ديجياتو/ حدودا دو هفته پيش مايک شروپفر مدير فني فيسبوک اعلام کرد که اين شرکت تا سال 2025 ميلادي يک «تله پورتر کارامد» مي سازد.
خبري که باعث شگفتي بسياري حتي خوشبين ترين کارشناسان و متخصصان حوزه تکنولوژي شد و آنها را وادار کرد که صحبت هاي شروپفر را مصحک و غيرواقعي بخوانند.
ترديدي نيست که او در مورد کاربرد واقعيت مجازي براي انتقال انسان از موقعيتي به موقعيت ديگر سخن مي گفته و ابدا منظورش انتقال فيزيکي انسان نبوده است و نبايد تصور کرد که فيسبوک قصد دارد به سبک Star Trek يک موجوديت فيزيکي را از هم باز کند، آن را به محل ديگري انتقال داده و مجددا سر هم کند.
در هر صورت، ارزيابي هاي صورت گرفته در مورد توانمندي هاي فعلي واقعيت مجازي حکايت از آن دارند که نمي توان باور کرد به اين زودي ها امکاني براي انسان فراهم گردد تا احساساتش را فريب داده و اين باور را در خود ايجاد نمايد که جاي ديگري حضور دارد.
از همين رو، حتي وفادارترين افراد به واقعيت مجازي نيز روي اين مساله اتفاق نظر دارندن که توانمندي هاي امروزي اين دستگاه ها در حد و اندازه اي نيست که بتواند چشم اندازه هاي والاي مطرح شده در نشست وب را محقق نمايد.
اما آيا بازه زماني ده ساله مطرح شده براي رسيدن به اين نقطه نيز غير واقعي است؟ در ادامه قصد داريم سه چالش مهم پيش رو را مطرح نماييم که صنعت براي تحقق آينده به تصوير کشيده شده توسط فيسبوک بايد از پيش پاي خود بردارد.
لمس کردن از طريق دستکش
بسياري از سيستم هاي واقعيت مجازي که هم اکنون در دست ساخت هستند بازخوردهايي را از طريق دستکش ايجاد مي کنند. اين بازخوردها مي توانند به جاي دست دادن يا اعمالي از اين قبيل مورد استفاده قرار گيرند. اما اين دستکش ها محدوده کوچکي از تجربيات روزمره لمسي را پوشش مي دهند.
از همين رو، براي آن که يک تجربه حسي فراگير ايجاد شود به يک لباس سرتاسري نياز است که حتي کوچک ترين اتفاقات نظير حرکت باد درون موها يا اختلافات دمايي را که ممکن است در زمان حرکت از سايه به محوطه آفتابي رخ دهد، بازآفريني شود.
گفتني است که در رمان Ready Player One که در سال 2011 ميلادي به قلم ارنست کلاين نوشته شد، به لباسي با اين خصوصيات که مي تواند يک تجربه فراگير را ايجاد نمايد، اشاره شده است.
در حال حاضر نزديک ترين تکنولوژي ارائه شده به اين، لباس تسلاست (ارتباطي با خودروهاي اسپورت ايلان ماسک ندارد) که مي توان آن را يک پديده سخت افزاري خواند.
اين لباس اما همچنان يک طرح ماژولار است و در نتيجه نمي توان گفت که تجربه اي کامل را براي بدن ايجاد مي کند. البته اين يک چشم انداز بلند پروازانه است اما با در نظر داشتن توانمندي هاي فعلي، مي توان گفت که در قلمرو احتمال قرار دارد.
حس چشايي
تا به امروز، همه چيز خوب پيش رفته اما حس لامسه قسمت خوب کار است. بعد از آنکه فرد با استفاده از واقعيت مجازي به يک محيط تازه انتقال پيدا کرد چه اتفاقي رخ مي دهد اگر به داخل يک کافي شاپ برود و بخواهد قهوه يا چاي را امتحان کند؟ اتفاقي خاصي رخ نمي دهد.
در اين صورت نتنها عطر قهوه را حس نخواهد کرد بلکه درکي از طعم آن نيز نخواهد داشت. بدون اين نوع تجربه حسي، کل توهم ايجاد شده بي فايده و تست تله پورت نيز محکوم به شکست است.
با در نظر داشتن همين مثال ساده، مي توان اينطور گفت که دو حس چشايي و لامسه مي توانند بزرگ ترين موانع براي تحقق چشم انداز فيسبوک باشند.
اما خوشبختانه پيشرفت هاي خوبي در زمينه انتقال بو صورت گرفته است. براي نمونه شرکت Feelreal نوعي افزونه را براي ماسک واقعيت مجازي خود تهيه کرده که بيش از 20 رايحه مختلف را توليد مي کند.
ديگر توليدکنندگان هدست نيز قطعا به فضاي چند حسي ورود پيدا خواهند کرد و از طرفي، مجموعه رايحه هاي مجازي نيز ظرف يک دهه آتي رشد و پيشرفت قابل ملاحظه اي خواهند داشت.
اما حس چشايي فراتر از بويايي است و چالشي به مراتب بزرگ تر را پيش روي شرکت هايي نظير فيسبوک قرار مي دهد. در حال حاضر اين کمپاني ها مراحل اوليه تحقيقات خود براي انتقال طعم و مزه را پشت سر مي گذارند.
در سال 2013 ميلادي، تيمي از دانشگاه ملي سنگاپور نوعي شبيه ساز ديجيتالي طعم را ارائه کرد که به الکترودهايي از جنس نقره مجهز بود و با برانگيختن احساساتي روي زبان طعم هاي شيريني و شوري را ايجاد مي کرد. اين پژوهشگران حتي تلاش دارند اينترفيس خود را به يک آبنبات چوبي ديجيتالي هم بسط دهند.
اما براي آنکه مزه ديجيتالي به سطح جديدي ورود پيدا کند، لازم است که پژوهشگران تلاش هاي خود را فراتر از ايجاد طعم و مزه ببرند و دست به نوآوري هايي در حوزه تعاملات لمسي بزنند.
اينکه ظرف 10 سال آينده، شاهد ساخته شدن نوعي دهان واقعيت مجازي باشيم که علاوه بر امکان تشخيص طعم ها مي تواند بافت و حرارت را نيز شناسايي کند امري کاملا محتمل به نظر مي آيد.
البته فعلا نمي توان مردم را به قرار دادن رشته اي از سيم و گره هاي مختلف روي زبانشان مجاب کرد اما افراد احتمالا هرچه تجربه آنها از واقعيت مجازي بهتر مي شود احساس راحتي بيشتري را در زمان قرار دادن اين سيم ها درون دهان خود خواهند کرد. با اين همه، هنوز هم لازم است که کارهاي بيشتري در اين زمينه انجام شود تا اين مهم محقق گردد.
حرکت
آنها که هدست هاي واقعيت مجازي را امتحان کرده اند (حتي انواع بدون سيم آن را) مي دانند که حرکت به اطراف در حين استفاده از اين دستگاه ها ميتواند خطرناک باشد.
در اغلب سيستم ها از حرکات سر، کنترلرهاي دستي، يا حسگرهاي دنبال کننده چشم استفاده مي شود تا کاربر فيزيکي را همچنان در جايش ثابت نگه دارند. اما با اين کار، تجربه فرد آنقدر فراگير نخواهد بود که باور کند واقعا در جاي ديگري حضور دارد.
براي آنکه فردي با استفاده از واقعيت مجازي از نقطه اي به نقطه ديگر انتقال داده شود لازم است که همچون جهان حقيقي حرکتي آزادانه را در اين دنيا داشته باشد، به اطراف راه برود، بدود، بپرد، بخزد و از ديوارها بالا برود.
احتمال بازآفريني اين موارد به صورت بصري آن هم از طريق يک هدست کاملا امکان پذير است. سوال اينجاست: چطور ميتوان يک محيط فيزيکي را در جهان واقعي ايجاد کرد که فرايند انتقال فرد را به ايمن ترين شيوه ممکن انجام دهد تا در حين عبور فرد از نقطه اي به نقطه اي ديگر، آسيبي او را تهديد نکند.
فرايند توسعه در اين بخش مي تواند سه مرحله داشته باشد: نخست تردميل هاي تک بعدي که امکان حرکت در هر جهتي را براي فرد فراهم مي کنند.
به اين ترتيب تجربه اي شبيه به Holodeck در Star Trek ايجاد مي شود. يکي از شرکت هايي که اخيرا چنين ابتکار عملي را به خرج داده Virtuix نام دارد که دستگاهي با همين قابليت را براي حوزه گيمينگ ساخته است.
گام بعدي پل يا بريج نام دارد که در آن تجربيات براي اتاق ها يا محيط هاي پيش ساخته استاندارد طراحي مي شوند.
تصور کنيد امکاني برايتان فراهم گرديده که مي توانيد به داخل کارخانه اي درون شهر خود برويد و آن کارخانه مي تواند يک تجربه واقعيت مجازي و افزوده از محيط هاي فيزيکي مشابه در اقصي نقاط دنيا را برايتان ايجاد نمايد.
امکان تعامل زنده با کاربران ديگر به صورت آني و در لحظه در حال حاضر در مرحله خوبي از پيشرفت قرار دارد، به همين دليل، ايجاد فضاهاي فيزيکي که به کاربران امکان ميدهد همين تجربه را به صورت ايمن داشته باشند بسيار محتمل خواهد بود.
با پيشرفت تکنولوژي و امکان ايجاد تجربه 360 درجه و فراگير براي کاربر، انتظار مي رود که واقعيت مجازي به بخش قابل توجهي از اين صنعت بدل گردد.
مرحله نهايي پيشرفت براي حرکت بدون مانع، مي تواند به واسطه تکنولوژي هاي پرينت سه بعدي فراهم گردد که در آن، همزمان با حرکت کاربر، محيط پيرامون نيز ساخته مي شود. جهاني مجازي را تصور کنيد که همزمان با حرکت کردن شما ساخته مي شود و سپس از بين رفته و بازيافت مي گردد.
اگر واقعيت مجازي و پرينت سه بعدي با همين سرعت پيشرفت داشته باشند، ترديدي نخواهد بود که نقطه اتصال اين دو به يکديگر مي تواند تجربه اي شگفت انگيز به سبک تله پورت را ايجاد نمايد.
به اين ترتيب، دور نخواهد بود روزي که در آن، مردم را مي بينيم که تجهيزات پيشرفته واقعيت مجازي را در منزل خود نصب ميکنند تا تجربياتي فراگير مانند اين را داشته باشند و از طرف ديگر، دستگاه هاي موبايلي را شاهد خواهيم بود که به کاربرانشان واقعيت مجازي را ارائه مي دهند و تجربياتي با سطح فراگيري کمتر در حين حرکت را در اختيارشان مي گذارند.
چالش هاي پيش روي شروپفر براي انجام تست تله پورت چندان هم کم اهميت و کوچک نيستند اما مي توان آن را به صحبت هاي اغراق آميز کندي، رئيس جمهور وقت آمريک در سال 1961 تشبيه کرد که در آن زمان مدعي شده بود در يک بازه زماني ده ساله انسان را به سطح ماه مي فرستد و حالا اين ايده عملياتي شده است.
با کانال تلگرامي آخرين خبر همراه شويد telegram.me/akharinkhabar