بيگ بنگ/ حالا که طبيعت، نو شدن را از سر گرفته بياييد سياره و سرزمين مان را عميق تر نگاه کنيم. اين دشت ها، درياها، کوه ها، ايران ما، آيا هميشه به همين شکل بوده است؟ هيچ وقت نو نشده و تغيير نکرده است؟ از کي پهنه سرزميني ما شکل گرفت؟ سر و کله درياي خزر و خليج فارس از کي پيدا شد؟ از همه مهم تر اين فسيل هايي که وسط کويرهاي ايران هستند، از کجا آمده اند؟ چطور ممکن است روزگاري بخش وسيعي از سرزمين ما زير آب بوده باشد؟ يا در ساحل درياها قرار گرفته باشد؟ بياييد ۳۰۰ ميليون سال اخير را در نظر بگيريم و تقويم مان را از ۳۰۰ ميليون سال قبل تا روزگار فعلي تندتند ورق بزنيم.
پانگه آ نام ابرقاره اي بود که حدود ۳۰۰ ميليون سال پيش تشکيل شد. پيش از پانگه آ نيز قاره ها و ابرقاره هاي مختلفي در طول دوران تکامل زمين در ۴۵۰۰ ميليون سالي که از عمر زمين مي گذرد، پديد آمده اند و از بين رفته اند. پانگه آ را ابر اقيانوسي به نام پانتالاسا احاطه کرده بود. در آن دوران بخش عمده خشکي هاي زمين برخلاف امروز در نيمکره جنوبي متمرکز شده بود، اما از حدود صد ميليون سال پيش روند تکه تکه شدن پانگه آ آغاز شد تا قاره هاي پنجگانه فعلي روي زمين سر و کله شان پيدا شود. اگر دوست داريد بدانيد موقعيت سرزميني کشورهاي تقسيم بندي شده در قالب مرزهاي سياسي فعلي، حدود ۳۰۰ ميليون سال پيش به چه شکلي بوده است، به نقشه همين صفحه نگاه کنيد. يک طراح علمي ايتاليايي به نام ماسيمو بر اساس مطالعات و شبيه سازي هاي رايانه اي، موقعيت کشورهاي فعلي جهان را در ۳۰۰ ميليون سال پيش تصوير کرده است.
آنچه در اين نقشه از همه بيشتر جلب توجه مي کند، سه تکه بودن پهنه سرزميني ايران ما در آن دوران است. قسمت مرکزي و شرق ايران در آن دوران در نيمکره شمالي زمين، قسمت غرب و جنوب غربي ايران در نيمکره جنوبي و قسمت شمال غربي و آذربايجان به صورت تکه اي مجزا در سوي ديگري از خليج کاسپين بر کناره اقيانوس تتيس قرار داشته است. اما چه اتفاقي افتاد تا ايران ما به شکل کنوني اش در بيايد و سرزمين يکپارچه اي شود؟ و پرسش مهم تر اين که که دانشمندان از کجا فهميده اند شکل قاره هاي زمين در آن دوران به چه شکل بوده است؟
شواهدي براي مطالعه اوضاع زمين در ۳۰۰ ميليون سال اخير
شواهد فسيل هاي به دست آمده از دوراني که ابرقاره پانگه آ وجود داشت به گونه اي است که مي بينيم بسياري از موجودات زنده اي که امروزه هزاران کيلومتر دورتر از يکديگر در سرزمين هاي مختلفي زندگي مي کنند، حدود ۲۰۰ ميليون سال پيش در کنار يکديگر و در سرزمين هاي مشابهي بوده اند. مثلا نوعي فسيل از گروه تراپسيدا در آفريقاي جنوبي، هندوستان و استراليا يافت شده است. همچنين فسيل نوعي خزنده آب شيرين فقط در نواحي خاصي در سواحل برزيل و غرب آفريقا پيدا مي شود. زمين شناسان و ديرين شناسان وقتي مجموعه اي از اين اطلاعات را مثل قطعات پازل کنار هم مي گذارند، از بسياري رازهاي ناگشوده زمين پرده برمي دارند. بخش ديگري از اطلاعات از راه مطالعات زمين شناسي قاره هاي مجاور يکديگر به دست آمده است؛ مانند جور شدن فرم زمين شناسي سواحل شرقي آمريکاي جنوبي و سواحل غربي آفريقا. بقاياي دوران يخبندان با ساختار و سن تخمين زده شده مشابه در قاره هاي مجزا از يکديگر ديده مي شود که مي تواند شواهدي از هم ريشه بودن آنها در ابر قاره پانگه آ براي ما باشد.
همچنين با مطالعه وضع مغناطيسي زمين در ميليون ها سال پيش، زمين شناسان مي توانند مقدار حرکات صفحات قاره اي را از طريق تخمين جهت مواد معدني مغناطيسي در سنگ ها مشخص کنند؛ به اين ترتيب که وقتي سنگ ها تشکيل مي شدند، از وضع ميدان مغناطيسي زمين متاثر مي شدند و از اين رو مي توانند به ما نشان بدهند که در آن زمان قطب ها در چه جهتي نسبت به سنگ ها قرار داشته اند. از آنجا که قطب هاي مغناطيسي نسبت به قطب هاي جغرافيايي با دوره تناوبي در حدود چند هزار سال انحراف پيدا مي کنند، مطالعه گدازه هاي سرد شده در طول چند هزار سال ميانگين کلي از موقعيت قطب ها را به دست مي دهد. نمونه برداري از سنگ هاي رسوبي و سنگ هاي آذرين نفوذي در اين مسير بسيار کاراست. امتداد رشته کوه ها نيز شواهدي از وضع ابر قاره پانگه آ در اختيار قرار مي دهند. يک نمونه از اين رشته کوه ها، کوه هاي آپالاچي است که از جنوب شرق ايالات متحده تا تشکيلات کوه زايي کاليدونيدز در ايرلند، بريتانيا، گرينلند و کشورهاي اسکانديناوي بسط و توسعه يافته است.
زمين هرگز صلب، جامد و مرده نبوده و همواره صفحات مختلف در حال تغيير و تحول و لغزيدن در کنار يکديگر بوده است. به اين ترتيب با مرور زمان پوسته جديدتر در امتداد رشته کوه ها و صفحات دور شونده از هم ايجاد شده و صفحات قديمي تر به زير و روي يکديگر رفته است. در بررسي روند تکه تکه شدن ابرقاره پانگه آ سه مرحله اصلي در نظر گرفته مي شود:
مرحله اول از حدود ۱۷۵ ميليون سال پيش شروع شد. در آن زمان شکاف خوردن ابر قاره پانگه آ از موقعيت اقيانوس تتيس از مشرق به سوي اقيانوس آرام در مغرب شروع شد. اين اتفاق در نهايت به شکل گيري دو ابر قاره لااوراسيا در نيمکره شمالي و گوندوانا در نيمکره جنوبي منجر شد. شکاف بعدي بين آمريکاي شمالي و آفريقا رخ داد و به ايجاد چند شکاف ديگر منجر شد. اين اتفاق نيز به پيدايش اقيانوس اطلس شمالي انجاميد. تا اينجا هنوز خبري از اقيانوس اطلس جنوبي نيست. بعدها ابرقاره لااوراسيا ضمن چرخش در جهت عقربه هاي ساعت و همراه با قاره آمريکاي شمالي حرکت در جهت شمال را آغاز کرد تا در مراحل بعد کم کم مقدمات لازم براي جدايي صفحه آفريقا از صفحه آمريکاي جنوبي و شکل گيري اقيانوس اطلس جنوبي فراهم شود. چرخش ساعتگرد لااوراسيا به شروع بسته شدن اقيانوس تتيس و مقدمه پيدايش درياچه خزر (کاسپين) و درياي سياه منجر شد.
مرحله دوم تجزيه بخش هاي ديگر قاره پانگه آ حدود ۱۴۰ تا ۱۵۰ ميليون سال پيش آغاز شد. در آن هنگام ابرقاره گوندوانا به چند قسمت متشکل از قاره آفريقا، آمريکاي جنوبي، هند، جنوبگان و استراليا تجزيه شد. اين اتفاق به پيدايش اقيانوس اطلس جنوبي و حرکت قاره آمريکاي جنوبي به سوي غرب و دور شدن از آفريقا منجر شد. جدا شدن استراليا، آفريقا و آمريکاي جنوبي در همين دوران موجب شد تا ارتباط تکاملي جانوران و گياهان اين سه قاره از هم جدا شود و به پيدايش جنس ها و گونه هاي مختلفي به صورت مستقل در هر يک از آنها بينجامد.
اما در ادامه اقيانوس اطلس جنوبي بتنهايي به توسعه خود ادامه نداد و در امتداد جنوب به شمال شکاف خورد. در همين زمان ماداگاسکار و هند از قاره جنوبگان جدا شد و حرکت به سوي شمال را آغاز کرد تا اقيانوس هند شکل بگيرد. هند و ماداگاسکار حدود ۹۰ تا صد ميليون سال پيش از يکديگر جدا شد. شباهت گونه هاي بسياري از موجودات زنده در شبه قاره هند با جزيره ماداگاسکار و قاره آفريقا را بايد در ارتباط زمين شناختي اين سرزمين ها در روزگار به هم متصل بودنشان در قالب قاره پانگه آ جستجو کرد. سپس هند همراه با اوراسيا به حرکتش به سوي شمال با سرعت ۱۵ سانتي متر در سال ادامه داد. نيوزيلند و نيوکاليدونيا و ديگر جزاير قاره اقيانوسيه نيز در همين زمان از استراليا جدا شد و حرکت به سوي مشرق و رو به اقيانوس آرام را آغاز کرد تا درياي کورال و درياي تاسمان شکل بگيرد.
Pangaeaمرحله سوم که آخرين مرحله تجزيه ابرقاره پانگه آ بود از حدود ۶۶ ميليون سال پيش با شکاف خوردن ابر قاره لااوراسيا آغاز شد، به اين ترتيب که آمريکاي شمالي و گرينلند به صورت چسبيده به هم از اوراسيا جدا شد. اين اتفاق به شکل گيري درياي نروژ حدود ۵۵ تا ۶۰ ميليون سال پيش منجر شد. در اين هنگام اقيانوس هاي اطلس و هند هر چه بيشتر توسعه يافت و در عوض اقيانوس تتيس رو به انقراض رفت و بسته شد تا شکل درياچه خزر در ۵۰ تا ۶۰ ميليون سال پيش هر چه بيشتر به وضع امروزي اش شبيه شود. بسياري از گونه هاي آبزيان اوليه مانند ماهيان خاوياري از همان دوران در محدوده درياچه خزر باقي ماندند و ارتباطشان با ديگر ماهيان در درياهاي ديگر قطع شد. ازهمين روست که امروزه کماکان برخي از اين گونه ها را فقط در درياچه خزر و تا حدودي در محدوده درياچه سياه و آرال مي بينيم. اينها پهنه هاي آبي است که بقاياي همان اقيانوس تتيس قديمي محسوب مي شود.
حدود ۴۰ ميليون سال پس از جدا شدن هند از جنوبگان، استراليا نيز از جنوبگان جدا شد و با سرعت (البته منظور از سرعت در مقياس زمين شناسي است) رو به شمال حرکت کرد. صفحه استراليا اکنون در حال برخورد با جنوب شرق آسياست. صفحات قاره اي استراليا و هند، هر دو اکنون با سرعت پنج تا شش سانتي متر در سال در حال حرکت رو به جهت شمال شرق است. جنوبگان نيز از زمان پيدايش ابرقاره پانگه آ حدود ۲۸۰ ميليون سال همواره يا نزديک به نقطه قطب جنوب بوده، يا اين که به کلي در موقعيت قطب جنوب زمين قرار گرفته است. هند از حدود ۳۵ ميليون سال پيش با قاره آسيا برخورد کرد و رشته کوه هيماليا را از رهگذر اين برخورد به وجود آورد. در نهايت با برخورد هند به آسيا پرونده محصور شدن اقيانوس تتيس براي هميشه بسته شد. امروزه نيز کماکان صفحه هند در حال ادامه برخورد و فشرده کردن هر چه بيشتر پوسته زمين در منطقه رشته کوه هاي هيمالياست و اين روند بلندتر شدن و چين خوردگي هر چه بيشتر کوه هاي منطقه همچنان ادامه دارد.
در همين مرحله صفحه آفريقا نيز شروع به تغيير جهت حرکت از غرب به سوي شمال غرب و رو به اروپا کرد. آمريکاي جنوبي نيز حرکت به سوي شمال را آغاز کرد. اين اتفاق موجب دور شدن هر چه بيشتر آمريکاي جنوبي از جنوبگان مي شود و براي اولين بار مقدمات نوعي چرخش اقيانوسي را به گرد جنوبگان فراهم کرد. اين حرکت همزمان با کاهش غلظت دي اکسيد کربن موجود در جو، موجب سرد شدن هر چه بيشتر جنوبگان و پيدايش يخچال هاي طبيعي در اين قاره شد. اين يخ زدن ها تا به آنجا پيش رفته که امروزه صفحاتي از يخ با ضخامت چند صد متر را در جنوبگان شاهديم. شکل گيري خليج کاليفرنيا، سربرآوردن رشته کوه هاي آلپ در اروپا و پيدايش درياي ژاپن از ديگر وقايع پاياني ماجراي تجزيه شدن ابرقاره پانگه آ بوده است. البته به نظر مي رسد کار تجزيه ابر قاره پانگه آ هنوز تمام نشده و همچنان آن روند در محدوده درياي سرخ با جدا شدن بخش شرقي آفريقا از صفحه عربستان در حال ادامه است.
شکل گيري سرزمين ايران در آخرين مراحل تجزيه پانگه آ
در اواخر تجزيه پانگه آ، سه قسمت پهنه سرزميني ايران که ۳۰۰ ميليون سال پيش همچون پاره هايي جدا از هم در فواصل بعيدي از يکديگر در ساحل اقيانوس تتيس قرار داشت به هم پيوست تا رشته کوه هاي البرز و زاگرس از برخورد صفحات قاره اي با يکديگر در امتداد کمربند کوه زايي آلپ ـ هيماليا شکل بگيرد. اين کمربند از شرق اقيانوس اطلس تا غرب اقيانوس آرام گسترش يافته است. کوه هاي البرز را بخشي از قسمت شمالي کوه زايي آلپ ـ هيماليا در آسياي غربي مي دانند که از شمال به بلوک فرو رفته درياچه خزر و از جنوب به فلات ايران مرکزي محدود مي شود. رشته کوه هاي زاگرس نيز در حقيقت حاصل برخورد دو صفحه اوراسيا و عربستان است. اين چين خوردگي متوقف نشده و دگرگوني زمين در غرب ايران و منطقه زاگرس همچنان ادامه دارد و کوه هاي اين خطه هر سال ۱۲ ميليمتر قد مي کشد. تقريبا مي شود گفت که افزايش ارتفاع کوه هاي زاگرس تقريبا به اندازه سرعت رشد ناخن است! اين در حالي است که رشته کوه قديمي البرز روز به روز فرسوده تر و کم ارتفاع تر مي شود.
در اين بين خليج فارس در مقياس ساختارهاي زمين شناسي در ايران بسيار جوان است. اين خليج حدود ۵۰۰ هزار سال پيش در کنار دشت هاي جنوبي ايران تشکيل شد و کم کم در اثر تغيير و تحول هاي زمين شناسي شکل امروزي خود را پيدا کرد. وسعت خليج فارس در آغاز تشکيل نسبت به امروز وسيع تر بود و در آغاز شکل گيري اش دشت هاي وسيعي را در برازجان و بهبهان و استان خوزستان تا کوه هاي زاگرس زير آب برده بود. برخي تحقيقات اخير حاکي است که يکي از مسيرهاي احتمالي خروج انسان هاي اوليه از آفريقا به آسيا از سمت شرق آفريقا آغاز و از طريق تنگه باب المندب به سوي شرق شبه جزيره عربستان و يمن و از آنجا به تنگه هرمز و جزيره قشم و در نهايت به جنوب آسيا بوده است.
اگر در ايام عيد به سفر رفتيد و در دشت هاي کويري و در سينه کوه هاي واقع شده در مجاورت جاده ها آثاري از فسيل صدف هاي دوکفه اي پيدا کرديد، مي توانيد حدس بزنيد که شايد بقاياي سنگ شده بدن جانداري آبزي بوده باشد که۵۰ تا ۲۵۰ ميليون سال پيش در اين سرزمين زندگي مي کرده است؛ روزگاري که ايران ما سه تکه جدا از هم بود و بخش هاي وسيعي از آن در زير آب ها يا در ساحل اقيانوس تتيس قرار داشته است.