آخرين خبر/ سرم خوش است و به بانگ بلند ميگويم
که من نسيم حيات از پياله ميجويم
عبوس زهد به وجه خمار ننشيند
مريد خرقه دردي کشان خوش خويم
شدم فسانه به سرگشتگي و ابروي دوست
کشيد در خم چوگان خويش چون گويم
گرم نه پير مغان در به روي بگشايد
کدام در بزنم چاره از کجا جويم
مکن در اين چمنم سرزنش به خودرويي
چنان که پرورشم ميدهند ميرويم
تو خانقاه و خرابات در ميانه مبين
خدا گواه که هر جا که هست با اويم
غبار راه طلب کيمياي بهروزيست
غلام دولت آن خاک عنبرين بويم
ز شوق نرگس مست بلندبالايي
چو لاله با قدح افتاده بر لب جويم
بيار مي که به فتوي حافظ از دل پاک
غبار زرق به فيض قدح فروشويم
معاني لغات غزل
سرخوش : با نشاط، شادي حاصل از مستي .
نسيم : بوي خوش، دمِ خوش .
عبوس : ترش رويي، اَخمو، تکبّر .
وَجه : روي، چهره ، صورت .
خُمار : شخص خمار، مــي زده .
عبوس زهد به وَجِه خمار ننشيند : حالت تروشرويي ناشي از زهد ( که در چهره زاهد نمودار است ) در چهره يک نفر مي زده پديدار نمي شود .
فِرقه : دسته، گروه .
فسانه : افسانه، شهره .
سرگشتگي : سرگرداني، آشفتگي، حيراني .
در اين چمن : کنايه از اين دنيا .
خود رويي : رشد و نموّ خودسرانه گياه و انسان بدون تعليم باغبان و معلّم و مربّي .
غبار : گَرد، گردِ راه ، گَردِ مخـصوصي که در صنعـت کيـميـا گري آن را عامل اصلـي تبديل مـسّ به طلا مي دانسته اند !
غبار راه طلب : گرد راهي که سالک در مرحله جست و جوي معشوق يکتا مي پيمايد، گَردِ طريق سلوک و طلب معرفت .
کيميا : اکسير .
کيمياي بهروزي : اکسير بهروزي، آنچه مايه و سبب سعادت و خوشبختي است .
نرگسِ مست : کنايه از چشم مست معشوق .
فتوي : فتوا، رأي شرعي، دستور فقهي .
زرق : ريا، دورنگي، نيرنگ .
فيض : سر ريزِ آب از رودخانه به زمين هاي اطراف، آب روان شده و زياد از چشمه و رود به اطراف .
معاني ابيات غزل
1) سر مستم و با صداي بلند مي گويم که من دَمِ خوش زندگي را از لب پيمانه شراب جسته و بدست مي آورم .
2) حالت تروشرويي ناشي از زهد (که در چهره زاهد نمودار است)، در چهرهِ مي زده پديدار نمي شود، (از اين رو) من مريد و هوادار گروه ميخواران مستمند و دُردنوشان گشاده رويم .
3) از آن که گيسوان محبوب، مرا مانند گوي، در خَمِ چوگان خود گرفت به سرگرداني مشهور شدم .
4) اگر پير ميکده در برويم باز نکند دَرِ چه کس ديگري را بزنم و براي چاره جوييِ کار خود به کجا بروم؟
5) چنين مپندار و سرزنشم مکن که چون گُلي خودرو و خودسر در اين چمن (دنيا) روئيده ايم . (زيرا) همانطور که مربّيان مرا مي پرورند رشد مي کنم .
6) تو درباره من به خانقاه صوفيان و خرابات مغان کار نداشته باش . خدا شاهد است که هرجا او هست من هم همانجا با او هستم .
7) گَـردِ راه سلــوک و طلب معرفت اکسير بهروزي و خوشبختي است و من بنده درگاه آن خاک آستانه ام که بوي عنبر مي دهد .
8) از شوق ديدار چشم مست نگار بلندبالايي مانند لاله با جام باده در دست در کنار جويي افتاده ام .
9) باده بياور که بنا به رأي شرعي حافظ ! با آب روان باده، گَردِ ريا را از دل پاک خود بزدايم .
با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد