سرمقاله وطن امروز/ لبنان؛ خط مقدم موازنه

وطن امروز/ «لبنان؛ خط مقدم موازنه» عنوان یادداشت روز در روزنامه وطن امروز به قلم رضا رحمتی که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
در تحلیل تحولات غرب آسیا، یکی از خطاهای رایج آن است که رخدادهای منطقهای به صورت منفک و جزیرهای بررسی شود. در چنین نگاهی، جنگ در غزه صرفاً به فلسطین مربوط است، بحران سوریه تنها مساله دمشق تلقی میشود و درگیریهای جنوب لبنان نیز نزاعی محدود میان حزبالله و رژیم اشغالگر به شمار میآید... اما واقعیت آن است که هیچیک از این پروندهها را نمیتوان جدا از یکدیگر فهمید. منطقه غرب آسیا به شبکهای از پیوندهای امنیتی، سیاسی و ژئوپلیتیک تبدیل شده که هر تحول در یک نقطه، آثار خود را در نقاط دیگر نیز آشکار میکند. در همین چارچوب، پرسشهایی که بارها مطرح شده اینهاست: جنوب لبنان چه ارتباطی با امنیت ملی ایران دارد؟ چرا افکار عمومی ایران نسبت به تحولات این منطقه حساسیت نشان میدهد و آن را فراتر از یک مساله خارجی میبیند؟ برای پاسخ به این پرسشها باید از سطح حوادث روزمره فراتر رفت و به منطق راهبردی حاکم بر رقابتهای منطقهای توجه کرد. در روابط بینالملل، امنیت تنها در مرزهای رسمی کشورها تعریف نمیشود. بسیاری از قدرتهای جهان تلاش میکنند تهدیدها را پیش از رسیدن به مرزهای خود مهار کنند. به همین دلیل است که دولتها برای ایجاد حوزه نفوذ، ائتلافسازی و شکلدهی به محیط امنیتی پیرامون خود هزینههای قابل توجهی را میپردازند. آنچه در ادبیات راهبردی از آن با عنوان «عمق راهبردی» یاد میشود، دقیقاً بر همین منطق استوار است. ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. تجربه جنگ تحمیلی 40 روزه نشان داد اگر تهدیدات در فاصلهای دورتر کنترل نشود، دیر یا زود به مرزهای کشور خواهد رسید. از همین رو، طی دهههای گذشته نگاه امنیتی ایران صرفاً محدود به خطوط جغرافیایی رسمی نبوده و تحولات کشورهای پیرامونی همواره بخشی از محاسبات راهبردی تهران را تشکیل داده است. در این میان، لبنان جایگاه ویژهای دارد. این کشور کوچک اگرچه از نظر وسعت و جمعیت قابل مقایسه با بازیگران بزرگ منطقه نیست اما موقعیت جغرافیایی آن در شرق مدیترانه و همجواری مستقیم با فلسطین اشغالی، آن را به یکی از نقاط حساس غرب آسیا تبدیل کرده است. جنوب لبنان به طور خاص، طی ۴ دهه گذشته به عرصهای برای موازنه قدرت میان رژیم اسرائیل و جریانهای مقاومت تبدیل شده است. از نگاه تلآویو، حضور یک نیروی سازمانیافته و مسلح در این منطقه که توان بازدارندگی قابل توجهی دارد، یکی از مهمترین محدودیتهای راهبردی محسوب میشود. به همین دلیل، هرگونه تغییر در موازنه قدرت جنوب لبنان میتواند آثار گستردهای بر کل منطقه بر جا بگذارد.
برخی تحلیلگران معتقدند رژیم تنها به دنبال مدیریت تهدیدهای فوری نیست، بلکه در پی ایجاد محیطی جدید پیرامون خود است؛ محیطی که در آن، بازیگران مخالف توان اثرگذاری راهبردی خود را از دست بدهند. در چنین سناریویی، تضعیف حلقههای مقاومت در کشورهای مختلف، نه یک هدف مستقل، بلکه بخشی از یک پروژه بزرگتر تلقی میشود. از این منظر، لبنان تنها یک میدان نبرد نیست، بلکه حلقهای از زنجیرهای است که سوریه، عراق و در نهایت توازن قدرت کل منطقه را تحت تأثیر قرار میدهد. تحولات یک دهه اخیر سوریه نمونه روشنی از این واقعیت است. هنگامی که بحران داخلی این کشور آغاز شد، بسیاری آن را صرفاً یک مساله داخلی میدانستند اما به مرور مشخص شد آینده سوریه میتواند مسیرهای ارتباطی، موازنههای امنیتی و حتی وضعیت گروههای افراطی در کل منطقه را دگرگون کند. نتیجه آن شد که بازیگران متعدد منطقهای و فرامنطقهای وارد این بحران شدند و سرنوشت آن را به موضوعی فراتر از مرزهای سوریه بردند. امروز لبنان در شرایط مشابهی قرار دارد. هرگونه تحول بنیادین در این کشور میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای آن داشته باشد. اگر توازن موجود در جنوب لبنان به نفع رژیم صهیونی تغییر کند، دامنه نفوذ و آزادی عمل رژیم در سایر عرصههای منطقهای نیز افزایش خواهد یافت. در مقابل، حفظ موازنه فعلی میتواند مانعی در برابر گسترش این آزادی عمل ایجاد کند. نکته مهم دیگر آن است که در دنیای امروز، قدرت صرفاً با اشغال سرزمین تعریف نمیشود. شبکههای نفوذ سیاسی، اقتصادی، اطلاعاتی و نظامی، ابزارهای جدیدی برای اعمال قدرت به شمار میآیند. بنابراین هر منطقهای که بتواند در معادلات کلان اثرگذار باشد، به بخشی از رقابتهای ژئوپلیتیک تبدیل خواهد شد.
جنوب لبنان دقیقاً چنین ویژگیای دارد. این منطقه در نقطه تلاقی چندین روند مهم امنیتی قرار گرفته است؛ از رقابت ایران و رژیم اشغالگر گرفته تا نقش آمریکا در منطقه، تحولات سوریه، وضعیت فلسطین و حتی معادلات انرژی در شرق مدیترانه. به همین دلیل، اهمیت آن را نمیتوان صرفاً با معیارهای جغرافیایی سنجید.
از سوی دیگر، تجارب متعدد تاریخی نشان داده است خلأهای امنیتی به سرعت توسط بازیگران رقیب پر میشود و هر جا یک بازیگر از صحنه کنار رود، بازیگر دیگری جای آن را خواهد گرفت. بنابراین مساله اصلی تنها حمایت از یک متحد یا همراه سیاسی نیست، بلکه جلوگیری از شکلگیری ترتیباتی است که در آینده میتواند هزینههای امنیتی بیشتری را برای کشورها ایجاد کند. برای ایران نیز موضوع دقیقاً از همین زاویه قابل بررسی است. تهران معتقد است کاهش فشارهای امنیتی در محیط پیرامونی، مستقیماً به افزایش امنیت داخلی منجر میشود. بر همین اساس، تحولات لبنان نه یک مساله صرفاً خارجی، بلکه بخشی از معادلات گستردهتر امنیت منطقهای تلقی میشود. هزینههای پیشگیری از تهدید، معمولاً بسیار کمتر از هزینههای مقابله با تهدیدی است که به مرزهای کشور رسیده باشد. امنیت در جهان امروز مفهومی بهشدت بههمپیوسته است. دیگر نمیتوان میان رخدادهای منطقهای و امنیت ملی خطی قطعی و ثابت ترسیم کرد. آنچه در یک نقطه از منطقه اتفاق میافتد، ممکن است در آینده بر سرنوشت کشورهای دیگر نیز اثر بگذارد. از این رو، فهم اهمیت جنوب لبنان برای ایران تنها با نگاه به نقشه جغرافیا امکانپذیر نیست. باید آن را در چارچوب رقابتهای راهبردی، موازنههای قدرت و زنجیره بههمپیوسته تحولات منطقه تحلیل کرد. در چنین چارچوبی، جنوب لبنان صرفاً بخشی از خاک یک کشور عرب نیست، بلکه یکی از گرههای مهم معادلات امنیتی غرب آسیا به شمار میرود. در نهایت، چه با این تحلیل موافق باشیم و چه مخالف، نمیتوان انکار کرد آینده لبنان، سوریه، عراق و فلسطین از یکدیگر جدا نیست. تحولات این مناطق همچون حلقههای یک زنجیر به هم متصل است و تغییر در هر کدام میتواند بر دیگری اثر بگذارد. به همین دلیل، هر ارزیابی واقعبینانه از امنیت ملی ایران ناگزیر است جایگاه جنوب لبنان را نیز در این معادله بزرگ منطقهای مورد توجه قرار دهد؛ منطقهای که اهمیت آن نه از وسعت جغرافیایی، بلکه از نقش راهبردیاش در توازن قدرت غرب آسیا ناشی میشود.
















