سرمقاله اعتماد/ ابهام امنیتی ترامپ و راهبرد فرسایش ایران

اعتماد/ «ابهام امنیتی ترامپ و راهبرد فرسایش ایران» عنوان یادداشت روز در روزنامه اعتماد به قلم ابراهیم متقی که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
ادبیات سیاسی و راهبردی دونالد ترامپ عموما مبتنی بر نشانههایی از ابهام میباشد. چنین انگارهای بخشی از شخصیت و تکنیک رفتاری ترامپ برای ایجاد سردرگمی تاکتیکی بازیگران مختلف میباشد. علت اصلی چنین نگرش و ادبیاتی را میتوان در ویژگیهای شخصیتی دونالد ترامپ و اندیشه راهبردی وی جستوجو نمود. در لابهلای کتاب «هنر معامله» دونالد ترامپ نشانههایی از تولید ابهام به منزله تاکتیک سردرگمی اندیشهای و رفتاری طرف مقابل مورد استفاده قرار گرفته است.
1- نشانههای ابهام در ادبیات سیاسی و تاکتیکی ترامپ- دونالد ترامپ در زمره آن گروه از روسای جمهور امریکا محسوب میشود که تمایل به ایفای نقش فرادستی در برابر نهادهای سیاسی و اجرایی ایالاتمتحده دارد. تجربه کنش سیاسی و اقتصادی ترامپ بیانگر این واقعیت است که در حوزه رقابتهای سیاسی و تصمیمگیری میبایست گزینههای مختلف را مورد بررسی قرار داده و بدون توجه به انگاره کارگزاران پیشنهاددهنده، سیاستی را اتخاذ نماید که بیشترین سود و منافع کوتاهمدت را حاصل نماید. ترامپ بر ضرورت منافع مرحلهای تاکید داشته و اعتقاد دارد که بازی دومینو بهترین الگوی کنش تاکتیکی برای کشورها را حاصل میکند.
آنچه را که دونالد ترامپ در هنر معامله و در عرصه بازی اقتصادی و راهبردی با رقبای مختلف در ذهن داشته است، ریشه اندیشهای و تحلیلی در آرای «سون تزو» دارد. اندیشههای سیاسی سون تزو که در کتاب «هنر جنگ» به کار گرفته شده معطوف به سازوکارهایی است که مبتنی بر «اندیشه فریب و غافلگیری» بوده است. امریکا در عصر ترامپ تمایلی به بازی شفاف و دستور کار علنی نداشته و در نتیجه تلاش دارد تا از ادبیات، قالبهای مفهومی و انگارههایی استفاده نماید که منجر به ابهام ذهنی و غافلگیری تاکتیکی طرف مقابل شود. چنین رویکرد و اندیشهای از سوی ترامپ منجر به غافلگیری بسیاری از فرماندهان و مقامات عالیرتبه ایران در جنگ رمضان گردید. در شرایطی که راهبرد ترامپ برای بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران ایرانی نسبتا آشکار و مشخص بود، اما امریکا و اسراییل توانستند ایران را در آستانه جنگ رمضان در وضعیت «غافلگیری راهبردی» قرار دهند. عملیات نظامی پردامنه علیه ایران مربوط به شرایطی است که بسیاری از نهادها و مقامات اجرایی حوزه سیاسی، امنیتی و راهبردی ایران «قواعد کنش در شرایط ابهام امنیتی» را نادیده گرفتند.
2- تجربه تراژیک ایران از ابهام امنیتی ترامپ- ایران در یک سال گذشته با نشانههایی از تهدید امنیتی پردامنه امریکا و اسراییل روبهرو شده است. در این فرآیند تاریخی بخش قابلتوجهی از قابلیتهای ایران در معرض کنش نظامی امریکا و اسراییل قرار گرفت. اگرچه مازاد قدرت نظامی ایالاتمتحده به عنوان حامی عملیاتی و تاکتیکی اسراییل کاملا مشهود میباشد اما کشورهایی همانند ایران که در برابر تهدیدات پردامنه دشمن قرار دارند میبایست از سازوکارهای کنش نامتقارن بهره گرفته و از این طریق سیاست ابهام و الگوی کنش مبتنی بر غافلگیری بازیگران تهدیدکننده را محدود و خنثی نماید. در تحلیل فرآیندهای سیاسی و کنش امنیتی بازیگران میتوان به این واقعیت تراژیک توجه داشت که کارگزاران راهبردی ایران در روند جنگ 12 روزه و جنگ رمضان در وضعیت «ابهام تاکتیکی» و «غافلگیری راهبردی» قرار گرفتند. علت اصلی چنین وضعیتی را میتوان ناشی از شناخت ناقص ایران نسبت به شخصیت رفتاری ترامپ و الگوی کنش تاکتیکی امریکا و اسراییل دانست. در شرایطی که جنگهای موجود ماهیت اطلاعاتی و تکنولوژیک دارد، طبیعی است که راهبرد مبتنی بر ابهام و غافلگیرسازی نتایج بیشتر و موثرتری را برای امریکا و اسراییل ایجاد میکند. شکلگیری دو جنگ امریکا و اسراییل علیه ایران مبتنی بر قواعد ابهام و غافلگیری بوده است. چنین انگاره و آموزههایی را میتوان به عنوان بخشی از قالبهای ادراکی و تحلیلی رهبران و مقامات سازمانی امریکا و اسراییل در روند جنگهای آینده دانست. غافلگیری در اندیشه «گافمن» رییس جدید موساد نیز نقش محوری دارد. نامبرده در مراسم آغاز به کار فعالیتهای سازمانی خود به این موضوع اشاره داشت که محور اصلی کنش سازمانی موساد در آینده تداوم مراقبتهای لحظهای و بهرهگیری از غافلگیری طرف مقابل میباشد.
3- آینده کنش تاکتیکی ترامپ در برابر ایران- ترامپ از ادبیات و سیاستی بهره گرفته که نشانههایی از انگاره «نه جنگ و نه صلح» را منعکس میسازد. چنین انگارهای را میتوان به معنای سازوکاری دانست که مشابهت بسیار زیادی با دورههای گذشته دارد. دورانی که نشانههایی از ابهام را منعکس نموده و نتیجه آن غافلگیری ایران در عملیات تاکتیکی امریکا و اسراییل بوده است. بسیاری از سازوکارهای موجود سیاسی و ادبیات راهبردی ترامپ مشابهت بسیار زیادی با دو مرحله تاریخی گذشته را دارد که ایران را در وضعیت غافلگیری قرار داد. واقعیت عصر موجود بیانگر آن است که امریکا و اسراییل خود را برای جنگ سوم با ایران آماده میکنند. دیپلماسی و ادبیات رسانهای را میتوان به عنوان بخشی از تلاش و اندیشه آنان برای گمراهسازی دیپلماتها، کارشناسان راهبردی، مقامات اجرایی و فرماندهان نظامی ایران در فضای جنگ جدید دانست. اگرچه مجلس نمایندگان امریکا لایحه اجتناب از جنگ علیه ایران را به تصویب رسانده اما این امر به مفهوم آن نمیباشد که ترامپ خود را وفادار به آموزههای راهبردی نهادهای سیاسی و افکار عمومی ایالاتمتحده میداند. در نگرش ترامپ پیروزی نظامی به عنوان اولویت اصلی ایالاتمتحده محسوب میشود، بنابراین از هر سازوکار و تاکتیکی بهره خواهد گرفت تا به اهداف تاکتیکی و راهبردی خود نایل شود. بسیاری از کارشناسان نظامی به این موضوع واقف هستند که تکنولوژی پهپادی و موشکی ماهیت جنگهای عصر موجود را تحت تاثیر قرار داده است. جنگ در شرایطی شکل میگیرد که نشانههایی از مزیت نسبی برای امریکا حاصل شود. تحقق این امر نیازمند ابهام ادراکی و «فرسایش ساختاری» ایران در روند مقابله با تهدیدات تاکتیکی و عملیات نظامی ایالاتمتحده و اسراییل میباشد. واقعیتهای تحلیلی حوزه راهبردی بیانگر این واقعیت است که طرحریزی امریکا و اسراییل برای «ابهام ادراکی»، «غافلگیری تاکتیکی» و «کنش عملیاتی جدید» علیه ایران در حال انجام است. اگرچه نهادهای نظامی و امنیتی ایران هنوز به چنین نشانههایی دست پیدا نکردند اما دلیل اصلی آن را باید در مزیت نسبی تکنولوژیک، اطلاعاتی، امنیتی و تاکتیکی امریکا دانست. براساس چنین اندیشهای طبیعی به نظر میرسد که دیپلماسی و ادبیات سیاسی ترامپ صرفا بخشی از معادله ابهام و سردرگمسازی ایران محسوب میشود. اگر فرماندهان نظامی و دیپلماتهای ایرانی نسبت به چنین قالبهای مفهومی و فرآیندی احساس تردید نسبت به سازوکارهای نظامی و تاکتیکی ترامپ نمایند، بار دیگر دچار غافلگیری شده و در این مرحله تاریخی بخش دیگری از ذخایر انسانی و قابلیتهای خود را از دست خواهیم داد. شناخت راهبرد دشمن بخشی از ضرورتهای طرحریزی نظامی در شرایط تهدید نظامی و کنش عملیاتی محسوب میشود. باید به این واقعیت توجه داشت که هرگونه وقفه تاکتیکی در طرحریزی نظامی و کنش عملیاتی دونالد ترامپ به معنای نادیده گرفتن اقدامات و عملیات نظامی در برخورد با ایران نمیباشد.
نتیجه: امریکا و اسراییل تلاش دارند تا اقدامات و عملیات غافلگیرکننده جدیدی را علیه ایران طراحی، سازماندهی و اجرا نمایند. تحقق این امر مربو ط به شرایطی است که ساخت اجتماعی و بروکراتیک ایران در وضعیت فرسایش اقتصادی، ابهام تاکتیکی و تردید عملیاتی قرار گیرند. بسیاری از این نشانههای نظامی منتشر شده بیانگر آن است که فرودگاه بن گورین بخشی از حوزه نظامی و عملیاتی امریکا برای کنش تاکتیکی علیه جمهوری اسلامی مورد استفاده قرار گرفته است. امریکا در شرایط موجود بار دیگر بازی ابهام را در دستور کار قرار داده است. اگرچه ادبیات فریب ترامپ با هدف غافلگیری ایران تنظیم شده اما این امر در ژوئن 2026 توانست بازار اقتصادی به ویژه قیمت و تجارت نفت را تحت تاثیر قرار دهد. در چنین شرایطی طبیعی است که انگیزه تیم سیاست خارجی و امنیت ملی دونالد ترامپ معطوف به کنش عملیاتی باشد. مشارکت افرادی همانند «روبیو» و «هگست» در جلسه استماع مجلس نمایندگان امریکا بیانگر این واقعیت است که تیم سیاست خارجی و امنیت ملی ترامپ تمایلی به توافق با ایران نخواهد داشت. علت اصلی این امر را میتوان در تفاوت قالبهای ادراکی آنان با ایران دانست. طرحریزی کنش عملیاتی علیه ایران مربوط به شرایطی است که ترامپ بتواند نهادهای سیاسی و راهبردی ایالاتمتحده را متقاعد نماید که جنگ با ایران اجتنابناپذیر خواهد بود. هرگاه بین درخواستها و مطالبات واحدهای سیاسی شکاف معناداری وجود داشته باشد در آن شرایط طبیعی خواهد بود که زمینه برای جنگ یا عملیات تاکتیکی جدید وجود خواهد داشت. هدف ایالاتمتحده از بازی دیپلماسی را میتوان فرسایش تدریجی ساخت سیاسی، اجتماعی و بروکراتیک ایران دانست. در شرایطی که ترامپ از انگاره ابهام تاکتیکی بهره میگیرد، لازم است تا سازوکارهایی را ایران در دستور کار قرار دهد که منجر به افزایش آمادگی تاکتیکی برای مقابله با تهدیدات ایالاتمتحده باشد. جنگ و صلح رابطه متقابل و درهمتنیدهای با معادله قدرت و همچنین آمادگی تاکتیکی بازیگران دارد. به هر میزان که در شرایط موجود ساخت سیاسی و اجتماعی ایران از انسجام بیشتری برخوردار باشد، طبیعی است که ضریب آمادگی ایران برای مقابله تهدیدات افزایش خواهد یافت.












