تحلیل و بررسی "قلعه حیوانات"

وينش/داستان قلعهي حيوانات روايتي از حيوانات مزرعه اي در انگلستان است که به رهبري خوکها انقلاب ميکنند و کنترل مزرعه را به دست ميگيرند، دوران باشکوه برابري حيوانات با يکديگر و استفاده از محصولات کشت شده را پس از چندي پشت سر ميگذارند و سرانجام به دست خوک ديکتاتوري ميافتند که از آن ها بيگاري ميکشد و مخالفانش را سرکوب ميکند.
بي شک کتاب قلعه حيوانات نوشته جورج اورول يکي از بهترين توصيفات از اوضاع مردم روسيه در قرن بيستم است. داستان اين کتاب روايتي از حيوانات مزرعه اي در انگلستان است که به رهبري خوکها انقلاب ميکنند و کنترل مزرعه را به دست ميگيرند، دوران باشکوه برابري حيوانات با يکديگر و استفاده از محصولات کشت شده را پس از چندي پشت سر ميگذارند و سرانجام به دست خوک ديکتاتوري ميافتند که از آن ها بيگاري ميکشد و مخالفانش را سرکوب ميکند. روند داستان شباهت بسيار و غيرقابل انکاري با فرايند انقلاب روسيه و گذر از سلطنت تزارها به کشوري کمونيستي تحت عنوان اتحاد جماهير شوروي، دارد. شباهتي که قصد اثبات ناکارآمدي يک نظام کمونيستي و به اصطلاح زيبا بودن کمونيسم روي کاغذ و نه در عمل را دارد. اين شباهت تا جايي ادامه دارد که ميتوان بسياري از شخصيتهاي داستان را به شخصيتهاي واقعي انقلابيون روسيه نسبت داد.
نکته جالب توجه در رابطه با فرايند داستان قلعه حيوانات هنگامي است که انقلاب حيوانات به پيروزي ميرسد و آنها هفت فرمان را به عنوان قانون اساسي خود مينويسند. قوانيني که بر برابري حيوانات و دوستي ميان آن ها تاکيد دارد و هرگونه رفتاري که آن ها را شبيه انسان ها کند، مانند خوابيدن روي تشک، محکوم ميکند؛ اما به مرور شاهد آن هستيم که خوکها، که همان سياستمداران باشند، به وسيله سخنرانيهاي پر جنب و جوش و استفاده از کلمات قلمبه سلمبه، که اکثر حيوانات توان فهم آنان را ندارند، قوانين را به نفع خودشان تحريف ميکنند. شخصيت سنوبال که يکي از رهبران اصلي انقلاب محسوب ميشود، به فکر پيشرفت کيفيت زندگي حيوانات است و در سمت ديگر، ناپلئون، رهبري ديگر، به فکر آموزش و کسب نفوذ و محبوبيت در ميان آن ها. خيلي شبيه نفوذ زيرکانه استالين در حزب کمونيست به نظر ميرسد! اين طور نيست؟ و البته سنوبال که در يکي از نقاط اوج داستان توسط ناپلئون و سگ هايش تبعيد ميشود را ميتوان به تروتسکي تشبيه کرد.
آنچه در قلعه حيوانات قابل تامل است نگاه نويسنده بريتانيايي به تاريخ روسيه است. در ابتداي داستان، به نظر ميرسد که او با نگاهي بيطرفانه به مسئله تشکيل يک حکومت ضد نظام سرمايه داري پرداخته است. بيان کردن دخالت ديگر مزارع و حتي درگيري مسلحانه براي ساقط کردن حيوانات، تداعي گر حملات شيميايي انگلستان بر عليه انقلابيون بلشويک در بحبوحه انقلاب روسيه است؛ اما حتي با توجه به نتيجه گيري پاياني کتاب، که تبديل شدن خوکها به ديکتاتورهايي بيرحم را روايت ميکند، نبايد از فرامتن نهفته در اتفاقات و شخصيتپردازيها غافل شد. در پس ذهن همه ما، حيوانات موجودات بيعقلي هستند و خوکها حيواناتي بيارزش و کثيف. استفاده از اين حيوانات براي رهبران و انقلابيون يک کشور، ناخودآگاه حس انزجاري را نسبت به آنان ايجاد ميکند. تشبيه مامورين سازمان کا گ ب، به سگهاي وحشي دست آموز، شايد تشبيه بر حقي باشد؛ اما بر کسي پوشيده نيست که مامورين سرويسهاي اطلاعاتي بريتانيا و آمريکا نيز به اندازه آنها بيرحم و خشن بوده اند. اولين کسي که وقتي نام ناپلئون را ميشنويد به ذهن شما ميآيد کيست؟ بله! ناپلئون بوناپارت که در انقلاب فرانسه دست داشت؛ بنابراين به نظر ميرسد نويسنده با اين ترفند قصد دارد قلعه حيوانات را تحت يک قالب کلي براي تمام انقلابهاي طول تاريخ تا آن زمان بيان کند. افرادي که مثل باکسر، اسب قدرتمند مزرعه فقط و فقط و با اعتماد کامل به سياستمداران، کار ميکنند. کساني همچون مالي، ماديان سفيد رنگ و خودشيفته که عاشق دوران قبل از انقلاب هستند و حتي به منظور رهايي از شرايط فعلي، مهاجرت ميکنند. مردم دانايي همچون بنجامين، الاغ کم حرف مزرعه که آن قدر تجربه دارند که ميدانند اگر سکوت کنند بهتر از آن است که باعث آگاهي، طغيان و کشته شدن ديگران شوند. عده اي ديگر که طوطيوار و از روي ناداني، مثل گوسفندان مزرعه، فقط حرفي که مرتب در گوششان تکرار کنند را ميگويند و تعدادشان آنقدر قابل توجه است که صداي حرفهاي اصولي و سازندهي عدهاي خردمند همچون سنوبال در آن گم شود. تعدادي نيز همچون سکوئير، خوکهاي سخنراني هستند که مدام با زبان چرب و نرمشان، جامه حقيقت به دروغ ها ميپوشانند و به خورد مردم ميدهند و در نهايت کساني همچون ناپلئون که از هيچ کاري براي سيراب کردن عطش جاهطلبي و عقدههايشان دريغ نميکنند.












