1. برگزیده
سیاسی

هدیه متفاوت رهبر شهید به خانواده یک فرمانده شهید

منبع
فارس
بروزرسانی
هدیه متفاوت رهبر شهید به خانواده یک فرمانده شهید

فارس/ چند روز از شهادتش گذشته بود که بسته‌ای متفاوت به خانه خانواده‌اش رسید؛ یادگاری ارزشمند از رهبر شهید؛ آلبومی از عکس‌های دیدارهای مشترک که خاطرات سال‌های مجاهدت را دوباره در قاب تصویر زنده کرد.

«هنوز داغ پدر تازه بود که بسته‌ای به خانه‌مان رسید؛ آلبومی از عکس‌های پدرم در دیدارهایش با رهبر شهید؛ هدیه‌ای که از سوی حضرت آقا برای خانواده شهید ارسال شده بود» این را زینب دختر سرتیپ پاسدار شهید محمدتقی یوسفوند؛ فرمانده حفاظت اطلاعات بسیج می‌گوید که دوم تیرماه ۱۴۰۴ و در آخرین روز جنگ ۱۲ روزه، در پی حمله موشکی رژیم صهیونیستی به ساختمان حفاظت اطلاعات سازمان بسیج در تهران به شهادت رسید. دختر این شهید در گفت‌وگو با خبرنگار فارس، از آخرین ساعات زندگی پدر، لحظه اطلاع از شهادت، ویژگی‌های اخلاقی و سبک زندگی او می‌گوید؛ مردی که به روایت خانواده‌اش، ولایت‌مداری، انس با شهدا و ارادت به اهل‌بیت(ع) نه‌بخشی از سخنانش، بلکه شیوه زندگی‌اش بود. او در بخشی از این روایت، از آلبومی سخن می‌گوید که پس از شهادت پدر، از سوی رهبر معظم انقلاب به خانواده اهدا شد و به ارزشمندترین یادگار او برای خانواده تبدیل شده است.

پیکر پدرم سر بر بدن نداشت
زینب یوسف‌وند؛ دختر شهید یوسف‌وند از روز شهادت پدر می‌گوید: روز آخر جنگ ۱۲ روزه، مصادف با دوم تیرماه ۱۴۰۴ بود. آن روز من، مادرم و بچه‌ها در شهرستان بودیم. همان لحظه‌ای که جنگنده‌های رژیم صهیونیستی ساختمان حفاظت اطلاعات سازمان بسیج را هدف قرار دادند، برادرانم با شنیدن صدای انفجار و اطلاع از محل حادثه، بی‌درنگ خود را به آنجا رساندند. پس از جست‌وجوی فراوان، پیکر مطهر پدرم را شناسایی و تحویل گرفتند و سپس همراه پیکر ایشان به معراج شهدا رفتند.هم‌زمان خبر این حادثه میان اقوام و آشنایان پیچید و من نیز از طریق تماس یکی از بستگان از شهادت پدرم باخبر شدم. آن لحظه تنها کاری که از من برمی‌آمد، اشک ریختن بود. آخرین دیدار با پدر لحظه‌ای از ذهنم کنار نمی‌رفت.با خود فکر می‌کردم او پس از سال‌ها مجاهدت و تلاش، سرانجام به آرزوی دیرینه‌اش یعنی شهادت رسید. اما وقتی فهمیدم بر اثر شدت جراحات، سر بر پیکر نداشتند و امکان وداع با چهره‌شان برای ما وجود ندارد، بی‌اختیار به یاد حضرت اباعبدالله الحسین(ع) افتادم.
 
رهبری خط قرمز پدر بو‌د
او می‌گوید: اگر بخواهم مهم‌ترین ویژگی پدرم را در یک جمله بیان کنم، بدون تردید «ولایت‌مداری» را انتخاب می‌کنم. ایشان در تمام شئون زندگی، چه در مسئولیت‌های کاری و چه در زندگی شخصی، فرامین و رهنمودهای رهبر معظم انقلاب را معیار تصمیم‌گیری و عمل خود قرار می‌دادند و همواره خود را سرباز ولایت می‌دانستند.این باور آن‌قدر در وجودشان ریشه داشت که حتی وصیت کرده بودند روی سنگ مزارشان نیز از عنوان «سرباز» استفاده شود؛ زیرا این عنوان را بزرگ‌ترین افتخار زندگی خود می‌دانستند.علاقه و ارادت پدرم به رهبر شهید تنها یک باور قلبی نبود، بلکه در رفتار روزمره ایشان کاملاً نمود داشت. ایشان برای پدرم خط‌قرمز بودند و همین نگاه، فضای تربیتی خانواده ما را نیز شکل داده بود.ما ولایت‌پذیری را بیش از آنکه در قالب توصیه بشنویم، در رفتار و منش پدرمان می‌دیدیم و با آن زندگی می‌کردیم.او می‌گوید: پدر هر بار که توفیق دیدار با رهبر معظم انقلاب را پیدا می‌کردند، شوروشوق وصف‌ناپذیری داشتند. حتی هنگام پخش سخنرانی‌های معظم له از تلویزیون، با نهایت ادب و تمرکز پای صحبت‌های ایشان می‌نشستند.آن صحنه‌ها برای من تنها خاطره نیست؛ بلکه بزرگ‌ترین درس زندگی‌ام است. من ولایت‌پذیری را در رفتار و سبک زندگی پدرم آموختم.
 
هدیه‌ای از آقای شهید
می‌گوید: یکی از ارزشمندترین یادگارهایی که پس از شهادت پدرم به خانواده ما رسید، آلبومی از عکس‌های دیدارهای ایشان با رهبر معظم انقلاب بود که از سوی ایشان برای خانواده ارسال شد. دریافت آن آلبوم تنها یک یادگار نبود؛ مرهمی بر دل‌های داغدار ما و نشانه‌ای از لطف و توجه پدرانه رهبر شهید به خانواده شهید بود. امروز نیز این آلبوم از عزیزترین میراث‌های معنوی خانواده ماست.
 
خانه‌ای که با شهدا نفس می‌کشید
از کودکی، زندگی ما با حضور بر مزار شهدا و همنشینی با خانواده‌های معظم شهدا معنا پیدا کرده بود. چه در سال‌هایی که در کردستان زندگی می‌کردیم و چه زمانی که در خرم‌آباد ساکن بودیم، حضور در گلزار شهدا، به‌ویژه شهدای گمنام، از برنامه‌های ثابت خانواده بود. پدرم به ما آموخته بود که شهدا زنده‌اند و هر کس بااخلاص به زیارتشان برود، بی‌پاسخ نمی‌ماند.بسیاری از زیباترین لحظه‌های زندگی ما در کنار شهدا رقم خورد. بارها سال نو را در جوار مزار شهدای گمنام آغاز کردیم و هر زمان پدر احساس می‌کرد نیاز به آرامش و توسل داریم، دست ما را می‌گرفت و به گلزار شهدا می‌برد. آنجا برای او تنها یک آرامستان نبود؛ خانه دوستانش و مأمن دلش بود.پدرم همواره خود را مدیون خون شهدا می‌دانست، اما در کنار این ارادت، آرزوی شهادت نیز لحظه‌ای از ذهنش دور نمی‌شد. بارها از ما می‌خواست برای شهادتش دعا کنیم و نگران بود که مبادا از قافله شهدا جا بماند.هرگاه همراه مادرم به گلزار شهدای الشتر می‌رفت، حتماً بر مزار هم‌رزم دیرینه‌اش، شهید محمدرضایی، حاضر می‌شد و گاه می‌گفت دوست دارد پس از شهادتش نیز در کنار همان دوست قدیمی آرام بگیرد.عشق به حسین(ع)، پایان در کربلایی دیگراین شوق شهادت، ریشه در محبت عمیق پدرم به حضرت اباعبدالله الحسین(ع) داشت. هیچ‌گاه نمازش را بدون سلام به حضرت آغاز نمی‌کرد و قرائت روزانه زیارت عاشورا از برنامه‌های همیشگی‌اش بود. هر سال نیز تلاش می‌کرد در پیاده‌روی اربعین و زیارت سیدالشهدا حضور داشته باشد.
 
ارادت شهید به حضرت زینب
او می‌گوید: یکی از زیباترین جلوه‌های شخصیت پدرم، ارادت عمیق به حضرت زینب کبری(س) بود. با وجود روحیه اقتدار و شجاعت، انسانی بسیار مهربان و رقیق‌القلب بودند.در مراسم عزاداری اهل‌بیت(ع)، بیش از هر مصیبتی با یاد حضرت زینب(س) اشک می‌ریختند و می‌گفتند هر زمان دلشان می‌خواهد اشکشان جاری شود، مصائب حضرت زینب(س) را به یاد می‌آورند و زمزمه می‌کنند: «امان از دل زینب.» این ارادت در زندگی خانوادگی ما نیز جاری بود. من در ایام وفات حضرت زینب(س) به دنیا آمدم و پدرم از روی عشق به آن بانوی بزرگوار، نام «زینب» را برایم انتخاب کردند تا از همان کودکی با مکتب صبر و ولایت آشنا باشم.پس از شهادت پدر، مادرم اگرچه می‌دانست آرزوی دیرینه ایشان شهادت بوده، اما داغ فراق بسیار سنگین بود. همان شب، پدر به خواب مادرم آمدند و چندین بار تنها یک جمله را تکرار کردند: «امان از دل زینب...». مادرم با چشمانی اشک‌بار خواب خود را برای ما تعریف کرد. برای ما این خواب تنها یک رؤیا نبود؛ پیامی آرامش‌بخش بود تا راه صبر را از حضرت زینب(س) بیاموزیم.از آن شب به بعد، هر زمان دلتنگ پدر می‌شوم، این جمله در ذهنم زنده می‌شود؛ «امان از دل زینب». این عبارت برای خانواده ما تنها یک ذکر نیست، بلکه یادآور صبری است که پدر از بانوی کربلا آموخته بود.
 
شهیدی که از تلاش دست نمی‌کشید
اگر بخواهم میراث واقعی پدرم را در یک جمله خلاصه کنم، باید بگویم که ایشان هیچ‌گاه از حرکت، تلاش و رشد بازنایستادند. در تمام سال‌های عمرشان، چه در روزهای سخت و چه زمانی که می‌توانستند آسایش را انتخاب کنند، هرگز راحت‌طلبی را پیشه نکردند. همواره خود را موظف می‌دانستند در مسیر انجام تکلیف، خدمت به مردم و رشد معنوی گام بردارند.امروز بیش از هر چیز، همین روحیه خستگی‌ناپذیر برای ما الگوست. آرزو دارم بتوانم مانند ایشان همواره در مسیر یادگیری، رشد و اثرگذاری حرکت کنم و در برابر سختی‌ها متوقف نشوم.از پدر شهیدم می‌خواهم همچنان دستگیر و شفیع من باشند و دعا کنند بتوانم ادامه‌دهنده راهی باشم که خود باایمان، اخلاص و مجاهدت پیمودند و میراث معنوی‌شان را در زندگی حفظ کنم.

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله

دانلود اپلیکیشن آخرین خبر