سرخ و وسوسهانگیز؛ چگونه مریخ همیشه انسان را شیفته کرده است

خبرآنلاین/ در پایان قرن نوزدهم، مشاهدات شیاپارلی و ادعاهای لاول درباره «کانالهای مریخی» باعث شد آمریکاییها به زندگی پیشرفته روی مریخ باور پیدا کنند. امروز این اشتیاق با پروژههای فضایی میلیاردرهایی مانند ایلان ماسک دوباره شعلهور شده و نشان میدهد تخیل انسانی میتواند علم و رؤیا را پیوند دهد.
نگار علی- در سال ۱۸۷۷، جیووانی شیاپارلی، اخترشناس ایتالیایی، نقشهای از سطح مریخ تهیه کرد، زمانی که سیاره سرخ به نزدیکترین فاصله خود با زمین رسیده بود. شیاپارلی، که کوررنگی داشت، خطوطی عجیب و مستقیم روی سطح مریخ مشاهده کرد که به نظر میرسید به نوعی آبراههها یا کانالها متصل باشند. او این خطوط را «کانالی» نامید، اما در دنیای انگلیسیزبان، به «کانال» مشهور شدند. شیاپارلی از معنای دقیق آنها مطمئن نبود، اما این خطوط رازآلود نقطه شروع داستانی بزرگ شد که تا امروز بازتابهایش در علاقه بشر به مریخ دیده میشود.
۱۵ سال بعد، پرسوال لاول، ثروتمند و علاقهمند به اخترشناسی از بوستون، تحت تأثیر این کانالها قرار گرفت. او با تأسیس رصدخانهای در آریزونا و استخدام اخترشناسان حرفهای، ادعا کرد این خطوط سیستم پیچیده آبیاری یک تمدن پیشرفته مریخی را نشان میدهند. او معتقد بود که این سیستم نشانهای از ذهنی برتر است که توانسته در محیطی خشن، زندگی را ممکن کند. سخنرانیها و کتابهای او با استدلالی ظاهراً منطقی، مردم آمریکا را به تدریج متقاعد کرد که زندگی هوشمندانهای در مریخ وجود دارد.
با وجود شواهد ناکافی و مخالفت برخی دانشمندان، فرهنگ عامه آمریکا تحت تأثیر این ایده قرار گرفت. از تبلیغات و نمایشهای عامهپسند گرفته تا داستانهای علمی-تخیلی مانند «جنگ دنیاها» اثر اچ. جی. ولز، تصویر مریخیها به سرعت در ذهن عمومی شکل گرفت. حتی نیکولا تسلا مدعی شد سیگنالهایی از مریخیها دریافت کرده است. مطبوعات زرد و حساس به اخبار عجیب و غریب، هرچه را که ممکن بود هیجانانگیز باشد، منتشر کردند و شور و شوق برای زندگی در سیارهای دیگر در جامعه آمریکا گسترده شد.
با این حال، این اعتقاد به زندگی روی مریخ همواره محل بحث بود. برخی ناظران آن را سرگرمی و برخی دیگر خرافهای مضحک میدانستند. با گذشت زمان، ادعاهای لاول تا حدی به اعتبار رسید و حتی روزنامههای محافظهکار مانند نیویورک تایمز و وال استریت ژورنال درباره وجود زندگی هوشمند روی مریخ گزارش دادند. اگرچه در نهایت نظریههای لاول رد شد، علاقه به مریخ و خیالپردازی درباره تمدنهای فرازمینی ادامه یافت.
امروزه، داستان لاول و شور آمریکاییان برای زندگی روی مریخ یادآور رقابت میان تخیل و واقعیت در تاریخ علمی بشر است. کتاب «مریخیها: داستان واقعی جنون بیگانهای که آمریکا را در آغاز قرن بیستم تسخیر کرد» اثر دیوید بارون نشان میدهد که چگونه رسانهها، نهادهای اجتماعی و شور عمومی میتوانند توهمات علمی را به باورهای جمعی تبدیل کنند و در عین حال علاقه بشر به ستارگان و امکان زندگی فرازمینی را تقویت کنند.
جالب اینجاست که علاقهمندان مدرن به مریخ، از جمله ایلان ماسک، تا حدی شبیه لاول هستند؛ ثروتمندان مشتاق به فناوری و فضانوردی که رؤیای سکونت انسان روی مریخ را دنبال میکنند. ماسک، با شرکت SpaceX، برنامههایی برای ارسال انسان به مریخ و حتی طراحی زیستگاههای مریخی دارد و میگوید میخواهد «مریخی بمیرد» اما نه «بر اثر برخورد». اگرچه او به هوش زندگی فرازمینی باور ندارد، اهدافش در بسیاری موارد یادآور شور و شوق لاول است.
خبرهای مرتبط
-
طولانیترین کسوف تاریخ؛ خورشیدگرفتگی کامل ۱۹۷۳ برای برخی مردم دنیا ۷۴ دقیقه طول کشید
-
راهی تازه برای جلوگیری از انتشار متان/ میکروبهای اعماق اقیانوس شبکههای الکتریکی زنده میسازند تا متان را فیلتر کنند!
-
لکه سفید مرموز در صحرای آفریقا /فضانوردان ناسا پرده از راز شگفتانگیز صحرای آفریقا برداشتند
تاریخچه این شور و هیجانها، از کانالهای شیاپارلی تا رؤیاهای ماسک، نشان میدهد که تخیل انسانی، حتی وقتی با توهم و خطا همراه است، میتواند مسیر علم و فناوری را تغییر دهد. ما همچنان در عصر پیشرفتهای سریع علمی و فناوری زندگی میکنیم، اما داستان مریخ به ما یادآوری میکند که مرز میان خیال و واقعیت، همیشه ناپایدار است و علاقه به سیاره سرخ، همواره بخشی از فرهنگ جمعی و کنجکاوی انسان خواهد بود.
منبع: newyorker
۲۲۷۲۲۷