نماد آخرین خبر

سردار شهید ناصر کاظمی؛ شهیدی که قبل از انقلاب آتش به جان امریکا انداخت

منبع
روزنامه جوان
بروزرسانی
سردار شهید ناصر کاظمی؛ شهیدی که قبل از انقلاب آتش به جان امریکا انداخت
روزنامه جوان/ متن پيش رو در جوان منتشر شده است جبهه‌هاي غرب و شمالغرب در دوران دفاع‌مقدس سرداران و مجاهدان بسياري به خود ديده‌است که به دليل غربت جبهه‌هاي اين سامان کمتر به آنها پرداخته شده است. اين مظلوميت تا به آنجاست که مقام معظم رهبري از کردستانات با عنوان سرزمين مجاهدت‌هاي خاموش يادکرده‌اند. سردار شهيد ناصر کاظمي، از مؤسسان تيپ ويژه شهدا و قرارگاه منطقه‌اي شمالغرب موسوم به حمزه سيدالشهدا(ع) يکي از اين سرداران کم نام و نشان است که در زمان شهادت نيز فرمانده سپاه پاسداران کردستان بود. اما با وجود همه رشادت‌ها و حماسه‌آفريني‌‌هايش کمتر شناخته شده است. در سالگرد شهادت اين سردار رشيد به تاريخ ششم شهريورماه 1361 در گفت‌وگو با عباس درمان و محمدرضا فاضلي دوست از همرزمان شهيد و همچنين برادر کوچک‌ترش مجيد کاظمي، بخش‌هايي از خاطرات و زندگي اين شهيد بزرگوار را مرور مي‌کنيم. مجيد کاظمي برادر شهيد شهيد ناصر کاظمي در 12 خرداد 1335 در خيابان تيموري اطراف خيابان قزوين به دنيا آمد و در زمان شهادت دانشجوي سال آخر رشته تربيت‌بدني از دانشگاه تهران بود. شهيد کاظمي از ورزشکاران خوب تهران بود که در دوره‌اي با مرحوم دهداري فوتبال کار مي‌کرد. ناصر در سال 53 وارد دانشگاه شده بود و از آنجا که مخالف رژيم بود، در سال 56 که مسابقات کشتي در ايران برگزار شد و ورزشکاران مختلفي از کشورهاي دنيا به سالن کشتي تهران آمده بودند به همراه دوستانش و در اعتراض به جنايت‌هاي امريکا پرچم اين کشور را به آتش کشيدند. خود ناصر، پرچم اين کشور را آتش زد که منجر به ايجاد تنش در مسابقات شد و ساواک بعد از يک هفته او را شناسايي، دستگير و روانه زندان قصر کرد. اين جريان در سال 56 اتفاق افتاد که بعد از تظاهرات مردمي و فشار براي آزادي زندانيان سياسي بعد از سه ماه از زندان آزاد شد. برادرم از همان ماه اول که سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شکل گرفت جزو اولين نفراتي بود که به سپاه ملحق شد و در پادگان وليعصر کنوني دوره آموزشي را گذراند و بعد به سيستان و بلوچستان رفت. علت اعزام ايشان به شرق کشور هم به دليل شرارت اشراري بود که براي مردم مزاحمت ايجاد مي‌کردند. در آنجا ايشان کار فرهنگي انجام مي‌داد تا بلکه گرهي از مشکلات مردم محروم سيستان گشوده شود. شهيد کاظمي بعد از شش ماه کار فرهنگي در آنجا به خرم‌آباد رفت و سپس به کردستان اعزام شد. خود من هم در مقطعي که ايشان در کرستان بودند سعادت همراهي‌اش را يافتم و در 15 سالگي افتخار همرزي ايشان را به دست آوردم. در آنجا برادرم به همراه شهيداني چون بروجردي، آبشناسان، قمي، گنجي‌زاده و... توانستند با به‌کارگيري مردم منطقه وحدت ملي را در آن ديار ايجاد کنند و ضربات سنگيني بر پيکره ضد‌انقلاب وارد کنند. ايشان در اين راه خودش در صف اول نبرد بود و پيش از شهادت زخم‌هاي کاري هم برداشت. چنانچه در يکي از عمليات‌هاي پاکسازي نوده‌شه و نوسود که شهيد ناصر کاظمي به عنوان فرمانده وارد معرکه شده بود به شدت مجروح و مجبور شده بود چندين کيلومتر راه را با پيکر زخمي و رنجور طي کند. آزاده، عباس درمان همرزم شهيد اما ماجراي مجروحيت شهيد کاظمي در عمليات پاکسازي محور نوسود را از زبان همرزمش عباس درمان ادامه مي‌دهيم که هنگام اين اتفاق در کنار شهيد ناصر کاظمي بود: من در سال 60 با شهيد کاظمي آشنا شدم. آن زمان ايشان فرماندار پاوه و فرمانده سپاه اين شهر بودند. ما از شهر اراک به جمع ياران شهيد کاظمي پيوسته بوديم که به همراه نيروهاي زيرمجموعه ايشان در عمليات پاکسازي محور نوسود شرکت کرديم. در اين عمليات از رودخانه سيروان عبور کرديم و به بلندي‌هاي مشرف به نوسود که در دست ضد انقلاب قرار داشتند، زديم. قرار بود که توپخانه ارتش به فرماندهي شهيد صياد شيرازي حين عمليات، ضد‌انقلاب را هدف قرار دهد اما ما از حدي که قرارمان بود جلوتر رفته بوديم. به هرحال در يورش اوليه توانستيم برخي از ارتفاعات را به کنترل خودمان درآوريم. اما چند ساعت بعد دشمن ضد حمله زد و به خاطر آنکه ساير نيروها نتوانسته بودند به اهداف‌شان برسند، ما هم مجبور شديم ارتفاع مورد نظر را رها کرده و عقب بکشيم. اما در اين حين شهيد کاظمي مجروح شد. گلوله‌اي به پهلوي ايشان خورده بود که در نبود وسايل پانسمان، مجبور شده بود با جوراب جاي زخم را ببندد. ايشان با همان وضعيت پا به پاي ما راه مي‌آمد. تعدادمان به چهار يا پنج نفر مي‌رسيد. به کنار رودخانه سروان که رسيديم آفتاب در حال غروب بود. شهيد کاظمي با توجه به تجربه‌اي که داشت به ما گفت اجازه ندهيد به دست دشمن اسير شويد. بايد هرطور شده از تاريکي هوا استفاده کرده و از کناره رودخانه خودمان را به نيروهاي خودي برسانيم. در اين هنگام شهيد کاظمي جورابي که به دور بدنش بسته بود را باز کرد و خون و گل و لايش را در آب شست و دوباره آن را به زخمش بست. واقعاً آدم توانمند و پرطاقتي بود. روحيه بالايي هم داشت و در حالي که ما از فرط خستگي کم مانده بود از حال برويم او با زخمي که داشت مي‌گفت: بچه‌ها ما صاحب داريم و کمک‌مان مي‌کند. منظور ايشان صاحب‌الامر حضرت‌قائم(عج) بود. شايد 24 ساعت پياده‌روي کرديم تا در نهايت به مقر خودي رسيديم. به نظر من که شاهد آن همه روحيه و ايمان شهيد کاظمي بودم، ايشان اسطوره استقامت، ايمان و ولايتمداري بودند. محمد‌رضا فاضلي دوست و همرزم شهيد سردار شهيد ناصر کاظمي جواني بلندبالا، ‌رشيد و ورزشکار بود. فوتبال را به شکل حرفه‌اي کار کرده بود و وقتي بنده به جمع نيروهاي تيپ ويژه شهدا پيوستم، ايشان در پادگان محل استقرار و هرجايي که فرصتي پيش مي‌آمد، ‌مسابقاتي را راه‌اندازي کرده و خودش نيز شرکت مي‌کرد. در کنار اين تفريحات، فرماندهي توانمند بود که هنگام شهادت مسئوليت تيپ ويژه شهدا را در کنار فرماندهي سپاه کردستان توأمان داشت. وقتي قرار شد تيپ شهدا پاکسازي محور پيرانشهر به سردشت که ستون فقرات ضد انقلاب به شمار مي‌رفت را به انجام برساند، شهيد صيادشيرازي و آقاي محسن رضايي به منطقه آمدند. آنها با هلي‌کوپتر مسير عمليات را بازرسي کرده و به فرماندهان تيپ گفتند اين عمليات از نظر ما به صلاح نيست و به هيچ وجه نبايد انجام شود. اما شهيد کاظمي و ساير مسئولان تيپ هم قسم شدند که اين عمليات را انجام دهند. به هر روي در کنار جاده اصلي پيرانشهر به سردشت، يک جاده فرعي وجود داشت که ضد انقلاب از آنجا تدارکات خود را حمل و نقل مي‌کردند. اولين تحرک نيروهاي ما در اين عمليات، ‌پاکسازي همين جاده فرعي بود که به خوبي انجام گرفت. خود شهيد کاظمي هم طبق معمول جزو نيروهاي پيشرو بود که در راه بازگشت از اين جاده از پشت سر هدف گلوله دشمن قرار گرفت و به شهادت رسيد. روحش شاد و يادش گرامي‌باد.
آخرین خبر | سردار شهید ناصر کاظمی؛ شهیدی که قبل از انقلاب آتش به جان امریکا انداخت