نماد آخرین خبر

آفتاب یزد: پایان افسانه اشرافیت‌ها‌شمی

منبع
آفتاب يزد
بروزرسانی
آفتاب یزد: پایان افسانه اشرافیت‌ها‌شمی
آفتاب يزد/ متن پيش رو در آفتاب يزد منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست. غلامعلي رجايي مشاور مرحوم آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني در کانال تلگرامي‌ خود مطلبي از ساده‌زيستي آيت الله هاشمي نوشته با اين عنوان که:" هفته گذشته که با جمعي از دوستان انجمن انديشه و قلم به بيت آيت‌الله هاشمي عزيز رفته بودم، فرصتي پيش آمد تا از اتاق شخصي ايشان فيلم مختصري بگيرم. ‏‎آقاي هاشمي پس از ترور، به دستور امام از منزل‌شان به اين خانه در کنار حسينيه جماران منتقل شده و در اين منزل اجاره‌نشين بودند. ‏‎در اين بازديد، ديدن چند پشتي ساده موجود در اتاق و مبل رنگ و رو رفته قديمي که ايشان بر آن مي نشست مرا متاثر کرد. ‏‎خدا انصاف بدهد به کساني که دم از زندگي اشرافي وي مي‌زدند. ... در مصاحبه اي گفتم حدود دو سال قبل وقتي دکتر علي مطهري را به خانه جناب هاشمي بردم، قبل از ورود حاج آقا به سالن پذيرايي، دکتر مطهري براي لحظاتي خيره خيره به اطراف مي‌نگريست. علت را که پرسيدم، گفت بيش از بيست سال است اينجا نيامده‌ام و عجيبه که با همون وسايل و به همون صورت مانده است." مشاور هاشمي علاوه برنوشته‌هاي کانال تلگرامي‌اش، در گفتگو با ايرنا پرده از ابعاد ديگري از زندگي هاشمي نيز برداشته و گفته: "در دهه 80 ميرولد رئيس ديوان محاسبات کشور گفت، مقامات از او خواستند تيمي تشکيل داده و راجع به ثروت آقاي هاشمي و فرزندانش تحقيق انجام شود و اگر احيانا سوءاستفاده‌اي صورت گرفته است گزارش شود. او 200 ساعت با افرادي که عليه آقاي هاشمي و فرزندانش شايعه‌پراکني مي‌کردند صحبت کرده است. به اندازه يک پر کاه هم چيز مستندي عليه هاشمي و خانواده‌اش پيدا نشد. اين موضوع را به مقامات گزارش کرده است." وي ادامه داده: " آقاي هاشمي حدود سه سال پيش يکبار از من سوال کرد که آقاي رجايي حقوق شما چقدر است؟ مبلغش را گفتم؛ پاسخ داد: "حقوق من کمتر از حقوق شماست." تعجب کردم و فرداي آن روز از قسمت مالي مجمع سوال کردم. متوجه شدم آقاي هاشمي نصف من حقوق مي‌گيرد، يعني کمتر از ماهي دو و نيم ميليون تومان. آقاي هاشمي همچنين 30 سال در دانشگاه آزاد خدمت کرد و حتي يک ريال هم از آنجا حقوق نگرفت." **باورکنيم؟ غلامعلي رجايي از اجاره نشيني آيت الله هاشمي مي‌گويد، از وسايلي قديمي و زهوار دررفته‌اي که در خانه او خاک گرفته است، از ساده‌زيستي و از تحير بزرگان سياست وقتي به خانه آن مرحوم مي‌آمدند اما رجايي اين حرف‌ها را در وصف کسي مي‌گويد که تا همين چند وقت پيش سردار اشرافيت لقب گرفته بود و مافياي تجارت ... او را به نام باغ‌هاي پسته‌اش مي‌شناختند و زندگي‌اش را نماد سلطنت توصيف مي‌کردند. خانواده وي را خانواده‌اي مي‌دانستند که در هر گوشه‌اي از کشور مي‌توان اثري از فعاليت‌هاي اقتصادي آنها ديد؛ فعاليت‌هايي که نه به واسطه هوش و ديد اقتصادي‌شان بلکه به دليل متصل‌بودن آنها به بخش‌هاي قدرتمند کشور و منابع مهم اطلاعاتي ميسر شده است... اگر شهيد بهشتي از سال 57 تا زمان شهادتش به اشرافيگري معروف بود، آيت الله‌ها‌شمي بيش از سه دهه اين عنوان را بر دوش خود يدک مي‌کشيد. گاه اکبرشاه ناميده مي‌شد و گاه اسطوره ثروت... افسانه‌ها از او ساخته‌اند در اين سال‌ها. از پول‌هايي که از پارو بالا مي‌رفت، تا شرکت‌ها و سازمان‌ها‌يي که وي و فرزندانش از آن خود دارند. کار به جايي رسيد که عده‌اي مشمئزکننده حتي مرگ او در استخر فرح را بهانه‌اي براي طريقه اعيان زيستي او قلمداد کردند. با اين اوصاف بايد مصاحبه‌ها و پخش فيلم‌هاي "رجايي مشاور او " از خانه‌ها‌شمي و زندگي و حقوق وي را باور کنيم يا آنچه که سه دهه درباره اين مرحوم گفته مي‌شد؟ **ثروت قديمي هاشمي رفسنجاني قبل از انقلاب معروف بود که در خانواده‌اي ثروتمند به دنيا آمده، ميرزا علي‌ها‌شمي بهرماني – پدرش- با اندکي تحصيلات از باغ‌داران و تاجران پسته بهرمان از توابع بخش نوق رفسنجان بود. بعدها مرحوم شجوني در مصاحبه‌اي اينگونه مي‌گويد که: "(قبل از انقلاب) آقاي‌ها‌شمي رفسنجاني مرا ديدند، ايشان مرا صدا کردند و گفتند: آقاي شجوني آقاي شجوني... آقاي توليت قم در اينجا خانه دارد و بيمار است، بيا به عيادتش برويم! در حين اين ديدار، ايشان مرا خيلي تحويل گرفتند و گفتند به قم برو و از زمين‌هاي سالاريه قم که قطعه بندي کرده ايم دويست سيصد قطعه بردار و بعد بيا حساب کتاب مي‌کنيم! من رويم نشد به ايشان بگويم که الان کرايه راه تا قم را ندارم، اين پيشنهاد ايشان مثل اين بود که آب داغ روي من ريختند، ولي بعدها کساني که توليت شناس بودند گفتند ايشان اقساط زمين‌ها را از شما نمي‌گرفت! و شخص نيکوکاري است، بعد از اينکه من گفتم زمين‌ها را نمي‌خواهم،‌ها‌شمي رفسنجاني گفت من مي‌خواهم و او زمين‌ها‌ را گرفت! " شجوني وقتي که اين حرف را بزند معلوم مي‌شود مرحوم آيت الهو‌ها‌شمي قبل از انقلاب دستش به دهانش مي‌رسيده و کم از زمين و املاک به او نرسيده است. نکته‌اي که شخص آيت الله، خود نيز هرگز آن را ادعا نمي‌کرد و در ذره ذره کتاب خاطراتش بخصوص در جاهايي که اشاره به سبک‌هاي خاصي از زندگي تجددخواهانه و به زعم برخي تجمل گرايي خود مي‌کند، حتي به جت اسکي رفتن و شنا در استخر و جکوزي اشاره دارد. اما نبايد فراموش کرد آيت‌الله‌ها‌شمي‌رفسنجاني در زمان مبارزات حضرت‌ امام(ره) ثروت و امکاناتي که داشته‌، براي پشتيباني از نهضت امام در اختيار مبارزين قرار داده است. امام نيز در بسياري از موارد وقتي امکاناتي مالي نياز بود آن را از طريق آيت‌الله‌ها‌شمي‌رفسنجاني تامين مي‌کرد. **اوايل انقلاب و بعد از رياست جمهوري پس از انقلاب بيش از هر چيز شايد، حرف‌هاي او در نماز جمعه سال 68، او را مشهور به کسي کرد که مي‌خواهد تجمل گرايي در کشور را به راه اندازد.‌ها‌شمي در آن نماز جمعه گفته بود: "اظهار فقر و بيچارگي کافي است. اين رفتارهاي درويش مسلکانه وجهه جمهوري اسلامي را نزد جهانيان تخريب کرده است. زمان آن رسيده که مسئولين ما به "مانور تجمل" روي آورند.... براي آنکه در ديدگان ساير ملل مسلمان و غير مسلمان "ملتي مفلوک" جلوه نکنيم لازم است تا "جلوه‌ها‌يي از تجمل" در چهره کشور و مسئولين حاکميتي رويت شود." حرف‌هاي او که پس از پايان جنگ زده مي‌شد نمادي از تغييرات دهه 60 به واسطه او بود. هاشمي اما از دوراني که به عنوان رياست جمهوري، لقب سردار سازندگي را گرفت، جو جديدي از هجمه‌ها‌ درباره ثروت خود و خانواده‌اش را تجربه کرد، تا جايي که عده‌اي در مخالفت با او مي‌گفتند، نقطه شروع فرهنگ اشرافي گري از دوران‌ها‌شمي رفسنجاني “سازندگي” رخ داد. انتقال دولت به کاخ سعدآباد در زمان‌ها‌شمي، طبيعي دانستن اختلاف طبقاتي توسط دولت او، هزينه‌هاي تفکر توسعه محور، پديده کرباسچي، راهي کردن فرزندان به انگلستان، ساختمان سازي، زندگي بدون همسايه، وجود کارگر و مستخدم در خانه، دانشگاه آزاد و... همه و همه، چه در زمان پيش از تصدي رياست جمهوري و چه پس از آن، مواردي بودند که‌ها‌شمي را به عنوان عنصر ثروت اندوز يا تجمل‌گرا معرفي مي‌کرد. وي را حتي از پايه‌ريزان سيستمي که امروز به آن حقوق‌هاي نجومي مي‌گويند نيز مي‌دانند. **دوران احمدي نژاد و سال 88 دوران ظهور احمدي‌نژاد دوران متفاوتي بود، دوراني که ايران را تبديل به دو قطب کرد، قطب‌ها‌شمي‌ها و غيرهاشمي‌ها. قطبي که بعدها به جدال بين غني و فقير و اشرافيت و ضد اشرافيت تبديل شد، کسي نمي‌تواند اين نکته را انکار کند که احمدي نژاد گمنام در سال 84 براثر لجبازي گروهي از مردم با‌ها‌شمي، توانست در دور دوم انتخابات 84، به پيروزي دست يابد. بسياري براي عدم رياست جمهوري‌ها‌شمي که نماد ثروت و مال اندوزي و البته تکيه برقدرت شده بود، به احمدي نژادي راي دادند که نمي‌دانستند کيست؟! در سال 88 نيز که احمدي نژاد نيک از عدم علاقه مردم به خودش آگاه بود، در اقدامي انتحاري در مناظرات رياست جمهوري باز هم با بازي غني و فقير و البته حملات بسيار شديدتر و مستقيم به‌ها‌شمي و ناطق و فرزندان‌شان (و مال اندوزي آنها) توانست نظر گروه‌هايي از مردم را به سمت خود جلب کند. **قهرماني از سال 88 از همان سال 88 بود که مرحوم‌ها‌شمي تبديل به يک قهرمان ملي نزد اکثريت مردم شد و در اين زمان، اين بار اصولگرايان به شدت و حدت بيشتري عليه اشرافيت‌ها‌شمي مي‌نوشتند و مي‌گفتند. در اين بين گاه جريان راست، گاه مجلس، گاه مسئولين، گاه شهرداري گاه رسانه‌هاي فراگير با حمله به آيت الله، او را به عنوان مظهر اشرافيت معرفي کردند. مثلا تلويزيون برنامه‌اي را با نام اشرافيت کارگزاران (حزب‌ها‌شمي‌ها) در جامعه ديني، به راه انداخت، مجله همشهري‌ماه منتسب به آقاي شهردار طرحي موهوم را عليه‌ها‌شمي با تيتر" شاه و گدا " منتشر کرد، عده‌اي يک جمله‌ها‌شمي را که در مصاحبه‌اي گفته بود "بعضي‌ها هم در کوچه‌هاي روستاهايشان مي‌گشتند، ولي الان آمده‌اند و انقلابي شده‌اند" دست گرفتند و آن را بهانه‌اي خوب قلمداد کردند تا بگويند‌ها‌شمي به روستاييان و فقرا اهانت کرده است! هاشمي هميشه متهم به اشرافيت بود حتي اگر فاطمه‌ها‌شمي مي‌گفت: " پدر من حدود يکصد قواره زمين در سالاريه قم داشت و همه را داد به طلاب و نيازمندان." و يا محسن‌ها‌شمي مي‌گفت: " هر فعاليت در چشم و موفقي چون معلوم نبود که متعلق به کيست و در توده و عوام ايجاد شبهه و شايعه مي‌کرد به دروغ به ما نسبت داده مي‌شد."حتي اگر تعلق اتوبان‌هاي کانادا به فائزه تکذيب مي‌شد، حتي اگر ساخت و سازهاي کيش دروغ از آب درمي‌آمد، باز هم‌ها‌شمي متهم به مال اندوزي و ثروت افسانه‌اي بود.... **بعد از رحلت اما بعد از رحلت آيت الله پرده‌ها‌يي از زندگي‌ها‌شمي کنار رفت که نشان مي‌داد او ثروت اندوز نبود. وصيت نامه‌اي که فرزند او آن را خواند: "اينجانب بعد از پيروزي ذره‌اي بر دارايي موجود قبل از انقلاب نيفزودم و عايدي‌ام را از فروش اموال قبل از انقلاب و حقوق و مزايايي که به دست آورده‌ام تامين مي‌کنم..." محسن‌ها‌شمي در ادامه اين وصيت خبر مي‌دهد که بيش از 90 درصد دارايي‌ها‌ي مرحوم‌ها‌شمي وقف انقلاب شده است. تصاوير منتشر شده از اتاق‌ها‌شمي نيز نشان مي‌داد که از آن کبکبه و دبدبه‌اي که مي‌گفتند در خاندان‌ها‌شمي به راه است خبري نيست و حالا نوشته و مصاحبه اخير غلامعلي رجايي مشاور آيت‌الله نيز مزيد بر علت شده است... مسلماً اگر مقصود رجايي‌ها، از چنين مصاحبه‌ها يا اظهارنظرهايي، نمايش زندگي ساده‌گونه‌ها‌شمي بر حصيري مندرس است که قوت غالبش ناني و خرمايي بوده، هيچ کس نه من و نه شما باور نخواهيم کرد... اما واقعيت اين است که حرف‌هاي اين روزهاي امثال رجايي نه نمايش فقر آيت‌الله، بلکه ظلمي است که دهه‌ها بر‌ها‌شمي روا مي‌شده. مثل روز روشن است که هر چند‌ها‌شمي فقير نبود اما خيلي هم از ثروت‌هايش بهره نبرد... اگرچه خيلي‌ها از سخنراني سال 68 تا به امروز واژه " مانور اشرافيگري" وي را حربه‌اي خوب براي حمله به او قلمداد مي‌کردند. ولي‌ها‌شمي اشرافيت را نه فقط براي خود بلکه براي تمام مردم ايران مي‌خواست... آرزويي که به عنوان يک آرمان طولاني مدت قابل تقدير است. با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد