روزياتو/ قبل از انجام آزمايش اولين سلاح هسته اي، دانشمنداني که بمب اتمي را ساخته بودند بر سر اين موضوع اختلاف نظر داشتند که آيا انفجار بمب آنقدر قدرتمند است که باعث آتش گرفتن جو و از بين رفتن حيات روي کره زمين خواهد شد يا خير. رابرت اوپنهايمر، فيزيکدان مشهوري که بعدها به عنوان رهبر تيم ساخت بمب اتمي منصوب شد، آنقدر نگران اين موضوع بود که نگراني خود را با آرتور کامپتون، ديگر دارنده جايزه نوبل، و يکي از اعضاي کليدي تيمش در ميان گذاشت. کامپتون سال ها بعد سخنان اوپنهايمر را چنين به ياد آورد: «آخرين فاجعه خواهد بود. بهتر است بردگي نازي ها را بپذيريم تا اينکه باعث پايين کشيده شدن احتمالي پرده نهايي زندگي بشريت شويم!».

اما بعد از اينکه کامپتون احتمال نابود شدن جهان در صورت انفجار را برآورد کرده و يک در ۳ ميليون اعلام کرد، پروژه بسيار سري که بعدها با «پروژه منهتن» (Manhattan Project) از آن ياد شد ادامه يافت. وقتي که دانشمندان اصلي تيم و نظاميان ارشد در بياباني نزديک سوکورو، نيومکزيکو براي تماشاي اولين انفجار هسته اي در ۱۶ جولاي ۱۹۴۵ دور هم جمع شدند همه به شدت عصبي و نگران بودند. هيچ کدام از آن ها مطمئن نبود که چه اتفاقي خواهد افتاد.

دکتر جي رابرت اوپنهايمر
السي مک ميلان، شرايط و افکار همسرش، ادوين مک ميلان، را پيش از انجام اين آزمايش هسته اي چنين به ياد مي آورد: «مي دانستيم که ۳ احتمال وجود دارد. اول اينکه در صورت قدرتمندتر بودن بمب نسبت به انتظاراتمان همه ما منفجر خواهيم شد. دوم اينکه آزمايش دچار مشکل شود که در اين صورت نيز در جريان قرار خواهي گرفت. سوم اينکه همانطور که ما اميدواريم با موفقيت همراه باشد که دعا مي کنيم بدون از دست دادن جان کسي رخ دهد. در اين مورد، با توضيحي قابل باور در مورد صدا و نور شديدي که در آسمان ظاهر خواهد شد به اطلاع جهانيان خواهد رسيد».

برج انفجار گجت
ساخت اولين بمب اتمي با نام مستعار «گجت» (Gadget) سه سال زمان برد. روز ۱۵ جولاي در ساعت ۱۰ شب به وقت محلي اين کلاهک روي يک برج فلزي در فاصله ۸۰۰ متري از زمين در سايتي که اوپنهايمر آن را با الهام از شعري نوشته جان دان، نويسنده و شاعر انگليسي قرن هفدهم، Trinity ناميده بود نصب شد. در ابتدا تيم تحقيقاتي تصميم گرفته بود که بمب را در ساعت ۴ صبح منفجر کنند اما يک طوفان عبوري باعث تاخير در انجام آزمايش شده و شمارش معکوس براي انجام آزمايش از ۵:۲۹ همان روز آغاز گرديد.

اولين تصوير در ثانيه هاي اول انفجار بمب اتمي
ماروين ويکنينگ، فيزيکداني که خود از نزديک و در پناهگاهي در فاصله ۲۰ مايلي همراه با دانشمندان ارشد و فرماندهان نظامي نظاره گر انجام آزمايش بود در اين باره چنين مي گويد: «شمارش معکوس توسط سم آليسون انجام شد، اولين بار در زندگي ام که مي شنيدم کسي برعکس مي شمرد. از عينک جوشکاري جلوي چشم هايمان استفاده کرده و تمامي سطح پوستمان را پوشانده بوديم. وقتي که شمارش معکوس به پايان رسيد، شبيه اين بود که به يک فلاش عکس دوربين هاي قديمي نزديک شده بوديم». ژنرال توماس اف فارل مي گويد که از چگونگي «روشن شدن تمام کشور با نوري سوزان با شدتي چند برابر نور خورشيد در وسط روز که طلايي، ارغواني، بنفش، خاکستري و آبي بود» وحشت زده شده بود. او در ادامه تجربه خود را چنين بازگو مي کند: «نور آن هر قله، يخشکاف و برآمدگي رشته کوه هاي مجاور را با شفافيت و زيبايي که نمي توان توصيف کرد و براي تصور آن تنها بايد خود نظاره گر آن بود روشن ساخت. آن زيبايي بود که شاعران بزرگ در موردش روياپردازي مي کنند اما بسيار ضعيف و ناکافي توصيف مي کردند».

نماي هوايي از انفجار اولين بمب اتمي جهان
در حالي که برخي از زيبايي ترسناک انفجار حيرت زده شده بودند، برخي ديگر از قدرت وحشي آن وحشت زده شدند. ويليام اسپيندل، عضو گروه ويژه مهندسي در زمان آزمايش اولين بمب اتمي در اين باره چنين گفته است: «شوکه کننده ترين و بزرگ ترين انفجاري بود که تا آن زمان ديده بودم. حدود ۱۲ مايل از محل انجام آزمايش فاصله داشتم. قرار بود براي ۱۰ ثانيه ابتدايي چشم هايمان را به خاطر تشعشعات مافوق بنقش ببنديم. برآورد کرده بودم که در فاصله ۱۲ مايلي، انفجاري که با سرعت نور حرکت مي کرد حدود يک دقيقه زمان مي برد که به ما برسد. ترسناک ترين دقيقه اي بود که تا آن زمان گذرانده بودم. ديدن آن توپ وحشتناک که بزرگ تر و بزرگ تر مي شد با آن رنگ هاي فراوان [با خود گفتم] وقتي که در نهايت به من برسد چه انفجاري خواهد بود؟ خوشبختانه، آنقدر بزرگ نبود و به همين دليل من هنوز اينجا هستم».
حباب شکل گرفته در اولين لحظات انفجار
راجر راسموسن، يکي ديگر از اعضاي گروه مهندسين ويژه، به ياد مي آورد: «روشن ترين نوري که حتي با چشم هاي بسته نيز آن را مي ديدم آمد. انفجار بمب بود اما هيچ صدايي نبود و هيچ سروصدايي و هيچ چيزي براي ديدن تا اينکه افسر ارشد گفت مي توانيم سرمان را بالا بياوريم. بلند شديم و به گودالي سياه که در برابرمان قرار داشت خيره شديم. رنگ زيباي بمب بود، ديدني بود. رنگ ها در برابر ديدگان ما در هم مي لوليدند. نوترون هاي و اشعه هاي گاما و تمام اتفاقاتي که در اولين انفجار هنگامي که ما پايين بوديم رخ داده بود. ما آنجا ايستاده بوديم و با حيرت و دهان هاي باز نگاه مي کرديم».
تنها نماي ابر قارچي که در برابر چشمان آن ها بالا مي رفت نبود که نظاره کنندگان را تحت تاثير قرار داده بود، بلکه بيش از همه اين موضوع آن ها را تکان مي داد که فهميده بودند سلاحي بسيار قوي تر و مرگبارتر از هر سلاح ديگري در تاريخ ساخته اند. وقتي از اوپنهايمر خواسته شد نظر خود را پس از موفقيت بودن آزمايش اولين بمب اتمي عنوان کند چنين گفت: «اکنون من مرگ شده ام، نابود کننده دنياها».
بازار