آخرين خبر/ صبح است و ژاله ميچکد از ابر بهمني
برگ صبوح ساز و بده جام يک مني
در بحر مايي و مني افتادهام بيار
مي تا خلاص بخشدم از مايي و مني
خون پياله خور که حلال است خون او
در کار يار باش که کاريست کردني
ساقي به دست باش که غم در کمين ماست
مطرب نگاه دار همين ره که ميزني
مي ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفت
خوش بگذران و بشنو از اين پير منحني
ساقي به بينيازي رندان که مي بده
تا بشنوي ز صوت مغني هوالغني
تفسير
1. صبح است و نم نم باران از ابر بهمن ماه فرو مي چکد؛ پس اي ساقي! زاد و توشه ي شراب صبحگاهي را فراهم ساز و جام شراب بزرگ را بده. اي ساقي! وسايل عشق و مستي عاشقان را فراهم کن.
2. در درياي خودبيني و تکبّر گرفتار شده ام؛ شراب بياور تا مرا از اين تکبّر رهايي بخشد؛ باده نوشي مرا از خودپرستي آزاد مي کند. شراب نوشي، عاشق را از خود خواهي و خودبيني مي رهاند.
3. خون پياله را بنوش که خون او حلال است؛ به معشوق مشغول باش و به او توجه کن که تنها اين کار شايسته ي انجام دادن است.
4. اي ساقي! هوشيار و آگاه باش که غم در کمين ما نشسته است؛ اي مطرب! همين آهنگي را که مي نوازي، ادامه بده. عاشق نبايد در غم و اندوه بماند. بايد شاد و سرمست باشد.
5. شراب بده که چنگ سر به گوش من آورد و گفت:از اين پير خميده قامت، اين بند را بشنو و روزگار را به عيش و شادي سپري کن.
6. اي ساقي! تو را به بي نيازي رندان وارسته سوگند مي دهم که شراب بده تا از آهنگ مطرب «هوالغني»را بشنوي. (اشاره به آيه 15 سوره فاطر)
همراهان عزيز، آخرين خبر را بر روي بسترهاي زير دنبال کنيد:
آخرين خبر در تلگرام
https://t.me/akharinkhabar
آخرين خبر در ويسپي
http://wispi.me/channel/akharinkhabar
آخرين خبر در سروش
http://sapp.ir/akharinkhabar
آخرين خبر در گپ
https://gap.im/akharinkhabar