1. جذاب ترین ها
کتاب

صوت/ غزل 126 حافظ، جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

منبع
بروزرسانی
صوت/ غزل 126 حافظ، جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
حافظ ديوان/ جان بي جمال جانان ميل جهان ندارد هر کس که اين ندارد حقا که جان ندارد با هيچ کس نشاني زان دلستان نديدم يامن خبرندرام يااو نشان ندارد هرشبنمي درين ره صدبحر آتشين است دردا که اين معما شرح وبيان ندارد سرمنزل فراغت نتوانزدست دادن اي ساربان فروکش کاين ره گران ندارد اي دل طريق رندياز محتسب بياموز مست است و درحق او کس اين گمان ندادر ذوقي چنان نداردبي دوست زندگاني بي دوست زندگاني ذوقي چنان ندارد چنگخميده قامت مي خواندت به عشرت بشنو که پند پيران هيچت زيان ندارد احوا لگنج قارونکايام دادبرباد باغنچه باز گوييد تا زر نهان ندارد کس درجهان ندارد يکبنده همچو حافظ زيرا که چون توشاهي کس درجهان ندارد براي شنيدن غزل کليک کنيد نتيجه تفال : 1- حدودپنج روز ديگر از او نشاني دريافت خواهيد کرد و خبر و مژده اي بسيار نيکو به شما مي رسد که جاي شکر و شادماني دارد 2- با مادر و خواهر درباره اين مساله سخن بگو آنهادل شمار اشاد خواهندکردزيرا اميدواري آنها مايه دلگرمي است سه فرزند بدردرخشان داريکه طالع آنها سعد و دربرج اسد مردادمي باشد 3- زياد ميل يه مصراف گرايي داري دنيا به اهمه رنج و ددر نمي ارزد قدري به سلامتي خويش انديشه کنيد زيرا کار هميشه وجود دارد 4- ويژگيهاي جنابعالي مغرور خودخواه قابل احترام کمال گرا مخترع قدر شناس منطقي صميمي اهل حاشا مهربان دقيق اهل کشف جاه طلب حساس روشنفکر آرام و متين زود رنج و ناز نازي 5- به او دل مبند که زياد مادي است و تمام اسرار خودرا با او درميان مگذار زيرا بعداً آنهار ا وسيله اي براي شکست جنابعالي قرار مي دهد آينده اي درخشان درپيش روز داري و شخصي اب موهاي حنايي قدي بلند ميان باريک بادهاني گشاد به شما عشق مي ورزد از او راهنمايي بخواه چون واقعاً طالب خوشبختي شماست 6- با سرعت عمل دقت و تلاش اين فکر عملي است متاسفانه جنابعالي زمان را از دست مي دهيدکه به ضرر شما خواهد بود قدري با واقعيت ها کنار بياييد ملاقات مهمي براي يکي از بستگان دراين ماه روي خواهدداد که موجب سرافرازي ويي خواهدشد معامله خوب است تغيير شغل و مکان نافع مي باشد بيمار تفاوتي نخواهدکرداز سف رکده خبري خواهدآمد اما درکار هنوز گره هايي وجوددارد. 7- زنگ فرمز با خلقو خوي پر حرارت و با نشاط شما هماهنگي دارد و تهييج کننده و مشارکت آفرين خواهد بود و برازنده جنابعالي است کمي بيشتر در خصوص غزل بدانيد : معاني لغات (۱۲۶) جان : روح انسان. جمال جانان: زيبايي معشوق . با هيچکس نشاني….: اثري از جمال جانان در کسي نديدم درين ره: درراه جانان و عشق. هر شبنمي در رين ره … در راه جانان و عشق يک قطره شبنم مانند صد درياي آتش مانع پيشرفت مي شود. فراغت:آسايش. فروکش: باررا به پايين بياور، کنايه از منزل کردن . محتسب: مأمور ناظر بر اجراي احکام شريعت. گرخود: حتي اگر. شوخ سر بريده : گستاخ بي قرار. سربريده : صفت شمع که پيوسته سر فتيله آن را بايد اصلاح کرد و بريد تا نور بهتري به اطراف بپراکند. بند زبان ندارد:. اختيار نگهداري زبان خود را ندارد معاني ابيات غزل(۱۲۶) (۱) الف: جان بي مشاهده جلوه زيبايي معشوق ميلي به زندگاني دراين دنيا ندارد. هرکس که از مشاهده جمال جانان بي بهره است حقا که جان در بدن ندارد. ب :جان بي مشاهده جمال ذات ، ميل به مطالعه جمال صفات ندارد . هر کس که از مشاهده جمال جانان بي بهره است حقا که بي جان است و ديگر مايل به مطالعه جمال صفات نيست . (۲) نشاني از جلوه و جمال معشوق در هيچ کس نديدم . يا من اشتباه مي کنم يا او اثري از خود در هيچ کس باقي نگذاشته است. (۳) در راه عشق جانان ، هر قطره شبنم به مانند صددرياي آتش مانع پيشروي است.و افسوس که بيش از اين نمي توان به شرح وبيان اين معماي لاينحل پرداخت . (۴) منزل امن و آسايش موجود را نمي توان ( به اميد بهتري) از دست داد . اي ساربان بار خود را همين جا فرو گذار که اين راه را پاياني نيست. (۵)چنگ با قامت خميده خود، تو را به عيش ونوش فرا مي خواند. پند او را به گوش گير که از پند پيران زياني نخواهي ديد. (۶) اي دل ! راه زرنگي و زيرکي را از محتسب بياموز ، زيرا با آنکه مست است کسي درباره او گمان بد نمي برد. (۷) اگر شمع هم نگهبان معشوق است ، راز عشق خود را براو فاش مکن که اين گستاخ بي قرار اختيار زبانش در دست خودش نيست . (۸) داستان گنج قارون را که چگونه دست روزگار به باد فنا داد براي غنچه بازگو کن تا زر خود را پنهان ندارد. (۹) هيچ کس در اين جهان بنده يي مثل حافظ در اختيار ندارد، همين طور که هيچ کس هم چون تو حکم روايي در دنيا ندارد. شرح ابيات غزل(۱۲۶) وزن غزل: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن بحر غزل: مضارع مثمن اخرب اين غزل را حافظ در زمان سلطنت امير مبارزالدين براي فرزند وليعهدش که حاکم کرمان بودسروده است چه سابقه ارادت و ارتباط حافظ با شاه شجاع از زمان نوجواني شاه شجاع شروع مي شود . غزل با معاني و مفاهيم عرفاني و در کمال پختگي شروع و تنها در دوبيت آخر به ياد آوري مادح خود درباره دريغ نداشتن مال از بنده و ارادتمند خود مي پردازد ۱- براي درکِ واضح بيت مطلع اين غزل ، بايستي نخست عقايد صوفيه را درباره (ميل) يعني محبت بررسي کنيم . بنابر عقايد صوفيه ، محبت يک ميل باطني است که گرايش آن به طرف جمال و زيبايي است و اين ميل باطني بر دو گونه و دو مسير پيشرفت مي کند محبت خاص است که ميل به مشاهده جمال ذات در آن است . در اين بيت حافظ چنين توضيح مي دهدکه من بي مشاهده زيباييهايي ذات ، ميل به مطالعه در جمال صفات الهي را ندارم و اضافه مي کند که هر کس هم که محبت خاصّ يعني ميل به مشاهده جمال و زيبايي ذات ندارد محققاً جان ندارد . پس از آن در بيت دوم علاوه مي کند که من با همه مشاهدات خود نشاني از جلو وجمال پرستي پي به نشان و اثري از دلستان نبردم و نمي دانم اين قصور از من است يا اينکه محبوب ازلي هيچ نشان مؤثري از خود در جمال جانان يا جمال ذات که بتواند مرا به سوي خود هدايت کند نگذاشته است . و اين ترديد نظريه يي است که ساير عارفان با اين صراحت بدان اذعان ندارند . در بيت سوم بدنباله اين سرگرداني خود اضافه مي کند که در راه عشق به محبوب مشکلات فراواني است . و صدها مانع در پيش روست و افسوس که با زبان سر نمي توان به شرح وبيان اين مشکلات و سرگردانيهاي راه مکاشفه پرداخت . وبه ناچار دربيت چهارم از مسير تفکر وامانده و مي فرمايد اين راه را پاياني نيست پس چه بهتر که به همين جا که هستيم و به هر چه درک کرده ايم اکتفا کرده و گوش به پند چنگ خميده قامت داده و به عشرت بپردازيم و مانند محتسب طريق رندي را پيشه خود کنيم يعني با پيروي از تظاهر به دستورات شرع از خوشيها بهر برده و قدر وقت و فرصت را بدانيم بنابراين مشاهده مي شود که شاعر در اين غزل بازگو کننده مکنونات قلبي خود و شارح نحوه تفکر خويش در عالم عرفان است اما از آنجا که پند چنگ خميده قامت را به گوش مي گيرد، ناچار است از مادح خود بخواهد که کمي سر کيسه را شل کرده و او را کنف حمايت مادي خود نگهدارد . لازم به توضيح است که اين مضمون لطيف : با غنچه بازگوئيد تا زر نهان ندارد به صورتهاي مختلف در نسخه هاي مختلف ثبت شده مانند : در گوش گل فرو خوان تا زرنهان ندارد و اول مرتبه در مخزن الاسرار چنين سروده است : پاي کرم بر سر گل نِه نَه دست تات نخوانند چو گل زر پرست اين غزل را حافظ به استقبال از غزل عماد فقيه سروده است . عماد فقيه مي گويد : من باري از دهانش هرگز نشان نديدم يا من بصر ندارم يا او دهان ندارد و حافظ مي گويد : با هيچ کس نشاني زان دلستان نديدم يا من خبر ندارم يا او نشان ندارد شرح جلالي بر حافظ – دکتر عبدالحسين جلالي
00:00/00:00

صوت/ غزل 126 حافظ، جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

صوت/ غزل 126 حافظ، جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
00:00
00:00
صوت/ غزل 126 حافظ، جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
1 / 1
صوت/ غزل 126 حافظ، جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
00:00
00:00
0.2 MB
آخرین خبر | صوت/ غزل 126 حافظ، جان بی جمال جانان میل جهان ندارد