سرمقاله کیهان/ از انقلاب خمینی(ره) تا انقلاب مهدی(عج)

کیهان/ «از انقلاب خمینی(ره) تا انقلاب مهدی(عج)» عنوان یادداشت روز در روزنامه کیهان به قلم سید محمدعماد اعرابی است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
وقتی امام خمینی(ره) توصیههای خود برای تدوین تاریخ انقلاب اسلامی را به حجتالاسلام سید حمید روحانی میگفت برای توصیف شهر قم در دهه 40 شمسی از عبارتی استفاده کرد که شاید هیچکس جز امام(ره) نمیتوانست از این عبارت استفاده کند. امام(ره) در نامه خود به آقای سید حمید روحانی نوشت: «شما باید به روشنى ترسیم کنید که در سال 41، سال شروع انقلاب اسلامى و مبارزه روحانیت اصیل، در مرگآباد تحجر و تقدسمآبى چه ظلمها بر عدهاى روحانى پاکباخته رفت، چه نالههاى دردمندانه کردند، چه خون دلها خوردند، متهم به جاسوسى و بىدینى شدند ولى با توکل بر خداى بزرگ کمر همت را بستند و از تهمت و ناسزا نهراسیدند و خود را به توفان بلا زدند و در جنگ نابرابر ایمان و کفر، علم و خرافه، روشنفکرى و تحجرگرایى، سرافراز- ولى غرقه به خون یاران و رفیقان خویش- پیروز شدند.»
«مرگآباد تحجر و مقدسمآبی» توصیف جسورانه امام خمینی(ره) از شهر قم در دهه 40 شمسی بود. سید روحالله دلی پر غصه و البته زبانی به مصلحت خاموش داشت که فقط گاهگاهی درد آن روزها را بیرون میریخت و به سخن میآمد. او میگفت رنجی که از این جماعت کشیده، حتی در سالهای زندان و تبعید، از رژیم پهلوی نکشیده است: «خون دلى که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختیهاى دیگران نخورده است.»
«دین از سیاست جداست» حرفی است که آن روز متحجران میزدند و امروز متجددان! و چه عبرتآموز است وقتی «تحجر» و «تجدد» در یک نقطه یعنی بیرون راندن اسلام از عرصه حکمرانی، به هم میرسند. این همان زخمی بود که امام(ره) را آزار میداد: «وقتى شعار جدایى دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردى و عبادى شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست [و] حکومت دخالت نماید، حماقت روحانى در معاشرت با مردم فضیلت شد. به زعم بعض افراد، روحانیت زمانى قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپاى وجودش ببارد و الّا عالم سیّاس و روحانى کاردان و زیرک، کاسهاى زیر نیم کاسه داشت.»
امام(ره) که در روزگار جوانی به شوق دیدن و شنیدن آیتالله مدرس بارها به مجلس شورای ملی رفته بود؛ مثل او از بطن و متن معارف الهی آموخته بود که دیانت ما عین سیاست ما و سیاست ما عین دیانت ما است. مرداد 1342 وقتی میخواستند او را از زندان به حصر خانگی ببرند، حسن پاکروان رئیس وقت ساواک به آقا سید روحالله گفت: «آقا! سیاست عبارت از دروغگویى است، عبارت از خُدعه است، عبارت از فریب است، عبارت از پدرسوختگى است، این را بگذارید براى ما.» امام(ره) در پاسخ گفت: «این سیاست مال شماست!» سیاستورزی امام(ره) از جنس دیگری بود؛ خودش میگفت: «سیاست به آن معنایى که اینها مىگویند که دروغگویى، با دروغگویى، چپاول مردم و با حیله و تزویر و سایر چیزها، تسلط بر اموال و نفوس مردم، این سیاست هیچ ربطى به سیاست اسلامى ندارد، این سیاست شیطانى است. و اما سیاست به معناى اینکه جامعه را راه ببرد و هدایت کند به آنجایى که صلاح جامعه و صلاح افراد هست، این در روایاتِ ما براى نبّى اکرم با لفظ «سیاست» ثابت شده است.»
روحالله، روح دیانت را در کالبد سیاست دمید و آن را زنده کرد. متحجران مقدسنما اما دستبردار نبودند. اگر تا دیروز سیاست را دون شأن مؤمنان و عالمان دین میدانستند، رفته رفته به شبهههایشان رنگ و رویی دیگر دادند تا باز هم نسبت به انقلاب خمینی(ره) شک و تردید ایجاد کنند. طعنهها و زخمزبانهایی که امام(ره) آنها را «مشکلات بزرگ و جانفرسایی» خواند که فقط با جانفشانی رفع میشد: «[ترویج تفکر] با گوشت و پوست نمىتوان در مقابل توپ و تانک ایستاد و اینکه ما مکلف به جهاد و مبارزه نیستیم و یا جواب خون مقتولین را چه کسى مىدهد و از همه شکنندهتر، شعار گمراه کننده حکومت قبل از ظهور
امام زمان- علیه السلام- باطل است و هزاران «إن قُلت» دیگر، مشکلات بزرگ و جانفرسایى بودند که نمىشد با نصیحت و مبارزه منفى و تبلیغات جلوى آنها را گرفت؛ تنها راهحل، مبارزه و ایثار خون بود که خداوند وسیلهاش را آماده نمود.»
و خدا میداند «شعار گمراهکننده حکومت قبل از ظهور امام زمان(عج) باطل است» چه تردیدهایی در دل مؤمنین ایجاد کرد و چه جوانان با ایمانی را در حصار کجفهمی محبوس و از مسیر جهاد الهی منحرف کرد. 30 بهمن 1357 امام خمینی(ره) در جلسه تشکر و خداحافظی از مسئولان، معلمان و کارکنان مدرسه علوی به آنها تذکر دوستانهای داد: «شما بچهها را از سیاست، از اینطور چیزها دور نگه ندارید. دور نگه داشتن بچهها از سیاست اساس این مىشود که وقتى وارد در اجتماع شدند، مثل یک آدم کورى وارد اجتماع بشوند... آقایان که تربیت بچهها را مىکنند؛ مسائل سیاسى روز را هم به آنها تعلیم بکنند. نمىگویم همه آن [مسائل سیاسى] باشد. همه چیز باید باشد. یک بچه که از یک مدرسه بیرون مىآید باید هم مسائل دینىاش را بداند، مسائل نماز و روزهاش را بداند، هم تربیتهاى علمى بشود مطابق هر سیستمى که هست، و هم تربیت سیاسى بشود.» و برای دستاندرکاران مدرسه علوی از سیاستورزی و حکومتداری پیامبر و امیرالمؤمنین و مبارزه آنها با اشراف و سرمایهداران گفت.
در سالهای پس از انقلاب اما همان متحجران مقدسنمایی که دستور پرهیز از سیاست میدادند و هر قیامی قبل از ظهور امام زمان(عج) را باطل میدانستند، ناگهان پا به عرصه سیاست گذاشتند و بعضا در قامت رهبران اپوزیسیون ظاهر شدند! رویکرد دوگانهای که تزویر آنها در مواجهه با انقلاب اسلامی ایران را نشان میداد. امام خمینی(ره) از همین تزویر و نفاق آنها به ستوه آمده بود و در یکی از آخرین نوشتههای دوران حیاتش، با لحن تندی درباره آنها نوشت: «دیروز مقدس نماهاى بیشعور مىگفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز مىگویند مسئولین نظام کمونیست شدهاند! تا دیروز مشروبفروشى و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان براى ظهور امام زمان- ارواحنا فداه- را مفید و راهگشا مىدانستند، امروز از اینکه در گوشهاى خلاف شرعى که هرگز خواست مسئولین نیست رخ مىدهد، فریاد «وا اسلاما» سر میدهند! دیروز «حجتیهاى»ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانى نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابیتر از انقلابیون شدهاند!»
انتظار برای ظهور امام عصر(عج) در سیره سید روحالله خمینی(ره) بیتحرکی و دست از کار کشیدن نبود بلکه کاملا برعکس، اقدامی فعالانه و رو به جلو بود که از هیچ کوششی برای مهیا کردن شرایط ظهور فروگذار نمیکرد. امام(ره) میگفت: «آن پر کردن دنیا را از عدالت، آن را ما نمىتوانیم [پر] بکنیم. اگر مىتوانستیم، مىکردیم، اما چون نمىتوانیم بکنیم ایشان (امام زمان) باید بیایند. الان عالم پر از ظلم است. شما یک نقطه هستید در عالم. عالم پر از ظلم است. ما بتوانیم جلوى ظلم را بگیریم، باید بگیریم؛ تکلیفمان است. ضرورت اسلام و قرآن [است،] تکلیف ما کرده است که باید برویم همه کار را بکنیم. اما نمىتوانیم بکنیم؛ چون نمىتوانیم بکنیم، باید او بیاید تا بکند. اما ما باید فراهم کنیم کار را. فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم، کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم براى آمدن حضرت(عج).»
سید روحالله انتظار امام عصر(عج) را نه با حرف که در عملش معنا کرد. هیچ رویدادی به اندازه انقلاب خمینی(ره) نتوانست نام حضرت مهدی(عج) و در سطحی کلیتر امکانپذیری حاکمیت الهی و دینی را در منطقه و حتی جهان فراگیر کند. از این منظر انقلاب اسلامی ایران و هزاران شهید در خون خفته آن، پیشپرده انقلاب بزرگ موعود(عج) است. چه زیبا گفت سید مرتضی آوینی: «ماییم که بار تاریخ را بر دوش گرفتهایم تا جهان را به سرنوشت محتوم خویش برسانیم. خون سرخ ما فلقی است که پیش از طلوع خورشید عدالت بر آسمان تقدیر نشسته است. یا فالقالاصباح! ما را در راهی که اینچنین عاشقانه در پیش گرفتهایم یاری فرما.»
















