«گلوبال ریسرچ»:نقشه آمریکا،انگلیس و اسرائیل برای تجزیه خاورمیانه

منبع
بروزرسانی
«گلوبال ریسرچ»:نقشه آمریکا،انگلیس و اسرائیل برای تجزیه خاورمیانه
به گزارش فارس، پايگاه تحليلي «گلوبال ريسرچ» در مقاله‌اي تحت عنوان «برنامه‌هايي براي نقشه ريزي دوباره خاورميانه: پروژه‌اي براي يک خاورميانه جديد» به قلم «مهدي داريوش نظام الرعايا» نويسنده مستقل در اوتاواي کانادا، کارشناس در حوزه خاورميانه و آسياي مرکزي و پژوهشگر مرکز تحقيقات پيرامون جهاني سازي (CRG) به تشريح تاريخچه و اهداف آنگلو-آمريکائي و صهيونيستي قدرت هاي غربي در «تجزيه کشورهاي خاورميانه» و ايجاد «بي نظمي و آشوب» در منطقه براي رسيدن به اهداف خود پرداخته است و نشان مي دهد که قدرتهاي غربي و رژيم صهيونيستي در ادامه سياست هاي استعماري گذشته خود در صدد تعيين مجدد مرزهاي خاورميانه هستند. *اصطلاح «خاورميانه جديد» براي اولين توسط کاندوليزا رايس در ماه جون سال 2005 مطرح شد. *تجاوز رژيم صهيونيستي به لبنان در زمان نخست وزيري اولمرت و به کار بردن اصطلاح «خاورميانه جديد» از سوي وي، نشان از آغاز پروژه مشترک آمريکائي-صهيونيستي داشت. *پروژه «خاورميانه جديد» ايجاد دامنه اي از بي ثباتي، هرج و مرج و خشونتي امتداد يافته از لبنان، فلسطين و سوريه تا عراق، خليج فارس، ايران و مرزهاي تحت تصرف پادگاني افغانستان توسط ناتو را در بر مي گرفت. * ايالات متحده، بريتانيا و رژيم صهيونيستي با استفاده از نيروهاي ايجاد کننده «هرج و مرج» مي توانستند نقشه خاورميانه را منطبق با ضرورت ها و اهداف ژئواستراتژيک خود مجددا طراحي نمايند. «سلطه طلبي قدمتي به اندازه عمر بشر دارد... » زبيگنيو برژينسکي، مشاور پيشين امنيت ملي ايالات متحده آمريکا اصطلاح «خاورميانه جديد» در ماه جون سال 2005 توسط کاندوليزا رايس، وزير امور خارجه وقت ايالات متحده در تل آويو به جهانيان معرفي شد و پس از آن استفاده از اين اصطلاح در رسانه هاي غربي رايج شد و رايس به همين دليل اعتباري در نزد آن رسانه ها کسب نمود. بنابراين از آن پس اصطلاح «خاورميانه جديد» جايگزين اصطلاح قديمي‌تر و همين طور با هيبت‌تر «خاورميانه بزرگتر» شد. تغيير جهت در استفاده از نوع واژگان در سياست خارجي آمريکا با افتتاح خط لوله نفتي باکو-تبيليسي-جيحان (جيحون) (BTC) در شرق مديترانه همزمان بود. بعدها، اصطلاح و مفهوم «خاورميانه جديد»، از سوي وزير امور خارجه آمريکا و نخست وزير رژيم صهيونيستي در بحبوحه حمايت آنگلو-آمريکائي از محاصره لبنان توسط آن رژيم بکار برده شد. اولمرت، نخست وزير رژيم صهيونيستي و کاندوليزا رايس، وزير امور خارجه آمريکا، رسانه هاي بين المللي را از اين موضوع آگاه ساختند که پروژه «خاورميانه جديد» از لبنان آغاز شده است. چنين اعلام موضعي از سوي آنان، مويد ادعاي وجود «نقشه راه نظامي» مشترک آمريکائي-صهيونيستي در خاورميانه بود. اين پروژه که به مدت چندين سال در مراحل برنامه ريزي به سر مي برد، ايجاد دامنه اي از بي ثباتي، هرج و مرج و خشونتي امتداد يافته از لبنان، فلسطين و سوريه تا عراق، خليج فارس، ايران و مرزهاي تحت تصرف پادگاني افغانستان توسط ناتو را در بر مي گرفت. پروژه «خاورميانه جديد» با اين هدف توسط واشنگتن و تل آويو بصورت مشترک به افکار عمومي معرفي شد تا با رساندن لبنان به نقطه اوج فشار، آن کشور مجبور شود تا کل خاورميانه را متحد سازد و از طريق آن نيروهاي ايجاد کننده «بي نظمي و هرج و مرج» از بند رها شده و عمليات شان را انجام دهند. ايالات متحده، بريتانيا و رژيم صهيونيستي با استفاده از اين نيروهاي ايجاد کننده «هرج و مرج» مي توانستند نقشه خاورميانه را منطبق با ضرورت ها و اهداف ژئواستراتژيک خود باز-طراحي نمايند. نقشه خاورميانه جديد *کاندوليزا رايس پس از تجاوز رژيم صهيونيستي به لبنان، با بي رحمي آسيب هاي وارد شده بر مردم لبنان را به «درد زايمان» تشبيه نمود و آن را امري «اجتناب ناپذير» دانست. کاندوليزا رايس در فاصله يک نشست مطبوعاتي اظهار داشته بود که :«آن چه ما در اين جا (در مورد تخريب لبنان و تجاوز رژيم صهيونيستي به آن کشور) مي بينيم و درک مي کنيم وجود درد زايش است، زايش يک «خاورميانه جديد» و در اين راه ما (يعني ايالات متحده) مي بايستي حرکت رو به جلوي خاورميانه جديد را هدايت کنيم و نبايستي به مسير قبلي باز گرديم». پس از اين اظهارات، رايس بلافاصله با موجي از انتقادات داخلي در لبنان و نقد هاي بين المللي روبرو شد از آن رو که نسبت به رنج متحمل شده توسط يک ملت (لبنان) که با بمباران هاي نيروي هوايي رژيم صهيونيستي دچار آسيب هاي جدي شده بودند، اظهار بي تفاوتي نموده بود. نقشه راه نظامي آنگلو-آمريکائي در خاورميانه و آسياي مرکزي *تجاوز رژيم صهيونيستي به لبنان با تاييد ايالات متحده و بريتانيا صورت پذيرفته بود و نشان از اهداف مشترک ژئواستراتژيک آن سه دولت داشت. *آمريکا سعي دارد تا با «ويراني سازي» ساير کشورها پروژه «خاورميانه جديد» را به پيش برد. *اشغال آنگلو-آمريکايي کشور عراق و بطور خاص کردستان عراق، بنظر مي رسد که مقدمه اي براي بالکانيزه نمودن (تجزيه و تقسيم) و فنلانديزه کردن (پس از تجزيه برقراري پيمان صلح) خاورميانه باشد. کاندوليزا رايس، وزير امور خارجه وقت آمريکا با سخنراني خود در مورد «خاورميانه جديد» صحنه نمايش را ترتيب داد. تجاوز رژيم صهيونيستي عليه لبنان که کاملا مورد تاييد واشنگتن و لندن قرار گرفته بود، وجود مصالحه و اعتبار اهداف مشترک ژئو استراتژيک ايالات متحده، بريتانيا و رژيم صهيونيستي نزد آن سه دولت را نشان مي داد. طبق نظر پروفسور مارک لوين، يکي از نظريه پردازان و تحليلگران حامي جهاني سازي نئوليبرال و نزديک به جناح نئو محافظه کاران و حاضر در کابينه بوش، «تخريب و ويران سازي" سازنده يکي از مسيرهاي تعيين شده در اين روند است که قدرت هاي جهاني اميدوارند تا از طريق آن بتوانند نظم نوين جهاني مدنظر خود را برقرار سازند». «ويراني سازنده» در نظر ايالات متحده و براي نمونه در کلام «مايکل لدين» فيلسوف محافظه کاران آمريکائي و مشاور دولت بوش، بعنوان يک «نيروي انقلابي با هيبت و قابل احترام» براي ايجاد «تخريبي سازنده» قلمداد مي شود. اشغال آنگلو-آمريکايي کشور عراق و بطور خاص کردستان عراق، بنظر مي رسد که مقدمه اي براي بالکانيزه نمودن (تجزيه و تقسيم) و فنلانديزه کردن (پس از تجزيه برقراري پيمان صلح) خاورميانه باشد. هم اکنون در عراق، با تصويب پارلمان آن کشور و تحت عنوان «عراق فداليزه» به اين طرح چارچوبي قانوني داده شده و عراق به سه بخش تقسيم شده است. هم چنين نقشه راه نظامي آنگلو-آمريکائي بنظر مي رسد که به گونه اي رقابتي در آسياي مرکزي و خاورميانه در حال پيش روي است. در خاورميانه، افغانستان و پاکستان در حال بنا نهادن بسترهاي لازم براي گسترش تاثيرگذاري و مداخله ايالات متحده در جمهوري هاي تازه استقلال يافته آسياي مرکزي و جمهوري هاي جدا شده از اتحاد جماهير شوروي سابق هستند. خاورميانه از جنبه اي همسايه جنوبي آسياي مرکزي است و با آن منطقه پيوند دارد. از آسياي مرکزي اغلب تحت عنوان «رديف جنوبي روسيه» و يا «قلمروي نزديک خارجي» روسيه ياد مي شود. * زبيگنيو برژينسکي مشاور پيشين امنيت ملي آمريکا، در کتاب خود تحت عنوان «صفحه بزرگ شطرنج: تفوق آمريکائي و حکمفرمائي ژئو استراتژيک آن» اشاره دارد که خاورميانه اي مدرن بعنوان يک اهرم کنترل در آن منطقه عمل خواهد کرد که برژينسکي از آن منطقه تحت عنوان «بالکان هاي اوراسيائي» ياد مي کند. بسياري از محققين و دانشگاهيان، برنامه ريزان نظامي، استراتژيست ها، مشاوران امنيتي، اقتصاد دانان و سياستمداران روسيه و آسياي مرکزي نيز آسياي مرکزي را با همين عنوان (رديف جنوبي روسيه) ياد مي کنند و اذعان دارند که اين کشورها از چنين رابطه اي با فدراسيون روسيه آسيب ديده اند و به گونه اي نرم تحت نفوذ آن کشور قرار دارند. بايستي اشاره کرد که زبيگنيو برژينسکي مشاور پيشين امنيت ملي آمريکا، در کتاب خود تحت عنوان «صفحه بزرگ شطرنج: تفوق آمريکائي و حکمفرمائي ژئو استراتژيک آن» اشاره دارد که خاورميانه اي مدرن بعنوان يک اهرم کنترل در آن منطقه عمل خواهد کرد که برژينسکي از آن منطقه تحت عنوان «بالکان هاي اوراسيائي» ياد مي کند. بالکان هاي اوراسيائي از ديد وي حوزه قفقاز (گرجستان، جمهوري آذربايجان و ارمنستان)، آسياي مرکزي قزاقستان، ازبکستان، قرقيزستان، تاجيکستان، ترکمنستان و افغانستان) و همين طور ايران و ترکيه را در بر مي گيرند. ايران و ترکيه شمالي ترين بخش هاي خاورميانه (بجز قفقاز) را شامل مي شوند که در نزديکي اروپا و اتحاد جماهير شوروي سابق قرار دارند. «نقشه خاورميانه جديد» *نقشه ناتو در مورد «خاورميانه جديد» بدان خاطر اجازه عمومي شدن پيدا نمود تا «افکار عمومي» جهان را نسبت به وقوع تغييرات قريب الوقوع و بر هم خوردن نظم کنوني به نفع آمريکا و رژيم صهيونيستي آگاه سازد. *نقشه اي که در آن خاورميانه بصورت «تجزيه شده» نشان داده شده است، نخستين بار توسط «رالف پيترز»، سرهنگ بازنشسته ارتش آمريکا تهيه شده و در نشريه نيروهاي مسلح آمريکا در جون سال 2006 به چاپ رسيده است. *وي معتقد است که «طراحي دوباره مرزهاي خاورميانه» و «تجزيه خاورميانه به کشورهاي کوچکتر» و «تغيير مرزها»، همانگونه که در نقشه آورده شده است، راه حل اساسي مشکلات خاورميانه معاصر خواهند بود. ريشه ديدگاه هاي وي به دوره رياست جمهوري «وودرو ويلسون» در دوره جنگ جهاني اول باز مي گردد. آمريکايي ها از آن دوره نيز چنين خيالاتي را در سر مي پروراندند. نقشه اي نسبتا ناشناخته از خاورميانه، از بخش هاي تحت اشغال افغانستان توسط پادگان هاي ناتو و پاکستان وجود دارد که از اواسط سال 2006 ميلادي توسط تصميم گيران سياسي، نظامي و استراتژيک آمريکا و ناتو تهيه شده است. شايد علت اصلي اي که اجازه ارائه اين نقشه به افکار عمومي داده است، تلاش قدرت هاي جهاني به منظور ايجاد آگاهي و آماده سازي تدريجي افکار عمومي براي احتمال و يا حتي ايجاد تحولات و نغييرات عظيم در خاورميانه است. اين طرح، نقشه طراحي دوباره و ايجاد دگرگوني در خاورميانه است که تحت عنوان «خاورميانه جديد» شناخته شده است. نقشه خاورميانه جديد *عليرغم آنکه مقامات رسمي آمريکائي اظهار نموده اند که نقشه طراحي شده سرهنگ پيترز سياست رسمي ايالات متحده نيست اما نگاهي به سوابق وي نشان مي دهد که او فردي صاحب نفوذ در دستگاه اطلاعاتي و نظامي آمريکا بوده است. *وي در تلاش است تا به بهانه «طراحي مجدد مرزهاي خاورميانه جديد» مداخلات آمريکا و لشکرکشي هاي آن کشور را «عادلانه» و «بشر دوستانه» وانمود سازد. *پيترز همچون ساير سياستگذاران آمريکائي سعي در القاي اين مسئله دارد که گويي خاورميانه با «رکودي فرهنگي» مواجه است و «اسلام» معضل اصلي جوامع آن منطقه است و نه مداخلات خارجي و در راس آنها تجاوزات ايالات متحده آمريکا. *اين سرهنگ آمريکائي، مرزبندي مجدد خاورميانه از سوي آمريکا را به نفع اقليت هاي قوميتي و مذهبي مي داند و معتقد است که تنها راه حل خاورميانه پاره پاره شدن اين منطقه است. نکته: نقشه زيرين توسط سرهنگ نيروي دريايي، رالف پيترز، تهيه شده است که براي نخستين بار در نشريه نيروهاي مسلح آمريکا در جون سال 2006 به چاپ رسيده است. پيترز، سرهنگ بازنشسته دانشگاه ملي جنگ ايالات متحده آمريکاست. گرچه اين نقشه بازتاب دهنده دکترين رسمي پنتاگون نيست اما از آن در برنامه آموزشي افسران ارشد نظامي در دانشکده دفاعي ناتو استفاده شده است. از اين نقشه بعلاوه نقشه هاي مشابه ديگر، به احتمال بسيار زياد در دوره هاي آموزشي دانشگاه ملي جنگ آمريکا و دوره هاي برنامه ريزي نظامي نيز استفاده شده است. به نظر مي رسد نقشه حاضر از «خاوميانه جديد» بر پايه نقشه هاي ديگري طراحي شده است که از جمله آن ها مي توان به نقشه هاي تعيين کننده مرزهاي خاورميانه اشاره کرد که قدمت آن ها به دوره رياست جمهوري «وودرو ويلسون»، رئيس جمهور آمريکا و دوره جنگ جهاني اول باز مي گردد. اين نقشه نمايش دهنده تصورات ذهني و خيالي رالف پيترز سرهنگ بازنشسته ارتش آمريکا است. وي معتقد است که طراحي دوباره مرزهاي خاورميانه همانگونه که در نقشه آورده شده است، راه حل اساسي مشکلات خاورميانه معاصر خواهند بود. نقشه حاضر در مورد «خاورميانه جديد» بخش کليدي کتاب اين سرهنگ بازنشسته است که تحت عنوان «ترک ميدان نبرد، هرگز» در 10 جولاي 2006 منتشر شد. نقشه طراحي مجدد خاورميانه، مجددا تحت عنوان «مرزهاي خونين: چگونه خاورميانه اي بهتر ممکن خواهد بود؟» در نشريه نيروهاي مسلح ايالات متحده آمريکا با يادداشتي تفصيلي از رالف پيترز به چاپ رسيده است. بايستي اشاره نمود که آخرين سمت سرهنگ پيترز معاونت کارکنان بخش اطلاعاتي در دپارتمان دفاعي ايالات متحده بوده است. وي همچنين از پژوهشگران پنتاگون بوده و از وي مقالات متعددي در حوزه استراتژي در نشريات معتبر نظامي و سياست خارجي آمريکا منتشر شده است. در نوشته هاي مختلف آورده شده که «چهار کتاب پيشين رالف پيترز در حوزه استراتژي تاثيرات بسياري بر تصميم گيري هاي حکومتي و نظامي آمريکا گذاشته است» اما در اين ميان کسي اين پرسش را مطرح نکرده است که آيا ادعاهاي وي منطبق با واقعيت است يا کاملا مغاير آن چيزي است که در امر واقع روي مي دهد. آيا مي توان اظهارات سرهنگ پيترز را افشاي نيات برنامه ريزان استراتژيک واشنگتن و دورنماي آنان در مورد خاورميانه دانست؟ مفهوم طراحي مجدد خاورميانه بعنوان برنامه ريزي اي «بشر دوستانه» و «عادلانه» و سودمند براي ملل خاورميانه و مناطق پيراموني آن وانمود شده است. همانگونه که رالف پيترز مي گويد:«مرزهاي بين المللي کاملا دقيق نيستند. درجه ظلم و ستمي که بر مرزها وارد مي آيد و يا آنکه جدا مي شوند کاملا متفاوت است، ميان آزادي و ستم، تساهل و شرارت، حاکميت قانون و تروريسم و حتي صلح و جنگ تفاوت بسياري وجود دارد». وي مي افزايد: «بد نمايش داده شده ترين و مستبدانه ترين تعيين مرزها در جهان در حوزه آفريقا و خاورميانه روي داده است. طراحي و تعيين مرزها در اين مناطق منطبق با منافع شخصي قدرت هاي اروپائي بوده است (که به سختي مرزهاي خود را تعريف کرده اند). اين شيوه تعيين مرز در آفريقا باعث کشته شدن ميليون ساکن بومي کشورهاي آن منطقه شد. اما در اين ميان غير عادلانه ترين تعيين مرز در خاورميانه انجام شد که به دوره چرچيل باز مي گردد و هزينه اي بيشتر از هر هزينه داخلي و بومي را براي کشورهاي آن منطقه به همراه داشت». «عليرغم آن خاورميانه دست به گريبان مشکلاتي بيش از صرف مشکل تعيين نادرست مرزها بوده است که از جمله آن ها مي توان به رکود فرهنگي در سرتاسر آن منطقه اشاره نمود که باعث بر جاي گذاشتن غير عادلانه و انزجار آور تعدادي زيادي کشته در اثر افراط گرايي مذهبي شده است. بزرگترين تابو در اين منطقه آنست که کوشش شود تا اين تصور القا شود که علل ناکامي اين منطقه به دليل اسلام نيست بلکه مشکل از مرزهاي بين المللي تعيين شده اي است که از سوي ديپلمات هاي ما مورد احترام قرار گرفته اند». «البته عدم اصلاح مرزها در خاورميانه با وجود دشوار بودن آن مي توانست هر اقليتي در آن منطقه را راضي کند. در برخي موارد، ميان گروههاي مختلف قومي و مذهبي در خاورميانه وصلت هاي خانوادگي و زناشوئي انجام شده است. در هيچ کجاي دنيا، اتحاد دوباره مبتني بر خون و عقيده باعث ايجاد رضايتي مورد انتظار نشده است. مرزهاي تعيين شده در اين نقشه و پروژه که در مقاله حاضر ذکر شد، شايد جبراني براي دشواري هاي به نادرست تحميل شده بر بخش وسيعي از گروههاي جمعيتي از جمله کردها، بلوچ ها و عربهاي شيعه (مسلمانان) باشد اما براي گروههاي ديگر ساکن خاورميانه هم چون مسيحيان، اعضاي فرقه (ضاله) بهائيت، اسماعيليه، نقشبنديه و بسياري از اقليت هاي کم جمعيت تر تغييراتي کافي و مناسب نخواهد بود. در اين ميان يکي از اشتباهات فراموش نشدني است که هرگز نمي تواند جبران شود و آن نسل کشي اي است که امپراتوري عثماني در اواخر عمر خود عليه ارمني ها مرتکب شد. بدون ذکر تمامي ستم هايي که در ترسيم مرزها صورت گرفته و بدون اصلاح اساسي آنها، ما هرگز شاهد خاورميانه اي آرام تر از گذشته نخواهيم بود». «حتي آنهايي که از موضوع تغيير مرزها هراس دارند مي توانند در اين عمليات وارد شوند و تلاش شود تا قانع شوند که اين اقدام اقدامي عادلانه و موجه است هر چند که ممکن است ناقص باشد و اين تصور ايجاد شود که اين امر اصلاحي مرزهاي ملي ميان بوسفوروس و ايندوس (هندي) است. پذيرش اين امر که سياستمداران بين المللي هرگز ابزارهاي موثري چون جنگ هاي کوتاه مدت را براي اصلاح مجدد نواقص مرزي در نظر نگرفته اند، تلاشي در جهت حفظ مرزهاي «ارگانيک» خاورميانه است که با اين وجود به درک ما از دشواري هاي پيش رو و مشکلات آينده مواجه با آن نيز کمک مي کند. ما با بد شکلي هاي عظيم (مرزي) و انسان ساخته اي مواجه هستيم که که تا زماني که اصلاح نشوند، ايجاد نفرت و خشونت متوقف نخواهد شد». «درد اجتناب ناپذير» *طراحان پروژه «خاورميانه جديد» عمده مشکلات کشورهاي خاورميانه را مشکلات «داخلي» و «فرهنگي» اين کشورها و نه مداخلات بيگانگان مي دانند و معتقدند که تجزيه خاورميانه گرچه ممکن است تبعاتي به همراه داشته باشد اما اين آسيب ها درد «ضروري» و «اجتناب ناپذير» هستند! *با پيروي از همين ديدگاه بود که کاندوليزا رايس، وزير امور خارجه آمريکا معتقد بود، ويران سازي لبنان توسط ارتش رژيم صهيونيستي يک «درد اجتناب ناپذير»، «ضروري» و در حقيقت «درد زايماني» براي ايجاد «خاورميانه جديد» بوده است که روياي واشنگتن، لندن و تل آويو بوده است. *تجزيه، ويران سازي و اتحاد مجدد دولت–ملت هاي خاورميانه بعنوان بسته اي پيشنهادي به منظور راه حل منازعات در آن منطقه ارائه شده است اما قطعا راه حلي اشتباه، گمراه کننده و خيالي مي باشد. *مدافعان «خاورميانه جديد» و «طراحي مجدد مرزها» در منطقه خاورميانه از تبيين صادقانه علل و ريشه هاي اصلي مشکلات و منازعات خاورميانه معاصر که همانا «مداخلات بيگانگان» بوده، اجتناب مي ورزند. علاوه بر اينکه طراحان اين پروژه بر اين باورند که در خاورميانه «رکودي فرهنگي» وجود دارد بايستي اشاره کرد که رالف پيترز خود تاييد مي کند که پيشنهادش ماهيتا همراه با «دشواري» خواهد بود اما تاکيد دارد اين دشواري «دردي اجتناب ناپذير» براي مردم خاورميانه است. به موازات همين ديدگاه و اعتقاد به درد اجتناب ناپذير و آسيب هاي وارده از آن است که کاندوليزا رايس، وزير امور خارجه آمريکا معتقد بود، ويران سازي لبنان توسط ارتش رژيم صهيونيستي يک «درد اجتناب ناپذير»، «ضروري» و در حقيقت «درد زايماني» براي ايجاد «خاورميانه جديد» بوده است که روياي واشنگتن، لندن و تل آويو بوده است. تجزيه، ويران سازي و اتحاد مجدد دولت – ملت هاي خاورميانه بعنوان بسته اي پيشنهادي به منظور راه حل منازعات در آن منطقه ارائه شده است اما قطعا راه حلي اشتباه، گمراه کننده و خيالي مي باشد. مدافعان «خاورميانه جديد» و باز-طراحي (طراحي مجدد) مرزها در منطقه خاورميانه از تبيين صادقانه علل و ريشه هاي مشکلات و منازعات خاورميانه معاصر اجتناب مي ورزند. رسانه ها نيز اشاره اي به اين موضوع ندارند که در واقع بيشتر منازعات و مصيبت هاي موجود در خاورميانه نشئت گرفته از سياست هاي مشترک آنگلو – آمريکائي – صهيونيستي بوده است.