حافظ ديوان/ دمي با غم به سر بردن جهان يک سر نميارزد
به مي بفروش دلق ما کز اين بهتر نميارزد
به کوي مي فروشانش به جامي بر نميگيرند
زهي سجاده تقوا که يک ساغر نميارزد
رقيبم سرزنشها کرد کز اين باب رخ برتاب
چه افتاد اين سر ما را که خاک در نميارزد
شکوه تاج سلطاني که بيم جان در او درج است
کلاهي دلکش است اما به ترک سر نميارزد
چه آسان مينمود اول غم دريا به بوي سود
غلط کردم که اين طوفان به صد گوهر نميارزد
تو را آن به که روي خود ز مشتاقان بپوشاني
که شادي جهان گيري غم لشکر نميارزد
چو حافظ در قناعت کوش و از دنياي دون بگذر
که يک جو منت دونان دو صد من زر نميارزد
نتيجه تفال :
1- اندوه و رنج فراوان تحمل کرده اي و اينک افسوس برآمال و آرزوها و تلاشهاي گذشته مي خوري اشکال ندارد ماهي را هروقت از آب بگيري تازه است گذشته را کلاً رها کن و انديشه را پاک کن طوفاني در زندگي شما پديرار شد اينک در حال فروکش مي باشد قناعت را پيشه کن و برخداي عزو جل توکل کن که به مرادت مي رسي
2- خواجه در بيت هاي ششم و هفتم فرمايد ( بهتر است که چهره از عاشقان خود پنهان داري چه مسرت تسخير ملک دلهابا رنج عم خواري سپاه دلدادگان برابر نتواند لو ) ( مانند حافظ به قناع کوش و دنياي پست را ترک کن زيرا يک جو منت فرومايگان به صد من طلا نمي ارزد ) تو خود حديث مفصل بخوان از اين معني
3- ويژگيهاي روحي جنابعالي عبارتست از اصيل خواب آلود دوستدار استراحت گاهي بي عار عدم علاقه به کار ديگران اهل خانه پرحرف گاهي سطحي نگر رويايي دقيق پشتکاردار رفيق دوست بدون خطر ناز پرورده محتاط خوددار متين خسيس عاشق زندگي خوب راحت طلب ايراد گير وسواسي
4- مسافرت بهترين تسکين شماست بيماري شفا مي يابد درزندگي جنابعالي تحول اساسي روي مي دهدهمين هفته به يکي از مشاهد متبرکه برو نذرخود را ادا کن خريد و فروش تفاوتي ندارد طلاق عملي است و لي براي ازدواج مقدمات آن فراهم نمي باشد از مسافر خبرو هديه مي رسد سوره مبارکه الواقعه از آيه 70 تا آخرش را بخوان تا بيمار سرطاني خانواده مشا بهبودش سريع شود زيرا خطر اراو رفع شدهاست و ازدواج و خريد و موفقيت تحصيلي و علمي و تغيير شغل عملي گردد نگراني شما موردي ندارد و ناشي از عدم اتکاي به نفس جنابعالي مي باشد .
معاني لغات غزل(۱۵۱)
يک سر: سراسر.
دلق: خرقه کبود رنگ آستين کوتاه پشمين که اگر وصله دار باشد به آن مرقع و اگر رنگ و رو رفته و يا رنگارنگ باشد ملمع گويند.
سجاده: جانماز ، پارچه يا فرشي که بر روي آن نماز مي گزارند.
ساغر: جام شراب خوري.
زهي: آفرين.
رقيب: مراقب، نگهبان.
رخ برتاب : روي بگردان.
شکوه: جلال: جلال وعظمت .
درج: ثبت شده ، نوشته شده .
به بوي: در آرزوي.
غلط کردم: اشتباه کردم.
مشتاق: آرزومند،دوستدار، راغب.
جهانگيري: کشورگشايي.
غم لشکر:دردسر نگهداري سپاه .
معاني ابيات غزل(۱۵۱)
(۱) سراسر دنيا به اين نمي ارزد که يک لحظه غم بگذرد. خرقه ما را بفروش ومي بخر که ارزش آن بيشتر از اين نيست. (۲) آفرين! بر سجاده تقوا! که در محله مي فروشان با يک جام شراب معاوضه نمي کنند! زيراکه به يک جام نمي ارزد . (۳) مراقب و دربان خانه معشوق ، شماتت کنان گفت که از اين در دور شو . براي سر ما چه پيش آمده که به اندازه خاک دري ارزش ندارد؟ (۴) فرّ و شکوه تاج شاهي که با ترس کشته شدن همراه است مقام فريبنده ايست که به از دست دادن سر نمي ارزد. (۵) نخست ، ترس از دريا ، در برابر آرزوي منافع آن کم و کوچک جلوه مي کرد. اين اشتباه من بود چرا که ترس از طوفان دريا به قد دانه مرواريد نمي ارزد .
(۶) بهتر اين است که ترک ديدار دوستداران خود کني ، چرا که شور و شوق کشور گشايي به درد سر نگهداري سپاه آن نمي ارزد.
(۷) مانند حافظ قناعت را پيشه کن و از تعلقات اين دنيا چشم بپوش . زيرا که يک جو منت مردمان پست کشيدن به دويست من طلا نمي ارزد.
با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد