هنر آنلاين/ در دهه 60-70 سينما وارد جريان تازهاي شد، اوج ساخت فيلمهاي دفاع مقدسي و همچنين فيلمهايي در ژانر اکشن در همين دههها شکل گرفت و بازيگران ورزيده و ورزشکاري که بيش از اين که بخواهند بازيگر باشند، ورزشکار بودند در اين دههها وارد سينما شدند. بازيگراني که بيش از اينکه علم و هنر بازيگري را داشته باشند عاشق اين حرفه بودند و با توجه به شرايط و فيزيک بدني که داشتند عاشقانه سختيهاي سينما را به جان خريدند تا باشند. از جمله اين بازيگران نجات عليمرادي است که به گفته خودش تاکنون 103 فيلم بازي کرده است. او معتقد است سينما يعني عشق، بايد عاشق سينما باشي تا بتواني سختيهاي آن را تحمل کني و در آن ماندگار شوي. با اين بازيگر قديمي به گفتگو نشستيم که ماحصل آن را در زير ميخوانيد:
آقاي عليمرادي شما در عرصه ورزش فعال بوديد چه اتفاقي افتاد که وارد عرصه سينما شديد؟
زماني که دانش آموز بودم سينما را دوست داشتم. يادم ميآيد که بعد از مدرسه با دوستانم در پارک محلهمان جمع ميشديم و فيلمها را براي دوستانمان اجرا ميکرديم. در واقع فيلمهاي قديمي را نگاه ميکرديم و براي خودمان کپيبرداري ميکرديم تا اينکه يکي از دوستانم براي انجام تست گريم قرار بود به پشت صحنه فيلم "پرواز از اردوگاه" با بازي آقاي جمشيد آريا برود. از آنجايي که ميدانست من علاقه مند به سينما هستم از من خواست او را همراهي کنم. آن زمان 145 کيلو وزن داشتم و اندامم ورزيده بود، چون به شکل حرفهاي کشتيکج کار ميکردم و از زمان قديم با مرحوم پيروز در باشگاه پولاد کشتي ميگرفتم. خلاصه من آن روز با دوستم براي تست گريم فيلم "پرواز در اردوگاه" همراه شدم، در آنجا آقاي حسن کاربخش مرا ديد و گفت که از ايشان هم تست بگيريد. من هم خوشحال و هم متعجب بودم که بالأخره اين اتفاق افتاد. در نهايت هم براي نقش شکنجهگر عراقي آن فيلم انتخاب شدم. به خاطر دارم که سر حساسترين سکانس فيلم "پرواز از اردوگاه" آقاي هاشمپور را سرو ته آويزان کرده بودند و قرار بود که من او را شکنجه کنم. آن روز آقاي محمدرضا عاليپيام (نويسنده) آمده بود که فيلمبرداري را ببيند، وقتي ديالوگها را شنيد، سريعاً گفت که اين ديالوگها عوض شده و بايد ديالوگهاي جديدي را بگوييد. آقاي عاليپيام اين را که گفت همه از جمله آقاي علي غفاري (دستيار کارگردان) نگران و ناراحت شدند. آقاي غفاري گفت که پروژکتورها را خاموش کرده و آقاي هاشمپور را پايين بياورند، تا ما بتوانيم ديالوگهاي جديد را بخوانيم و حفظ کنيم. من همان لحظه گفتم که ديالوگهاي جديد را بدهيد تا ببينم. ديالوگها را که ديدم، گفتم اين چيزي نيست و ميتوانم ديالوگها را همانجا حفظ کنم. سکانس سختي بود ولي خوشبختانه توانستيم با يک برداشت آن را به سرانجام برسانيم.
چند سالتان بود که وارد عرصه سينما شديد؟
26 ،27 سال است که در سينما فعاليت دارم. زماني که وارد سينما شدم حدوداً 40 سالم بود. دير به اين عرصه آمدم وگرنه در سينما يک کارهاي ميشدم.
پس از "پرواز از اردوگاه" چه کرديد؟
پس از آن فيلم، در فيلمهايي چون مرواريد سياه (حبيبالله بهمني)، بالاتر از خطر (سعيد عالمزاده)، قانون (فرامرز قريبيان)، نابخشوده (ايرج قادري) و... کار کنم. من در آن دوره با نرسي گرگيا خيلي دوست بودم. يک روز به نرسي گفتم که مرا براي بازي در فيلم "نابخشوده" آقاي قادري خواستهاند که به جاده ساوه بروم. نرسي گفت باشد، برو تا ببينيم چه ميشود. خلاصه من سر فيلمبرداري آن فيلم رفتم و قرار بود در يک سکانسي با آقاي بهزاد جوانبخش زد و خورد داشته باشم. در آنجا يک پنجره بود که من ميبايست از آن به بيرون ميپرديم و فرار ميکردم. به آقاي قادري گفتم که ميتوانم پنجره را بشکنم؟ ايشان گفت هر کاري دلت ميخواهد بکن. من با آقاي جوانبخش زد و خورد کردم و پنجره را شکستم و به پايين پريدم. آقاي قادري گفت که تيرآهنهايي که در پايين پنجره بود بردارند ولي من گفتم اشکال ندارد، ميپرم روي تيرآهن. من پريدم، قل خوردم و از جلوي دوربين رد شدم. همان لحظه آقاي قادري گفت کارت خوب بود 2 ،3 دقيقه بعد آمد و گفت که ميتواني همين کار را دوباره انجام دهي؟ من گفتم شما بگو ايراد کارم کجا بود، من آن را ده بار ديگر انجام ميدهم. آقاي قادري گفت کارت هيچ ايرادي نداشت ولي عليرضا زريندست (فيلمبردار) نميدانست که تو آنقدر تيز هستي و به سرعت از بغل دوربينش رد ميشوي و آنچه را که بايد نتوانست ثبت کند. خلاصه يکبار ديگر آن سکانس را گرفتيم و اينبار ديگر درآمد. فرداي آن روز که نرسي آمد پيش من، داستان را برايش تعريف کردم. نرسي گفت که پاشو برويم پيش آقاي قادري، کارش دارم. به محل فيلمبرداري رفتيم و نرسي در آنجا به آقاي قادري گفت که يادت ميآيد به دنبال نقش منفي بودي و من نجات عليمرادي را به تو پيشنهاد کردم و تو گفتي که آن قديمترها بود که چنين بازيگراني وجود داشتند؟ حالا ميبيني که نجات هماني است که ميخواستي. بنابراين هنوز هم چنين بازيگراني وجود دارند.
قبل از آنکه وارد حرفه سينما شويد چهکار ميکرديد؟
من از بچگي کشتيکج کار ميکردم. در سال 1349 به استخدام پليس راه ژاندارمري درآمدم و 11 سال موتورسوار پليس راه بودم. دو سال بعد از انقلاب بازخريد شدم و ديگر آن کار را ادامه ندادم. يک مدت گاراژداري کردم و تعميرگاه داشتم. بعد از آن هم که وارد عرصه سينما شدم و در آنجا ماندگار شدم. الآن هم بازنشسته خانه سينما هستم.
ورزش را به صورت حرفهاي دنبال ميکرديد؟
خير. من ورزش را براي سلامتي خودم کار ميکنم و حرفهاي کار نکردم. الآن هم براي سلامتي خودم به باشگاه ميروم.
بازيکردن در نقشهاي منفي انتخاب خودتان است؟
نقش منفي انتخاب خودم نبوده ولي من نقشهاي مثبت هم بازي کردهام. من هم نقش منفي را دوست دارم و هم نقش مثبت. هر کدام که باشد بازي ميکنم و مشکلي در اين زمينه ندارم. سينما يعني ديالوگ. شما بتواني ديالوگ بگويي ديگر همه چيزش حل است. الآن خيليها 40 سال است که در سينما حضور دارند و هنوز نميتوانند يک حرف را به راحتي جلوي دوربين بگويند ولي خوشبختانه من از بچگي حافظه خوبي داشتم و با اين موضوع مشکلي نداشتم.
آيا بازي در نقش منفي سختتر از بازي نقش مثبت است؟
بله. رفتن در جلد يک آدم خطرناک، دزد يا قاتل که خيليها از آن ميترسند کار سادهاي نيست. شما بايد ميميک صورتتان را عوض کنيد و اصلاً مظلوميت نداشته باشيد. بايد جوري جدي شويد که مخاطب کاملاً درک کند که شما يک آدم خطرناک هستيد. مردم همچنان مرا در کوچه و خيابان به اسم يک آدم بزن بهادر و يکه بزن سينما ميشناسند. من قيافهام همين جوري هم خطرناک است ولي دلم جور ديگري است (با خنده).
چه چيزي شما را در سينما ماندگار کرد و باعث شد که آن را ادامه دهيد؟
شايد اولش دوست داشتم که معروف شوم ولي الآن عشق اين کار را دارم و پول و شهرت آن برايم در اولويت نيست. ببينيد شما وقتي در سينما بازي ميکنيد، براي خانواده، دوستان و مردم اين کشور يک يادگاري از خودتان به جاي ميگذاريد که به نظرم اين يادگاري خيلي شيرين است.
الآن به آنچه از ابتدا از سينما ميخواستيد رسيدهايد؟
خير. متأسفانه آني نشد که ميخواستم بشود. سينما در دهههاي 60 و70 فيلمهاي اکشن زيادي داشت و من در آن شرايط در حال رشد کردن بودم چون در هر فيلمي که زد و خورد داشت مرا دعوت ميکردند ولي الآن فيلمها همه رمانتيک شدهاند و تمشان به کار ما نميخورد.
بيشترين نقشهايي که اخيراً به شما پيشنهاد ميشود در چه حال و هوايي است؟
اخيراً در فيلم "هشتگ" نقش يک دبير را بازي کردم. البته نقش دبير خيلي به من نميخورد ولي آقاي بهبوديفر يک دبير خيلي جدي و خطرناک را ميخواست که دانشآموزان از او حساب ببرند و به همين خاطر درسشان را حفظ کنند. بنابراين براي همين از من براي بازي در آن نقش دعوت شد که البته گريمم را هم تا حدودي در آن تغيير دادهام.
در تمام اين سالها با کدام نقشتان بيشتر ارتباط گرفتهايد؟
نقشم در فيلمهاي "قانون" (فرامرز قريبيان) و "طوفان شن" (جواد شمقدري) را خيلي دوست دارم. در "طوفان شن" نقش يک شوفر تريلي را بازي ميکردم که در صحراي طبس از دست آمريکاييها فرار ميکرد. نقشي که در "قانون" داشتم نيز خيلي خوب بود که در آن مرحوم ايرج دوستدار به جاي من حرف ميزد. من در فيلم قانون يک ربع کامل زد و خورد داشتم. علاوهبر اين دو، سريال "راهيان" را هم خيلي دوست داشتم.
زماني که شما وارد حرفه سينما شديد، ميان همصنفهايتان يک رقابت تنگاتنگي براي گرفتن نقشها وجود داشت، اين رقابت براي کارتان مفيد بود يا مانع پيشرفتتان ميشد؟
در نهايت اين کارگردانها بودند که انتخاب ميکردند که به چه کسي نقش بدهند. ولي يادم ميآيد آن روزي که من به خانه سينما آمدم، يک سري از بچههاي خانه سينما با من بد شدند چون هر کجا که ميرفتيم، کارگردانها مرا انتخاب ميکردند. مثلاً من در اولين ديدار با مرحوم ايرج قادري دوست شدم و يک سري برنميتابيد که من خيلي زود با مرحوم قادري دوست شوم. يک سري رابطهشان با من خوب نبود، غافل از اينکه در سينما هيچوقت نقش کسي را به کس ديگري نميدهند و هر کسي در قالب خودش بازي ميکند. الآن هم که فيلمها کمتر شده و اکثرشان هم اکشن نيست، رقابتي که ميگوييد تنگاتنگتر شده است. در دهه 70 من براي هر دوره از جشنواره فجر 3 فيلم داشتم ولي الآن دو سال يک بار اين اتفاق ميافتد. من در سريالهاي "شهرزاد" و "قهوه تلخ" بازي کردم که خيليها ميگفتند چرا نجات عليمرادي بازي ميکند و ما نه؟ در حالي که تيپ و نقشهاي بازيگران فرق دارد و در نهايت اين کارگردانها هستند که بسته به نيازشان انتخاب ميکنند.
تا به حال سر فيلمبرداري، حادثهاي برايتان اتفاق افتاده است؟
الحمدلله با اينکه خيلي کارهاي خطري انجام دادهام، حادثه خيلي جدي برايم رخ نداده، فقط يادم ميآيد سر سريال "راهيان" يک سگ دست مرا گاز گرفت. يک بار هم در يک سريالي که به همراه آقاي نرسي بازي داشتم، قرار بود آقاي رضا آشتياني به عنوان پليس با هليکوپتر بيايد و در يک کشتي فرود کند. اين اتفاق افتاد و در کشتي زد و خوردي بين ما صورت گرفت. قرار بود که من بعد از زد و خورد، پشتک وارو بزنم و بپرم توي آب. در آن لحظه يک سري عدم هماهنگي صورت گرفت و من بدون هماهنگي داخل آب پريدم. کارگردان هم خوشش آمد و گفت که عالي است ولي اگر ميشود يک بار ديگر آن را تکرار کن. نرسي که با تجربهتر از من بود، به من گفت که اين کار را انجام نده چون کار خطرناکي است و توي آب پر از کوسه است. من به کارگردان سريال گفتم که ايراد کار من چه بود؟ گفت کارت خوب بود ولي زماني که تو داشتي اين کار را انجام ميدادي، فيلمبردار مشغول کاست عوض کردن بود و ميخواست کاست نو بگذارد. من ديگر قبول نکردم که بپرم و ديگر سکانسي که قرار بود توي آب بپرم گرفته نشد.
در دهه 60 و 70 تمامي کارهاي اکشن سينما را شما و افرادي نظير آقايان کشکولي، عليزاده يا امجد انجام ميداديد ولي الآن فضا تغيير کرده و براي کارهاي اکشن از مربي بدلکاري استفاده ميشود. در مقايسه فضاي آن دوره با الآن، کدام يک را بهتر و مناسبتر ميبينيد؟
آن زمان ما علاوهبر بازي، بدل خودمان را هم خودمان انجام ميداديم ولي الآن بازيگر ميگويد که من از فلان جوي آب نميتوانم بپرم، برويد بدلکار بياوريد! من خودم هم عضو انجمن بدلکاران هستم و ميدانم که اخيراً آقاي فتحي در انجمن بدلکاران يک گروه تشکيل داده و ميخواهد که در فيلمها بدلکاري هم باشد. زماني که ما خودمان بدلکاري خودمان را انجام ميداديم، تجهيزات آنچناني نبود. الآن براي فرود بدلکار تشک ميآورند ولي آن زمان چند نفر يک تور را ميگرفتند تا فلان بازيگر از بالا روي آن بپرد.
خطر تور بيشتر نبود؟
تشک هم خطر دارد چون امکان دارد بازيگر روي آن بيفتد و پرت شوي يک جاي ديگر.
خود بازيگر چقدر بايد روي محاسباتش دقيق باشد تا در پريدن مشکلي برايش پيش نيايد؟
اين کار به تمرين نياز دارد و کشتيکج خيلي به کار بازيگر اکشن کمک ميکند. الآن به کشتيکج ميگويند فنونهاي رزمي تا به آن ايرادي گرفته نشود. کسي که اين ورزش را انجام دهد، پريدن برايش مثل آب خوردن است. اين ورزش خيلي به کمک من آمد. اگر بدلکاران ورزش رزمي نکنند، نميتوانند از پس کارشان بربيايند. آدم عادي دل و جرأت اين کار را ندارد.
آموختههاي دورهاي که در نظام کار ميکرديد چقدر در سينما به کمکتان آمد؟
آدم هميشه بايد بدانند که يک نظامي، اداري يا يک سينماگر معمولاً يک قدم از يک آدم معمولي جلوتر است. من به عنوان يک نظامي وقتي وارد سينما ميشوم، در کارم باهوشم چون حرفهام کار پليسي بوده است. بنابراين تجربهاي که در ژاندارمري داشتم خيلي به کارم در سينما کمک کرد.
فضاي کار در سينما برايتان جذابتر است يا تلويزيون؟
براي من سينما و تلويزيون فرقي نميکند. بازيگري، بازيگري است. من کارم را جلوي دوربين انجام ميدهم، حالا ميخواهد در سينما پخش شود يا در تلويزيون. مهم اين است که کارم را درست انجام دهم. البته من خودم سينما را بيشتر دوست دارم. کار در تلويزيون عين تبليغات است، ميآيد و ميرود ولي سينما ريشه دارد و ماندگار است. شما يک فيلم سينمايي را صد سال بعد هم بخواهيد ببينيد، ميتوانيد آن را از آرشيو دربياوريد و تماشا کنيد ولي سريال يک اتفاقي است که چند شب پشت هم ميافتد و تمام ميشود. فيلم سينمايي براي خودش جايگاه دارد. الآن براي من بازي کردن در سينما ارجحيت دارد و اگر دو پيشنهاد همزمان از سينما و تلويزيون داشته باشم، ابتدا پيشنهاد سينما را ميپذيرم و سپس به بازي در تلويزيون فکر ميکنم.
با توجه به آنکه خيلي از همکارانتان بيکار هستند، وضعيت پيشنهاد کاري شما چگونه است؟
الآن کلاً وضعيت مثل سابق نيست. چند کارگرداني که قرار بوده فيلم و سريال بسازند، يا تهيهکنندهشان نتوانسته پول جور کند و يا تلويزيون به آنها پول نداده است. به همين دليل خيلي از توليدات سينمايي و تلويزيوني خوابيده است.
الآن سريال يا فيلمي آماده پخش و اکران نداريد؟
امسال فقط فيلم "هشتگ" را کار کردم.
غير از اين فيلم پيشنهاد ديگري نداشتهايد؟
براي فصل دوم سريال "شهرزاد" به من گفتند که آمادگي داشته باش چون امکان دارد تو را بخواهيم ولي فعلاً که خبري نشده است. فيلم و سريالهايي پيشنهاد شده و صحبتهايي نيز شده است، ولي هنوز فيلمبرداري آنها شروع نشده است.
خانه سينما براي شما و همکارانتان چه قدم خاصي برداشته است؟
از زماني که آقاي مجيد عليزاده دوباره به انجمن بازيگران خانه سينما برگشتند، يک سري فعاليتهايي صورت گرفته که انشاءالله بهتر هم ميشود. قبل از آقاي عليزاده، کارهاي انجمن بازيگران به طور کلي تعطيل شده بود. دوره قبلي که او رياست انجمن را برعهده داشت، شرايط خيلي خوب بود و بازيگران به فيلمهاي مختلفي معرفي ميشدند ولي بعد از آن ديگر چنين اتفاقي رخ نداد. الآن سينما و تلويزيون به فاميلبازي تبديل شده است. يک عده به جاي آنکه دستمزدي بگيرند، خودشان به عوامل فيلم و سريال پول ميدهند و نقش دوم فيلم و سريالها را ميگيرند! الآن نقشفروشي در سينما رواج دارد. عدهاي اصلاً معلوم نيست چهکارهاند، فقط ميآيند پول ميدهند و نقشها را برميدارند. پيشتر اينگونه نبود و آدمهاي معتبر و مومن فيلم ميساختند. من با آقايان مسافرچي، ميرعلايي، مهران مهام، ايرج محمدي و... همکاري کردهام که تهيهکنندگان بسيار خوبي هستند ولي عدهاي در اين ميان فعاليت ميکنند که کارشان به بقيه هم ضربه ميزند.
مواجههتان با کارگردانهاي جوان چطور است؟
کارگردانهاي با تجربه و قديمي بهتر از کارگردانهاي جوان هستند. بعضي از کارگردانهاي جوان که تجربهاي ندارند، پس از ساختن يکي- دو اثر کوتاه ميآيند و يک فيلم يا سريال بلند ميسازند. من که 103 فيلم و سريال کار کردهام، ميدانم که فلان جاي کار او ايراد دارد ولي نميشود چيزي به آن کارگردان گفت. اگر چيزي هم بگويي ميگويد که ميدانم، در حالي که واقعاً نميداند. بنابراين کارگردانهاي قديمي بهتر از جوانها هستند ولي به هر حال کارگردانهاي جوان هم بايد تجربه کنند تا در آينده فعاليت بهتري داشته باشند.
و سخن آخر؟
حوزه سينما و تلويزيون متعلق به آدمهايي است که عشق اين کار را دارند. هر کسي که عشق اين کار را دارد و کم يا زياد آن را تحمل ميکند، بيايد و کار کند چون بالأخره اين حوزه به جوانها هم احتياج دارد و بايد نسل آينده شکل بگيرد، ولي اميدوارم هر کسي که به سراغ سينما ميآيد، عشق آن را داشته باشد چون در يک کلام، سينما يعني عشق.
با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد