1. برگزیده
سیاسی

قدرت؛ تنها زبانی که کاخ سفید می‌فهمد

منبع
فارس
بروزرسانی
قدرت؛ تنها زبانی که کاخ سفید می‌فهمد

فارس/ اگر امضای آمریکا ضامن وفاداری به تعهدات بود، امروز شبه‌جزیره کره پس از هفتاد سال هنوز در وضعیت آتش‌بس قرار نداشت. اگر توافق‌های واشنگتن تضمین‌کننده ثبات بودند، سایگون سقوط نمی‌کرد و کابل در کمتر از یک سال پس از توافق دوحه فرو نمی‌پاشید.

پرسش اینجاست که چرا در بسیاری از بحران‌های بزرگ جهان، فاصله‌ای معنادار میان وعده‌های آمریکا و نتایج نهایی دیده می‌شود؟ در جهان سیاست، یکی از پرهزینه‌ترین خطاها آن است که مذاکره را با اعتماد اشتباه بگیریم. مذاکره یک ابزار است؛ ابزاری که دولت‌ها برای تأمین منافع خود از آن استفاده می‌کنند. اما اعتماد، نتیجه مشاهده رفتارهای پایدار و قابل پیش‌بینی است. دولت‌ها را نه با سخنرانی‌هایشان، بلکه با کارنامه‌شان می‌سنجند. کارنامه آمریکا در دهه‌های اخیر، از این منظر قابل تأمل است. در جنگ کره، مذاکرات آتش‌بس بیش از دو سال طول کشید و ۱۵۸ جلسه رسمی میان طرف‌های درگیر برگزار شد تا سرانجام توافق آتش‌بس در ۲۷ ژوئیه ۱۹۵۳ امضا شود. اما با وجود این حجم از گفت‌وگو و توافق، هنوز هیچ معاهده صلح نهایی میان دو کره وجود ندارد و یکی از قدیمی‌ترین بحران‌های امنیتی جهان همچنان پابرجاست.
در ویتنام نیز سال‌ها جنگ و فرسایش نظامی، آمریکا را به سمت توافق پاریس در سال ۱۹۷۳ سوق داد. توافق امضا شد، نیروهای آمریکایی عقب نشستند، اما کمتر از دو سال بعد سایگون سقوط کرد و یکی از مهم‌ترین متحدان واشنگتن در جنوب شرق آسیا از میان رفت. آنچه مسیر جنگ را تغییر داد، اعتماد به آمریکا نبود بلکه تغییر موازنه قدرت در میدان بود. افغانستان نیز فصل جدیدی از همین روایت است. ایالات متحده پس از نزدیک به دو دهه حضور نظامی، در سال ۲۰۲۰ توافق دوحه را امضا کرد. قرار بود این توافق راه را برای ثبات سیاسی هموار کند، اما تنها یک سال بعد کابل سقوط کرد و ساختاری که واشنگتن سال‌ها برای حفظ آن هزینه کرده بود، فروپاشید. توافق باقی ماند، اما ثباتی که وعده داده می‌شد هرگز محقق نشد.
برای ملت ایران، برجام نزدیک‌ترین و ملموس‌ترین تجربه است. توافقی که نه‌تنها حاصل سال‌ها مذاکره بود، بلکه پشتوانه قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل را نیز داشت. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بارها پایبندی ایران به تعهدات خود را تأیید کرد، اما آمریکا با یک تصمیم یک‌جانبه از توافق خارج شد و نشان داد که در منطق سیاست قدرت، حتی امضای رسمی دولت آمریکا نیز می‌تواند با تغییر محاسبات کاخ سفید بی‌اعتبار شود. نکته مهم آن است که این تردید نسبت به آمریکا، دیگر صرفاً محدود به مخالفان واشنگتن نیست. در شرق آسیا، نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد بخش قابل توجهی از مردم تایوان نسبت به میزان حمایت آمریکا در صورت وقوع بحران تردید دارند. در اروپا نیز طی سال‌های اخیر بارها انتقادهایی نسبت به تصمیمات یک‌جانبه واشنگتن مطرح شده است.
تصمیماتی که گاه بدون هماهنگی با نزدیک‌ترین متحدان آمریکا اتخاذ شده‌اند. حتی در داخل ایالات متحده نیز درباره هزینه‌ها و پیامدهای مداخلات خارجی، شکاف‌های جدی وجود دارد.این نشانه‌ها در کنار یکدیگر این واقعیت را آشکار می‌کنند که مسئله صرفاً اختلاف ایران و آمریکا نیست. مسئله، نوعی بی‌اعتمادی فزاینده به قابلیت اتکای سیاست خارجی آمریکاست؛ بی‌اعتمادی‌ای که از دل تجربه‌های تاریخی متولد شده است. از کره تا ویتنام، از افغانستان تا برجام، یک الگوی مشترک دیده می‌شود. آمریکا زمانی به سمت توافق حرکت می‌کند که هزینه ادامه مسیر برایش افزایش یافته باشد و زمانی از توافق فاصله می‌گیرد که محاسبات قدرت تغییر کند. به همین دلیل، درک رفتار واشنگتن بیش از آنکه نیازمند خوش‌بینی یا بدبینی باشد، نیازمند شناخت منطق عمل آن است.
در روابط بین‌الملل، احترام را به کشورها هدیه نمی‌کنند. احترام حاصل قدرت، انسجام و توانایی تغییر محاسبات طرف مقابل است. ملت‌هایی که این واقعیت را فهمیده‌اند، مذاکره را کنار نگذاشته‌اند، اما امنیت و آینده خود را نیز بر پایه اعتماد به وعده‌ها بنا نکرده‌اند. و شاید این همان زبانی باشد که کاخ سفید بیش از هر زبان دیگری می‌فهمد؛ زبان قدرت، ایستادگی و تغییر معادلات.

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله

اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره