آخرین خبر/ پس از انتشار کتاب بامداد خمار، که به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های سال انتشار تبدیل شد، کتابی منتشر شد به نام «شب سراب» نوشته ناهید ا. پژواک از نشر البرز. این کتاب در واقع همان داستان بامداد خمار است با این تفاوت که داستان از زبان رحیم (شخصیت منفی داستان) نقل شده که می‌گوید محبوبه یک طرفه به قاضی رفته و اشتباه می‌کند. این کتاب هم به یکی از کتاب‌های پرفروش تبدیل شد. شکایت نویسنده کتاب بامداد خمار از نویسنده شب سراب به دلیل سرقت ادبی نیز در پرفروش شدن آن بی‌تاثیر نبود.
داستان کتاب از این قرار است که؛ سودابه دختر جوان تحصیل‌کرده و ثروتمندی است که می‌خواهد با مردی که با قشر خانوادگی او مناسبتی ندارد، ازدواج کند. برای جلوگیری از این پیوند، مادر سودابه وی را به پند گرفتن از محبوبه، عمهٔ سودابه، سفارش می‌کند.
بامداد خمار داستان عبرت‌انگیز سیاه بختی محبوبه در زندگی با عشقش رحیم است که از همان برگ‌های نخست داستان آغاز می‌شود و همه کتاب را دربرمی‌گیرد.

قسمت بیست و پنجم:

نردبان مادر شده گوشت قربانی ,یک پله دیگر را چیدم قاب درست کردن برایم مزه کرده میخوام قاب سفارشی آن دختر بچه را درست کنم اره کاریش را اینجا میکنم میخ کاریش را می برم خانه هر چند که اوستا خودش گفت بساز اما باشد پنج شنبه به حساب خود اوستا برای خودش قاب ساختم این را میبرم توی خانه می سازم هوا گرم شده توی اطاق هم نمی برم که زندگی مار را بهم بریزم توی حیاط کنار حوض می سازم.
آن روز تمام وقت به فکر نظام بودم اینکه می توانم داوطلبانه بروم نظام شکل وقیافه ان صاحب منصب خویشاوند اوستا دلم را برده بود چه ژستی داشت راه که می رفت صدای جررج کفشهایش از ده قدمی شنیده می شد
صورتش را چه صاف تیغ زده بود شنیده بودم در نظام صبح به صبح افسر ارشد یک ورق کاغذ میگیرد بدستش و از عکس میکشد روی صورت پسرهای جوان صدا نباید در بیاد و این به خاطر آن است که خوب تیغ زده باشند یاد میگیرند که چه جور تیغ را بکشند که صاف بشود صورتش برق می زد چه عطری زده بود دمادم غروب کجا می رفت؟
خودم را توی لباسهای او جا دادم , به به رحیم چه خوشگل می شوی میاد بهت ,اصلا تو برای ارتش ساخته شده ای, اگر پدر داشتم چه راحت مساله حل می شد.

اما کار نجاری را هم دوست داشتم اوستا را هم دوست دارم ,اصلا این دکان این الوار این پریموس این بوی نفت این دود واین تراشه ها را دوست دارم ,عادت کرده ام از کار کردن خسته نمی شوم چه بکنم؟
دلم مالش رفت.
خنده ام گرفت رحیم عجب دیوانه ای هستی مثل اینکه همه چیز درست شد فقط مانده دل کندن از این دکان دود گرفته کو پر؟
مادرت را چه میکنی؟ بیچاره تازه یه خرده آب زیر پوستش در آمده یه خرده راحت شده می خنده باز می خواهی گرفتارش کنی؟
تو به این دکان دل بستی اینقدر به اینجا عادت کردی کانی که نه زبان دارد با تو حرف بزند نه دل دارد که ترا دوست داشته باشد مادرت که در تمام زندگیش در وجود تو خلاصه شده چه بکند؟
خب برای مردن که نمی روم شاید همینجا نگهم بدارند شاید یک جوری بگذارند شب به شب بروم خانه اما خرج خانه را چی بکنم؟
آخ درد که یکی دوتا نیست که آدم بتواند تحملش کند حواسم پرت شد یکدفعه اره را بجای اینکه روی تخته بکشم روی انگشتم کشیدم وای خون ریخت روی چوب.

اره را انداختم وانگشتم را محکم گرفتم دویدو بیرون دکان ول کردم یک عالمه خون ریخت روی خاکها دستمال گردنم را محکم بستم دور انگشتم سوز کرد باز کردم توی کتری , آب بود دویدم آوردم کتری را گذاشتم لای دو رانم خم شدم روی انگشتم آب ریختم با این یکی دست شستم خون همینجوری می آمد چه بکنم؟
خاک اره بریزم ,دویدم از زیر میز خاک اره جمع کردم ریختم رو انگشتم خیس ش سنگینی کرد افتاد ولش کن تا قیامت که خون نمیاد بلاخره خودش بند میاد ولی دوباره با دستمال بستم دستمال بزرگ بود خوب کیپ نمی شد
مجبور شدم جر دادم یک بندی از پارچه را دور انگشتم بستم مثل اینکه بهتر شد مثل اینکه ذق ذق نمی کند.
ول کن مرد بچه که نیستی رفتم سر کارم ,این قاب فسقلی کار دستم داد دیدی مال اوستا چه سرراست تمام شد اصلا نفهمیدم کی شروع کردم کی تمام کردم این نحسی بار اورد چوبها را انداختم یکطرف احساس کردم دلم مالش می رود گرسنه ام شده خیلی عجیب است؟
من که ناهار خورده ام توی دستمال ناهارم هیچی نمانده سرم گیج رفت چی بخورم؟
دلم ضعف میره چشمانم تار شد یعنی چه؟چرا اینجوری شدم؟نکند دارم می میرم مردن چه جوری می شود؟
جوانمرگ می شوم مادرم تنها می ماند سرم را تکان دادم پریدم تند طرف قوطی قند دو تا قند انداختم توی دهنم روی زمین دراز کشیدم دکان دور سرم چرخید چرخید گوشهایم وزوز کرد دلم به هم خورد دارم می میرم دارم می میرم طاق باز دراز کشیدم روی خاک اره ها نرم بود اما سردم شد پاهایم مور مور می کرد می گویند مرگ از پا شروع می شود شروع شده دارد می آید بالا ,بالا.............

رحیم,آقا رحیم چیه؟ چه شده؟ بیدار شو چشمانت را باز کن چیه؟ رنگت پریده بدنت یخ کرده چی شده؟
صدای اوستا بود گویی یک دنیا با من فاصله داشت گویی آن طرف کوه البرز صدام می کرد زبانم بند آمده بود نمی توانستم جوابش را بدهم چشمهایم را هم نمی توانستم باز کنم.
رحیم اوستا رحیم حرف بزن چی شده؟
دستهای گرم اوستا را روی پیشانی ام احساس کردم خوشم آمد گرمم کرد مثل اینکه روحم از کله ام داشت بر میگشت توی بدنم بزحمت پای راستم را تکان دام سنگین سنگین بود یعنی این پای من بود ؟مثل انکه یکی از الوارها روی پاهایم افتاده بود.
ده چی شده؟ رحیم آقا رحیم » .رحیم حرف بزن چه بلایی سرت آمده
ناله ای از گلویم در امد.
اوستا دستش را گذاشت زیر سرم سرم را بلند کردم مثل اینکه آب قند درست کرده بود پیرمرد بیچاره با زحمت نیم خیزم کرد رحیم آب قند را بخور ببینم چی شده ,دستت چی شده؟
با چشمهای بسته آب قند را جرعه جرعه خوردم انگاری خون تو رگهایم به جریان افتاد نفس عمیقی کشیدم که اوستا فکر کرد آه میکشم.
چرا آه میکشی؟ طفلک من چه بلایی به سرت آمده؟ چه شده؟
چشمهایم را باز کردم گویی اوستا پشت تور سفید ایستاده بود خوب نمیدیدمش اما حرکت عجولانه دستهایش را می فهمیدم.
آاااخ
جانم عزیزم رحیم جان حرف بزن ببینم با کسی دعوا کردی تو که اهل دعوا نیستی ,خبر بد شنیدی؟ چه خبری؟ تو جز مادرت کسی را نداری که خبرش برایت بد باشد بگو ببینم من پیرمرد را نصفه عمر کردی.
نشستم اوستا پایش را حائلم کرده بود دور وبرم را نگاه کردم چشمهایم سنگین بود تور سفید داشت کنار میرفت چشمم به بیرون دکان افتاد غروب شده بود
چی شده؟ از کی اینجا افتادی؟
نمی دانم
ناهار خوردی؟
با سر اشاره کردم که آری
دستت را بریدی؟ هان؟ خون خیلی رفته؟ با سرم گفتم نه.
تمام پارچه خون است روی تراشه ها خون است چطور نه؟
اوستا نمی دانم چرا روی زمین دوباره خواباندم کتری را برداشت و دوان دوان از دکان بیرون رفت حواسم کار افتاده بود گرسنه ام بود دلم ضعف می رفت چی شد اینطوری شدم؟ دستم برید خون ریخت شستم بستم اهان گرسنه ام
شد ناهار که خورده بودم به آن زودی چرا دوباره گرسنه ام شد؟چیزی برا خوردن پیدا نکردم چی شد؟ چی شد؟ دیگه که چی شد؟ » یادم نمی آمد
اوستا با عجله امد.
رحیم تو فقط هیکل داری پسر درونت پوک است مثل یک بچه هستی با یک انگشت بریدن هیکل به این بزرگی افتاد؟
اوستا از کتری شیری را که آورده بود توی لیوان خودم ریخت تویش قند انداخت آورد کنارم
گذاشت روی زمین دوباره دستش را گذاشت زیر سرم.
خودت کمک کن سرت را بلند کن این شیر را بخور بخور تا حالت جا بیاید تو خیلی ضعیفی درونت خالیست مرد
جوانی مثل تو نباید اینقدر نحیف باشد
شیر را خوردم به به چقدر خوشمزه بود.
یادم نمی آمد کی شیر خورده بودم خیلی مزه داد یک لیوان تمام شد.
میتونی بشینی؟
تکانی به خودم دادم نشستم اوستا برایم دوباره شیر ریخت دوباره قند تویش ریخت و این بار خودم گرفتم
اوستا متفکر وغمگین پهلویم روی تراشه ها نشسته بود وچشم به چشم من دوخته بود صدای چرخهای درشکه ای که از سر کوچه رد میشد شنیده شد.
اوستا تفی روی زمین انداخت.
پرسگ ها ,مفت خورها ,پیر پاتال ها ,زنباره ها, خاک بر سر ها عرق خورها , خنده ام گرفت اوستا هر چی فحش بلد بود ردیف میکرد.
هان چیه رحیم حالت بهتر شد؟ می تونی بلند شوی؟ غروبه میترسم مادرت دلواپس شود چه بکنم؟ بروم درشکه کرایه کنم؟
نه خودم میروم.
حالت بهتر شد؟
خوبم دردسر برای شما درست کردم.
چی میگی پسر؟ از غصه داشتم پس می افتادم وای رحیم نمی دانی وقتی اینجا به دراز افتاده دیدمت چه کشیدم
اشک توی چشم های اوستا پر شد.
خندیدم, حالا که خوبم حالا که بهتر شدم چرا دیگه ناراحتید.
اشکهای فروخورده است رحیم خودم را نگه داشتم حالا ول کردم اوستا دستمالش را درآورد اشکهایش را پاک کرد.
از اینکه اینقدر دوستم داشت قوت گرفتم ,پاهایم را جمع کردم باز کردم دستهایم را تکان دادم گردنم خشک شده بود با دستهایم مالیدم یا علی مدد بلند شدم دستم را گرفتم به دیوار.
یه خرده بشین روی چهار پایه بشین.
نشستم هنوز حال حال نبودم اما هوا داشت تاریک میشد.
بیا بقیه شیر را هم بخور بگذار بروم نان و کره بخرم بیاورم
نه اوستا می روم خانه شام می خورم.
شیر را بخور خودم همراهت می آیم.
نه نگفتم چون تنهایی فکر نکردم بتوانم بروم شیر را سر کشیدم کت ام را از روی همان لباس کارم پوشیدم وهمراه اوستا راه افتادم.
اوستا از دیدن وضع خانه مان قیافه اش درهم فرو رفت. گویا فکر نمی کرد منزلی که من در ان زندگی میکنم اینقدر محقر باشد خودم که رنگ به صورت نداشتم اما انگاری رنگ اوستا از من پریده تر بود.
مادرم با دستپاچگی رختخوابم را انداخت.
نه نمی خوابم حالم خوب است.
دراز بکش نخواب
شام را بدهید بخورد چی دارید؟
مادرم تعمدا "جواب نداد و اوستا هم اصرار نکرد موقع رفتن ده تومان بمادرم داده بود و سفارش کرده بود برایم جگر بخر وشیر بخرد.
وقتی اوستا رفت مادر چادر از سر انداخت و دوید کنارم نشست سر مرا گرفت بوسید.
الهی درد و بلایت بخورد به سر من چه کردی؟ با خودت چه کردی؟ انگشتم را توی دستش گرفت چی زدی؟ دوا زدی؟
نه
س چی کردی؟ همینجوری ول کردی؟ چرک میکند کار دستت می دهد خدا مرگم  بدهد.
بلند شد رفت بیرون اطاق صدای کشیده شدن کفش هایش را روی پله ها شنیدم پایین رفت رفت توی مطبخ».چشمهایم رابستم خوابم می آمد
برگشت گرد سفیدی توی قاشق همراه آورده بود زاج را سوزاندم خوبست خوب میکند انگشتم را باز کرد بقچه پارچه هایش را آورد یک پارچه بلند برداشت زاج را توی آن ریخت و روی زخم دستم گذاشت و بست..
انگشتم دوباره به ذق ذق افتاد درد گرفت بی تابم کرد.
تحمل کن خوب می شود تحمل داشته باش.
شام آورد سیب زمینی پخته بود پنیر صبحانه هم همراهش آورده بود. 

 صبح تا تو بلند شوی می روم پنیر میخرم امشب این را بخور.
دلم شوری نمی خواد دلم یک چیز شیرین میخواد.
شیرین؟چی بدهم بخوری؟چیز شیرین؟چای شیرین می خوری؟
باشد بده.
سیب زمینی ها رو پوست کرد با پشت قاشق له کرد همراه چایی شیرین خوردم
خسته شدم می خوام بخوابم.
مثل دوران بچگی لحافم را دور بدنم تا کرد کت ام را هم رویم انداخت سردم بود اما بعد از شام حالم بهتر شد
خوابیدم.
صبح وقتی بیدار شدم بوی غذا توی اطاق پیچیده بود یعنی چه؟مادر برای صبحانه چه می پزد؟
بدنم کوفته بود مثل اینکه تب کردم به طرف پنجره برگشتم صدای ظرف وظروف از پایین می امد مادر کنار حوض داشت ظرف میشست.
دستم به لحاف گیر کرد بیاد انگشتم افتادم از زیر لحاف بیرون آوردم مثل اینکه دستم ورم کرده بود همه چیز را به یاد آوردم سرم را تکان دادم هنوز گیج بودم مثل اینکه دیر کرده ام آفتاب پهن شده مادر چرا بیدارم نکرده؟ اما
نتوانستم بلند شوم شل بودم مادر بالا آمد
هان رحیم بیدار شدی؟ چطوری؟
مادر چرا بیدارم نکردی؟ دیر کردم.
برای چه دیر کردی؟ اوستا خودش گفت تا حالت خوب نشد نرو.
اوستا گفت؟
اره حالت خوب نیست بیحالی دیشب تا صبح نالیدی دستت چطور است؟
خوب میشه خوب میشه.
می خوای بلند بشی جگر بخوری؟
جگر؟
خیلی دلم میخواست بخورم بلند شدم
بیارم؟
نه بگذار بروم سر وصورتم را بشورم بیایم
چطوری؟
بدنم کوفته است انگاری استخوان در بدن ندارم وارفتم.
مثل کتک خورده ها شدی؟ خون رفته قدرتت با خون ریخته.
هر چه فکر کردم یادم نیامد تا این زمان کتک خورده باشم نه از دست پدر کتک خورده بودم نه از دست مادر هیچ وقت هم با کسی گلاویز نشده بودم , ولی تمام بدنم کوفته بود.
آب واقعا روشنایی است شفاست سر وصورتم را با آب خنک حوض شستم موهایم را خیس کردم زیر آفتاب ولو شدم خوشم آمد.
میشه مادر هر چه میخواهی بدهی بخورم همینجا بدهی؟
چرا نمیشه صبر کن متکا را بیارم بگذار زیر دستت.
نه بابا نمی خوام تکیه میدهم به هره حوض
مادر گوش به من نداشت نه تنها لحافم را آورد بلکه گلیم جلوی آستانه در را هم آورد.
زنها واقعا چقدر عاقلند راحت شدم گرمای آفتاب وخنکی آب زنده ام کرد مادر از پله های زیر زمین که جای مطبخمان بود بیرون آمد توی تابه به اندازه کف دست بزرگ کباب جگر آورد نمک هم آورد.
بخور جای خون رفته پر می شود.
خودت چی؟
من که مریض نیستم.
نه مادر عطرش تا اطاق پیچیده تو نخوری من لب نمیزنم.
رحیم..
مرگ من مادر نصف نصف.
خل شدی پسر این را برای تو درست کردم که قوت بگیری.
خواهش میکنم.
مادر یک تکه کوچک از جگر را برید گذاشت توی دهانش , بی نمک است نمک بزن بخور نوش جانت جانت
درد و بلات سر من.
عجب خوشمزه بود جدی جدی پولدارها عجب کیفی میکنند؟
هم خوشمزه بود اگر کار و بارم درست بشود هر هفته یکبار باید شیر بخرم یکبار هم جگر به یاد شیر دیروز افتادم 
انشالله.
عصری اوستا آمد
رحیم جان چطوری؟
سلام اوستا, ببخشید شما را از کار انداختم.
راحت باش, تو خوب شو حواسم جمع بشود بقیه کارها روبراه می شود دستت چطوره؟ انگشتم را نشانش دادم:
خوبه دیگه درد نمی کند.
یکی دو روز آب نزن جوانی زود جوش میخورد.
اوستا فردا میام سر کار تا فردا خوب خوب می شوم.
نه پسر نه اینکه بلند بشوی بیای , حلالت نمی کنم تنهایی میری آنجا حالت به هم می خورد بدتر میشوی چه خبره؟
داماد در حجله معطل نیست که ولش کن.
بخور بخواب تا جان بگیری مادرم چایی بدست آمد.
اوستا خدا شما را از بزرگی کم نکنه حاجی خانم حالشان خوب است ؟زحمت دادیم خسته شدند بفرمایید چایی تازه دم است.
مادر پهلوی چایی خرما هم گذاشته بود اوستا دوتا خرما را با چایی خورد و دستی به سر من کشید و رفت.
مادر دستمالی را که اوستا اورده بود اورد توی اطاق.
ببین رحیم اوستا چی آورده توی پاکت های جدا جدا گوشت قند شکر چایی برنج کره خرما توی یک قوطی مقداری عسل نخود لوبیا ولپه,پنیر گردو,کشمش,وای خدای من بعد از مرگ پدرم هیچ وقت این همه چیز میز با هم نخریده بودیم.
مادر به اندازه دو هفته حقوق و مزد من است.
آره مادر خیلی پولش شده.
فکر میکنی همینجوری خریده یا از مزدم کم می کند.
نه رحیم محال است همچو کاری بکند آقاست مهربان است دیروز رنگش مثل برف سفید شده بود خیلی دوستت دارد.
مادر من هم مثل یک بیگانه برایش کار نمی کنم هیچوقت فکر نکرده ام که مثل یک کارگر برایش کار بکنم همیشه فکر کرده ام کار خودم است دکان خودم است پدر خودم است.

 از تو صداقت دیده راستی درستی دیده قدرت را می شناسد خدایا شکر.
مادر همه آنها را برداشت و برد پایین
دوباره دراز کشیدم.
صدای شستشوی چیز میزها از حیاط به گوش میرسید مادر حسابی پر کار شده بود هی میرفت هی می آمد عطر غذا
تمام خانه را پر کرده بود.
رحیم هر وقت گرسنه شدی بگو ناهارت را بیاورم.
هر وقت داری میخورم مادر.
ده دقیقه دیگر می آورم.
باشد.
روز بعد استاد سر ظهر له له زنان آمد
یا الله
مادرم زود دوید طرف چادر نمازش.
بفرمایید بفرمایید.
سلام اوستا اوستا؟
اوستا نردبان را هن هن کنان بدوش کشیده از دکان تا اینجا آورده بود.
برو کنار برو کنار خودم می گذارم کنار دیوار
آخه اوستا چرا این کار را کردید؟
تو نیاوردی خودم آوردم.
خیلی خجالت کشیدم زبانم بند آمد.
دست شما درد نکنه اوستا محمود واقعا "خجالتمان دادید ,بزرگواری کردید رحیم حالش خوب شد میاورد اینهمه راه را چرا بار کشیدید.
فرق نمی کند انگار رحیم آورده مگر فرق میکند؟ اصل کاری درست کردنش بوده که رحیم درست کرده به نیت شما
درست کرده خوب هم درست کرده.
زیر سایه شما زیر دست شما.
خب رحیم چطوری؟ میبینم توی حیاط قدم میزنی.
حالم بهتر است جان گرفتم فردا انشالله میام سر کار.
خوبه رنگ ورویت هم برگشته صورتت حالت بیماری ندارد خدا را شکر.
اوستا بفرمایید ناهار ناهار حاضر است.
نه مادر سلامت باشید باید بروم جایی حاجی خانم حالا منتظرم است شما نوش جان کنید به رحیم زیادی برسید قد و قواره اش گول زنک است درونش پوک وخالیست.حسابی بدهید بخورد.حیف است پسر به این جوانی مثل پر سبک و بی وزن باشد. انگشت ات چطور است؟
خوب اوستا هیچ مشکلی ندارد.
خدار و شکر من رفتم خدا نگهدارت مادر رحیم را به شما شما را به خدا میسپارم.
اوستا رفت و من بدو به طرف نردبان رفتم دوتا پله اش را درآورده بودم اوستا از چوبهای تازه دوتا پله تازه بریده و به جای آن دو تا کوبیده بود از خجالت عرق کردم. از قهر کردنم پشیمان شدم نباید با پدرم اینجوری رفتار میکردم
حق با مادر است در برابر پدر باید مطیع بود نباید رنجید آنهم پدری مثل اوستا محمود آدم خوب با خدا با ایمان کاری نه اهل رزم است نه بزم سرش به کار خودش گرم است جبران میکنم اگر زنده ماندم جبران میکنم, نمی گذارم یک ذره از من برنجد اگر یک سیلی هم توی گوشم بزند آخ نخواهم گفت خدا جون قول میدهم عهد میکنم.
رحیم دیگر رحیم دیروزی نیست کشته مرده اوستا محمود است اگر نیامده بود شاید کف دکان مرده بودم دو روز است تمام ناز و نعمت خدا رو توی خانه ما ریخته صاحب کار به این خوبی؟ والله کسی ندیده ماشاالله رحیم عجب نردبانی ساختی دست مریزاد
قابل شما را ندارد ننه جان 

ادامه دارد....

قسمت قبل:

به پیج اینستاگرامی «آخرین خبر» بپیوندید
instagram.com/akharinkhabar