روس ها چگونه از ايران رفتند؟/ به بهانه سالگرد قرارداد قوام-سادچيکف
قانون
بروزرسانی
قانون/ انتشار مطالب خبري و تحليلي که از رسانههاي داخلي و خارجي منتشر ميشود نفيا و اثباتا به معناي تاييد محتواي آن توسط آخرين خبر نيست و صرفا براي اطلاع مخاطبان از فضاي رسانهاي در کشور بازنشر ميشود.
نيروهاي ارتش سرخ شوروي در روزهاي 12و 13 فروردين 1325 شمسي شهرهاي بندرانزلي، ميانه و قائم شهر را تخليه کردند. روسها چند روز قبل تر تمامي واحدهاي نظامي خود را پس از 5 سال اشغالگري از شهرهاي زنجان بابلسر، بابل و نوشهر خارج کرده بودند.خروج روس ها از ايران البته بعد ازماه ها کشمکش اتفاق افتاد چرا که روسها باوجود توافق قبلي بادول متفقين مبني برتخليه ايران 6 ماه بعد از پايان جنگ جهاني دوم،درايران باقي مانده بودند.اتحاد شوروي به هردليل نميخواست بدون گرفتن امتياز، نيروهاي خودراازايران خارج کند.تلاش براي گفتوگوباهمسايه شمالي و همچنين طرح ماجراي زياده خواهي شوروي درشوراي تازه تاسيس سازمان ملل متحد در دستور کاردولت ايران در سال 1324 بود.در چنين فضايي بود که دولت قوام السلطنه باوعده حل مشکلات باشوروي روي کار آمد.قوام کابينه خود را در ائتلاف با حزب توده ايران تشکيل داد و براي مذاکره بااستالين راهي مسکو شد.او در شوروي به روس ها وعده امتياز نفت شمال را در ازاي خروج روس ها دادوالبته اين امتياز را مشروط به تاييد مجلس پانزدهم کرد.
قوام، شطرنج باز ماهر؟
مصطفي فاتح، نويسنده کتاب 50 سال نفت ايران که دو بخش ازآن نفت شمال وبازيگران آن رامعرفي ميکند، معتقد است قوامالسلطنه،در يک رفتار ماکياوليستي سياسي،کاري کردکه مجلس قرارداد وي بااتحادشوروي رابياثر کند.به اعتقاد او اولين کاري که قوام کرد اين بودکه باپيشهوري داخل مذاکره شدوبه حزب توده هم روي بسيار خوشي نشان دادوحتي سه نفرازسران آنهاراواردکابينه خود کرد و چنين وانمود کرد که طبقه حاکمه از گذشته پندگرفته ودرآينده مصمم است که باطبقات ديگر سازش کرده و به حقوق آنهااحترام گذارد.ازيک طرف پروبالي به عناصردست چپ دادواز طرف ديگر به وسيله پول وتطميع مخالفين، دموکراتها رادرآذربايجان مخفيانه تقويت کرد ودرظاهر هر کمال دوستي را با سفارت شوروي اظهار ميداشت وبه آنها وعده ميدادکه قضيه نفت شمال رادرمجلس پانزدهم به نفع آنهاتمام خواهدکرد.سياست «ماکياولي» مانندقوام که بسيار ماهرانه بازي شد،کار را به جايي رساند که شورويها او را بزرگترين سياستمدار شرق ناميدند و حزب توده او را رئيس حکومت ائتلافي آزاديخواهان لقب ميداد و خود او با مضاميني مانند «عقربک ساعت زمانه به عقب برنميگردد» و مطالبي مانند آن همه مخالفين طبقه حاکمه را اغفال کرد و با متانت بسيار و صبر و حوصله بيحد کار را به جايي رساند که ارتش ايران به فرمان شاه توانست به آذربايجان برود و بساط طغيان پيشهوري و اعوان و انصار او را در هم ريزد.کساني بودند که سياست قوام را نپسنديده و عجله داشتند که زودتر بساط پيشهوري برچيده شود، ولي متوجه نبودندکه اگردراين کار شتاب وعجله به کار ميرفت ممکن بود عناصر غيرايراني که ازخارج ميآمدندبادسته پيشهوري توام شده و به سهولت اسلحه و مهمات ازخارج تحصيل کرده وجنگ داخلي بزرگي راه اندازند و آنچه در هند و چين و کره شد در ايران تکرار نمايند. مهارت قوام در اين بودکه خودراطرفدارعناصردست چپ معرفي ميکردوبه عنوان دلسوزي و همدردي با آنها طرفدار لزوم اصلاحات و مبارزه با فساد شده بود.همين که زمينه خوب حاضر و مهيا شد قوام توانست نه تنها پيشهوري و دسته او را سرکوب کند،بلکه توفيق يافت که انتخابات مجلس پانزدهم رابه ميل خود انجام دهد بدون اينکه حتي يک نفرازتودهايهاراانتخاب نمايد.
قوام سر استالين کلاه گذاشت يا نه؟
برخي ديگر از محققان همچون خسروشاکري نقش عمده قوام درماجراي آذربايجان وبه خصوص گول خوردن استالين ازاورا ردمي کنندبه اعتقاداين دست ازمحققان، قوام ازمسکودست خالي بازگشت وهيچ معاملهاي درمسکو انجام نگرفت.نقش مصرانه آمريکا درشوراي امنيت سازمان ملل متحدوفشارهاي آن دولت به دولت حکيمي(نه ازروي خيرخواهي که براي منافع خود)براي ارجاع شکايت به شوراي امنيت،وسپس اعمال فشار بر قوامالسلطنه براي پس نگرفتن يا معلق نگذاشتن آن شکايت حاکي از اهميت نقش آمريکا درحل بحران آذربايجان است.به اعتقادشاکري خندهآور است که تصور کنيم که نخستوزير کشوري ضعيف وفقير،هرچندهم که«استاد مسلم سياست» بوده باشد،بتواند، بدون داشتن ارتشي تواناواهرمهاي فشار،استالين،رئيس يکي از کشورهاي فاتح جنگ جهاني دوم را بهراساند، يا سر کسي را کلاه بگذارد که همه سران انقلاب اکتبر را،که همهشان سياستمداران فهيم و با دانشي بودند،بانيرنگ وخدعه سياسي خلع سلاح کرده وبه دنياي نيستي فرستاده بود. پس از شهريور ۱۳۲۰نيزنخستوزيري قوام به ميمنت دول خارجي ميسر شدوربطي به«هوش و ذکاوت سياسي» اونداشت.به هنگام سفرهيات اقتصادي کافتارادزه به ايران در ۱۳۲۳،قوام محرمانه با يکي از اعضاي آن هيات به نام«ن.بايباکـُف» ملاقات کردوزمينه نخستوزير بعدي خود را فراهم آورد. بنابر اسناد شوروي که حسنلي نقل ميکند، قوامالسلطنه، «در ملاقاتهايي سري با يکي از اعضاي هيات [شوروي] – معاون کميسر صنايع شوروي اتحاد شوروي ن. بايباکـُف– گفتوگو کرد و به او گفت که ساعد آنان را فريب ميدهد و نفت رابه ايشان نخواهد داد. قوامالسلطنه به آنان اطمينان داد که اگر او نخستوزير ميشد، اوباهمه پيشنهادهاي شوروي موافقت ميکرد.»ازهمين رو، پيش ازاينکه هيات تهران را ترک گويد، مقامات «نظامي، ديپلماتيک، و موسسات ويژه [اطلاعاتي] شوروي دستور يافتند بکوشند سقوط کابينه ساعد را فراهم آورند. امابابرکناري ساعد،قوام به نخستوزيري نرسيد و حکيمي جاي ساعد را گرفت. چون سفير شوروي به مسکو بازگشته بود،کوششهاي کابينه جديد به جايي نميرسيد و پاسخي از مسکو دريافت نميکرد. شوروي حاضر به مذاکره با کابينه حکيمي هم نبود.لذاسرانجام مجلس وشاه تن به نخستوزيري قوامدادند.اين حمايتهادليل ضعف سياسي قوام درکشور بود،نه دليل قوت وي،که هيچ پايگاه اجتماعي نداشت و حتي درميان هيات حاکمه کشورهم ازمحبوبيت چنداني برخوردار نبود.
شوراي امنيت و اولين منازعه جنگ سرد
روز 26 مارس قضيه ايران درشوراي امنيت مطرح شد. نماينده شوروي اظهار داشت که دولت او در تاريخ 24 مارس تصميم گرفت که ايران را تخليه کند و تا شش هفته بعد اين تخليه انجام خواهد يافت و لذا طرح قضيه در شورا ديگر موردي ندارد. وزير خارجه آمريکا در جواب نماينده شوروي گفت که دولت ايران مطالبي رابه شورا اظهارداشته که حاکي از انجام ندادن تعهدات دولت شوروي ونقض پيمان ميباشدومشعر بر اين است که دولت شوروي در امور داخلي ايران دخالت ميکند.وزيرخارجه آمريکا اضافه کردکه تااين تاريخ هيچ قراردادي بين دولتين ايران وشوروي منعقد نشده واگرشده باشدبايد دولتين ايران وشوروي مشترکا شوراي امنيت راازعقدچنين قراري مستحضر دارند.لهذاپيشنهاد نماينده شوروي که قضيه ايران از دستور خارج شود، بيمورد است.نماينده انگليس هم نظروزير خارجه آمريکا را تاييد کرد و شوراي امنيت با 9 راي در مقابل 2 راي (شوروي ولهستان)تصميم گرفت که قضيه ايران در دستور باقي بماند.سپس نماينده مصر پيشنهاد کرد که از نماينده دولت ايران دعوت شود که در جلسه روزبعد شورا حضور به هم رسانده و اظهار دارد که آيا با تعويق مذاکرات شورا درباره ايران موافق است يانه. شوراحضور پيدا کرد و همينکه شورا بحث را شروع کرد، نماينده روسيه از جلسه با تعرض خارج شد.نماينده دولت ايران اظهارات نماينده شوروي رادايربه اينکه قراردادي بين دولت او و دولت شوروي منعقد گشته است، تکذيب کرد. همانروز هم قوام به شوراي امنيت اطلاع داد که وضع او از مواقع مراجعت از مسکو هيچ تغييري نکرده و دولت شوروي گذشته از اينکه تقاضاي ايران را براي تخليه قبول نکرده است برعده ارتش خود در ايران نيز افزوده و تا اين تاريخ هم هيچگونه قراردادي چه شفاهي و چه کتبي بين دولتين منعقد نشده است. روز 29 مارس شورا پيامي به استالين و قوام فرستاد و تقاضا کرد که تا چهارم آوريل به شورا اطلاع دهند که آيا قرارداد پنهاني بين آنها براي تخليه ايران منعقد شده است يا نه؟پس از آخرين تصميم شورا فرصتي براي شورويها پيدا شد که حفظ آبرو کرده و کار را به هر نحوي هست خاتمه دهند. لهذا در تاريخ پانزدهم فروردين 1325 (چهارم آوريل 1946) موافقتي بين قوام و سادچيکف سفير شوروي در ايران امضا شد که به عنوان ابلاغيه مشترک در تهران منتشر شد و به شرح زير بود:مذاکراتي که از طرف نخستوزير ايران در مسکو با اولياي دولت جماهير شوروي سوسياليستي آغازودرتهران پس ازورودسفيرکبير شوروي ادامه يافت و درتاريخ پانزدهم فروردين ۱۳۲۵ مطابق باچهارم آوريل ۱۹۴۶ به نتيجه ذيل رسيد و در کليه مسائل موافقت حاصل شد:
1- [گروههاي] ارتش سرخ از ۲۴ مارس ۱۹۴۶، يعني يکشنبه چهارم فروردين ۱۳۲۵ در ظرف يک ماه و نيم تمام خاک ايران را تخليه مينمايند.
2- قرارداد ايجاد شرکت مختلط نفت ايران و شوروي و شرايط آن از تاريخ ۲۴ مارس تا انقضاي هفت ماه براي تصويب به مجلس پانزدهم پيشنهاد خواهد شد.
3- راجع به آذربايجان چون امر داخلي ايران است، ترتيب مسالمتآميزي براي اجراي اصلاحات بر طبق قوانين موجوده و با روح خيرخواهي نسبت به اهالي آذربايجان بين دولت و اهالي آذربايجان داده خواهدشد.