برهان/
متن پيش رو در برهان منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست.
حزب رستاخيز همراه با افزايش قيمت نفت تأسيس و با تشديد انقلاب اسلامي، منحل شد. آنچه مقالهي حاضر درصدد تبيين آن است چرايي تأسيس اين حزب و نقش آن در تسريع وقوع انقلاب اسلامي است. آيا ميتوان گفت اين حزب به روند انقلاب سرعت بخشيد؟
داستان خاندان پهلوي و مسئلهي تحزب در ايران، داستان جالبي است. قصهاي که پيامدهايش براي اين خاندان، پُرفرازونشيب بوده است؛ از روي کار آمدن تا برافتادن. اگر روزي حزب تجدد در روي کار آمدن رضاشاه نقشي انکارنشدني داشت، روزي ديگر، حزبي ديگر به نام رستاخيز بسترهاي سقوط محمدرضا پهلوي را بيش از پيش مهيا نمود. بنابراين رضاشاه به تحزب مديون است، زيرا باعث و باني به سلطنت رسيدنش شد، اما در مقابل، محمدرضاشاه از تحزب ضربه خورد. اين مسئله را ميتوان در نقشي که حزب رستاخيز در ناراضي نمودن مردم برعهده داشت خلاصه نمود. مسئلهاي که موضوع عمدهي نوشتار حاضر است. پيش از اينکه به اين موضوع پرداخته شود، بد نيست که کمي به آنچه در ابتداي اين نوشتار گفته شد، يعني سابقهي احزابي که به شخص شاه وابستهاند، اشاره کنيم.
رضاشاه پهلوي در زمانهاي به عرصهي سياسي ايران وارد شد که شرايط سياسي همهي اتفاقات را به سود او رقم زده بود. يکي از اين شرايط، ايجاد حزبي بود به نام تجدد. حزبي تشکيلشده از جمعي از نخبگان سکولار و ناسيوناليست کشور؛ افرادي چون داور، تدين، تيمورتاش و... بعدها در تحولات مجلس پنجم اين حزب کمک بسياري به روي کار آمدن رضاشاه و به قدرت رسيدن او در مقام شاهنشاه نمود. البته رضاشاه بعدها با حرکت بهسوي حزب ايران نوين تلاش نمود تا اين واقعيت را نشان دهد حال که به قدرت سياسي دست يافته است، به کار سازماني سياسي اعتقادي ندارد و هرگونه اعتقادي خلاف نگاه خود را برنميتابد. اينگونه بود که بهتدريج حزب و کار حزبي در ايران به حاشيه رفت. استعفاي اجباري او و کنار رفتنش از قدرت اما باعث توجه دوباره به تحزب در ايران شد. اينگونه بود که احزاب کوچک و بزرگ در کشور پا گرفتند. احزابي که برخي به شرق و يا غرب تعلق داشتند و احزابي که هر يک ايدئولوژي و مرامي خاصي را تبليغ مينمودند. از ارادهي ملي قوام تا حزب توده و از خداپرستان سوسياليست تا احزابي که جبههي ملي را تشکيل ميدادند.
وقوع کودتاي 28 مرداد 1332 اما نقطهي پاياني بود بر آزادي احزاب. از آن پس، تحزب نيز زير سايهي ملوکانه به ادامهي حيات پرداخت. ادامهي حياتي که پر از خفت بود. اگر بگذريم از تشکيل دوبارهي جبهه ملي که بدون مصدق قدم از قدم برنداشت، تحزب بهشکل مستقل ديگر پا نگرفت. ماندند احزابي که محمدرضاشاه پهلوي آنان را چون عروسکان خيمهشببازي به ميدان ميفرستاد.
اينگونه بود که او تصميم گرفت تا ايران همچون ممالک پيشرفتهي دنيا، براساس نظام دوحزبي اداره شود. بدين ترتيب، در ايران دو حزب مردم و مليون به ترتيب در سالهاي 1336 و 1337 سر برآوردند و به مبارزهي انتخاباتي پرداختند. جالب اينکه حتي اولين رقابت اين دو حزب دولتي نيز خالي از تقلب نبود. «با آشکار شدن تقلبات فراوان و تباني و زدوبند حزب مردم بهعنوان اقليت و حزب مليونِ دکتر اقبال، نخستوزير وقت، بهعنوان حزب اکثريت، اين انتخابات باطل اعلام شد.» ابطال انتخابات باعث استعفاي دو رهبر آن، يعني اسدالله علم (رهبر حزب مردم) و منوچهر اقبال (رهبر حزب مليون) شد.
پس از درگيريهاي سالهاي 1339 تا 1342 که تحت تأثير روي کار آمدن کندي در آمريکا، محمدرضاشاه به سود اميني در انزوا قرار داشت، بار ديگر محمدرضاشاه سيستم دوحزبي خود را رونمايي کرد. با اين تفاوت که اينبار سيستم دوحزبي براساس رقابت حزب مردم و حزب ايران نوين برپا شده بود. حزب مردم که همچنان زير سايهي نفوذ اسدالله علم بود، همچون قبل نقش اقليت را بازي مينمود. حزب ايران نوين از دل کانون ترقي در سال 1350 و دورهي بيستوسوم مجلس سر برآورد. «حزب ايران نوين بزرگترين و ماندگارترين حزب دولتي اکثريت بود که بيش از يک دهه در فضاي خالي از فعاليتهاي حزبي واقعي به حيات خود ادامه داد.» تا پيش از ترور منصور، او رئيس اين حزب بود، اما با مرگ او و به قدرت رسيدن هويدا در قامت نخستوزير، عباس هويدا مقام رياست اين حزب را نيز به دست آورد.
پس از اقدام شاه در انقلاب شاه و مردم، از آنجا که محبوبيت شاه آنچنانکه ميبايست زياد نشده بود، وي در قالبي جديد و بهشکل سازماني و از بالا و به اسم تحزب (که ذاتاً ناشي از جامعهي مدني است) تلاش نمود تا به افزايش مشروعيت خود بپردازد.
حزب رستاخيز و انقلابي که به پا شد!
در سال 1353، ناگهان نگاه شاه و دولت به تحزب در کشور تغيير کرد! اگر تا پيش از اين نظام دوحزبي نوع ايدهآل تحزب محسوب ميشد، اينک نظام تکحزبي بهترين شکل فعاليت جريانهاي سياسي در کشور تلقي ميشد. اينگونه بود که در سال 1353، حزب رستاخيز متولد شد. اما سؤالات اساسي پيرامون تشکيل اين حزب وجود دارد که بهنوعي ميتواند در راستاي تبيين وقوع انقلاب اسلامي نيز به ما کمک کند. حزب رستاخيز با چه هدف و کارويژهاي ايجاد شد؟ چرا ناگهان محمدرضاشاه دل از نظام دوحزبي بريد و به نظام تکحزبي گرايش يافت؟ به اين پرسشها ميتوان چند پاسخ متفاوت و همزمان داد.
1. شکست انقلاب سفيد
از يک منظر، حزب رستاخيز از آن رو ايجاد شد که انقلاب شاه و مردم، که بيش از يک دهه پيش آغاز شده بود، نتوانست به اهداف خود، که نزديکي مردم به حاکميت و مشروعيت بخشيدن به شاه بود، جامهي عمل بپوشاند. عبارات زير که از نشريات دولتي همان زمان برگزيده شده است (اگرچه حرفي ديگر ميزند و در راستاي توجيه تأسيس اين حزب است) ميتواند اين مهم را نشان دهد:
«اينک زمان آن رسيده بود که آرمان (اصيل) و ايراني انقلاب شاه و ملت در قالب ويژهي خويش جاي گيرد. به فرمان شاهنشاه آريامهر، حزب رستاخيز ملت ايران بهعنوان قالب اين روند انقلابي، که جلوهي انديشهي پاک و خالص ايراني است و از هيچ ايسم و ايدئولوژي غيرايراني الهام نگرفته است، برگزيده و تشکيل شد. ايرانيان براي اولينبار در برابر خود سازمان پرتحرک سياسي ديدند که به فرمان شاهنشاه و در چارچوب انديشههاي ملي شکل گرفته است...»
اين عبارات اگرچه تلاش دارد تا تأسيس حزب را در ادامهي انقلاب سفيد و اقدامي موفق جلوه دهد، اما واقعيت چيز ديگري رانشان ميدهد. پس از اقدام شاه در انقلاب شاه و مردم، از آنجا که محبوبيت شاه آنچنانکه ميبايست زياد نشده بود، وي در قالبي جديد و بهشکل سازماني و از بالا و به اسم تحزب (که ذاتاً ناشي از جامعهي مدني است) تلاش نمود تا به افزايش مشروعيت خود بپردازد. شاه اگرچه تلاش نمود تا با تأسيس اين حزب، ناکاميهاي گذشتهي خود را جبران کند، اما بهجرئت ميتوان گفت که در اين راه شکست خورد. سطور بعدي بهخوبي ميتواند اين ناکامي را نشان دهد.
2. تأسيس حزب؛ در راستاي وحدت ملي يا اقدامي فاشيستي؟
توجيه شاه براي تأسيس حزب رستاخيز، تلاش براي وحدت ملي ايرانيان بود. اگرچه او در کتاب «پاسخ به تاريخ» که پس از پيروزي انقلاب شکوهند اسلامي نگاشته شد، صراحتاً بيان داشته که اقدام او در تأسيس حزب رستاخيز، اشتباه بوده است:
«يکي از اشتباهات دوران سلطنت من تشکيل حزب رستاخيز در اسفند 1352 بود... هدف من آن بود که رستاخيز عامل تحکيم مباني وحدت ملي و در حقيقت مکمل سياست عدم تمرکز باشد... متأسفانه اين تجربه با ناکامي روبهرو شد...»
جالب اينکه مسئلهي وحدت ملي حتي توسط فرح نيز مورد تأکيد قرار گرفته است:
«حزب جايگاه وحدت ملي است و فکر ميکنم که درست شدن حزب رستاخيز براي اين است که مشارکت مردم در کليهي شئون اجتماعي، سياسي و فرهنگي مملکت هرچه بيشتر بشود و فکر ميکنم براي همهي ايرانيان حزب بايد همهجا باشد، فقط در کانون و ساختمان نباشد. حزب در مدرسه هست، در دانشگاه هست، در خانه هست، در همهجا هست...»
عبارات آخر مورد تأکيد فرح بهخوبي نشان ميدهد که حزب بيش از آنکه در چارچوب وحدت ملي در حال حرکت باشد، در قامت اقدام فاشيستي براي گستراندن چتر حکومت بر همهي شئون زندگي مردم ايران حرکت نموده بود. او حزب را در همهجا ميبيند و اين همان فاشيسم است. اگرچه ايران در اين برههي زماني، توانايي و پتانسيلهاي داشتن يک حکومت فاشيستي را نداشت، اما همانطور که ميدانيم، حزب فراگير، خود يکي از نمودها و مؤلفههاي سلطهي فاشيسم است. محمدرضاشاه زماني به توهم حزب فراگير رسيد که با تکيه بر چهار برابر شدن قيمت نفت، خواست دولت رانتير خود را گسترش دهد. عبارات او دربارهي لزوم عضويت همهي مردم در حزب، بهخوبي بيانگر اين مسئله است. اين جملات تکاندهنده اوج باور و اعتمادبهنفس او را به نظام فاشيستي و پليسي که ايجاد کرده بود ميرساند:
«هر کسي بايد جزء اين حزب بشود و تکليف خود را روشن بکند. اگر نشد، از ايران بيرون رود. اگر نخواستند بيرون بروند، جايشان در زندان است.»
در مقابل، جملات امام خميني (ره) در مورد عضويت در حزب، روشن شدن خط مبارزه را نشان ميدهد:
«نظر به مخالفت اين حزب با اسلام و مصلحت ملت مسلمان ايران، شرکت در آن بر عموم حرام و کمک به ظلم و استيصال مسلمين است و مخالفت با آن، از روشنترين موارد نهي از منکر است... بايد گفت شاه در اين پيشنهاد غيرمشروع، به شکست فاحش طرح استعماري بهاصطلاح انقلاب ششم بهمن و برخوردار نبودن آن از پشتيباني ملت اعتراف نموده است... اگر اين بهاصطلاح انقلاب از شاه و ملت ميباشد، ديگر چه احتياجي به حزب تحميلي است؟!»
حزب بيش از آنکه در چارچوب وحدت ملي در حال حرکت باشد، در قامت اقدام فاشيستي براي گستراندن چتر حکومت بر همهي شئون زندگي مردم ايران حرکت نموده بود. اگر شاه و فرح حزب را در همهجا ميبينند، نشاندهنده فاشيسم است. در واقع حزب فراگير يکي از مؤلفههاي سلطهي فاشيستي است.
با سخنان شاه و امام (ره) دربارهي تأسيس حزب رستاخيز، بهشکلي روشنتر خطبندي حاميان حکومت و انقلابيون روشن شد. بنابراين کشور با سرعت هرچه بيشتري به سوي انقلاب نزديک ميشد. اين همان زمينههاي غيرملموس انقلاب است که پيش از آغاز اعتصابات و تظاهرات، خود را مينمايد.
3. دخالت عملي حزب در زندگي مردم
آبراهاميان در کتاب خود، «ايران بين دو انقلاب»، به تشريح گسترهي فعاليتهاي حزب رستاخيز در زندگي خصوصي مردم ميپردازد. قطعاً گسترش استبداد محمدرضاشاه، دليل واقعي تأسيس حزب بود. به اعتقاد او، اقداماتي که در چارچوب اين حزب انجام شد، به جدايي هرچه بيشتر دولت و ملت انجاميد.
اين حزب زنان ايراني را از پوشيدن چادر در محيطهاي مذهبي منع نمود. براي حسابرسي موقوفههاي مذهبي بازرسان ويژهاي فرستاد. چاپ کتاب توسط سازمانهاي موقوفه را محدود به آن دسته از موقوفاتي نمود که تحت نظارت دولت بودند. به گسترش سپاه دين بهوسيلهي دانشگاه الهيات دانشگاه تهران پرداخت. بهعلاوه آنکه هيئتهاي زيادي را براي تعليم آنچه به باور خود اسلام واقعي ميدانست، گسيل نمود و...
اقدامات حزب رستاخيز آن زماني دامن حکومت را گرفت که به يکي از اضلاع انقلاب تعرض نمود: بازار و بازاريان. در مرداد 1354، بيش از ده هزار دانشجوي عضو اين حزب به بازارها روانه شدند تا قيمتهاي افزايشيافتهي بازار را به وضعيت قبلياش برگردانند. سودهاي پيشنهادي آنان حتي از نرخ تورم نيز کمتر بود. آنان تلاش مينمودند تا مشکلي را که در جايي ديگر، يعني براساس خود حکومت و براساس توسعهي شتابزدهي شاه و طرحهاي بدون برنامهريزي کارشناسانه ايجاد شده بود، با حمله به بازاريان حل نمايند. اينگونه بود که بازار بيش از پيش گرايش خود را به سمت انقلاب تسريع بخشيد.
فرجام سخن
محمدرضا پهلوي چنان گرم قدرت بود که اقداماتي که هرچه بيشتر او را به سمت سرنگوني پيش ميبرد، درک نميکرد. قطعاً يکي از اقداماتي که در سرعت انقلاب تأثير بسيار نهاد، تأسيس حزب رستاخيز و تأکيد بر آن بود. اگرچه محمدرضا پهلوي بسيار دير اين مسئلهي اساسي را درک نمود. او تنها آن زمان که کتاب «پاسخ به تاريخ» را مينگاشت، دريافت راهي که پيموده از اساس اشتباه بوده است. به زبان ديگر، تأسيس حزب رستاخيز از جمله بسترهاي سلبي انقلاب اسلامي بود. سلبي از آن روي که توسط خود حکومت و با دستان حاکمان انجام ميشد. تأسيس اين حزب اقدامي فاشيستي بود که نشان از حضور حکومت در زندگي خصوصي مردم و تلاشي دوباره براي جبران ناکامي انقلاب سفيد داشت.