عبدالجبار کاکایی: آنچه را در دل داشتم، نوشتم

ایرنا/ شاعر مجموعه «از تو چه پنهان» درباره آثاری که در آن منتشر شده است، توضیح داد: تلاش کردم آنچه را در دل داشتم، بنویسم و از دیگرخواهی که در سالهای ۶۵ داشتم دور نشوم.
عبدالجبار کاکایی، شاعر در آیین رونمایی و جشن امضای «از تو چه پنهان» درباره این مجموعه شعر توضیح داد: تلاش بر این بود تا سایه آن دیگرخواهی و عشق و آرمان از سر شاعری که احساسات خود را به سطح اجتماعی کشاند، دور نشود و مغلوب محاسبات ایدئولوژیک و تنگنظرانه نشود. در این سالها آنچه را در دل داشتم، نوشتم.
این شاعر ادامه داد: فکر میکنم سال ۶۵ بودیم و تصویر دیگری از جنگی که از نزدیک آن را لمس میکردیم و با آن مانوس بودیم، در ذهنم زنده شد زیرا در آن سالها حتی جرات خواندن این شعر را نداشتم که میگفت:
«به راستی چه میکنید؟ نان هنوز هست؟
جسمتان که سالم است، جان هنوز هست؟
روی شانههایتان که ساحل من است،
از غرور صخرهها نشانی هنوز هست؟
چشمهایتان که بی دریغ میگریست،
مثل آفتاب مهربان هنوز هست؟
من که فکر میکنم فریب خوردهایم چاره چیست؟
چاره چیست در من این گُمان هنوز هست.
کاکایی در ادامه توضیح داد: فکر میکردم شاید تلنگر آگاهی در هر دوره تاریخی پرسشگر است و باید سوال کنند. به هر حال آنچه در این کتاب گفته شده است، محصول همین نگاه بوده است اگر خطا و اگر راست به هر حال در قلم جاری شدهاست.
مجموعه شعر «از تو چه پنهان» سروده عبدالجبار کاکایی جدیدترین اثر این شاعر و ترانهسرای مطرح کشور در حوزه شعر و ترانه است که به همت انتشارات چراغک منتشر شده است.
این اثر در سه بخش اشعار کلاسیک، اشعار محاوره و اشعار سپید سروده شده که متشکل از تازهترین آثار چاپ نشده وی است.
نام این کتاب از یک شعر عبدالجبار کاکایی برگرفته شده که چندی پیش در فضای مجازی منتشر و مورد استقبال مخاطبین قرار گرفت که به شرح زیر است:
خاموشی لبهامو یادت هست
تو عصر فروردین بی برگشت
با نامهای که پشت در آمد
بعد از غروب کربلای هشت
از تو چه پنهون عاشقت بودم
از دل نه از سلول سلولم
با تو جهانم تازهتر میشد
از روزهای طبق معمولم
تو زندهتر بودی و کوچک سال
با دامن گلدار و کوتاهت
گفتم بمانم با تو گفتی نه
گفتم خدا! گفتی که همراهت
گفتی برو این کوچه ها فردا
شبپرسههای روزگار ماست
دشمن رسیده تا لب اروند
فردا همین ساعت قرار ماست
عشق منو این خاک همراهت
خندیدم و دل کندم از دنیا
رفتم که برگردم به آغوشت
رفتم که برگردم به رویاها
خون رفت و آتش رفت و من موندم
بی قلب عاشق زیر خاک سرد
عشق تو قطره قطره بیرون زد
از چشمهای عاشقم با درد
نفرین به هرکی تو لباس من
قلب تو رو با بد دلی آزرد
نفرین به دنیایی که خالی شد
نفرین به رویایی که بی من مرد
تو چشمهای عکس من گاهی
با گوشهی چشمت تماشا کن
لعنت به این ترسی که بین ماست
من عاشقت بودم تو حاشا کن
من عاشقت بودم تو حاشا کن
تا این غبار خسته بنشینه
ما با همیم این رابطه، این عشق
بین من و بین تو شیرینه














