سرمقاله وطن امروز/ بازدارندگی نظامی و اصلاحات اقتصادی

وطن امروز/ «بازدارندگی نظامی و اصلاحات اقتصادی» عنوان یادداشت روز در روزنامه وطن امروز به قلم رضا رحمتی که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
اخیرا ریچارد نفیو که مشهور به معمار تحریمها علیه ایران است، سرمقالهای در فارن افرز نوشته که اساس آن ضرورت تلاش آمریکا برای تمرکز بر تحریمها و شکست ساختار اقتصادی داخلی ایران با استفاده از این ابزار است. استدلالهای مطرحشده توسط ریچارد نفیو در سرمقاله فارین افرز بر رویکرد «تغییر از درون» استوار است و سنگ بنای آن ناکارآمدی اقتصاد ایران و توانمندی تحریم برای ایجاد جنگ فرسایشی بیپایان علیه ایران است. در بخش از این سرمقاله، نفیو با اشاره به ضرورت توافق محدود با ایران بیان میکند: «آمریکا باید از هر توافقی که به طور گسترده تحریمها را لغو کند و به رژیم کنونی ایران فرصت جدیدی برای قدرتگیری بدهد، خودداری کند. به جای آن باید بر توافقهایی تمرکز کند که در آن ایران موافقت کند تنگه هرمز را باز و حملات خود را متوقف کند». نفیو بر این باور است که آمریکا تنها با اعمال فشار مستمر تحریمی و کمک به مردم ایران برای تغییر از داخل، ممکن است این کشور را به مسیر جدیدی وارد کند. همچنین آمریکا باید از هر گونه توافقی که منجر به تقویت رژیم کنونی شود، اجتناب کند.
دیدگاه حاضر در این یادداشت بر این اصل استوار است که ایران نباید در موضع انفعالی یا دفاعی (یعنی روحی که در سرمقاله نفیو وجود دارد) صرف قرار گیرد، بلکه باید با تکیه بر اهرمهای استراتژیک خود، بویژه موقعیت جغرافیایی منحصربهفرد در تنگه هرمز، معادلات قدرت را به نفع خود تغییر دهد. هدف اصلی، نه صرفاً تداوم فشار، بلکه ایجاد یک «بازدارندگی فعال» است که هزینه هرگونه اقدام نظامی یا اقتصادی تهاجمی علیه ایران را به سطحی غیرقابل تحمل برای طرف مقابل برساند. در پاسخ به «توافق محدود» مورد نظر نفیو، استراتژی ایران باید بر «بازدارندگی هوشمند» تمرکز کند که ستونهای آن به شرح زیر باشد.
1- حفظ اهرم تنگه هرمز؛ قلب تپنده بازدارندگی
اولین و مهمترین رکن استراتژی ما، حفظ کامل اهرم تنگه هرمز است. نفیو پیشنهاد میکند آمریکا باید جنگ را پایان دهد اما فشار را ادامه دهد اما این پارادوکس زمانی شکسته میشود که ایران نشان دهد «پایان جنگ» به معنای «رفع تهدید» نیست، بلکه به معنای «تعادل ترس» است. اگر ایران اجازه دهد وضعیت تنگه به شرایط پیش از تنشها بازگردد، عملاً بزرگترین کارت برنده خود را از دست داده است.
بازگشت به شرایط عادی، خطای راهبردی است، زیرا سیگنال ضعف و انعطافناپذیری در برابر فشارهای خارجی میفرستد. ایران باید به جهان، بویژه به بازیگران منطقهای و جهانی نشان دهد امنیت جریان انرژی در خلیج فارس، مستقیماً به رفتار سیاسی آمریکا و متحدانش گره خورده است. این به معنای ایجاد «عدم قطعیت محاسبهپذیر» است. یعنی هرگونه تحریم جدید، هرگونه حمله سایبری، یا هرگونه تحرک نظامی نزدیک به سواحل ایران باید بلافاصله با ریسکهای عملیاتی در عبور کشتیها و افزایش هزینههای بیمه و لجستیک برای نفتکشها پاسخ داده شود. این رویکرد، هزینه جنگ را برای واشنگتن و شرکایش آنقدر بالا میبرد که مجبور به مذاکره واقعی شوند، نه مذاکرههای نمایشی.
2- قلقگیری در انسداد تنگه بابالمندب
تصور میکنم بهترین کار برای مهار و کنترل آمریکا در موضوع محاصره دریایی ایران، قلقگیری در انسداد بابالمندب است. در واقع انسداد کوتاهمدت و ایجاد شوکهای مرحلهای به غرب میتواند عامل مکمل بازدارنده انسداد تنگه هرمز باشد.
3- مدیریت قیمت نفت و انزوای اقتصادی رقیب
نکته دوم، کنترل بازار انرژی است. قیمت جهانی نفت باید در سطحی نگه داشته شود که برای اقتصاد آمریکا و اروپا دردناک باشد اما برای ایران قابل تحمل. ورود و خروج نفتکشها به فجیره و سایر بنادر منطقه باید تحت نظارت دقیق و با مکانیزمهای بازدارنده کنترل شود. این کار باید به عنوان «حق حاکمیت و امنیت ملی» در برابر نقض مکرر حقوق دریایی ایران توجیه شود و وظیفه دستگاه سیاست خارجی نیز باید تشریح ماهیت حقوقی حق ایران بر حاکمیت بر دریای سرزمینیاش باشد. ایران میتواند با استفاده از ناوگان تجاری و نظامی خود، اهرم فشار را طوری تنظیم کند که هزینه حملونقل نفت از خلیج فارس بهشدت افزایش یابد. این افزایش هزینه، مستقیماً تورم را در کشورهای مصرفکننده بزرگ نفت (از جمله آمریکا) بالا میبرد. وقتی تورم در کشورهای غربی افزایش یابد، فشار داخلی بر دولتهای آنها برای پایان دادن به تنشها با ایران بیشتر میشود. بنابراین، ایران نباید فقط از اهرم تنگه برای مقابله با تحریمها استفاده کند، بلکه باید از آن به عنوان ابزاری برای دیپلماسی معکوس استفاده کند: «آرامش در تنگه، در ازای آرامش در تحریمها». این رویکرد، ایران را از یک هدف منفعل به یک بازیگر فعال در تعیین قیمتهای جهانی انرژی تبدیل میکند.
4- اصلاحات ساختاری اقتصادی؛ از درمانهای موقت تا ریشهکنی فساد
تمام این اهرمهای نظامی و ژئوپلیتیک، اگر پشتوانه اقتصادی داخلی نداشته باشد، در بلندمدت ناپایدار خواهد بود. دیدگاه نفیو بر مشکلات اقتصادی تأکید دارد اما راهحل او (تغییر رژیم از درون) توهم است. ایران نیاز به یک «نقشه راه اصلاحات ساختاری» دارد که هم فضای ناامیدی اقتصادی را بشکند و هم زمینه اقدام نظامی خارجی را از بین ببرد. اصلاحات اقتصادی نباید شعار باشد، بلکه باید شامل اقدامات عملی و شفاف زیر باشد.
الف- شفافیت مالی: یکی از موانع پیشرفت اقتصادی ایران، عدم شفافیت در جریانهای مالی است. راهحل، ایجاد یک «بانک مرکزی قدرتمند و شفاف» است که گزارشهای مالی خود را به صورت ماهانه و به زبان ساده در اختیار عموم و نهادهای نظارتی مستقل قرار دهد. همچنین باید یک «کمیته ویژه مبارزه با فساد» متشکل از کارشناسان بینالمللی و داخلی با اختیارات قضایی مستقل تشکیل شود تا داراییهای بلوکهشده و منابع هشداری که در دست نهادهای غیررسمی است، شناسایی و به چرخه رسمی اقتصاد بازگردانده شود. این کار نهتنها منابع مالی عظیمی را آزاد میکند، بلکه اعتماد عمومی و سرمایهگذاران خارجی را جلب میکند.
ب- تنوعبخشی به صادرات و کاهش وابستگی به نفت: موضوع صادرات نفت کمکم باید از دستور کار اصلی اقتصادی ایران خارج شود، مشخص است که حتی در صورت شکست استراتژی «تصفیر نفت» ایران توسط ترامپ (که احتمال آن بالاست)، در استراتژی رهبران بعدی کاخ سفید نیز موضوع تنبه نفت ایران در دستور کار قرار میگیرد. وابستگی پالایشگاههای ایران به نفت و داخلی کردن نفت میتواند راه برونرفت از این وضعیت باشد.
ایران باید به سرعت از مدل «اقتصاد خامفروشی» خارج شود. راهحل، ایجاد «مناطق آزاد تجاری-صنعتی هوشمند» در مرزهای شرقی و غربی کشور است.
این مناطق باید مشوقهای مالیاتی ویژهای برای شرکتهای دانشبنیان و تولیدکنندگان کالاهای غیرنفتی (مانند پتروشیمیهای پاییندستی، صنایع غذایی و محصولات کشاورزی ارزشافزودهشده) ارائه دهند. همچنین ایران میتواند با استفاده از پتانسیل ترانزیتی خود، به یک هاب لجستیک بینقارهای خشکی تبدیل شود.
سرمایهگذاری در راهآهنهای مدرن و بنادر هوشمند، نهتنها درآمد ارزی ایجاد میکند، بلکه وابستگی به درآمدهای نوسانی نفت را کاهش میدهد.
ج- اصلاح نظام بانکی و ارزی: نظام بانکی ایران نیاز به بازسازی اساسی دارد. راهحل، ادغام بانکهای کوچک و ناکارآمد و ایجاد یک «نظام بانکی دوگانه» است: بانکهای دولتی برای خدمات عمومی و بانکهای خصوصی برای خدمات تجاری و سرمایهگذاری. همچنین باید یک «نرخ ارز شناور مدیریتشده» ایجاد شود که توسط بازار تعیین شود، نه توسط دولت.
مشخص است اینک که کشور در شرایط جنگی به سر میبرد، نرخ ارز در نوسان نیست و بلافاصله بعد از پایان جنگ، نرخ ارز شروع به نوسان خواهد کرد.
این کار باعث میشود حباب ارزی شکسته و قیمتها واقعی شود. برای جلوگیری از شوک تورمی، دولت باید یارانههای کالایی را به صورت تدریجی حذف کرده و آن را به صورت مستقیم و هدفمند به اقشار آسیبپذیر پرداخت کند. این تغییر ساختاری، بار مالی دولت را کاهش داده و منابع را به سمت تولید و زیرساخت هدایت میکند.
د- توسعه سرمایه انسانی و خروج مغزها: یکی از بزرگترین سرمایههای ایران، نیروی جوان و تحصیلکرده آن است. راهحل، ایجاد «ویزاهای طلایی» برای دانشمندان و متخصصان ایرانی مقیم خارج است تا بتوانند بدون نگرانی از بازگشت، در پروژههای مشترک با ایران همکاری کنند. همچنین ایجاد پارکهای فناوری با استانداردهای جهانی و حمایت از استارتاپها میتواند بستر جذب سرمایه و ایجاد اشتغال پایدار را فراهم کند. حمایت از صنایع کوچک که مصرح برنامه ششم توسعه نیز است، از موارد دیگری است که میتواند به اقتصاد ایران انگیزه و امید دهد.
ترکیب بازدارندگی اقتصادی و اصلاحات
در نهایت، استراتژی ایران نباید در یکی از دو قطب «تسلیم» یا «جنگ تمامعیار» خلاصه شود. بلکه باید ترکیبی هوشمندانه از «بازدارندگی فعال» در عرصه بینالمللی و «اصلاحات ساختاری عمیق» در عرصه داخلی باشد. حفظ اهرم تنگه هرمز و کنترل بازار انرژی، هزینههای جنگ اقتصادی آمریکا را بهشدت افزایش میدهد و دست دیپلماتها را برای مذاکره باز میگذارد. همزمان اصلاحات اقتصادی شفاف و ساختاری، پایههای داخلی کشور را تقویت کرده و از فروپاشی اجتماعی جلوگیری میکند.
این رویکرد، ایران را از یک کشور «محاصرهشده» به یک کشور «بازدارنده و قدرتمند» تبدیل میکند که نهتنها میتواند از خود دفاع کند، بلکه میتواند در تعیین سرنوشت منطقهای خود نقش فعال ایفا کند. تغییر رژیم از درون که مدنظر دموکراتهاست، با بهرهگیری از این استراتژی، منجر به شکست خواهد شد.
















