آخرين خبر/
دوستان عزيز، اين شبها با قصهاي جذاب و معروف در ادبيات داستاني دنيا همراه شما هستيم. کتاب «قلعه حيوانات» توسط «جورج اورول» در طول جنگ جهاني دوم نوشته شد و ترجمه حاضر نيز توسط «علياکبر آخوندي» منتشر شده است. اميدواريم از خواندن اين داستان لذت ببريد.
قسمت قبل
«رفقا، ماهيت زندگي از چه قرار است؟ بايد اقرار کرد که حيات ما کوتاه است، پرمشقت است و نکبت بار. به دنيا مي آييم، جز قوت لايموتي نداريم و از بين ما آنها که قادر به کاريم تا آخرين رمق به کار گمارده مي شويم و به مجردي که از حيض انتفاع بيفتيم، با بيرحمي تمام قرباني مي شويم . هيچ حيواني در انگلستان مزه سعادت و فراغت را از يک سالگي به بالا نچشيده است. هيچ حيواني در انگلستان آزاد نيست. زندگي يک حيوان فقر و بردگي است؛ اين حقيقتي است غير قابل انکار. آيا چنين وضعي در واقع لازمه نظام طبيعت است؟ آيا اين به اين دليل است که اين سرزمين آنقدر فقير است که نمي تواند به ساکنينش زندگي مرفهي عطا کند؟
رفقا نه، هزار مرتبه نه! خاک انگلستان حاصلخيز و آب و هوايش مساعد است و استعداد تهيه موادغذايي فراوان را براي تعداد خيلي بيشتري از حيواناتي که اکنون در آن ساکنند دارد. همين مزرعه ما مي تواند از دوازده اسب، بيست گاو و صدها گوسفند نگاهداري و پذيرايي کند؛ طوري که همه آنان در رفاه به سر برند، چنان رفاهي که تصور آن هم در حال حاضر از ما دور است. پس چطور است که ما با اين نکبت زندگي مي کنيم؟ علتش اين است که تقريبا تمام دسترنج کار ما به دست بشر ربوده مي شود.
آري رفقا! جواب تمام مسايل حياتي ما در يک نکته نهفته است و اين نکته به يک کلمه خلاصه مي شود: بشر.
بشر يگانه دشمن واقعي ماست. بشر را از صحنه دور سازيد، ريشه گرسنگي و بيگاري براي ابد خشک مي شود. بشر يگانه مخلوقي است که مصرف مي کند و توليد ندارد. نه شير مي دهد، نه تخم مي کند. ضعيفتر از آن است که گاوآهن بکشد و سرعتش در دويدن به حدي نيست که خرگوش بگيرد؛ معذلک ارباب مطلق حيوان است. اوست که آنها را به کار مي گمارد و از دسترنج حاصل فقط آنقدر به آنها مي دهد که نميرند و بقيه را تصاحب مي کند. کار ماست که زمين را کشت مي کند و کود ماست که آن را حاصلخيز مي سازد، با اين وصف ما حيوانات صاحب چيزي جز پوست خودمان نيستيم.
شما اي گاواني که جلو من ايستاده ايد، سال گذشته چندهزار گالن شير داده ايد و بر سر آن شير که بايد صرف تقويت گوساله هاي شما مي شد چه آمد؟ هر قطره آن از حلقوم دشمنان ما پايين رفت. شما اي مرغان در همين سال گذشته چقدر تخم کرده ايد؟ و چندتاي آن جوجه شد؟ بقيه تمام به بازار رفت تا براي جونز و کسانش پول گردد، و تو کلوور چهار کُرهاي که بايستي سرپيري عصاي دست و سبب نشاط خاطرتو باشند کجا هستند؟ همه در يکسالگي فروخته شدند و تو ديگر هرگز آنها را نخواهي ديد. در ازا چهار کره و جان کندن دايم در مزرعه، جز جيره غذا و گوشه طويله چه داشته اي ؟
تازه نمي گذارند اين زندگي نکبتبار به حد طبيعي خود برسد. از لحاظ خودم شکايتي ندارم، چه من از جمله خوشبختها بوده ام . دوازده سال عمر کرده ام و متجاوز از چهارصد توله آورده ام .زندگي طبيعي هر خوکي چنين است اما هيچ حيواني نيست که بالاخره از لبه تيغ رهايي پيدا کند.
شما توله خوکهاي پرواري که جلوي من نشسته ايد در خلال يک سال همه روي تخته سلاخي ضجه تان به عرش خواهد رفت .اين مصيبت بر سر همه ما، گاوان و خوکان، مرغان و گوسفندان خواهد آمد.حتي اسبان و سگان هم سرنوشت بهتري ندارند.
تو باکسر، روزي که عضلات نيرومندت قدرت خود را از دست بدهند، جونز تو را به سلاخي مي فروشد تا سرت را از تن جدا سازد و براي سگهاي شکاري بپزد. تازه سگها هم وقتي پير شدند جونز آجري به گردنشان مي بندد و در نزديکترين برکه غرقشان مي کند.
بنابراين رفقا! آيا مثل روز روشن نيست که تمام نکبت اين زندگي ما از ظلم بشري سرچشمه گرفته؟ بشر را از ميان برداريد و مالک دسترنج خود شويد. فقط از آن پس مي توانيم آزاد و ثروتمند گرديم . چه بايد بکنيم ؟ بسيار ساده است بايد شب و روز، جسما و روحا براي انقراض نسل بشر تلاش کنيم.
رفقا! پيامي که من براي شما آورده ام انقلاب است! من نميدانم اين انقلاب کي عملي خواهد شد، شايد ظرف يک هفته شايد بيش از يکصد سال اما به همان اطميناني که اين کاه را زير پاي خود مي بينم قطع و يقين دارم که دير يا زود عدالت اجرا خواهد شد. رفقا اين مطلب را در بقيه عمر کوتاهتان مدنظر داريد! و از آن واجبتر اينکه اين پيام را به کساني که پس از شما پا به عرصه گيتي ميگذارند برسانيد تا نسلهاي آينده تا روز پيروزي به تلاش ادامه دهند.
بازار