نظم جدید جهانی در راه است؟

دیپلماسی ایرانی/ متن پیش رو در دیپلماسی ایرانی منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست.
در ۹ اسفندماه ۱۴۰۴، با حمله به بیت رهبری توسط نیروی هوایی اسرائیل، آتشبس جنگ ۱۲ روزه به پایان رسید و جنگی دیگر اینبار با هماهنگی و همراهی آمریکا شروع شد. سیگنالهای دیماه تا اسفندماه ۱۴۰۴ مبنی بر آن بود که جنگ در راه خاورمیانه و تمامیت ارضی ایران است. اما نقطه شروع آن همانند نقطه پایان و آثار پسینی آن در هالهای از ابهام قرار گرفته بود.
مذاکرات میان ایران و آمریکا از لحظه ورود ناو آبراهام لینکلن به دریای عمان و شناور شدن ناو جرالد آر. فورد به سوی مدیترانه به تزلزل افتاده بود چنانکه مقامات آمریکایی حاضر در جریان مذاکرات از حضور بلافاصله در مطبوعات سر باز زدند و دیپلمات ارشد ایران، آقای عباس عراقچی نیز همواره از روند مثبت مذاکرات سخن میراند که مایه دلگرمی بسیاری از ایرانیان شده بود، حال آنکه دستهای از اندیشهورزان ایران بهشمار میروند، گام مثبتی را در روند مذاکرات نمیدیدند و معتقد بودند که جنگی بهمراتب شدیدتر و طولانیتر از جنگ ۱۲ روزه پیشین در انتظار ایران است. دلیل جنگ که در حقوق بینالملل از آن تحت عنوان بهانه جنگ (زینپس casus belli) یاد میشود، برای دو دولت اسرائیل و آمریکا متفاوت است.
بهنقل از مایکل فرومن، رئیس اندیشکده آمریکایی شورای روابط خارجی «آمریکا بهدنبال توقف غنیسازی اورانیوم، برچیدن نیروهای نیابتی، خلع سلاح موشکی بالستیک و توقیف خط تولید پهپادهای انتحاری ایران است... حال آنکه اسرائیل به دنبال تغییر رژیم در ایران و تحولات بنیادینتری را خواستار است». روند حال حاضر جنگ پس از ۱۲ روز و اقداماتی نظیر هدف قرار دادن منافع آمریکا و پایگاههای نظامی آمریکایی در خاورمیانه و در ادامه تخریب سفارتخانهها و کنسولگریهای آمریکا در کنار پرتاب موشک به سوی اسرائیل در شهرهای تلآویو، بئرسبع، شیمش و پالایشگاه حیفا و همچنین انسداد تنگه هرمز که موجب شد تا قیمت نفت جهانی به ۱۲۰ دلار/بشکه برسد، موجبات آن را فراهم آورد تا در سخن اندیشهورز آمریکایی، جان هافمن، در روزهای پیش از جنگ تأمل کرد. هافمن معتقد است که بهانه جنگی علیه ایران وجود ندارد و این مسئله از منظر حقوق بینالملل پذیرفته شده است که در صورت وقوع حمله میتوان به دفاع مشروع و با رعایت حقوق و قوانین جنگی به دولت متجاوز پاسخ داد.
اما جنگ را علیه دولت دیگری آغاز کردن مطمح نظر هیچ یک از قواعد حقوق بینالملل نیست مگر در مورد دفاع مشروع موضوع ماده ۵۱ منشور ملل متحد؛ چنانچه در موارد سالهای ۲۰۰۱ به بعد، میتوان مشاهده کرد که آمریکا با ایجاد مشروعیت برای ایجاد ائتلاف خارج از بدنه ناتو و کسب اجازه از دبیرکل اسبق سازمان ملل، کوفی عنان با عملیاتهایی تحت عنوان دکترین مداخله بشردوستانه، به جنگ در خاورمیانه که زمینهسازی آن پیشتر توسط کاندولیزا رایس زیر عنوان طرحی موسوم به خاورمیانه جدید ایجاد شده بود، دست زد.
جنگ افغانستان که سرآغاز حضور نیروهای آمریکایی و سپس نیروهای ائتلاف در آسیای مرکزی و خاورمیانه در قرن ۲۱ تلقی میشود، بهدلیل هدف قرار دادن برجهای دوقلو (مرکز تجارت جهانی) در نیویورک در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ توسط القاعده و سپس اعلام جنگ جهانی علیه ترور توسط جورج دابلیو. بوش رئیسجمهور آمریکا، رخ داد. سپس در پی حمایت معنوی صدام حسین از اقدامات القاعده، در سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۳ نیز نیروهای ائتلاف قدم بر خاورمیانه نهادند که اقدامی جسورانه در ابتدا به نظر میرسید؛ بهگونهای که مردم آمریکا در نظرسنجی گالوپ ۷۲درصد آراء را به حضور نظامی آمریکا در عراق به خود اختصاص دادند که البته ۱۰ سال بعد و در سالگرد آن حمله، گالوپ مجدداً این نظرسنجی را برپا کرد اما این بار ۵۳درصد از آمریکاییها علیه این اقدام و در سالگرد ۲۰ سالگی آن ۶۱درصد از شرکتکنندگان در رأیگیری آکسیوس به نادرستی آن رأی دادند.
هنری کیسینجر، استراتژیست آمریکایی در کتاب نظام جهانی خود در خصوص نقش آمریکا در تکامل نظم جهانی، آن را قدرت جهانی و وجدان جهانی قلمداد کرد؛ پروژهای که از دوران ریاستجمهوری تئودور روزولت (در جنگ روسیه – ژاپن و توازن قوا در شرق) آغاز و گام دوم آن را به وودرو ویلسون محول شد تا در دوران جنگ سرد و در دوران دو قطبیشدن جهان، قدرت نفوذ آمریکا افزایش یابد و در دوره پساشوروی به دکترین وولفوویتز و جنگهای سالهای نخستین قرن ۲۱ رسید. البته برای این تکامل جورج بوش به مدلی پایدار برای آزادی، دموکراسی و تجارت آزاد در سند استراتژی امنیت ملی ۲۰۰۲ اشاره کرد که انعکاسی از نظرات کوردل هال، وزیر امور خارجه آمریکا در دوره فرانکلین روزولت بود که تجارت آزاد را گامی بلند برای صلح جهانی پایدار میدانست. فارغ از اینکه سخنان هال در خصوص رابطه صلح و تجارت آزاد براساس واقعیات تاریخ تجارت بینالمللی درست بهنظر میرسد اما جریان چپ در جهانی نامتحد، که مخالفان لیبرالیسم به کارتلیزاسیون تجارت دست میزنند و جریان تجارت آزاد را با آمال و آرزوهای سیاسی و ایدئولوژیک خود تلفیق میکنند، موجب شده است تا اختلافات بسیاری در مناطق مختلف جامعه بینالمللی بروز دهند؛ بهویژه منطقه خاورمیانه که نفت و سایر منابع حیاتی آن سرمنشأ جنگهای بسیاری بوده است.
در خصوص جنگ ائتلاف اسرائیلی – آمریکایی علیه ایران، عقیدهها بر آن است که عقبنشینی آمریکا به معنای شکست آمریکا است و نظم جدید جهانی از درون آتشبس این جنگ برمیخیزد.
از سویی دیگر، سیاست دلارزدایی که از سال ۲۰۲۴ به مثابه کلان پروژه بلوک کشورهای جنوب جهانی در چارچوب بریکس کلید خورده، با بسته شدن تنگه هرمز و توقف ترانزیت انرژی که ۲۰درصد نفت جهان از طریق دولتهای حاشیه خلیج فارس تعبیه میشود و نقش ایران که دارای بلندترین خط ساحلی در خلیج فارس است و طبق قواعد حقوق بینالملل عرفی و بررسیهای ژئوپلیتیکی نقش تعیینکننده را در عبور و مرور کشتیها – بهویژه نفتکشها – دارد، نظم جهانی که پیشتر تعیینکننده آن لابیهای غربی – و علیالخصوص لابی اسرائیلی – بودند، مورد تغییر قرار میگیرد و با اجرایی شدن دستور ایران در تنگه هرمز مبنی بر پرداخت یوان برای صدور مجوز عبور از تنگه هرمز، سیاست دلارزدایی از تجارت اجرائی میشود و شیوع این روند موجب میشود نظریه افول آمریکا با سرعت بیشتری اجرا شود.
حال اینکه جنگ علیه ایران و پاسخ منطقهای به منطقه چه سود و زیانی برای قدرتهایی همچون روسیه، چین و ایالات متحده دارد، باید به جایگاه ژئوپلیتیکی ایران و سود حاصل از منابع آن را مورد بررسی قرار داد. سالهای متمادی (از ۱۹۷۹ بهبعد) ایران که بهمدت ۳۷ سال شریک ایالات متحده بهشمار میرفت و پس از انقلاب و سقوط نظام پادشاهی و در ادامه روی کار آمدن جمهوری اسلامی – که هماکنون ۴۷ سال از عمر آن میگذرد – مقوله جدیدی تحت عنوان آمریکاستیزی و مبارزه علیه امپریالیسم جهانی توسط ایدئولوگهای مذهبی مطرح شد. شکاف میان ایالات متحده و نگین خاورمیانه از تسخیر سفارت و کنسولگری ایالات متحده در تهران، شیراز، اصفهان و تبریز در سال ۱۹۸۰ که سرشار از منابع طبیعی حیاتی است، موجب شد تا نفرین منابع را نیز متوجه ایران کند. عقاید پانترکی، پانکردی و جنبش کردهای سوسیالیست در کنار گروههای تجزیه طلب در خوزستان، ترکمن صحرا و بلوچستان، موجب شده تا بهطور ادواری قومگرایی و نژادپرستی میان برخی اقوام جریان یابد. این امر برای کنترل بیشتر محور غربی بر زمین بازی به نام ایران است که از قضا قدرت میانجی است که برخی از سردمداران آن سودای ابرقدرت شدن را در سر میپرورانند و این امر با توجه به روند موجود در خلال تشدید تنشها با اسرائیل و آمریکا تا حدودی میسر شده است.
روسیه که برای مدتی در لوای اتحاد جماهیر شوروی به عنوان جهان دوم یا امپراتور بلوک شرق به رقابت با ایالات متحده و غرب پرداخته بود، با حمایت تسلیحاتی از عراق بازی جدیدی را در خاورمیانه آغاز کرد. با گذر زمان چین و کره شمالی نیز به یاری تهران آمدند تا در رقابت تسلیحاتی در خاورمیانه با رفیق ایدئولوژیک خود – اتحاد جماهیر شوروی – سهیم باشند. حال روسیه در زمانه بحران نفتی و انسداد تنگه هرمز، به تعلیق برخی تحریمهای نفتی از سوی ایالات متحده دست یافته و از طریق هند، دیگر قدرت نوظهور آسیا که البته در جغرافیای سیاسی به عنوان شبه قاره هند تعریف شده، به فروش نفت مشغول شده است.
چین، شریک راهبردی ایران که براساس قراردادی ۲۵ ساله به کشف مواد معدنی در دریای عمان و خلیج فارس مشغول شده است و منافع تجارت انرژی خود را از طریق خلیج فارس و تنگه هرمز کسب میکند. چین با ادامهدار شدن تنش میان تهران و ائتلاف واشیگتن – تلآویو، الگوی قابل پیشبینی محکوم کردن واشینگتن، دفاع از حاکمیت ایران و خویشتنداری را ارائه میکند و این گامی مثبت برای افزایش قدرت پکن و قراردادن خود در باشگاه ابرقدرتهاست.
انسداد تنگه هرمز نیز از سویی زیانی به چین وارد نمیکند و از سوی دیگر موجب افزایش قدرت اقتصادی و تجاری اژدهای سرخ میشود چراکه سابقه پیشین این کشور در بحران تنگه بابالمندب و مناسبات پایدار با ایران و محور مقاومت، موجب شد تا کشتیرانی چین در بحبوحه بحران متوقف نشود. با تشدید تنشها در تنگه باب المندب و بسته شدن این معبر حیاتی در تجارت دریایی، با رونمایی از کانتینرهای ۲۰ فوتی در برابر کانتینرهای ۴۰ فوتی اروپایی و آمریکایی و جواز عبور از تنگه باب المندب به برتری نسبی در کشتیرانی دست یافت و از این طریق سود بسیاری کسب کرد. از سوی دیگر در خصوص تنگه هرمز نیز به این برتری کمک کرد و دست بالای چین را در تجارت نفت عیان ساخت. حال چین در رقابت نفتی با ایالات متحده همانند رقابت در مواد معدنی (جنگ منابع حیاتی) در فاصله بیشتری قرار دارد و این به معنی تغییر وزن جهانی چین و ایالات متحده است.
آلمان و فرانسه که قلب تپنده اتحادیه اروپا بهشمار میروند، با درگیر شدن ایالات متحده و اسرائیل در جنگی نامتقارن با ایران، که منافع شرکتهای فرانسوی نیز در این جنگ به خطر افتادند و محتمل است در زمره اهداف مشروع ایران قرار گیرند، به دعوت ترامپ مبنی بر شرکت در جنگ پاسخ منفی دادند و دیگر همانند افغانستان یا عراق به تشکیل ائتلاف تمایل نشان ندادند. فرانسه تنها برای حفظ منافع خود در بخش شرقی مدیترانه و قبرس ناو شارل دو گل را روانه ساخت و آلمان نیز صرفاً به حمایت معنوی از جنگ پرداخت که البته در سیاست خارجی آلمان این امر همیشگی است، چراکه آلمان با توجه به سابقه خود در دو جنگ جهانی و ضررهای ناشی از جنگ که حتی موجب شد تک مستعمره خود در آفریقا یعنی نامیبیا که پیشتر آفریقای جنوب غربی نامیده میشد (نک.: قضیه آفریقای جنوب غربی مطروحه در دیوان بینالمللی دادگستری) را از دست بدهد. حال آلمان که برای مدتی در قالب نیروهای ائتلاف آمریکایی پیادهنظام به افغانستان و عراق اعزام میکرد، امروزه بهدلیل وجود مهاجران خاورمیانهای و پناهجویان مسلمان و از سوی دیگر هزینه بالای حضور نظامی در خارج از قلمرو آلمان که قطعاً بر شاخص تولید ناخالص داخلی خود تأثیر خواهد گذاشت و آلمان را از سومین قدرت اقتصادی دنیا به رتبه پیشین خود میرساند – یعنی یک پله پائینتر از ژاپن – از جنگ خودداری میورزد. حال آنکه آلمان از طرفداران معنوی جنگ علیه ایران است و در جنگ ۱۲ روزه صدراعظم این کشور خطاب به اسرائیل گفت که «کار کیثف را اسرائیل برای ما انجام داد». این جمله تلویحاً حمایت قطب صنعتی اروپا را میرساند.
















