و برنامه‌ريزي‌شده فرماندهان فلسطيني را آغاز کرد و به خاطر شدت کشتار و جناياتش حتي مورد انتقاد صهيونيست‌ها نيز بود. آموزش شارون به نيروهاي تحت امرش از جمله آموزش‌هايي که شارون به نيروهاي تحت فرماندهي خود در مقابله با مبارزان فلسطيني مي‌داد اين بود که آنها را پس از کشتن در کانتينرهاي حمل زباله بيندازند، اين برنامه از حمايت کامل خانم "گولدا ماير" نخست‌وزير و "موشه دايان" وزير جنگ وقت اسرائيل برخوردار بود. فرمانده خطرناک ارتش، پس از آنکه دريافت نمي‌تواند به فرماندهي ستاد ارتش برسد ژوئن سال 1973 از فعاليت نظامي دست برداشت و در فهرست حزب راستگراي "الاحرار" در انتخابات کنست شرکت کرد و با آغاز جنگ 6 اکتبر 1973 (جنگ کيپور) بار ديگر فرمانده لشکر زرهي شد و پس از شکست اسرائيل از نيروهاي مصري در زمان رياست‌جمهوري "انور سادات" و شکسته‌شدن خط بارلو، از طريق شکاف "دفرسوار" وارد خاک مصر شد و در مزرعه چيني‌ها دست به کشتار نيروهاي مصري زد و بار ديگر به خاطر سرپيچي از دستورات مواخذه شد، اما در عين حال سياستمداران صهيونيست از وي به خاطر حملات و برنامه‌هاي نظامي‌اش تقدير کردند. زندگي سياسي شارون زندگي سياسي شارون که در جنگ اکتبر به "اريک شارون" معروف شده بود، با ورود وي به کنست از سال 1973 آغاز شد و پس از آن حزب «شلومتسيون» را تاسيس کرد که به زودي در حزب "حيروت" بزرگترين حزب ائتلاف ليکود ادغام شد. شارون در سال 1977 در دوره نخست‌وزيري "مناخيم بگين" رئيس حزب ليکود وارد حکومت [رژيم صهيونيستي] شد که در آن زمان وزارت کشاورزي و رياست کميته وزارتي امور شهرک‌سازي را در دست گرفت و در اين دوره بود که شهرک‌هاي صهيونيستي بسياري در سرتاسر کرانه باختري احداث کرد و با اخراج فلسطينيان واقعيت اشغالگري را در سرزمين فلسطينيان تثبيت کرد و با دادن چهره‌اي يهودي به اين سرزمين مانع از خروج اسرائيلي‌ها از کرانه باختري شد. در اين دوران شارون عملا ناظر و اداره‌کننده جنبش شهرک‌سازي "غوش ايمونيم" يا همان "ائتلاف ايمان" بود که گرايشي توراتي و بسيار تند داشت. شارون در زمينه اخراج فلسطينيان و اسکان صهيونيست‌ها به جاي آنها تا بدانجا پيش رفت که به "مهندس شهرک‌هاي صهيونيست‌نشين" معروف شد. دور دوم کشتار و وحشيگري شارون/ قتل عام صبرا و شتيلا دور دوم کشتار و وحشيگري شارون که در پي يک دوره قتل عام فلسطينيان و اسکان يهوديان روي مي‌داد پس از انتخابات سال 1980 کنيست آغاز و مانع از آن شد که وي همچنان مهندس شهرک‌هاي صهيونيست‌نشين باقي بماند. پس از اين انتخابات شارون در سايه دولت مناخيم بگين به آرزوي خويش رسيد و براي تصدي پست وزارت جنگ برگزيده شد. وي که استفاده از نيروي نظامي را بهترين راه براي دستيابي به اهداف سياسي خود مي‌ديد، در ماه ژانويه سال 1982 برنامه حمله به لبنان با بهانه در هم شکستن مقاومت فلسطينيان و برچيدن تشکيلات آنان در عمق خاک لبنان را به ستاد ارتش اسراييل ارائه کرد و طي چند ماه و با بهانه "حمايت از منطقه الجليل" حمله به لبنان آغاز شد و ارتش اسرائيل عمليات "اورنيم" را اجرا کرد. حمله به لبنان با نظارت مستقيم شارون و شرکت فعال وي صورت مي‌گرفت. شارون در حمله به لبنان با همدستي شبه‌نظاميان مسيحي اين کشور، کشتار اردوگاه‌هاي "صبرا" و "شتيلا" در جنوب بيروت را به راه انداخت و به گفته فلسطيني‌ها، حدود دو هزار فلسطيني را کشت. زشتي و بازتاب اين کشتار به قدري بود که کميته‌اي رسمي از سوي اسرائيل براي تحقيق درباره کشتار تشکيل شد که رياست آن را قاضي "اسحاق کاهن" بر عهده داشت. اين کميته در تحقيقات خود ثابت کرد شارون به تنهايي خود مسئول کشتار همه فلسطينان اين دو اردوگاه است، به همين خاطر وي مجبور به کناره‌گيري از وزارت جنگ شد، اما وزير بدون کابينه باقي ماند و قصاب صبرا و شتيلا لقب گرفت. قصاب صبرا و شتيلا پس از آن در رتبه‌هاي مختلف سياسي جابجا شد و تا سال 1990 در سمت وزارت صنايع و بازرگاني باقي ماند و در اين دوره روند ساخت شهرک‌هاي صهيونيست‌ نشين کرانه باختري را با ساخت کمربند شهرک‌هاي اسرائيلي تقويت کرد و به خاطر ساخت اين شهرک‌ها و اخراج فلسطينيان، ماه مارس سال 1990 وزارت مسکن حکومت راستگراي "اسحاق شامير" به وي سپرده شد که فرصتي مناسب براي او فراهم آورد تا سرزمين فلسطينيان را، ‌بيش از آنچه بود، از دست آنها خارج سازد و عمليات ساخت شهرک‌هاي صهيونيست‌نشين را گسترش دهد و به آن سرعت بخشد. اشغال سرزمين فلسطينيان و ساخت شهرک‌هاي صهيونيست‌نشين در اين دوره به قدري افزايش يافت که شارون دهها هزار کاروان براي برپايي کارگاه‌هاي ساخت‌وساز خريداري کرد و دهها هزار مهاجر يهود را که از کشورهاي تازه‌استقلال‌يافته شوروي و کشورهاي شرق اروپا وارد سرزمين‌هاي اشغالي مي‌شدند، در آنها به کار گمارد و اسکان داد و به خاطر شدت و وسعت تخريب منازل فلسطينان و سرکوب آنان به بولدوزر اسرائيل شهرت يافت. يکي از راه‌هايي که شارون براي تسهيل در اشغال خانه و کاشانه فلسطينيان و اخراج آنان از سرزمين‌شان برگزيد شيوه "مجازات جمعي" بود. وي اولين فرمانده اسرائيلي به شمار مي‌آمد که اين شيوه را دنبال کرد و بر اساس آن هر کس در برابر نيروهاي اشغالگر مقاومت مي‌کرد و حتي اگر در اين مقاومت مشارکتي غيرمستقيم داشت، منزل تمامي بستگانش تخريب مي‌شد و آنان به اردن تبعيد مي‌شدند. بولدوزر اسرائيل، پس از اين دوره تا سال 1999 اداره چند وزارتخانه اسرائيلي را در دست داشت و همزمان با کنفرانس مادريد و مذاکرات اسلو با فلسطينيان، به مخالفت با صلح پرداخت. در اين سال، پس از شکست "بنيامين نتانياهو" در انتخابات نخست‌وزيري و استعفا از رياست حزب ليکود، شارون به جاي وي به رياست اين حزب برگزيده شد و 28 سپتامبر سال 2000 در اقدامي تحريک‌آميز وارد حرم بيت‌المقدس شد و اعلام کرد: «هر يهودي حق دارد حرم قدس شريف را زيارت کند» و بدين ترتيب جايگاه سياسي خود را نزد صهيونيست‌ها به شدت تقويت کرد و توانست "عمرام ميتسناع" نامزد حزب کار را در انتخابات نخست‌وزيري فوريه سال 2001 شکست‌دهد. وي پس از پيروزي حزبش در انتخابات پارلماني ژانويه سال 2003 دولت (رژيم) جديدش را به کنيست معرفي کرد و بدين ترتيب پس از 25 سال کشتار فلسطينيان، مرد اول اسرائيل شد. وي ماه دسامبر سال 2003 برنامه "جدايي يک‌جانبه از فلسطينيان" را ارائه داد و تصميم گرفت شهرک‌هايي را که خود در غزه بنا کرده بود و نيز چهار شهرک را در کرانه باختري برچيند که اين امر با وجود مخالفت صهيونيست‌هاي افراطي و شهرک‌نشينان، پايان يافت. البته براساس اين طرح مناطق مهم و گسترده تري در کرانه باختري رود اردن، براي هميشه به اشغال صهيونيست‌ها در مي‌آمد. فرار نظاميان صهيونيست از غزه خروج از نوار غزه به قدري به شارون فشار آورد که اعلام کرد از حزب ليکود جدا شده و حزبي جديد با نام "کاديما" (پيشرو) را تشکيل داد. شارون که مي‌رفت بار ديگر روند سياسي اسرائيل را با تمرد و عصيان خود بر هم زند و سرنوشتي جديد براي فلسطينيان ترسيم کند، در سال 2006 دچار سکته مغزي و به بيمارستان "هداسا" در قدس شرقي منتقل شد و پس از هشت سال جدال با مرگ، اين مرگ بود که بر او فائق آمد. شارون در تمام دوران فعاليت سياسي خود نيز همواره سياستي در پيش گرفت که به سياست "ايجاد شوک براي پيشگيري" معروف بود و بر اساس آن واردکردن ضربات ناگهاني و بسيار شديد بر فلسطينيان و قلع و قمع شديد آنان، امري ضروري بود تا تاب و توان هر گونه مبارزه را از دست بدهند و به اين يقين برسند که بهتر است مقاومت را کنار بگذارند. ژنرال شارون که روزگاري گور مي گرفت عاقبت در جدال با مرگ مغلوب شد. شايد وي هرگز تصور نمي‌کرد روزي تا اين حد باعث شادماني فلسطينيان شود که بدون شک در رنج، مصيبت و آوارگي آنها، نقشي مستقيم داشته است. البته شادماني از شنيدن خبر مرگ شارون.