سرمقاله فرهیختگان/ وطن، زندگی، مقاومت

فرهیختگان/ «وطن، زندگی، مقاومت» عنوان یادداشت روز در روزنامه فرهیختگان به قلم عاطفه جعفری است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
«ما آمده بودیم زندگی کنیم...» همین جمله کوتاه نشان میدهد که شخصیتهای روایت نیما جاویدی در سریال جدیدش، آدمهایی معمولی هستند که در جستوجوی زندگی روزمرهاند. اما همین آدمهای عادی، در جریان قصه با مسئولیت، تهدید و دشواری مواجه میشوند و میآموزند که حفظ زندگی، خانه و روابط، همزمان پیوندی عمیق با وطن دارد؛ یعنی مقاومت و وفاداری به سرزمین از دل زندگی روزمره شکل میگیرد و هویت وطن را در زندگی هر روزه معنا میبخشد.
«شکارگاه» را میتوان یکی از متفاوتترین تجربههای شبکه نمایش خانگی در سالهای اخیر دانست؛ سریالی که فراتر از معما و هیجان، به ما یادآوری میکند وطن فقط یک واژه کلی نیست، بلکه در دل زندگی آدمها جریان دارد. نیما جاویدی که پیشتر با فیلم «سرخپوست» نشان داده بود به فضاهای بسته، شخصیتهای خاکستری و موقعیتهای پرتنش علاقه دارد، اینبار قصهای را انتخاب کرده که درون یک عمارت اشرافی روایت میشود؛ جایی که خانوادهای مأمور حفاظت از گنجی سلطنتی هستند و همین مسئولیت، سرنوشتشان را با وطن و حفظ آن گره میزند. در «شکارگاه»، وطن نه در سطح شعار، بلکه در روابط خانوادگی، تصمیمهای دشوار، ترسها و امیدهای شخصیتها حضور دارد؛ هر انتخابی که میکنند، اثری مستقیم بر آینده خانه و سرزمینشان میگذارد.
هر یک از اعضای خانواده میرعطا زندگی خودشان را دارند؛ با تلخیها، سختیها و تصمیمهای درست و غلط. اما بهتدریج، با ورود به ماجرای حفظ گنج و مقابله با دخترانی که قصد فروش آن را دارند، همه تغییر میکنند. در ابتدای سریال، یحیی، فرزند وسط خانواده، پسری ترسوست که هر لحظه ممکن است از خانواده جدا شود و مسیر خود را دنبال کند. اما تا پایان قسمت نهم، همین پسر ترسو تبدیل به منجی دختران دزدیدهشده میشود و در لحظه تعیینکننده، پیشکار دربار را از سر راه برمیدارد. این تحول نشاندهنده قدرت مقاومت و رشد شخصیتی است که از دل شرایط سخت و مسئولیت نسبت به دیگران شکل میگیرد.
روایتی که نیما جاویدی در ۹ قسمت ارائه میدهد، نشاندهنده تکامل و رشد آدمهایی است که در پی زندگیاند، اما مواجهه با تهدیدها و مسئولیت نسبت به وطن، آنها را قویتر میکند و در کنار هم نگه میدارد. سریال تأکید میکند که وفاداری، ایستادگی و مقاومت از زندگی روزمره و تجربههای شخصی آغاز میشود و پایه اتحاد و استحکام خانواده و جامعه را شکل میدهد.
اگر کمی از فضای سریال فاصله بگیریم و به روزهایی که خودمان در آن زندگی میکنیم نگاه کنیم، میبینیم که هنوز برخی معتقدند مقاومت تنها وظیفه قشر خاص یا هسته سخت جامعه است! اما وقتی به دل «شکارگاه» میرویم، دقیقاً برعکس این دیدگاه روشن میشود؛ مفهوم وطن محدود به گروهی خاص نیست و همه درگیر آن میشوند، همانطور که در تجربه جنگ ۱۲روزه با اسرائیل شاهد بودیم که همه مردم با هر گرایش و خط فکری پای کار وطن ایستادند و نقش خود را در حفظ آن ایفا کردند.
در یکی از لحظات پایانی سریال، مادر خانواده میگوید: «ما آمده بودیم زندگی کنیم...» جملهای که نشان میدهد شخصیتها ابتدا درگیر زندگی روزمره خود بودهاند. با این حال، مقاومت و پایبندی به وطن از دل زندگی عادی آغاز میشود. نیما جاویدی تأکید میکند که حفظ خانه، خانواده و سرزمین تنها در میدان جنگ معنا ندارد؛ بلکه در انتخابهای کوچک، تصمیمهای دشوار و مواجهه با چالشهای روزمره ریشه دارد. هر لحظه از سریال، از مراقبت از داراییها تا رویارویی با خیانت و تهدید، این پیام را منتقل میکند که وفاداری و مقاومت یک فرایند عملی و روزمره است، نه صرفاً یک ایده یا شعار حماسی. سبک کارگردانی جاویدی با تمرکز بر فضاهای بسته، تعلیقهای مداوم و موقعیتهای پیچیده، این پیام را به شکلی ملموس و تأثیرگذار به مخاطب منتقل میکند و نشان میدهد که مقاومت واقعی از دل زندگی آغاز میشود و اثرش در آینده قابل لمس است.
یکی دیگر از نقاط قوت «شکارگاه» تبدیلشدن عمارت به قهرمان خاموش داستان است؛ معماری و فضاها در خدمت روایت هستند و حتی سکوت راهروها هم بار دراماتیک دارد. در کنار آن، کارگردان سعی کرده با پیشبرد تدریجی معماها، تماشاگر را بهجای مصرف سریع قصه، وارد بازی ذهنی کند. البته سریال جاویدی بینقص هم نیست؛ ریتم کند روایت در برخی قسمتها میتواند حوصله مخاطب را سر ببرد. از سوی دیگر، بعضی شخصیتها آنطور که باید پرداخت نشدهاند و بیشتر در حد تیپ باقی ماندهاند. این نکته بهخصوص وقتی به داستان چندلایه سریال فکر کنیم، بیشتر به چشم میآید. اما در مجموع جاویدی توانسته فراتر از ملودرامهای مرسوم حرکت کند و به سمت روایتی جدی، معمایی و جذاب برود.