سرمقاله سازندگی/ تغییر اولویتها در مذاکرات

روزنامه سازندگی/ «تغییر اولویتها در مذاکرات» عنوان یادداشت روز در روزنامه سازندگی به قلم علی هاشمی که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
درک مذاکرات احتمالی ایران و آمریکا، بدون در نظر گرفتن تحولات اقتصاد جهانی انرژی ممکن نیست و عملاً تصویری ناقص و تا حدی سادهسازی شده از واقعیت ارائه میدهد. در سالهای گذشته پرونده هستهای در مرکز ثقل گفتوگوها قرار داشت و سایر موضوعات عمدتاً ذیل آن تعریف میشدند. اما بهنظر میرسد امروز با یک جابهجایی بنیادین در سطح مسئله مواجه هستیم؛ به این معنا که امنیت انرژی بهتدریج به متغیر تعیینکننده و مرکزی در معادله مذاکراتی تبدیل شده و وزن آن نسبت به گذشته به شکل محسوسی افزایش یافته است. در چنین شرایطی، موضوع دیگر صرفاً برنامه هستهای یا چارچوبهای فنی آن نیست و همزمان بازار جهانی انرژی، منطق تجارت بینالملل و ابزارهای فشار اقتصادی نیز بهعنوان عناصر مؤثر قدرت وارد میدان شدهاند.
در این چارچوب جدید، مذاکرات ایران و آمریکا نیز بهتدریج از الگوی کلاسیک «تحریم در برابر تعهد هستهای» فاصله گرفته و وارد یک مدل پیچیدهتر شده که در آن چند سطح بهصورت همزمان در دستورکار قرار دارد: نخست مدیریت تنشهای دریایی و مسیرهای انتقال انرژی، دوم کاهش فشارهای اقتصادی و تحریمی و سوم موضوعات هستهای و برخی پروندههای منطقهای. نکته مهم این است که ترتیب و اولویت این سطوح ثابت و از پیش تعیینشده، نیست و میتواند بسته به شرایط میدانی، تحولات سیاسی و میزان فشار بازیگران بیرونی تغییر کند.
با این حال، این تحول به هیچوجه بهمعنای سادهتر شدن روند مذاکرات نیست. برعکس، ورود اقتصاد انرژی به مرکز معادله باعث افزایش تعداد بازیگران مؤثر شده است. اکنون دیگر صرفاً ایران و آمریکا تعیینکننده مسیر مذاکرات نیستند، مجموعهای از بازیگران دیگر نیز بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در این معادله نقش دارند؛ از شرکتهای بزرگ بیمه و صادرکنندگان انرژی گرفته تا قدرتهای منطقهای و اقتصادهای بزرگ مصرفکننده که نسبت به ثبات بازار انرژی حساسیت بالایی دارند.
از منظر راهبردی، این وضعیت بهنوعی چند مرکزی شدن تصمیمگیری منجر شده است. در چنین فضایی هیچ توافقی نمیتواند صرفاً بهصورت دوجانبه و خطی، طراحی و اجرا شود زیرا هر تصمیم، پیامدهای زنجیرهای در بازار جهانی انرژی، موازنههای امنیتی منطقهای و حتی سیاست داخلی کشورها ایجاد میکند. همین درهمتنیدگی نیز بهطور طبیعی هم سرعت مذاکرات را کاهش میدهد و هم سطح پیچیدگی آن را افزایش میدهد. در کنار این تحولات، انرژی بهتدریج از یک متغیر اقتصادی صرف به ابزاری برای اعمال فشار متقابل نیز تبدیل شده است.
در مجموع، میتوان گفت مذاکرات ایران و آمریکا وارد مرحلهای شده که در آن مفهوم امنیت انرژی، هموزن و در برخی مقاطع حتی مؤثرتر از امنیت نظامی عمل میکند و این تغییر پارادایم باعث شده مسیر دستیابی به توافق، حتی در صورت وجود اراده سیاسی، بسیار پیچیدهتر و وابستهتر به متغیرهای بیرونی و غیرقابل پیشبینی شود.
















