نماد آخرین خبر

یک کتاب خوب/ و هر روز صبح راه خانه دورتر و دورتر می‌شود

منبع
چطور
بروزرسانی
یک کتاب خوب/ و هر روز صبح راه خانه دورتر و دورتر می‌شود

چطور/ شايد براي رهايي از دغدغه‌هاي اين روزهاي پرتنش، خواندن يک داستان کوتاه راه‌حل مناسبي باشد؛ داستاني که شما را با دنياي ساده و دوست‌داشتني يک پدربزرگ و نوه‌اش مواجه مي‌کند. اگر شما هم دوست داريد کتابي کم‌حجم براي اين روزها انتخاب کنيد تا باعث آرامش فکرتان شود، پيشنهاد مي‌کنيم کتاب « و هر روز صبح راه خانه دورتر و دورتر مي شود » را انتخاب کنيد. براي آشنايي بيشتر با اين کتاب خوب لطفا تا پايان اين مطلب با ما همراه باشيد.

شناسنامه کتاب وهر روز صبح راه خانه دورتر و دورتر مي‌شود
عنوان: و هر روز صبح راه خانه دورتر و دورتر مي شود
نويسنده: فردريک بکمن
مترجم‌: الهام رعايي (پيشنهاد کاربران)
تعداد صفحات: ۷۰ صفحه
ناشر: نشر نون (پيشنهاد کاربران)

درباره نويسنده
کارل فردريک بکمن (Carl Fredrik Backman) نويسنده سوئدي و جواني است که محبوب بسياري از کتاب‌خوان‌ها در سراسر دنيا شده. بکمن وبلاگ‌نويسي بود که در سوئد با نوشته‌هايش معروف شد. او سپس با مجلات معتبر براي نگارش مقالات همکاري کرد و در همان دوران اولين کتابش را با عنوان «مردي به نام اوه» به نگارش درآورد. اين کتاب به‌قدري موفق شد که بکمن را به دنيا شناساند و جزو پرفروش‌ترين‌ها نيز قرار گرفت.

بکمن و همسر ايراني‌اش به‌همراه دو فرزندشان هم‌اکنون ساکن استکهلم سوئد هستند.

کارل فردريک بکمن نويسنده کتاب و هر روز صبح راه خانه دورتر و دورتر مي شود
از ديگر آثار اين نويسنده جوان مي‌توان به کتاب‌هاي زير اشاره کرد:
مردي به نام اوه؛
مادربزرگ سلام رساند و گفت متأسف است؛
ما در برابر شما؛
بريت ماري اينجا بود؛

درباره کتاب و هر روز صبح راه خانه دورتر و دورتر مي‌شود
بکمن در بخش مقدمه توصيف زيبايي از کتابش ارائه کرده است که خواندن آن ديدگاه خوبي به مخاطب مي‌دهد. او نوشته:
«اين رمان داستاني است درباره خاطره‌ها و گم‌شدنشان. يک نامه عاشقانه است و در عين حال خداحافظي آهسته يک پدربزرگ با نوه‌اش و يک پدر با پسرش. اين داستان درباره ترس است و درباره عشق و اينکه چطور اين دو اغلب دست در دست هم پيش مي‌روند و در نهايت درباره زمان است، وقتي که هنوز مالک آن هستيم. از اينکه اين داستان را به خودتان تقديم مي‌کنيد سپاسگزارم.»

داستان اين کتاب کم‌حجم درباره پدربزرگي است که در آستانه ابتلا به آلزايمر قرار گرفته و کم‌کم دارد خاطراتش را فراموش مي‌کند. تنها حلقه ارتباطي اين پدربزرگ با دنياي واقعي خاطراتي است که با نوه‌اش دارد. رابطه بين اين نوه و پدربزرگ بسيار عميق و دوست‌داشتني است.

اين کتاب در واقع بيان رابطه عاشقانه بين پدربزرگ و نوه و همچنين پدر و پسر است؛ ارتباطي عاشقانه به‌موازات ترس و واهمه. همه مي‌دانند اين رابطه به‌زودي پايان مي‌يابد و مرگ سرنوشت آنها را از هم جدا مي‌کند. شخصيت‌هاي اين داستان با ترس ولي با عشق کنار هم هستند. ترکيب عشق و ترس کنار هم از جمله ويژگي‌هاي برجسته کتاب « و هر روز صبح راه خانه دورتر و دورتر مي شود » است.
سبک اين کتاب ساده و ملموس است. حجمش کم ولي پر از ديالوگ‌هاي خاص و زيباست. کتابي است که مخاطب وقتي شروع به خواندن آن مي‌کند، دوست دارد تا زماني که به پايان مي‌رسد آن را زمين نگذارد و همين از ويژگي‌هايي است که اين کتاب را براي خواننده تبديل به کتابي دوست‌داشتني کرده است.

ساختار کتاب
کتاب « و هر روز صبح راه خانه دورتر و دورتر مي شود » رماني ساده و بسيار کم‌حجم است. اين کتاب تقسيم‌بندي خاصي ندارد و پيوسته مخاطب را تا پايان کتاب همراهي مي‌کند.

آيا اين کتاب براي شماست؟
خواندن کتاب « و هر روز صبح راه خانه دورتر و دورتر مي شود » را به شما پيشنهاد مي‌کنيم اگر:
شرايطي مشابه با داستان اين کتاب را تجربه مي‌کنيد (ابتلاي عزيزي به آلزايمر)؛
دوست داريد کتابي داشته باشيد که شما را به دنياي ديگري ببرد و زمان‌هايي که مجبور هستيد در جايي منتظر باشيد، کتاب کم‌حجمي داشته باشيد تا با آن سرگرم شويد؛
از علاقه‌مندان به سبک و قلم فردريک بکمن هستيد و هنوز اين کتاب را نخوانده‌ايد؛
دوستي داريد که به داستان‌هاي ساده و کوتاه علاقه‌مند باشد، اين کتاب انتخاب خوبي براي هديه‌دادن است.

بخش‌هايي از کتاب و هر روز صبح راه خانه دورتر و دورتر مي‌شود
نوآ مي‌گويد: «معلم مجبورمون کرد يه داستان درباره اينکه وقتي بزرگ شديم مي‌خوايم چي‌کاره بشيم بنويسيم.»
«خب تو چي نوشتي؟»
«نوشتم که در درجه اول مي‌خوام تمرکز کنم که کوچيک بمونم.»
«جواب خيلي خوبيه.»
«خوبه مگه نه؟ من که ترجيح مي‌دم پير باشم تا آدم‌بزرگ. همه آدم‌بزرگا عصباني‌ان، فقط بچه‌ها و پيرها مي‌خندن.» (نسخه صوتي)
***
«هميشه هم مجبوريم انشا بنويسيم! يه بار معلم ازمون خواست درباره اينکه معني زندگي چيه انشا بنويسيم.»
«تو چي نوشتي؟»
«همراهي.»
بابابزرگ چشم‌هايش را مي‌بندد.
«بهترين جوابي که تا حالا شنيدم.»
«معلممون گفت بايد جواب طولاني‌تري بنويسم.»
«خب تو چي‌کار کردي؟»
«نوشتم: همراهي و بستني.» (نسخه صوتي)

به پيج اينستاگرامي «آخرين خبر» بپيونديد
instagram.com/akharinkhabar