خبر آمد که یک صبح زمستان بی‌خبر رفتی...

منبع
فرهيختگان
بروزرسانی
خبر آمد که یک صبح زمستان بی‌خبر رفتی...

فرهیختگان/ خبر آمد که یک صبح زمستان بی‌خبر رفتی

چه اسفندانه با شور و حرارت شعله‌ور رفتی


همیشه مژده‌ی نوروزمان می‌دادی و آخر

به استقبال فروردین، تو اما زودتر رفتی


قرار ما نبود اینکه پریشان‌تر کنی ما را

قرار ما تو بودی، پس چرا بی‌ ما سفر رفتی؟


تو بودی عاشق ما و دریغا دیر فهمیدیم

به قربان تمام بچه‌هایت ای پدر رفتی


برای رفتن تاریکی شب، ماه ما ماندی

چراغ راه ما ماندی و نزدیک سحر رفتی


مگر نه اینکه بر تن‌های ما تنها تو جان بودی

چگونه زنده‌ هستیم و نفس داریم اگر رفتی؟


  حسین مودب

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله

اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره