لیلاز: از همان آغاز رهبری آیت الله خامنهای شاهد تثبیت قدرت موثر ایران بودیم

ایسنا/ سعید لیلاز، تحلیلگر مسائل سیاسی و اقتصادی به ارزیابی ۳۷ سال رهبری آیتالله سیدعلی خامنهای پرداخت. دورهای که به گفته او با تثبیت سریع اقتدار سیاسی، تثبیت استقلال راهبردی ایران، عبور کم هزینه از گذار اجتماعی و ارتقای جایگاه منطقهای همراه بوده است.
به نقل از اعتماد، لیلاز میگوید: «یکی از محورهای اصلی راهبردی در این دوره، تقویت توان دفاعی و بازدارندگی بوده است. سالها این سیاستها در حوزه موشکی و پهپادی مورد نقد قرار میگرفت، اما تحولات اخیر منطقه نشان داد این انتخاب تا چه اندازه در موازنه قدرت موثر بوده است.»
۳۷ سال زعامت رهبر شهید بر ایران با فراز و فرودها و رخدادهای تلخ و شیرین بسیاری همراه بوده است. تحلیل شما از این سالها چیست؟ چه دستاوردهایی شکل گرفت و چه بایدها و نبایدهایی برجای ماند؟
اگر بخواهیم منصفانه داوری کنیم، باید از یک واقعیت آغاز کنیم: آیتالله خامنهای از همان ابتدای رهبری با اقتدار کامل و بسط ید کشور را اداره کردند. وقتی سیر تاریخی رهبران پیشین ایران را بررسی میکنیم، میبینیم بسیاری از آنان تنها در سالهای پایانی حکومت خود به تمرکز و بسط ید واقعی رسیدند. اما در مورد آیتالله خامنهای، از همان آغاز رهبری شاهد تثبیت قدرت موثر هستیم. این نکته اهمیت تاریخی دارد. ایشان میدانستند چه جایگاهی را تحویل گرفتهاند و چه افقی را باید ترسیم کنند. از روز نخست، با درک روشن از مسئولیت و با قاطعیت، مسیر مورد نظر خود را پی گرفتند. همین استمرار ۳۷ ساله در قدرت، با اختیار کامل و نقش واقعی در تصمیمسازی، امکان شکلگیری «میراث» را فراهم کرد؛ میراثی که امروز میتوان درباره آن با فاصله و وضوح سخن گفت. اگر بخواهیم مقایسهای تاریخی انجام دهیم، به نظر من ایشان از حیث طول دوره اقتدار موثر، در میان رهبران ایران جایگاه برجستهای دارند.
یکی از شاخصهایی که آیتالله خامنهای تاکید فراوانی بر آن داشت، بحث استقلال کشور بود، از این منظر چه دستاوردهایی را میتوان برای دوره رهبری ایشان در نظر گرفت؟ آیا ایران حقیقتا به استقلالی که مورد نظر رهبر شهید بود، رسید؟
اساسا یکی از مهمترین ویژگیهای این دوره، به نظر من، تثبیت استقلال در تصمیمگیری ملی است. از آغاز انقلاب، ایران تحت فشارهای شدید خارجی، تحریمها و تهدیدها قرار داشته است؛ اما در هیچ مقطعی قدرتهای بزرگ نتوانستند مسیر راهبردی کشور را تعیین یا رهبری آن را جابهجا کنند. باید توجه داشت که در جهان امروز، شمار کشورهایی که استقلال کامل در تصمیمگیریهای کلان دارند بسیار محدود است. بسیاری از متحدان ایالات متحده امریکا - از ژاپن و استرالیا گرفته تا برخی کشورهای اروپایی- در حوزههای امنیتی و راهبردی وابستگی جدی دارند. در منطقه خاورمیانه نیز کشورهایی چون قطر، امارات یا عربستان، با وجود ثروت اقتصادی، در چارچوب نظم امنیتی امریکا تعریف میشوند. در مقابل، ایران طی این ۳۷ سال توانست راهبردهای کلان خود را بدون تحمیل خارجی تعیین کند. این همان دستاوردی است که به باور من باید آن را یکی از شاهکارهای انقلاب اسلامی دانست: اینکه کاخ سفید، کرملین، پکن یا لندن برای ایران تصمیم نگرفتند.
موضوع مهم بعدی، راهبردی بود که رهبری شهید برای حوزه دفاعی و موشکی طراحی کردند، از این منظر چه شاخصههایی برای این ۳۷ سال میتوان در نظر گرفت؟
این هم یکی از ویژگیهای منحصر به فرد دوران زمامداری آیتالله خامنهای است. در واقع یکی از محورهای اصلی راهبردی در این دوره، تقویت توان دفاعی و بازدارندگی بوده است. سالها این سیاستها در حوزه موشکی و پهپادی مورد نقد قرار میگرفت، اما تحولات اخیر منطقه نشان داد این انتخاب تا چه اندازه در موازنه قدرت موثر بوده است.
من بارها در گفتوگو با رسانههای خارجی با این پرسش مواجه شدهام که چرا ایران تا این حد بر توان موشکی تاکید دارد. پاسخ من ساده بوده است: چون ایران به دلیل تحریمهای گسترده، امکان نوسازی نیروی هوایی خود و بهرهمندی از جنگنده را نداشته است. اگر دسترسی به جنگندههای پیشرفته وجود داشت، شاید این مسیر متفاوت میبود. اما در شرایط محدودیت، انتخاب فناوری موشکی و پهپادی یک تصمیم واقعگرایانه و هوشمندانه بود. از سوی دیگر باید توجه داشت که کارآمدی هر سلاحی زمانی روشن میشود که در میدان عمل آزموده شود. تحولات نظامی سالهای اخیر نشان داد که این انتخاب راهبردی توانسته سطحی از بازدارندگی ایجاد کند که در معادلات منطقهای تعیینکننده است. به اعتقاد من، اگر این ظرفیت بازدارندگی وجود نداشت، خطرات بسیار جدیتری متوجه تمامیت ارضی و امنیت کشور میشد.
نمیتوان از دورههای حاکمیتی سخن گفت، اما از شاخصههای اجتماعی و عمومی صحبت نکرد. از این منظر دوران زمامداری ۳۷ سال اخیر را چطور میتوان ارزیابی کرد؟
ایران از زمان مشروطه وارد یک دوره گذار تاریخی شده است؛ گذاری از جامعهای سنتی و عمدتا روستایی به جامعهای مدرن و شهری. این روند بیش از یک قرن ادامه داشته و بخش عمده آن در سه دهه اخیر رخ داده است. در دوره رهبری آیتالله خامنهای، این تحول اجتماعی با سرعت بالایی پیش رفت. جامعه ایران بهطور گسترده شهری شد، سطح سواد و تحصیلات ارتقا یافت و ساختارهای اجتماعی دگرگون شدند. به باور من، بیش از ۹۰ درصد این گذار تاریخی در همین ۳۷ سال تکمیل شد. نکته مهم آن است که این تحول بزرگ اجتماعی، در مقایسه با بسیاری از تحولات مشابه در تاریخ ایران، با کمترین میزان خشونت و خونریزی همراه بود. ما شاهد تصفیههای گسترده و درگیریهای داخلی فراگیر نبودیم. مدیریت این گذار، با همه چالشها، یکی از ویژگیهای مهم این دوره است.
این دوران را در مقایسه با سایر دورههای قرون اخیر در چه جایگاهی میتوان قرار داد؟
اگر بخواهم از منظر تاریخی مقایسه کنم، برخی تصمیمهای راهبردی این دوره را میتوان با اقدامات شاهعباس صفوی مقایسه کرد. شاهعباس با انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان و توجه ویژه به خلیج فارس، توانست جایگاه ایران را در معادلات منطقهای تثبیت کند. در تاریخ ایران، همواره رهبران بزرگ به اهمیت ژئوپلیتیک خلیجفارس واقف بودهاند. از صفویه تا زندیه و حتی قاجار، حفظ کنترل بر سواحل جنوبی و راههای تجاری اهمیت حیاتی داشته است. در دوره معاصر نیز توجه به عمق راهبردی و موقعیت منطقهای، بخشی از همین سنت تاریخی است.
ولی قبول دارید که ما در این دههها ذیل تحریمهای شدیدی قرار داشتیم؟
اتفاقا این ویژگی مثبت این ۳۷ سال است. اولا باید به شما بگویم که ایران از نخستین روزهای انقلاب با تحریمهای گسترده مواجه بوده است نه فقط سه یا ۴دهه اخیر. تحریمهایی که در برخی دورهها شدت بیسابقهای یافتهاند. این فشارها در مقایسه با موارد مشابه مانند کوبا، کمسابقه بودهاند. با این حال، ساختار سیاسی کشور توانست در برابر این فشارها دوام بیاورد و حتی در برخی حوزهها پیشرفت کند. اما باید اذعان کرد که هزینه اصلی این تحریمها در حوزه اقتصاد و معیشت مردم پرداخت شده است.
اگر قرار باشد یک دورنما برای آینده تصویرسازی کنیم تا از میراث رهبری شهید صیانت شود به چه مواردی میتوان اشاره کرد؟
به باور من، مهمترین نقطه ضعف این ۳۷ سال، اقتصاد است. ما نتوانستیم اقتصاد کشور را به ثبات و پایداری برسانیم. رشدهای مقطعی داشتیم، اما تثبیت بلندمدت رخ نداد. تورم مزمن، کاهش ارزش پول ملی و فرسایش قدرت خرید مردم، آسیبهای جدی وارد کرده است. جمهوری اسلامی در دهههای نخست توانست طبقه متوسط قابل توجهی ایجاد کند؛ طبقهای که در دوره پیش از انقلاب شکلگیری آن آرزوی حکومت وقت بود. اما همین طبقه متوسط، زمانی که به بلوغ رسید، با چالشهای اقتصادی و اجتماعی روبهرو شد. کشمکشهای طبقاتی و فشارهای معیشتی باعث شد پیوند این طبقه با ساختار سیاسی تضعیف شود. امروز میتوان گفت هم اقتصاد دچار آسیب شده و هم طبقه متوسط تحت فشار قرار گرفته است. اگر بخواهیم از «میراث» سخن بگوییم، این دو حوزه نیازمند بازسازی فوری هستند.
ماموریت جمهوری سوم که دوره زعامت آیتالله سید مجتبی خامنهای است، چگونه ترسیم میشود؟
من معتقدم دوره پیشرو - آنچه میتوان از آن با عنوان «جمهوری سوم» یاد کرد- دو ماموریت اساسی دارد: نخست، اصلاح و تقویت بنیادهای اقتصادی و دوم، بازگرداندن اعتماد و پیوند میان حاکمیت و طبقه متوسط. بدون اقتصاد پایدار، هیچ دستاورد راهبردی یا امنیتی نمیتواند بهطور کامل تثبیت شود. قدرت منطقهای و استقلال سیاسی زمانی معنا پیدا میکند که پشتوانه اقتصادی و رضایت اجتماعی وجود داشته باشد. نهایتا باید بگویم دوره ۳۷ ساله رهبری آیتالله سیدعلی خامنهای، از منظر تثبیت اقتدار سیاسی، حفظ استقلال تصمیمگیری، ارتقای توان دفاعی و عبور از گذار اجتماعی، دورهای تعیینکننده در تاریخ معاصر ایران بوده است. ایران در این مدت به بازیگری اثرگذار در منطقه تبدیل شد و ساختار سیاسی خود را در برابر فشارهای بیسابقه خارجی حفظ کرد. با این حال، ضعف در مدیریت اقتصادی و فرسایش طبقه متوسط، چالشی جدی است که آینده نظام سیاسی را تحت تاثیر قرار خواهد داد. ماموریت اصلی دوره جدید، جبران همین کاستیها و تکمیل پروژهای است که طی چهار دهه گذشته در حوزه قدرت و استقلال شکل گرفته است.

















