کشمکش! موانع پیش روی ترامپ برای ادامه یا توقف جنگ

وطن امروز/ متن پیش رو در وطن امروز منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
امیرعباس نوری| به نظر میرسد و دستکم شواهد نشان میدهد رئیسجمهور آمریکا در شرایط فعلی که دورنمای مذاکرات برای او روشن نیست، به جای از سرگیری جنگ، بر ایده محاصره ایران قمار کرده است. ترامپ روز شنبه مدعی شد ایران تنها ۳ روز با تکمیل مخازن ذخیرهسازی نفت خود فاصله دارد و پس از آن ناگزیر خواهد شد ظرفیت تولید نفت خود را کاهش داده یا متوقف کند. به نظر میرسد این موضوع، تصوری است که وزیر انرژی دولت او برای ترامپ ایجاد کرده است. کریس رایت هفته گذشته در اظهاراتی، این ادعا را مطرح کرد و گفت بزودی ایران به خاطر محاصره دریایی از سوی آمریکا، ناچار به توقف تولید نفت و بستن چاهها خواهد شد؛ اقدامی که به ادعای رایت، باعث تحمیل هزینههای زیاد به ایران خواهد شد.
نکته قابل تامل اینکه ترامپ برای توصیف آنچه درباره وضعیت تولید ایران تصور میکند از کلمه انفجار استفاده کرد. او مدعی شد ایران تنها ۳ روز تا انفجار زیرساختهای نفتیاش فاصله دارد. جدا از ماهیت و صحت و سقم ادعای ترامپ، اینکه او از اصطلاح «انفجار» برای تاسیسات نفتی ایران استفاده کرده، نشان میدهد او بر این باور است حجم و میزان خسارتی که تاسیسات نفتی ایران از ادامه محاصره دریایی آمریکا و توقف صادرات نفت متحمل میشود، به اندازه بمباران این تاسیسات توسط آمریکاست. بر همین اساس برخی صاحبنظران معتقدند ترامپ دستکم در مقطع فعلی، ترجیح میدهد به جای از سرگیری جنگ، منتظر تبعات و هزینههای محاصره دریایی برای ایران بماند.
در این باره چند نکته قابل تامل مطرح است.
۱- کارشناسان انرژی و متخصصان حوزه نفت معتقدند آنچه ترامپ درباره تبعات محاصره دریایی بر حوزه نفت ایران و همینطور مدت زمان آشکار شدن این هزینهها تصور میکند، نسبتی با واقعیت ندارد. «خاویر بلاس» ستوننویس اقتصادی بلومبرگ در این باره معتقد است: «ترامپ تصور میکند ظرفیت ذخیرهسازی نفت ایران ۳ روز دیگر یعنی ۲۹ آوریل تمام میشود اما برداشت من این است تهران زمان بیشتری برای ادامه ذخیرهسازی دارد. ترامپ همچنین میگوید وقتی فضای ذخیرهسازی پر شود، خطوط لوله نفت منفجر خواهند شد. راستش را بخواهید من اصلا نمیدانم او از چه چیزی حرف میزند. تعجب کردهام».
تحلیلگر حوزه انرژی و ایران در موسسه اوراسیا گروپ نیز ارزیابی ترامپ را نادرست دانست. «گریگوری برو» در این باره اظهار کرد: «ترامپ به وضوح این ایده را باور کرده که هنگام اعمال محاصره، ایران تنها ۱۳ روز ظرفیت ذخیرهسازی نفت داشته و تا ۲۹ آوریل فضای ذخیرهسازی آن تمام میشود و مجبور خواهد شد تولید را کاهش دهد. حتی اگر این موضوع درست باشد -که احتمالاً اینطور نیست - شرکت ملی نفت ایران به اندازه کافی تجربه دارد که بتواند تولید را بدون افت فشار نامناسب چاهها متوقف کند».
برو میافزاید: «درست است ایران احتمالاً ظرفیت تولید خود را از دست میدهد اما فکر نمیکنم در صورت توقف تولید به دلیل محاصره، آسیب زیادی ببیند. این هم احتمالا چند روز دیگر رخ نمیدهد. شرکت ملی نفت ایران در سالهای اخیر ۲ بار تولید خود را کاهش داده است (۲۰۱۳-۲۰۱۲ و ۲۰۲۰-۲۰۱۹). هر بار ظرفیت تولید آسیب دید اما زمانی که صادرات دوباره ممکن شد، موفق شد تولید را بازیابی کند».
در کنار این ۲ کارشناس حوزه انرژی، کارشناسان داخلی ایران نیز تصریح میکنند ادعای ترامپ و وزیر انرژی آمریکا ناشی از عدم اطلاع آنها از فرآیندهای تولید نفت ایران است. به اعتقاد این کارشناسان، ایران از مدتها قبل، حتی قبل از جنگ ۴۰ روزه، با پیشبینی موضوع محاصره دریایی، تدابیری را برای حفظ یا اصطلاحا زنده نگه داشتن چاههای نفت خود به کار بسته است. بر این اساس، از مدتها قبل، میزان تولید و برداشت از چاههای نفت، با میزان فروش و عرضه نفت ایران متناسب و تنظیم شده و همین موضوع باعث شده مدت زمان استفاده از این چاهها افزایش یابد، به گونهای که آنچه ترامپ درباره مدت زمان بسته شدن چاههای نفت ایران ادعا کرده، قطعا رخ نخواهد داد. این کارشناسان بر این باورند ایران همچنان زمان کافی برای تولید و ذخیرهسازی نفت خود در اختیار دارد. از سوی دیگر، ایران هنوز از ظرفیت لولههای نفتی خود استفاده نکرده و همین موضوع نیز به وضوح نشان میدهد ادعای ترامپ مبنی بر توقف تولید نفت طی ۷۲ ساعت، غیرواقعی است. در کنار وضعیت تولید نفت، کارشناسان و منابع مطلع تاکید میکنند ادعای ترامپ درباره هزینههای فعالیت مجدد چاهها نیز غیرواقعی است. کما اینکه ایران در سالهای گذشته، در راستای مدیریت نوسانات مربوط به میزان فروش و ظرفیت تولید، تدابیری را اندیشیده تا از سرگیری فعالیت چاههای نفتی، در کوتاهترین زمان ممکن و با صرف هزینههایی به مراتب کمتر از آنچه ترامپ ادعا کرده محقق شود.
2- طی روزهای اخیر پس از ممانعت رئیسجمهور آمریکا از سفر استیو ویتکاف و جرد کوشنر به پاکستان، کارشناسان درباره اقدام بعد ترامپ گمانهزنی کردهاند. این کارشناسان در ارزیابی تصمیم ترامپ، ۲ فرضیه را مطرح کردهاند: نخست؛ از سرگیری جنگ و دوم؛ تداوم و تشدید محاصره بنادر ایران.
برخی کارشناسان مدعی شدهاند در صورت از سرگیری جنگ، ارتش آمریکا ناگزیر میشود ناوها و کشتیهای جنگی خود را از موقعیت فعلی دور کند تا از تیررس موشکها و پهپادهای ایرانی خارج شوند. بر همین اساس، این ذهنیت ایجاد شده که در صورت تمایل ترامپ به از سرگیری جنگ، او ناگزیر باید محاصره دریایی ایران را لغو کند. این البته تصوری اشتباه است. از زمان آغاز آتشبس، یعنی از بامداد ۱۹ فروردین تاکنون (۲۰ روز) ارتش آمریکا حجم کمسابقهای از نیرو و تجهیزات نظامی را وارد منطقه کرده، به گونهای که اینک ۳ ناو هواپیمابر آمریکایی در منطقه حضور دارند. تعدد ناوها و کشتیهای نظامی آمریکا در دریای عمان و اقیانوس هند، اینک به گونهای است که این کشور میتواند محاصره دریایی ایران را از یک شعاع دورتر و وسیعتر دنبال کند. اگرچه به واسطه گستردهتر شدن شعاع محاصره، احتمال رفت و آمد کشتیهای ایرانی، بیشتر از شرایط فعلی خواهد شد اما آمریکا میتواند همچنان محاصره را ادامه دهد. بنابراین ادامه محاصره دریایی، لزوما به معنای عدم جنگ نیست. به عبارت دیگر، آمریکا میتواند به صورت همزمان، جنگ و محاصره را دنبال کند. بنابراین این فرضیه که در صورت از سرگیری جنگ، آمریکا ناگزیر به توقف محاصره دریایی ایران خواهد شد نادرست است.
۳- ارزیابی واقعبینانه درباره احتمال از سرگیری جنگ علیه ایران توسط آمریکا نیازمند این است که ماجرای جنگ، از قبل از ۹ اسفند مورد بررسی قرار گیرد.
بدون شک، قبل از ۹ اسفند، تصورات ترامپ درباره جنگ علیه ایران بسیار متفاوت از الان بود. چند گزاره در ایجاد این ذهنیت برای ترامپ موثر بود.
الف- القائات نتانیاهو: نخستوزیر رژیم صهیونیستی هم در جریان جنگ ۱۲ روزه و هم پیش از جنگ ۴۰ روزه، ترامپ را به این باور رسانده بود که اهداف و خواستههای وی درباره برنامه هستهای ایران، با هزینهای کمتر از مذاکره، از مسیر جنگ محقق خواهد شد. از سوی دیگر پروژههای موساد مانند حوادث ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ که تصویری از شکاف و اختلاف عمیق در ایران را نشان میداد، در رویکرد ترامپ به گزینه نظامی و اطمینان خاطر از تحقق اهداف جنگ موثر بود.
ب- برآوردهای تقابل مستقیم: ترامپ از ابتدای دوره نخست ریاست جمهوری تا پیش از ۹ اسفند، تجربیاتی از مواجهه مستقیم با ایران داشت. ترور سپهبد شهید حاجقاسم سلیمانی و همینطور بمباران تاسیسات هستهای ایران در جنگ ۱۲ روزه، باعث شد وی یک برآورد اشتباه درباره شکل و سطح واکنش ایران نسبت به هر نوع اقدام نظامی آمریکا حاصل کند. به عبارتی، ترامپ تصور میکرد در صورت حمله نظامی آمریکا، جمهوری اسلامی ایران، واکنش چندانی نشان نخواهد داد.
ج- الگوی ونزوئلا: این یکی را خود ترامپ قبل و در روزهای ابتدایی جنگ علیه ایران، بر زبان آورد. اصطلاحا ترامپ در باد پیروزی بر ونزوئلا خوابید و تصور میکرد با وجود تفاوتهای حکومتهای تهران و کاراکاس اما میتواند ایران را بر اساس مدل ونزوئلا شکست دهد.
اینها مهمترین مواردی بودند که در شکلگیری ذهنیت ترامپ نسبت به جنگ با ایران و نتیجه آن تاثیر گذاشتند. بر اساس این پیشفرضها ترامپ ۲ پلن را برای حمله به ایران در نظر گرفت. او تصور میکرد در خوشبینانهترین حالت، ایران طی ۳ یا ۴ روز تسلیم خواهد شد. پلن B ترامپ که حالت بدبینانه بود نیز در یک بازه زمانی ۴ هفتهای ترسیم شده بود. به همین خاطر ترامپ پیش از شروع جنگ و در روزهای نخست آن، با اطمینان خاطر به رسانههای آمریکایی میگفت این جنگ بین ۴ روز تا نهایتا ۴ هفته طول میکشد.
سیلی سخت واقعیت
ترامپ اما در همان ساعات ابتدایی جنگ، متوجه شد تصوراتش درباره سرنوشت جنگ علیه ایران، تخیلی بوده است. با وجود ترور رهبر انقلاب و تعدادی از فرماندهان ارشد نظامی و حتی بمبارانهای شدید در ۳ روز نخست جنگ، تهران همه آنچه را پیش از جنگ درباره پاسخهای خود به تجاوز نظامی مطرح کرده بود، یک به یک اجرا کرد. بستن تنگه هرمز، حملات گسترده و شدید به همه پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه، نحوه حمله به رژیم صهیونیستی، واکنش سریع و دقیق به هدف قرار گرفتن زیرساختها و ایجاد معادلههای برتر در جنگ، ترامپ را به وضعیتی کشاند که رسانههای آمریکایی از آن به جنون و زوال عقل ترامپ تعبیر کردند. جنگ در روز چهلم، یعنی ۲ روز مانده به هفته ششم، به آتشبس ختم شد. آن هم در شرایطی که ترامپ هم ناگزیر شد همه شروط ایران برای آتشبس را بپذیرد و هم قبول کند مبنای مذاکرات آتی برای خاتمه دادن به جنگ، فهرست ۱۰بندی ایران باشد. اگرچه ترامپ چند روز پس از آغاز آتشبس، تعهدات خود هم در قبال آتشبس و هم درباره مبنای مذاکرات را نقض کرد اما اولا این شرایط برای ایران قابل پیشبینی بود، ثانیا ایران تدابیر لازم برای پاسخ متقابل به عدم اجرای تعهدات طرف مقابل را اندیشیده بود و در همین راستا کمتر از ۲۴ ساعت پس از بازگشایی تنگه هرمز، مجددا آن را بست.
تقریبا همه صاحبنظران، تحلیلگران و رسانههای معتبر دنیا بر شکست آمریکا و پیروزی ایران تاکید کردند. کارشناسان دلایل مختلف و متنوعی را درباره شکست آمریکا و پیروزی ایران اقامه کردند.
ترامپ که در روزهای نخست جنگ، متبخترانه، توقف جنگ را به تسلیم ایران مشروط کرده بود، روز چهلم جنگ، پس از چند نوبت تلاش ناکام برای متقاعد کردن ایران به آتشبس، نهایتا با تن دادن به شروط ایران توانست آتشبس را محقق کند.
بنابراین مرور محاسبات مربوط به واقعیات جنگ ۴۰ روزه، در تخمین و برآورد تصمیم فعلی ترامپ برای از سرگیری جنگ یا هر تصمیم دیگر در مواجهه با ایران، بسیار موثر است. ترامپ اکنون در حالی گزینه از سرگیری جنگ را روی میز دارد که قطعا برآوردهای او از نتایج و تبعات جنگ با ایران، بسیار متفاوت از برآوردهای او پیش از ۹ اسفند ۱۴۰۴ است. به همین خاطر او درباره تداوم جنگ علیه ایران، بسیار محتاطانهتر از بازه زمانی قبل از ۹ اسفند رفتار میکند.
یکی دیگر از گزارههای موثر درباره تخمین اقدام ترامپ علیه ایران در شرایط فعلی، مقایسه رفتار او در شرایط فعلی با روزهای پایانی جنگ است.
به مرور از هفته سوم جنگ به بعد، عصبانیت، خشم و استیصال ترامپ نسبت به شرایط جنگ آشکار شده بود. او آشکارا درباره وضعیت جنگ دروغ میگفت و از آن بدتر، تهدیدهایی علیه ایران مطرح میکرد که مصداق بارز جنایت بود. تهدیدهای مکرر ترامپ درباره هدف قرار دادن زیرساختهای ایران، برساخته خشم و استیصال او از وضعیت جنگ بود، به گونهای که تهدیدش مبنی بر از بین بردن تمدن ایران، نمونهای بارز از درماندگی و جنون او نسبت به شرایط جنگ بود. کاملا مشخص بود کار از دستان ترامپ خارج شده و در یافتن راه خروج از جنگ دچار درماندگی و پریشانی است. آش آنقدر شور شده بود که منتقدان و مخالفان ترامپ در ساختار سیاسی آمریکا، موضوع فعالسازی متمم ۲۵ قانون اساسی را مطرح کردند؛ متممی که اساس و مبنای آن، عدم صلاحیت رئیس جمهور و ناتوانیاش در مدیریت کشور است. رفتار ترامپ پس از آغاز آتشبس با ایران اما متفاوت از قبل شده است. اگرچه همچنان از دروغگویی دست برنداشته و ادعاهایی کاملا کذب و بیاساس درباره مذاکرات و وضعیت داخلی ایران مطرح میکند اما به نسبت دوره جنگ، عصبانیت و خشم کمتری در مواضع و اظهاراتش دیده میشود. این تغییر و تفاوت محسوس میتواند بیانگر حالات درونی ترامپ نسبت به وضعیت فعلی جنگ علیه ایران در مقایسه با روزهای پایانی جنگ باشد. بنابراین در کنار واقعیات جنگ و تفاوت برآوردهای قبل و بعد از شروع جنگ علیه ایران، شرایط روانی وی نیز میتواند در ارزیابیها برای تخمین سیاستش در قبال ایران موثر باشد. در مجموع، این واقعیت غیر قابل انکار است که برآوردها و ذهنیت ترامپ درباره جنگ با ایران، پس از تجربهاش از ۴۰ روز جنگ، حتما تغییر کرده و تا حدودی از تخیلات و توهمات فاصله گرفته و به واقعیت، نزدیکتر شده است.
یکی دیگر از گزارههای موثر بر تصمیم ترامپ برای چگونگی مواجهه با ایران، وضعیت افکار عمومی آمریکاست. ترامپ دستکم در ۳ حوزه با انتقادات داخلی نسبت به شروع جنگ با ایران مواجه است.
نخست- بخش قابل توجهی از مردم آمریکا مخالف سیاستهای ترامپ بوده و هستند و این سیاستها را تهدیدی برای منافع ملی، اعتبار و آینده آمریکا میدانند. این بخش از جامعه آمریکا معتقدند یکجانبهگرایی ترامپ در عرصه خارجی و سیاستهای محافظهکارانه و افراطیاش در عرصه داخلی، باعث بیاعتمادی کشورها به آمریکا، دور شدن متحدان از آن کشور و انزوای تدریجی واشنگتن و همینطور تعمیق شکاف داخلی و ترویج و تشدید خشونت در جامعه آمریکا میشود. این بخش از جامعه آمریکا، جنگ علیه ایران را در راستای تشدید همین نگرانیها تلقی میکند.
دوم- انتقادات اقتصادی، بخش مهمی از اعتراضهای اخیر بر سر جنگ آمریکا علیه ایران است. از ابتدای جنگ، قیمت بنزین در همه ایالتهای آمریکا به طور متوسط ۳۰ درصد افزایش یافته است. افزایش قیمت بنزین و افزایش هزینههای حملونقل منجر به افزایش نرخ برخی کالاها بویژه اقلام مصرفی و خوراکی شده است. به همین خاطر اکنون بخش زیادی از جامعه آمریکا به دلیل این تبعات و کاهش قدرت خرید خود، منتقد جدی جنگ علیه ایران هستند.
ضمن اینکه بر اساس برآوردها ادامه جنگ علیه ایران و پیشبینی افزایش شدید قیمت بنزین، نگرانیهای داخلی درباره افزایش قیمتها و کاهش قدرت خرید را تشدید هم کرده است.
سوم- هسته سخت حامیان ترامپ اکنون بهشدت ناراضی هستند. چهرههای سرشناس جنبش ماگا حالا در زمره اصلیترین منتقدان جنگ علیه ایران هستند. آنها معتقدند ترامپ تعهدات و قول و قرارهایش با آنها را زیر پا گذاشته است. ترامپ برخلاف تعهدات و مواضع دوره انتخابات درباره اینکه هیچ جنگی را شروع نخواهد کرد، وارد جنگ با ایران شد. او که در دوره نخست ریاستجمهوری و در ایام تبلیغات انتخابات ۲۰۲۴ منتقد سرسخت جنگهای عراق و افغانستان بود، حالا جنگی را آغاز کرده که به مراتب، پرهزینهتر از جنگ علیه بغداد و کابل است. از سوی دیگر، یکی از انتظارات و خواستههای ماگا از ترامپ، دوری او از لابیهای قدرت در واشنگتن و استقلال کاخ سفید از نفوذ و خواستههای این لابیهاست. ماگا معتقد است ترامپ به خاطر رژیم صهیونیستی و لابی یهودی آمریکا، به ایران حمله کرده است. به همین خاطر است که چهرههای مطرح این جنبش، از ابتدای جنگ علیه ایران، به این موضوع اشاره کردهاند که ترامپ برخلاف تعهدات خود، نهتنها وارد زد و بند با لابیهای پشت پرده قدرت شده، بلکه در راستای خدمت به لابی صهیونیستی، یک جنگ پرهزینه را علیه ایران به راه انداخته است. ترامپ حالا با انتقادات و اعتراضات هسته سخت حامیان خود مواجه است و میداند ادامه جنگ باعث افزایش انتقادات و دور شدن هسته سخت حامیانش از او خواهد شد.
جمهوریخواهان در تردید و بدگمانی
نتایج نظرسنجیها نشان میدهد جمهوریخواهان وضعیت دشواری در انتخابات آبانماه کنگره دارند. تبعات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جنگ علیه ایران، آنها را نگران کرده است. شکست در انتخابات کنگره و از دست دادن اکثریت سنا باعث میشود جمهوریخواهان هر دو مجلس نمایندگان و سنا را از دست بدهند. این شرایط، همه برنامهریزیها و آرزوهای جمهوریخواهان برای نشاندن جیدی ونس بر کرسی ریاستجمهوری در انتخابات ۲۰۲۸ را در معرض خطر قرار میدهد. از همین رو، اکنون جمهوریخواهان بهشدت نگران از سرگیری جنگ علیه ایران هستند. برآوردها نشان میدهد حتی در صورت پایان جنگ در مقطع زمانی فعلی، آثار و تبعات جنگ علیه ایران، دستکم تا یک سال دیگر در اقتصاد آمریکا باقی خواهد ماند و در صورت از سرگیری جنگ، این تبعات رشد چشمگیری خواهد داشت. ایران هشدار داده در صورت حمله آمریکا به زیرساختهایش، کشورهای منطقه باید تا مدتها با تولید نفت خداحافظی کنند. جنگ ۴۰ روزه به وضوح نشان داد تهدیدات ایران کاملا معتبر است. بنابراین در صورت کشیده شدن جنگ به حوزه زیرساختها، بویژه زیرساختهای انرژی، طبق پیشبینیها احتمال رسیدن قیمت نفت به ۲۰۰ دلار کاملا محتمل است. بر همین اساس کارشناسان پیشبینی میکنند در این صورت، قیمت بنزین در آمریکا به صورت متوسط دستکم ۱۰۰ درصد افزایش خواهد یافت، به گونهای که هر گالن بنزین در آمریکا به ۹ تا ۱۵ دلار خواهد رسید. افزایش قیمت بنزین، منجر به افزایش شدید قیمت دیگر اقلام مصرفی نیز خواهد شد. کارشناسان پیشبینی میکنند در صورت وقوع چنین شرایطی، وضعیت اجتماعی در آمریکا میتواند به سرعت از کنترل خارج شود. قطعا این حالت، بیشتر از همه، مایه نگرانی جمهوریخواهان است. به همین خاطر، اکنون جمهوریخواهان، با وجود حمایت علنی از ترامپ، از ادامه جنگ علیه ایران ناراضیاند. کما اینکه کارشناسان، حضور ونس در مذاکرات اسلامآباد را نشانهای از تحرک جمهوریخواهان برای پایان دادن به جنگ و حصول یک توافق با ایران قلمداد کردند. به هر حال، واقعیت قدرت در دولت آمریکا حاکی از عدم اختیار ونس و ناتوانیاش در ایجاد تغییرات مطلوب در تصمیمات و سیاستهای ترامپ است. با این حال، جمهوریخواهان همچنان ابزار و اهرمهای خود را در اختیار دارند؛ اهرمهایی که باعث میشود ترامپ در تصمیمات خود، ملاحظات جمهوریخواهان را ولو در سطحی نازل، اعمال کند. به همین خاطر، اکنون یکی از ملاحظات ترامپ درباره از سرگیری جنگ، مطالبات حزب جمهوریخواه است. جمهوریخواهان تاکنون در موضوع جنگ علیه ایران از ترامپ حمایت کردهاند. آنها در چند نوبت، تلاش دموکراتها برای محدود کردن اختیارات جنگی ترامپ را ناکام گذاشتهاند. ضمن اینکه تاکنون انسجام خود را در حمایت از ترامپ حفظ کردهاند اما بدیهی است سیاست جمهوریخواهان در حمایت از ترامپ، تابع یکسری ملاحظات و توافقات آنها با وی است؛ ملاحظاتی که در صورت از سرگیری جنگ و تشدید تبعات سیاسی و اجتماعی جنگ در جامعه آمریکا ممکن است از بین رفته و جای خود را به حسابکشی یا حتی تقابل هم بدهد. بنابراین حتما یکی از ملاحظات ترامپ درباره از سرگیری جنگ علیه ایران، وضعیت اجتماعی حزب جمهوریخواه و نگرانیهای اعضای آن است.
ادلسون بزرگتر از آمریکا!
با وجود همه این ملاحظات و واقعیتهای مربوط به از سرگیری جنگ علیه ایران اما یک واقعیت بزرگ و تعیینکننده در این باره وجود دارد؛ واقعیتی که تاثیر آن بر تصمیم ترامپ درباره از سرگیری جنگ علیه ایران، بیشتر از همه واقعیات و ملاحظاتی است که اشاره شد. حالا دیگر همه میدانند ترامپ، چه به خاطر اخاذی موساد و نتانیاهو از او در ماجرای پرونده فساد اپستین و چه به خاطر قول و قرارهایی که قبل از انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۴ به «میریام ادلسون» همسر «شلدون ادلسون» اسپانسر اصلی ترامپ برای حمله به ایران داده بود، متعهد به جنگ با ایران است. بسیاری از آمریکاییها معتقدند سیاستهای عجیب ترامپ در همراهی بیسابقه با سیاستهای رژیم صهیونیستی در غرب آسیا بویژه علیه ایران، به پرونده فساد اپستین مرتبط است. این فرضیه به قدری جدی است که آنتونی بلینکن، وزیر خارجه آمریکا در دولت جو بایدن اخیرا در گفتوگویی صراحتا به آن اشاره و تصریح کرد جنگ آمریکا علیه ایران به این خاطر است که موساد نوارهای دست داشتن ترامپ در پرونده فساد اپستین را در اختیار دارد. برخی اعضای سرشناس جنبش ماگا مانند تاکر کارلسون نیز بر این فرضیه صحه گذاشتهاند. بنابراین اکنون مهمترین فرضیه درباره همراهی عجیب ترامپ با نتانیاهو در قبال تحولات غرب آسیا، بویژه موضوع ایران، اخاذی موساد و نتانیاهو از ترامپ بر سر پرونده فساد اپستین است.
فرضیه دیگر، قول و قرارها و تعهدات انتخاباتی ترامپ به میریام ادلسون است. ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری خود، خدمات ویژهای به خانواده ادلسون کرد. انتقال سفارت آمریکا از تلآویو به بیتالمقدس و به رسمیت شناختن حاکمیت رژیم صهیونیستی بر جولان اشغالی، خدمات مهمی است که ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوریاش در قبال قول و قرارهایش با ادلسونها انجام داد. خانواده ادلسون اکنون یکی از قدرتمندترین یا به تعبیری قدرتمندترین لابی یهودی آمریکا هستند. آنها اصلیترین اسپانسر ترامپ در انتخابات ۲۰۱۶ و ۲۰۲۴ بودند. بر اساس برخی گزارشها، در انتخابات ۲۰۲۴ میریام ادلسون رقمی نزدیک ۴۰۰ میلیون دلار به کمپین انتخاباتی ترامپ کمک کرد. البته این جدا از پولهایی است که گفته میشود به صورت اختصاصی به ترامپ پرداخت کردهاند. کما اینکه برخی منابع آمریکایی فاش کردهاند خانواده ادلسون به خاطر انتقال سفارت آمریکا به بیتالمقدس و به رسمیت شناختن حاکمیت اسرائیل بر بلندیهای جولان، رقمی حدود ۲ میلیارد دلار به ترامپ پرداخت کردهاند. پس از مرگ شلدون ادلسون، حالا همسر او میریام ادلسون طرف حساب ترامپ است. برخی معتقدند موضوع حمله به ایران، قبل از انتخابات ۲۰۲۴ و در قول و قرارهای ترامپ و میریام ادلسون تصمیمگیری شده است. کما اینکه نتانیاهو قبل از ۹ اسفند سال گذشته، در مصاحبه با فاکسنیوز مدعی شد ترامپ تصمیم خود برای حمله به ایران را قبل از انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۴ گرفته بود؛ مصاحبهای که قبل از پخش آن، ترامپ به هوادارانش توصیه کرده بود حتما آن را ببینند. بنابراین اکنون برخی معتقدند همراهی عجیب ترامپ با رژیم صهیونیستی، نتیجه قول و قرارهای او با میریام ادلسون است. البته بسیاری معتقدند حمایت ادلسونها از ترامپ، به زمان انتخابات ریاستجمهوری محدود نشده است و این خانواده به خاطر نفوذ عجیبی که در واشنگتن دارند، همچنان مهمترین حامی ترامپ در هیأت حاکمه آمریکا به حساب میآیند. بر همین اساس برخی صاحبنظران معتقدند یکی از دلایلی که ترامپ همچنان به تعهدات خود با میریام ادلسون پایبند مانده، امیدواریاش به تداوم حمایت لابی این خانواده در آمریکاست. کما اینکه عدهای بر این باورند از آنجا که ترامپ پشت پرده، به دنبال تمدید دوره ریاستجمهوری خود است، تصور میکند با پایبندی به قول و قرارهایش با میریام ادلسون میتواند روی حمایت لابی آنها برای زمینهسازی و تحقق این هدف حساب کند. به هر حال، در کنار فرضیه اخاذی بر سر پرونده فساد اپستین، مناسبات ترامپ و میریام ادلسون نیز به عنوان دلیل اصلی و پشت پرده همراهی بیسابقه دولت آمریکا با سیاستهای رژیم صهیونیستی مطرح است. در این بین برخی نیز معتقدند هیچکدام از این فرضیهها نافی وجود و علیت دیگری نیست و ممکن است هر دو فرضیه به صورت همزمان وجود داشته باشد. به هر صورت، جنگ ۴۰ روزه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، چه نتیجه اخاذی موساد و نتانیاهو از ترامپ باشد، چه بر اساس قول و قرارها و تعهدات ترامپ به میریام ادلسون صورت گرفته باشد و چه نتیجه هر دو مورد باشد، اکنون این سوال بسیار مهم مطرح است: محدوده و سطح این اخاذی سیاسی یا قول و قرارهای پشت پرده تا کجاست؟ آیا موساد و نتانیاهو به همین میزان مشارکت آمریکا در جنگ علیه ایران اکتفا کرده و میکنند و اخاذی از ترامپ دیگر کشش بیشتر از این را ندارد؟ آیا قول و قرارهای پشت پرده ترامپ و میریام ادلسون تا همین میزان از جنگ بوده است و ترامپ در موضوع ایران، تعهد خود به ادلسون را انجام داده است یا نه و این رشته سر دراز دارد؟
آیا نوارهای اپستین محتویاتی دارد که ترامپ برای عدم افشای آن باید همچنان خدمات ویژه به رژیم بدهد یا توافقات پشت پرده ترامپ با لابی متنفذ ادلسون، بسیار فراتر از آن است که با یک جنگ ۴۰ روزه آمریکا علیه ایران، تمام شود؟
اینها سوالاتی است که قطعا جز ترامپ، نتانیاهو و میریام ادلسون، کسی پاسخ آنها را نمیداند. در این بین اما یک چیز روشن است. همه شواهد حاکی از آن است ترامپ نباید جنگ را از سر بگیرد. ادامه جنگ نهتنها هیچ دستاوردی برای وی در بر نخواهد داشت، بلکه موقعیت داخلی و بینالمللی ترامپ را بیشتر از قبل به مخاطره میاندازد. حتی بعید نیست کار به تقابل جمهوریخواهان با ترامپ و احتمال فعال شدن متمم ۲۵ قانون اساسی برسد. بنابراین با توجه به تجربه جنگ ۴۰ روزه و واقعیات این جنگ، ترامپ اگر تصمیم به ادامه این جنگ بگیرد، این، نه تصمیم رئیس جمهور آمریکا، نه حتی تصمیم شخصی ترامپ، بلکه دستوری است که به او ابلاغ شده است. از سرگیری جنگ، نشان میدهد خطری که ترامپ از ناحیه رژیم صهیونیستی یا لابی یهودی متنفذ در آمریکا احساس میکند، بسیار بیشتر از خطراتی است که از ناحیه ادامه جنگ احساس میکند.
چرا ترامپ میز مذاکره را به هم زد؟
حضور ونس در مذاکرات اسلامآباد این فرضیه را به وجود آورد که جمهوریخواهان به خاطر نگرانیهای انتخاباتی و تردیدهایی که نسبت به واقعیت موضع ترامپ در قبال مذاکرات با ایران و جنگ پیدا کردهاند، ترامپ را تحت فشار قرار دادهاند تا از نزدیک ببینند آیا مساله هستهای ایران آنگونه که ترامپ مدعی است از طریق مذاکره قابل حل و فصل نیست؟ یا نه! امکان توافق با ایران وجود دارد و ترامپ بنا به دلایل دیگری، جنگ با ایران را کلید زده است. اگرچه مذاکرات اسلامآباد بدون حصول توافق به پایان رسید و ونس در پایان این نشست، تقصیرها را متوجه ایران کرد اما روایت غیررسمی تیم مذاکرهکننده ایرانی از مذاکرات حکایت از رضایت ونس از مذاکرات داشت، کما اینکه چند روز بعد، ونس در اظهار نظری قابل تامل گفت مذاکرات اسلامآباد اگرچه منجر به توافق نشد اما پیشرفتهای قابل توجهی داشت. چند روز پس از برگزاری مذاکرات اسلامآباد، منابع آمریکایی و پاکستانی مدعی شدند مذاکرات رو به جلو است و احتمال توافق افزایش یافته است. از سوی دیگر، مقامات پاکستان در حال تدارک و انجام هماهنگیها برای برگزاری دور دوم مذاکرات بودند که ناگهان ترامپ اظهارات و مواضعی عجیب درباره مذاکرات و گفتوگوهای انجامشده مطرح کرد. او مدعی شد ایران از خطوط قرمز خود عقبنشینی کرده و آمریکا به خواستههای خود رسیده است. به اعتقاد روزنامه والاستریت ژورنال این ادعاهای عجیب ترامپ بود که روند مذاکرات را مختل کرد و در نهایت باعث شد تیم مذاکرهکننده ایران به این جمعبندی برسد که ترامپ اساسا غیرقابل پیشبینی است و مذاکره با او بیفایده و توافق با او احتمالا فاقد اعتبار است. برخی دیگر از منابع آمریکایی نیز به نقل از منابع مطلع در کاخ سفید گزارش دادند توافق کاملا در دسترس بود و اظهارات و ادعاهای عجیب ترامپ مسیر رسیدن به توافق را مسدود کرد. اقدامات عجیب ترامپ به اینجا ختم نشد. در حالی که مقامات پاکستان درصدد بودند با هماهنگی طرفین، دور دوم مذاکرات روز سهشنبه اول اردیبهشت برگزار شود، ترامپ در اظهارنظری عجیب گفت ونس راهی اسلامآباد نخواهد شد. او درباره دلیل عدم حضور معاونش در دور دوم مذاکرات با ایران، مدعی شد تیم امنیتی و حفاظت او این تصمیم را گرفته است. با وجود اظهارنظر صریح ترامپ مبنی بر عدم حضور ونس در اسلامآباد اما دقایقی بعد، سیانان به نقل از منابع مطلع در کاخ سفید گزارش داد ونس قطعا به اسلامآباد خواهد رفت. ترامپ نیز ۲ روز بعد این موضوع را تایید کرد. اگرچه در نهایت به واسطه رفتار عجیب ترامپ و زیادهخواهیهای مکرر او و همینطور نقض توافق آتشبس، ایران تصمیم به عدم حضور در مذاکرات اسلامآباد گرفت اما ادعاهای عجیب ترامپ و رفتار عجیبتر او درباره عدم حضور ونس در مذاکرات اسلامآباد، به وضوح نشان داد او برخلاف ادعایش مبنی بر تمایل به توافق با ایران، همچنان نسبت به توافق بیانگیزه است. ترامپ همچنین تلاش کرد با جلوگیری از حضور ونس در مذاکرات، مانع آن شود که معاون جمهوریخواهش از نزدیک، واقعیات مربوط به شکست مذاکرات را دریابد و این واقعیات را با همحزبیهای جمهوریخواهشان در میان بگذارد. به اعتقاد کارشناسان، ترامپ با اظهارات و ادعاهای بیاساس ناگهانیاش، هم روند مذاکراتی را که ونس آغاز کرده بود مختل کرد، هم تلاش کرد با جلوگیری از حضور ونس در مذاکرات، روایتی غیرواقعی از به نتیجه نرسیدن مذاکرات را به دوستان جمهوریخواهش که بهشدت نگران نتیجه انتخابات کنگره و از دست دادن اکثریت کرسیهای سنا هستند، القا کند.
















