آغاز یک پایان؛ روایت شاعر بزرگ افغانستانی از تحولات کشورش

همشهري/ محمدکاظم کاظمي؛ شاعر و پژوهشگر اهل افغانستان- به ظاهر در قرن نو، بسياري از چيزها در افغانستان پايان يافت. حضور نظامي خارجيان و جنگ حاصل از آن تمام شد. اگر هم جنگ و بحراني باشد، در ميداني ديگر است و از جنسي ديگر که اميدواريم چنين بحران هايي هرگز نباشد. اما درکنار آن، اميد گروه وسيعي از مردم به آينده نيز پايان يافت.
مردم افغانستان اکنون بيپناهتر از هميشهاند. پيش از اين، اگر جامعه از رياستجمهور قبيلهگراي خود ناراضي بود، ميتوانست به معاونان او دل ببندد؛ اگر از هر دو ناراضي بود، ميتوانست به مجلس شورا تکيه کند. اگر از هر 3ناراضي بود، ميتوانست به صندوق رأي براي تغيير متکي باشد. اگر از هر4 مورد ذکر شده نااميد شده بود، به غربيان دل ميبست و اگر به غربيها اميد نداشت، ميتوانست به همسايگانش اميد داشته باشد تا در ايام بحران دستگير او باشند. ولي امروز ملت افغانستان هيچکدام از اينها را ندارد و تنها چيزي که ميتواند به آن متکي باشد، زور بازوي او و نيروي جوان اوست. به اين معني، ميتوان گفت که ما از صفر شروع کردهايم و بايد براي بسياري از چيزها بجنگيم.
گاهي ميپرسند که مردم چرا در اين مرحله نجنگيدند؟ حقيقت اين است که مردم قريب به 40 سال است ميجنگند و در 20 سال اخير، اين جنگ ميان ارتش کشور و گروه طالبان بوده است. اما يک ملت، وقتي براي جنگ انگيزه دارد که بداند با پيروزي از آن، چيزي بهدست ميآيد. در اين جنگ چيزي که بهدست آمد، حفظ يک حکومت ناکارآمد و غرق در فساد و تبعيض بود.
در واقع چنين نبود که حکومت طالبان حکومت دلخواه مردم باشد. مردم ما 5سال حکومت خشن و تبعيضآميز طالبان و 20 سال جنگ ويرانگر آنان عليه حکومت خود را ديدهاند. در واقع سکوت و رضايت مردم در اين مرحله، سکوتي است از ناگزيري و انتخابي است ميان بد و بدتر. در اين مرحله، اين مردم خسته و فريبخورده، چشم به عملکرد حکومت جديد دارند که آيا بر جراحات او التيام ميدهد يا نه خود زخمي ديگر بر اين پيکر ميزند و اگر اين شکل دوم رخ دهد و طالبان نتوانند رضايت مردم را جلب کنند، باز همان گوي خواهد بود و همان ميدان.
و يک پرسش ديگر براي بسياري از ايرانيان اين است که در اين اوضاع، ما چه کاري ميتوانيم انجام دهيم؟ حقيقت اين است که من هيچگاه مردم ايران را آنقدر براي سرنوشت افغانستان نگران و غمگين نديده بودم که در اين ايام ديدم. ما اين را فراموش نميکنيم و البته اين را نيز فراموش نخواهيم کرد که کساني نيز، مردم افغانستان را همراه و همدست گروه طالبان شمردند و بر همه سوابق تاريک اين گروه خط کشيدند.
ولي نبايد تصور کرد که همهچيز تمام شد. اين شايد شروعي ديگر باشد. مردم و حکومت ايران ميتوانند از هم اکنون براي داشتن نقشي مثبت در آينده افغانستان وارد ميدان شوند. اين نقش مثبت هم ميتواند در تعامل هوشمندانه با حاکميت افغانستان باشد و از آن مهمتر، هواداري و حمايت از مردمي که اکنون از همه نااميد شدهاند. بايد درنظر داشت که حکومتها ميروند و مردم ميمانند. بايد در زمان بحران در کنار هم باشيم تا در زمان آسايش از مواهب اين همدلي و همراهي بهره ببريم.
افغانستان با همين کوهها، با همين رودها، با همين مردم، با همين بازار تجارت، با همين موقعيت استراتژيک، با همين مردم همدل و هم زبان، براي هميشه تاريخ، درکنار ايران است. هر قدمي که امروز برداشته شود، بخشي از آينده دو ملت را خواهد ساخت.
















