نماد آخرین خبر
  1. برگزیده
تحلیل ها

سرمایه داری در قرن 21؛ پیش به سوی کره شمالی

منبع
بروزرسانی
سرمایه داری در قرن 21؛ پیش به سوی کره شمالی
ترجمان/ متن پيش رو در ترجمان منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست ما به هر دليلي ممکن است بخواهيم محصولات و خدماتي که استفاده مي‌کنيم را عوض کنيم. از شامپويي که به سرمان مي‌زنيم، تا تعميرکاري که ماشينمان را پيش او مي‌بريم. اما فرض کنيد همه‌مان مجبور باشيم فقط يک نوع شامپو مصرف کنيم، يک نوع کفش به پا کنيم و ماشينمان را پيش يک تعميرکار ببريم. چنين وضعيتي، در نظرمان شبيه کمونيسم کرۀ شمالي به نظر مي‌رسد، اما يک اقتصاددان معتقد است اين مسيري است که سرمايه‌داري در قرن بيست‌ويکم در پيش گرفته است. جاناتان تِپِر-بلومبرگ| نهم آوريل ۲۰۱۷، مأمورين پليس فرودگاه اُهر شيکاگو، دکتر ديويد دائو را از پرواز شماره ۳۴۱۱ هواپيمايي يونايتد اکسپرس اخراج کردند. بليت‌هاي اين پرواز بيش از ظرفيت فروخته شده بود، اما دکتر دائو حاضر به ترک صندلي خود نشد. چون بيماراني داشت که بايد فردا به مداواي آن‌ها مي‌پرداخت. مسافران اين پرواز، ويدئويي از دکتر دائو را در حالي که در راهروي هواپيما کشيده مي‌شد ضبط کردند. در اين بين، صداي مسافراني که به کار معترض بودند شنيده مي‌شد: «خداي من!»، «نه! اين کار درست نيست». «نگاه کن باهاش چه کردي». کسي نمي‌توانست آنچه را که به چشم مي‌ديد باور کند. در بخشي از ويدئو مأموران کشان‌کشان در حال بيرون‌کردن دکتر دائو هستند، در حالي‌که خون از دهان او جاري است. اين فيلم به‌سرعت بين مردم دست به دست شد‌. بااين‌حال، مديرعامل يونايتد تن به عذرخواهي نداد و در عوض انگشت اتهام را به سمت دکتر دائو نشانه رفت و او را به پرخاشگري متهم کرد. سرانجام، آتش خشم همگاني مديرعامل اين شرکت را وادار به عذرخواهي کرد و شرکت هواپيمايي با دکتر دائو به توافقي رسيد که محتواي آن هيچ‌وقت فاش‌ نشد. توماس دميتريو، وکيل دکتر دائو، به خبرنگاران گفت که موکلش «در سال ۱۹۷۵ و با سقوط شهر سايگون سوار بر قايق شد، و وحشت‌زده ويتنام را ترک کرد. به گفتۀ او، کشيده‌شدن روي راهروي هواپيما، تجربه‌اي وحشتناک‌تر و بسي هولناک‌تر از چيزي بود که هنگام فرار از ويتنام تجربه کرده بود». اگر در گذشته، چنين فاجعه‌اي در روابط عمومي روي مي‌داد، به سقوط سهام يونايتد مي‌انجاميد، اما ديري نگذشت که آب‌ها از آسياب افتاد. تحليلگران مالي گفتند که اين حادثه هيچ تأثيري بر عملکرد هواپيمايي يونايتد نگذاشت. طوري که اين شرکت مجموع درآمد خالص ۲.۳ ميليارد دلار را براي سال ۲۰۱۶ گزارش کرد. دستاوردهاي اين شرکت آن‌قدر خوب بود که هيئت مديرۀ يونايتد در سال ۲۰۱۶، بازپرداخت ۲ ميليارد دلاري سهام را تصويب کرد که به معناي آن بود که اوضاع شرکت مطلوب است. تحليلگران ضمن رد آثار اين حادثه، گفتند که: «مسافرين به دليل ادغام شرکت‌هاي هواپيمايي و در نتيجه کاهش رقابت در بيشتر مسيرهاي پروازي، چاره‌اي جز پرواز با هواپيماهاي يونايتد ندارند». سايت‌هاي خبري آنلاين، از روي دلسوزي، با چنين عناويني ماجرا را توضيح دادند: «خطوط هوايي مي‌توانند با شما مثل يک تکه آشغال رفتار کنند، زيرا انحصار دست آن‌هاست». تحليلگران حق داشتند. آسمان آمريکا از يک بازار آزاد که خطوط هوايي مختلف در آن کار مي‌کردند، به دالاني خلوت تبديل شده است که در انحصار چهار شرکت هواپيمايي بزرگ است. به بيان ساده، چهار شرکت هواپيمايي بزرگ در آمريکا وجود دارد که آسمان را در انحصار خود دارند و سطح رقابت را تعيين مي‌کنند. بيشتر خطوط هوايي ايالات متحده بر يک فرودگاه مرکزي محلي تسلط دارند که در حکم حياط خلوتشان است و در آنجا، با رقابت اندکي روبرو هستند و تقريباً انحصار را در دست خود دارند. اين شرکت‌ها زمان مخصوص فرود خود را دارند، و براي جلوگيري از ورود هر رقيب تازه‌نفسي به قيمت‌گذاري تهاجمي روي مي‌آورند. از ۱۰۰ فرودگاه بزرگ ايالات متحده، ۴۰ فرودگاه در سلطۀ يک شرکت هواپيمايي قرار دارد که بخشِ عظيمي از بازار را کنترل مي‌کند. به عنوان مثال شرکت يونايتد، بر بسياري از بزرگترين فرودگاه‌هاي آمريکا تسلط دارد. سهم اين شرکت در هوستون، حدود ۶۰درصد، در نيويورک ۵۱ درصد، در فرودگاه دالس واشنگتن ۴۳درصد، در سان‌فرانسيسکو ۳۸درصد و در شيکاگو ۳۱درصد است. اين آمار در شرکت‌هاي هواپيمايي ديگر، حتي جنجالي‌تر است. به عنوان مثال، خطوط هوايي دلتا ۸۰ درصد سهم بازار فرودگاه آتلانتا را در اختيار دارد. به‌گونه‌اي که در بسياري از مسيرهاي پروازي، شما هيچ انتخاب ديگري جز هواپيماهاي اين شرکت نداريد. اين ماجرا استعاره‌اي براي توصيف وضعيت سرمايه‌داري در آمريکاي قرن بيست‌ويکم است. يک شرکت بسيار سودآور مشتري خود را به باد کتک مي‌گيرد، و آب از آب تکان نمي‌خورد، زيرا مسافران گزينۀ ديگري ندارند. رقابت روح سرمايه‌داري است، اما ديگر نايي ندارد و رو به مرگ مي‌رود. سلطۀ شرکت‌هاي غالب بر بازار موجب تحليل‌رفتن رقابت، کاهش سرمايه‌گذاري در اقتصاد واقعي، بهره‌وري کمتر، کاهش پويايي اقتصاد و تضعيف استارت‌آپ‌ها، قيمت‌هاي بالاتر براي شرکت‌هاي بزرگ، و دستمزد کمتر و نابرابري بيشتر در توزيع ثروت شده است. شواهد بسياري که از مطالعات اقتصادي به دست آمده‌اند نيز اين مدعا را تصديق مي‌کنند. اگر به بازارهاي آزاد رقابتي باور داريد، بايد از اين اوضاع نگران باشيد. اگر به انصاف اعتقاد داريد و از پارتي‌بازي منزجريد، نبايد آسوده‌خاطر باشيد. آن هم با وجود مديران عاملي که سنگ سرمايه‌داري را به سينه ميزنند، اما سعي دارند با لابي‌گري و رشوه‌دادن به سياست‌گذاران، قوانين مطلوب و موردنظرشان را به تصويب برسانند. شرکت‌هاي بزرگْ بزرگتر مي‌شوند، در حالي که شرکت‌هاي کوچک از صحنه کنار مي‌روند، و مصرف‌کننده و کارگر بي‌هيچ حق انتخابي به حال خود رها مي‌شود. آزادي براي سرمايه‌داري ضروري است. از اين رو، جاي تعجب نيست که ميلتون فريدمن عنوان «آزادي انتخاب» را براي مستند بسيار محبوب خود در پي.بي.اس دربارۀ سرمايه‌داري برگزيد و سرمايه‌داري و آزادي عنوان کتاب او بود که بيش از ۱.۵ ميليون نسخه به فروش رسيد. استدلال فريدمن آن بود که آزادي اقتصادي «شرط لازم براي آزادي سياسي» است. «آزادي انتخاب» عالي به نظر مي‌رسد. با اين‌حال آمريکايي‌ها چندان هم حق انتخاب ندارند. شهروندان آمريکا در بسياري از مسائل مجبورند نيازهاي خود را فقط از حلقه‌هاي انحصاري تأمين کنند. انحصارهايي که گهگداري دست به تباني با يکديگر هم مي‌زنند. درحال حاضر صنايع بسياري در ايالات متحده وجود دارد که کنترل بازار آن‌ها در انحصار فقط سه يا چهار رقيب قرار دارد. از اوايل دهۀ ۱۹۸۰، تمرکزگرايي و انحصار در بازار به شدت افزايش يافته است. پيش‌تر به توصيف وضعيت صنعت هواپيمايي پرداخته‌ايم. در اينجا به مثال‌هاي ديگري نگاه کنيم: • دو شرکت کنترل ۹۰ درصد از بازار نوشيدني‌ها را در آمريکا را در دست دارند. • پنج بانک کنترل حدود نيمي از دارايي‌هاي بانکي کشور را در اختيار دارند. • بازار بيمه درماني در بسياري از ايالت‌ها در سلطه دو بيمه‌گذار اصلي است که ۸۰ تا ۹۰ درصد سهم بازار را دارا هستند. به عنوان مثال، شرکت بلوکراس بلوشيلد ۸۴ درصد سهم بازار آلاباما و ۶۵ درصد سهم بازار را در هاوايي در اختيار دارد. • در حوزۀ اينترنت پرسرعت، تقريباً همۀ بازارها انحصار محلي دارند. بيش از ۷۵ درصد خانوارها در نهايت ناگزيرند تا اينترنت خود را از يک تأمين‌کننده تهيه کنند. • چهار شرکت کل بازار گوشت گاو ايالات متحده را کنترل مي‌کنند و کشور را تحت سيطرۀ خود دارند. • پس از دو ادغام در سال جاري، سه شرکت ۷۰ درصد از بازار سموم دفع آفات و ۸۰ درصد از بازار ذرت ايالات متحده را در دست خواهند گرفت. به اين فهرست انحصاري بي‌شمار صنعت ديگر را نيز مي‌توان افزود. به‌ويژه در صنايع تکنولوژيک وضعيت به مراتب وخيم‌تر است. قوانين منسوخ فعلي توانايي برخورد با انحصارگرايي در فضاي آنلاين را ندارد. گوگل ۹۰درصد از بازار جستجوهاي اينترنتي را به‌طور تمام و کمال در اختيار دارد. حدود ۸۰ درصد از سهم شبکه‌هاي اجتماعي نيز از آن فيسبوک است. هر دو شرکت در غياب هرگونه رقابت و مقررات معتبري، انحصار تبليغات را در دست خود نگه داشته‌اند. آمازون خرده‌فروشان را از صحنه به در مي‌کند، و دچار تعارض منافع هم هست؛ چون از سويي خودش يک غول خرده‌فروشي است و از سوي ديگر، پلتفرمِ پيشروي آنلايني است که فروشندگان طرف ثالث مي‌توانند در آن محصولاتشان را بفروشند. آمازون تعيين مي‌کند که چه کالاهايي قابليت فروش در بستر آمازون را دارند و کدام محصولات اين فرصت را ندارند، ضمن آنکه آمازون با هر ذينفعي که به موفقيت برسد، رقابت را شروع مي‌کند. آيفون اپل و اندرويد گوگل کنترل بازار برنامه‌هاي تلفن همراه را در يک دوقطبي کامل در دست دارند و آن‌ها هستند که دسترسي ساير کسب وکارها به مشتريان خود و شرايط آن را تعيين مي‌کنند. قوانين موجود زماني نوشته شده‌اند که ابزارک‌هاي ديجيتال حتي در مخيلۀ قانونگذاران هم نمي‌گنجيد. شايد اين قبيل شرکت‌ها ديکتاتورهاي خوبي به نظر برسند، اما به‌هرصورت باز ديکتاتورند. اما اوضاع هميشه بر اين منوال نبوده است. تقريباً بر همگان مسجل است که صنايع مختلف در مقايسه با ۳۰ يا حتي ۴۰ سال گذشته بيشتر تمرکزگرا شده‌اند. همان‌طور که اقتصادداني به نام گوستاو گرولون گفته است، «ماهيت بازارهاي ايالات متحده در حال تغيير و تحول ساختاري است؛ تحولي که به تضعيف رقابت انجاميده است». دولت فدرال در راستاي تمرکززدايي اقدامات ناچيزي انجام داده است، و از قضا اقداماتش بيشتر در جهت تشويق تمرکز بوده است. سياست‌هاي شکست‌خورده نتيجه‌ي بازارهاي شکست‌خورده است. قدرت اقتصادي و سياسي در دست انحصارگران قرار گرفته است. هرچه شرکت ها قوي‌تر مي‌شوند، تسلطشان بر قانونگذاران و سياست‌گذاران در روندهاي سياسي بيشتر مي‌شود. اما اين ذات سرمايه‌داري نيست. سرمايه‌داري شبيه بازي‌اي است که رقبا در آن بايد طبق قوانين مورد توافق دوطرف بازي کنند. دولت در اين بازي نقش داور را دارد و دقيقاً همانطور که براي برگزارکردنِ يک بازي خوب بسکتبال به داور و مجموعه‌اي از قوانين توافق‌شده نياز داريد، ارتقاي رقابت در اقتصاد نيز در گروي مجموعه‌اي از قوانين و حضور داور است. اما شرکت‌ها بدون هيچ نظارتي و بي‌محابا از هر وسيلۀ موجود براي خارج‌کردن رقبايشان از گود استفاده مي‌کنند. امروز، دولت در لباس داور هيچ قانوني را براي تقويت رقابت اعمال نکرده است، و درعوض با تسامح‌کاري در مقابل مهره‌هاي درشت، قوانيني را ايجاد کرده است که رقابت را محدود مي‌کند. کارگران کمک کرده‌اند تا ثروتي هنگفت براي شرکت‌ها اندوخته شود، اما دستمزدشان همپاي رشد بهره‌وري و سود افزايش نيافته است. دليل اين شکاف بزرگ مشخص است: افسار اقتصاد به دست شرکت‌ها افتاده است. نابرابري درآمد و ثروت به دليل دست‌درازي روزافزون شرکت‌ها در اقتصاد افزايش يافته است. بيشتر کارگران هيچ سهمي در بنگاه‌ها ندارند و به ندرت بهره‌اي از سود ثبتي شرکت‌ها مي‌برند. به قول جي.‌کي. چسترتون، «سرمايه‌داري افسارگسيخته به معني سرمايه‌دارانِ بي‌شمار نيست، بلکه معناي آن وجود سرمايه‌‌داران انگشت‌شمار است». حرف‌هاي اين روزهاي جناح چپ و راست درباره سرمايه‌داري شبيه قصه‌هاي خيالي است. امروز ديگر اثري از بازارهاي آزاد و بي‌حدوحصر و رقابتي که جناح راست از آن دم مي‌زند وجود ندارد. چپ‌ها هم به کاپيتاليسم بي‌سروته و فرومايه‌اي مي‌تازند که امروز شاهدش هستيم، گويي که وضع امروز، جلوه‌اي حقيقي از جوهرۀ سرمايه‌داري است و نه نسخه‌اي تحريف شده از آن. آدام اسميت در سال ۱۷۷۶ ثروت ملل را نوشت و در همان سال، کنگرۀ قاره‌اي آمريکا استقلال خود را از بريتانيا اعلام کرد. اسميت با زباني گزنده از انحصارها شکايت مي‌کرد. او دربارۀ کمپاني هند شرقي مي‌نويسد: « ... ديوار انحصاري که توليدکنندگان ما برافراشته‌اند ... شمار فرقه‌ها و دار و دسته‌هاي ويژه‌خوار را چنان زياد کرده است که همچون يک قشون ارتشِ دائمي و همواره در حال رشد، به کابوس دولت تبديل شده‌اند. و گاه و بيگاه ارگان‌هاي قانونگذار را نيز ارعاب مي‌کنند». در زمره دلايلي که کنگره قاره‌اي براي جدايي از بريتانيا در اعلاميۀ استقلال برشمرد اين بود: «به دليل قطع تجارت ما با تمام نقاط جهان: به خاطر تحميل ماليات بر ما آن هم بدون رضايت‌مان». جنبشِ اعتراضيِ چاي بوستون در واکنش به انحصار کمپاني هند شرقي بر واردات چاي شکل گرفت. ثروت ملل و اعلاميه استقلال، بيانيه‌هايي جسورانه عليه سوءاستفاده از قدرت انحصاري بودند. آمريکايي‌ها خواهان آزادي در فضاي کارآفريني شدند تا در بازار آزاد اشتغال‌آفريني کنند. امروز نيز، به انقلابي تازه نياز داريم تا ديوار انحصار را فرو بريزيم و تجارت آزاد را احيا کنيم. اطلاعات کتاب‌شناختي: Tepper, Jonathan. The Myth of Capitalism: Monopolies and the Death of Competition. John Wiley & Sons, 2018 ترجمه مرتضي اميرعباسي پي‌نوشت‌ها: • اين مطلب را جاناتان تپر نوشته است و در تاريخ ۲۶ نوامبر ۲۰۱۸ با عنوان «Competition Is Dying, and Taking Capitalism With It» در وب‌سايت بلومبرگ منتشر شده است.  •• جاناتان تپر (Jonathan Tepper) اقتصاددان و مؤسس گروهي تحقيقاتي در حوزۀ مديريت مالي است. آخرين کتاب او اسطورۀ سرمايه‌داري: انحصارها و مرگ رقابت (The Myth of Capitalism: Monopolies and the Death of Competition) نام دارد. ••• اين مطلب گزيده‌اي است از کتاب اسطورۀ سرمايه‌داري: انحصارها و مرگ رقابت. ما را در کانال «آخرين خبر» دنبال کنيد