1. جذاب ترین ها
کتاب

صوت/ غزل 209 حافظ، قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود

منبع
آخرين خبر
بروزرسانی
صوت/ غزل 209 حافظ، قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
آخرين خبر/ قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود ور نه هيچ از دل بي‌رحم تو تقصير نبود من ديوانه چو زلف تو رها مي‌کردم هيچ لايقترم از حلقه زنجير نبود يا رب اين آينه حسن چه جوهر دارد که در او آه مرا قوت تاثير نبود سر ز حسرت به در ميکده‌ها برگردم چون شناساي تو در صومعه يک پير نبود نازنينتر ز قدت در چمن ناز نرست خوشتر از نقش تو در عالم تصوير نبود تا مگر همچو صبا باز به کوي تو رسم حاصلم دوش بجز ناله شبگير نبود آن کشيدم ز تو اي آتش هجران که چو شمع جز فناي خودم از دست تو تدبير نبود آيتي بود عذاب انده حافظ بي تو که بر هيچ کسش حاجت تفسير نبود براي شنيدن کليک کنيد تعبير غزل: تقصير خود توست که همه چيز را از دست داده اي. تو لايق داشتن همه چيز بوده اي ولي الان حسرت همه ي آنها را مي کشي. احساس پيري مي کني و فعلا" کاري از دستت برنمي آيد. عذاب و ناراحتي تو را همه مي فهمند اما کسي کمکي به تو نمي کند. خودت بايد دوباره همه چيز را بسازي. هيچ خواسته اي بدون سعي و کوشش به دست نمي آيد. انسان نبايد از شکست ها نا اميد و مأيوس شود بلکه بايد عزم خود را جزم کند. با نشستن و آه و ناله کشيدن و دست روي دست گذاشتن هيچ کاري صورت نمي پذيرد. اراده کن و دوباره از صفر شروع کن. مطمئناً به خواسته ي خود خواهي رسيد. معاني لغات: خسته:رنجور ، ستم کشيده. تقدير:سرنوشت ، مشيت الهي ، قسمت ازلي. آبينه حسن: (اضافه تشبيهي) آيينه جمال. جوهر: گوهر ، ماهيت ، سرشت . سر برکردن: سردرآوردن ، سر زدن. حيرت: سر گرداني. شناساي تو: شناسنده تو ، کسي که تورا بشناسد، درک کننده تو. پير: مرشد، مراد ، سالکِ عارف. نازنين تر: ناز کننده تر، زيبابي دلرباتر، ناز پرورده تر. چمن ناز: ( اضافه تشبيهي ) گلزار عيش و دلبري. عالم تصوير: عالم خيال ، صورتگري ، صور حسي. ناله شبگير: زاري شبانه، ناله سحري. فنا: نابودي. عذاب: بلا ، شکنجه . آيتي بودعذاب: آيت عذابي بود، نشانه يي از بلا وشکنجه بود. حاجت تفسيرنبود: نيازي به شرح و بسط توضيح نداشت معاني ابيات غزل: (1) کشتن اين در دمند رنجور با شمشير تو مقدر و قسمت نشده بود وگرنه دل بي رحم تو در اين راه از هيچ کاري فرو گذار نکرده . 
(2) آنگاه که من ديوانه از سر زلف تو دست بر نداشتم ، هيچ چيز سزاوار تر از اين نبود که به زنجيرم بکشند . 
(3) خدايا ! اين چهره روشن آيينه مانند تو از چه سرشته شده که آه گرم سينه من نتواست در آن اثري بگذارد.
(4) بدان سبب از روي سرگرداني از ميخانه ها سر در آوردم که در خانقاه پير و مرشدي که تو را بشناسد وجود نداشت . 
(5) در چمن زيبايي و دلبري ، از ناز تو نازپروده تر دلربايي سر بر نياورده و در عالم حس و تصور ، خوش نقش تر از تو چيزي در خيال مجّسم نشده است. 
(6) تا شايد مانند نسيم سحري ، بار ديگر گذارم به سر کوي تو بيفتد ، شب پيشين کاري غير از ناله شبانه نداشتم. (7) اي آتش فراق چنان در تو گداخته شدم که براي رهايي از آن جز اينکه مانند شمع بسوزم و تمام شوم راهي برايم نمانده بود. 
(8) غم دوري تو براي حافظ چنان بلا و شکنجه يي بود که ديگر نيازي به شرح و بسط و توصيف براي ديگران نداشت. با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد
00:00/00:00

صوت/ غزل 209 حافظ، قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود

صوت/ غزل 209 حافظ، قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
00:00
00:00
صوت/ غزل 209 حافظ، قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
1 / 1
صوت/ غزل 209 حافظ، قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
00:00
00:00
0.2 MB