نماد آخرین خبر
  1. برگزیده
تحلیل ها

خطای آموزش و پرورش در مواجهه با دانش آموزان معترض

منبع
تابناک
بروزرسانی
خطای آموزش و پرورش در مواجهه با دانش آموزان معترض

تابناک/ متن پیش رو در تابناک منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست

وزارت آموزش و پرورش همچنان در تحلیل حوادث دیماه و نقش دانش آموزان در آن، درگیر تعارفات قدیمی کهنه است. 

در دی‌ماه ۱۴۰۴، هنگامی خیابان‌های ایران بار دیگر شاهد حوادثی بود که نقش نسل جدید و طیف دانش آموز در آن قابل توجه بود. اما در تحلیل این واقعه، نهاد رسمی تربیتِ نسل، یعنی وزارت آموزش و پرورش، در قالبی قدیمی و با تحلیل هایی تعارف آمیز ظاهر شده است.
 آنچه از زبان وزیر علیرضا کاظمی و معاونانش جاری شده،  طبیعتا نسخه شفا دهنده برای سیستم آموزش و پرورش و کشور نیست و بیشتر به‌مثابه‌ مرثیه‌ای برای انکار و حداقل‌سازیِ یک تراژدی بود. هر چند تا حدودی، اظهارات معاون پرورشی به روزتر از سایرین به نظر می رسد.

راویانِ انکار و زبانِ دوپاره‌ی حقیقت
اگر سخنان این مقامات را چونان پرده‌های یک نمایش در نظر آوریم، صحنه‌ی اول به تکذیبِ خشونت و بازداشت اختصاص داشت. آنها با قاطعیتی که بوی نااطمینانی می‌داد، فریاد برآوردند که «هیچ دانش‌آموزی در بازداشت نیست» و «هیچ نیروی امنیتی به مدرسه ورود نکرده است». این جملات، نمایانگر وضعیت  و حادثه رخ داده، نبود. درصد بالایی از حاضران در خیابانها از بین دانش اموزان بودند. هر چند در این میان روایت های مخالفان نیز اغراق آمیز بود و بر دامنه های دروغ و بهره برداری کشیده می شد. انگار دو روایت موازی از یک واقعه در دو جهانِ کاملاً متفاوت جریان داشت.
در صحنه دوم، بررسی اظهارات مسئولان وزارتخانه، معطوف به تحلیل راهکارهایی است که ارائه داده اند و  نشان می دهد که ایده جدید و بروزی برای حل مساله وجود ندارد و مسئولان می اندیشند که  انگار این دانش آموزان با دانش آموزان سی سال پیش، هیچ فرقی ندارند.
معاون پرورشی، با لحنی متفاوت، کوشید بر این شکاف مرهمی نسبی نهد. او با تفسیر اعتراضات به عنوان «مصادیق امر به معروف و نهی از منکر» در واقع می‌کوشید زبانی متفاوت را برای فهمِ پدیده‌ی امروز به کار گیرد. او از «نبود فضای گفت‌وگوی مؤثر» سخن گفت و بر «آسیب‌شناسی نظام تعلیم و تربیت» تأکید کرد.  با این که ایده های او نسبت به سایرین وضعیت بهتری دارد،  اما این واژه‌ها در نهایت به «غربالگری سلامت روان» و «پرورش نوین» با همان رویکردهای پیشین منتهی می‌شد؛ گویی قرار است با همان نقشه‌ی قدیم، از پیچ‌وخم‌های یک سرزمین تازه عبور کرد.

شبحی در اتاقِ جلسات
در پسِ تمام این اظهارات، غیبتِ بزرگ و مشهود بود: عدم شناخت عمیق از «دیگریِ» اصلیِ این بحران، یعنی نسل Z. این نسل که پژوهش‌های دانشگاهی، ویژگی اصلی‌اش را «افول تبعیت/کاهش انقیاد» در برابر تمامی مراجع سنتی از جمله خانواده، مذهب، سیاست و ... می‌دانند ، با نسلی از مدیران روبه‌روست که هنوز تفاوت های این نسل را با نسل های قبل به رسمیت نشناخته اند. این صرفا هم به وزارت آموزش و پرورش مربوط نیست، بلکه چنین عدم شناختی در لایه های متعدد جامعه وجود دارد. انگار راویانِ رسمی، از درک این نکته عاجزند که نسل Z که در میانه‌ فضایی دیجیتال و با چالش هایی جدیدی بزرگ شده ، دیگر به وعده‌های انتزاعی و حتی تعرف و تمجید های تعارف آمیز نیز اهمیتی نمی دهد.   مطالعات نشان می‌دهد این نسل، خواهان شفافیت، پاسخگویی، برابری جنسیتی و آزادی بیان است ، اما پاسخِ دریافتی،  «تأکید بر کنترل روایت» بوده است.
فاصله‌ی میانِ راوی و مخاطب، به اندازه‌ی فاصله‌ی یک تابلو نقاشیِ رئالیسم سوسیالیستی از یک عکسِ مستندِ خبری است. یکی می‌کوشد واقعیت را در قابِ آرمانیِ «دفاع از ارزش‌ها» بازآفرینی کند و دیگری، تصویری خام و بی‌پیرایه از خشم، ناامیدی و اعتراض را به نمایش می‌گذارد. 

هنرِ گمشده‌ی گفت‌وگو
آنچه در این میان غایب است، هنرِ ظریفِ «شنیدن» و «همدلی» است. استانداردهای جهانی چون یونسکو و یونیسف بر «شفافیت کامل»، «حمایت روانی مستقل کودک‌محور» و «پرهیز از امنیتی‌سازیِ فضاهای آموزشی» تأکید دارند. این ها مبتنی بر روحیات نسل جدید و شناخت از آنها حاصل شده است.  اما واکنشِ رسمی، در بهترین حالت، به «مشاوره‌های دولتی» و «غربالگری» تقلیل یافت که خود شکلی از کنترل  است، نه التیامِ روحِ آزرده‌ی یک نسل. کنترلی هم که چندان قابل تحقق نیست.
صادق حسین‌زاده ملکی، معاون پرورشی،  در میان همکارانش، چهره‌ای متفاوت بود. او با پذیرش ضمنیِ «ضعف در گفت‌وگو» و تأکید بر «مشارکت واقعی دانش‌آموزان»  پنجره‌ای کوچک به سوی هوای تازه گشود. اما این پنجره نیز رو به حیاطی بود که به همان باغ قدیمی و نگاههای پژمرده و کهنه باز می شد. او همچنان از موضعِ «پرورنده» سخن می‌گفت، نه از موضعِ «هم‌سفر» با نسلی که مسیرش را خود انتخاب کرده است.

تراژدیِ تکرار و چشم‌اندازِ بی‌صداییِ پرهزینه
 آنچه از مجموع این اظهارات برمی‌آید، تصویرِ نهادی است اسیر در قفسِ گفتمانیِ سه‌دهه پیش. جایی که «دشمن خارجی» هنوز عامل‌العللِ رویدادهاست وجوانان و نوجوانان را تحت تاثیر قرار می دهد. نگاهی که همچنان این نسل را در شرایط خاص، بچه های خوب توصف می کند که نهایتا فریب خورده اند. حتی اگر این نگاه، دنبال مهربانی با نسل جدید هم باشد، پاسخ مناسب را نخواهد گرفت. این نسل باید از نو در آموزش و پرورش مورد مطالعه دقیق انجام گیرد. این نهاد، گویی در برابر آینده‌ای ایستاده که زبانش را نمی‌فهمد و از هنرِ هم‌سخنی با آن بی‌بهره است. خطرناک‌ترین پیامدِ این ناهم‌زبانی، عمیق‌تر شدنِ «گسل نسلی» و تبدیلِ مدرسه از فضایی برای تربیت به میدانی برای تقابلِ خاموش و انباشتِ خشم است.

اینها شهروندانی فعال هستند نه هدف تربیت
تا زمانی که مدیرانِ آموزشی، نسل Z را نه به عنوان «هدفِ تربیت»، که به عنوان «شهروندانی فعال» با ارزش‌ها و خواست‌های مستقل نشناسند و نپذیرند که این نسل، هرگونه «تبعیت» از مرجعیتِ پیشین را به چالش کشیده است ، هرگونه راهکارِ اصلاحی، همچون نوشدارویی پس از مرگِ سهراب خواهد بود. فقدانِ درکِ هنرمندانه از پیچیدگی‌های روحِ یک نسل و نبودِ شهامت در مواجهه‌ی شفاف با واقعیت‌های تلخ، نه تنها بحرانِ امروز را فرو می‌نشاند، که بذرِ توفان‌های سهمگین‌تری را برای فردایِ نزدیک خواهد پاشید؛ توفان‌هایی که در آن، مدرسه همچنان مورد علاقه دانش آموز نیست و فاصله ها از آن بیشتر می شود. این، وزارتخانه است که باید برای همراهی با دانش آموز و تربیت مورد نظرش تدبیر کند، و گرنه دانش آموز امروز، احساس نیازی برای چنین ایده هایی ندارد و راه خودش را می رود.
 

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله