حافظ ديوان/ اگرچه عرض هنر پيش يار بي ادبيست
زبان خموش وليکن دهان پراز عربيست
پري نهفته رخ و ديو درکرشمه حسن
بسوخت عقل زحيرت که اين چه بلعجبيست
سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شد
که کام بخشي او را بهانه بي سببيست
درين چمن گل بي خارکس نچيد آري
چراغ مصطفوي باشرار بولهبيست
به نيم جو نخرم طاق خانقاه و رباط
مراکه مصطبه ايوان و پاي خم طنبيست
جمال دختر رز نور چشم ماست مگر
که درنقاب زجاجي و پرده عنبيست
هزار عقل و ادب داشتم من اي خواجه
کنون که مست خرابم صلاح بي ادبيست
دواي درد خود اکنون از آن مفرح جوي
که درصراحي چيني و ساغر حلبيست
بيار مي که چو حافظ مدامم استظهار
به گريه سحري و نياز نيم شبيست
براي شنيدن کليک کنيد
نتيجه تفال :
1- انساني با عقل و درايت هستي که هميشه سعي مي کني بر احساس خود پيروز شوي و از منطق و استدلال عقلي درکارهاي خود کمک مي گيري
2- حافظ دربيت اول مي گويد:( اگر چه هنر نمايي و فضل فروشي درپيشگاه معشوق که مجموع کمالات هنر است خلاف رسم ادب مي باشد من بدين علت خاموش مانده ام در حالي که زبانم سرشار از سخن شيوا و رسا است ) شما نيز انساني با منطق و فرهيخته اما متواضع مي باشيد که متاسفانه چنين انسانهاي باخردي درجامعه کمتر ارزش و اهميتشان شناخته مي شود ولي شما نارحت نباشيد که دنيا بريک پايه نمي ماند و بالاخره ارزش واقعي شما معلوم خواهد شد
3- انسان موفق و کوشايي هستيد که دست به هرکاري مي زنيد اگر آنرا رها نسازيد حتماً موفق خواهيد شد
4- شما از چنان هوش و استعداد بالايي برخودار هستيد که اگر دنبال کارهاي بيهوده نرويد ، جزو نوابغ و انسانهاي برجسته خواهيد شد .
5- انساني مانند شما که بلند همت و با سخاوت است نبايد چندان از فريبکاري و دغل بازي مردم نارحت شود زيرا درکنار هر گل مسلماً خاري هم و جود دارد ولي شما سعي کنيد امر به معروف و نهي از منکر کيند
6- مصلحت انديشي را کنار بگذاريد و مستقيماً راز درون را با او درميان بگذاريد زيرا او منتظر سخن شماست
7- مسافرت را توصيه مي کنم فروش به موقع است و لي خريد جايز نمي باشد طلاق عملي مي شود و ازدواج هم عملي است
8- به زودي خبر خوش و مژده اي دريافت مي کنيد و از مسافر خبري خوش مي رسد برنده نسبت به فضاي اطراف خود حساس است اما بازنده فقط نسبت به احساسات خود حساس است .
کمي بيشتر در خصوص غزل بدانيد :
معاني ابيات غزل (۶۴)
(۱) هرچند زبانم خاموش و اظهار فضل و هنر در حضور دوست برخلاف رسم ادب است اما زبان عربي من روان و برآن مسلط هستم.
(۲) (زمانهيي است که) پري زيباروي چهره خود را پوشيده و ديو زشتمنظر در حال ناز و کرشمه است و عقل حيران و سرگردان ميشود که اين ديگر چه نوع تردستي و شعبدهبازي است.
(۳) در اين باغ جهان کسي گلي بيخار نچيد. آري چراغ نورافشان شريعت محمدي را شرار ابولهب خار سر راه است.
(۴) در پي علت اينکه چرا دهر فرومايگان را پرورش و برتري ميدهد مباش که بهانه دهر اين است که کارش نياز به دليل و منطق ندارد.
(۵) من که ايوان و بارگاه نشيمنم سکوي ميخانه و سرسراي خنک و سرپوشيده زيرزمين خمخانه است براپم طاق و رواق مجلل خانقاه و رباط پشيزي ارزش ندارد.
(۶) از آن سبب چهره زيباي دخترشراب در چشم ما عزيز است و به ديده ما نور ميبخشد که به مانند نور در چشم ما نخست در حفاظ عنبي (انگوري) و سپس در پوشش زجاجي (شيشه) است.
(۷) اکنون دواي درد خود را از آن شربت نشاطآوري بخواه که درتنگ چيني و جام حلبي است.
(۸) اي بزرگوار، من صاحب عقل و ادب و آدابداني بسيار بودم اما اکنون که مست و از خود بيخود شدهام مصلحت را در اين ميبينم که بيادب و صريحاللهجه و افشاگر باشم.
(۹) شراب بياور که (من هم) مانند حافظ اميد و پشتگرمي فراواني به گريه سحرگاهي و نماز و رازنياز نيمشبي و بخشش خداوندي دارم.
شرح ابيات غزل (۶۴)
وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات
بحر غزل: مجتث مثمن مقصور
اين غزل در زمان شاه شجاع سروده شده و مطالب و مضامين آن ريشه در رويدادهاي جلسات ادبي درباري در حضور شاه دارد. شاه شجاع مردي فاضل و حافظ قرآن و به زبان فارسي و عربي هر دو شعر ميسروده است. پر واضح است که درجلساتي که در حضور حافظ و ديگر شعرا داشته از اشعار عربي خود ميخوانده و بعضي از حضار در تعريف آن داد سخن ميدادهاند. حافظ در اين غزل ميفرمايد که ادب و نزاکت به من که در عربي صاحبنظرم اجازه نميدهد که در حضور شاه اشکالات و ايرادات اشعار عربي او را بيان کنم و از اينکه زمام شعر و ادب در دست کممايگاني است که به تظاهر ميپردازند درشگفتم و اين کنايتي است به آنها که در حضور شاه تملق گويان به تعريف اشعار شاه پرداخته وبراي دانش و بينش حافظ منزلتي قائل نميشدند. حافظ در بيت سوم و چهارم خود را دلداري ميدهد که تا بوده چنين بوده و هميشه گل در کنار خار و نور شريعت محمدي در کنار شرار آتش بولهبي قرار داشته و اين چرخ سفلهپرور بيسبب و علتي زمام امور را در دست فرومايگان قرارميدهد. آنگاه بياعتنايي خود را به صورت تشبيه زيبايي در بيت پنجم به منصه ظهور ميرساند. توضيح آنکه سابق سقف خانقاه و کاروانسراهاي جايگاه مسافرين را با نقش و نگار و گچبري زينت ميدادهاند. حافظ ميگويد من که سکوي ميخانه را برگزيده و جايگاهم درسرسراي سرپوشيده خمخانه است اعتنايي بر طاق و رواق با شکوه خانقاه و رباط ندارم.
شاعر زيباترين تشبيهات و ايهامات را در بيت ششم اين غزل گنجانيده است. مقصود حافظ از دختر رز همان بنتالعنب عربي است که به معناي دختر تاک و کنايه ازشراب ميباشد و اين اصطلاح را به کرات در اشعارش به کارميبرد. شاعر دختر رز را نور چشم خود خطاب کرده و از اين تشبيه دو منظور دارد يکي اينکه دختر شراب در حکم فرزند ما و به سان فرزند نورچشمي عزيز است ديگر اينکه دختر شراب در چشم ما به مانند نوري است که در نقاب زجاجي و پرده عنبي جاي دارد. يعني ارزش اين دختر شراب يا نور چشمي که نخست در محدوده پرده و پوسته حبه انگور وسپس درشيشه صراحي جاي دارد به مانند نوري است که در کاسه چشم ما در پرده عنبيه و مايع زجاجيه جاي دارد وسبب ديدار ميگردد و در بيت هفتم بالافاصله ميفرمايد اين شراب که جايش درصراحي چيني وساغر شيشهيي ساخت حلب است داروي شفابخش همه دردهاست. بالاخره شاعر در بيت ماقبل آخر مستي را بهانه کرده و ميگويد خود را به مستي زده و هرچه نبايد بگويم ميگويم و حرف آخر خود را در بيت مقطع ميزند حرفي که عمري بر سر آن پافشاري کرده و با زاهدان ريايي برسرآن در افتاده است. شاعر ميگويد شراب بياور که من به عفو و بخشش خداوند پشتگرمي و ايمان دارم و ميدانم چون او مرا ببخشد ديگر جاي هيچ نگراني نيست.