خاطره رهبر شهید از شبهای رمضان در زندان قزلقلعه

فارس/ آشنایی رهبر شهید انقلاب با «ابوذیه» در زندان قزلقلعه، روایت کمتر شنیدهشدهای از روزهای مبارزه با رژیم پهلوی است؛ روزهایی که شعر و ادب در کنار مقاومت، همدم شبهای رمضان زندانیان سیاسی شد.
ورود رهبر شهید انقلاب به عرصه مبارزه با رژیم پهلوی، مسیر زندگی ایشان را به کلی دگرگون کرد. آن زمان تنها ۲۴ سال داشتند، اما از همان سالهای آغازین نهضت، مبارزه به محور اصلی زندگیشان تبدیل شد. بعدها درباره آن دوران گفتند: «وقتی مبارزه شروع شد، همه چیز زندگی من مبارزه شد و اصلاً در این ۱۵ سال غیر از کارهای مبارزاتی کار دیگری نداشتم.»یکی از نخستین فصلهای این زندگی تازه، به زمستان ۱۳۴۲ بازمیگشت.
سیدعلی خامنهای جوان، طلبهای بیستوچهارساله، از سفری تبلیغی به زاهدان بازمیگشت؛ سفری که رنگ و بوی دیگری داشت. ماه رمضان بود و هنوز چند ماهی از واقعه ۱۵ خرداد نگذشته بود.
حکومت تلاش میکرد همه چیز را به فراموشی بسپارد، اما او در منبرها از امام خمینی و قیام مردم سخن میگفت. همین کافی بود تا مأموران رژیم پهلوی سراغش بیایند.مسیر سفر ناگهان به زندان قزلقلعه تهران ختم شد.در روزهای نخست، زندان همان زندان بود؛ بازجویی، سختگیری و سلولهای بسته.
اما وقتی تب اولیه بازداشت فروکش کرد، دریچههای دیگری گشوده شد. در سلولهای مجاور، گروهی از مبارزان خوزستانی حضور داشتند؛ مردانی که بسیاری از آنها اهل شعر، ادب و ذوق بودند. میان آن دیوارهای سرد، صحبتها کمکم از سیاست به شعر کشیده شد.آنجا بود که آیتالله خامنهای برای نخستین بار با «ابوذیه» آشنا شد؛ گونهای از شعر محلی عربی که تنها با واژهها زنده نمیشود و جانش به آهنگ و لحن خواندن وابسته است.
سالها بعد، وقتی آن روزها را به یاد آوردند، از سیدباقر نذاری و دیگر زندانیان خوزستانی نام بردند؛ کسانی که برخی از آنان بعدها اعدام شدند. این نخستین بار نبود که با شعر عربی روبهرو میشدند. سالها درس خواندن در حوزه، آنها را با متون و اشعار عربی مأنوس کرده بود. اما ابوذیه چیز دیگری بود؛ شعری که به تعبیر خودشان، هنوز هم در ذهنشان مانده است.اما بیرون از دیوارهای زندان، مبارزه هر روز گستردهتر میشد و فرصت کمتری برای پرداختن به شعر باقی میگذاشت.
تا پیش از آن، شعر و ادبیات بخش مهمی از زندگی ایشان بود؛ شعر میسرودند، در انجمنهای ادبی حضور داشتند و با شاعران معاشرت میکردند. با این حال، از سال ۱۳۴۱ به بعد، بسیاری از این فعالیتها به تدریج کنار رفت.خود ایشان بعدها از دفتر شعری یاد کردند که سالها همراهشان بود؛ دفتری که آخرین تاریخ ثبتشده در آن به سال ۱۳۴۳ میرسد.
پس از آن، دفتر بسته میشود و محافل ادبی جای خود را به جلسات، سفرها، تعقیبها، بازداشتها و فعالیتهای مبارزاتی میدهند. ارتباط با شاعران به جمع محدودی از دوستان نزدیک محدود میشود؛ دوستانی که آنان نیز در همان مسیر مبارزه گام برمیداشتند.
















