آسمان پرستاره/ بزرگترين فجايع فضايي جهان را بشناسيد
کنجکاو
بروزرسانی
کنجکاو/ تاکنون فيلم هاي زيادي درباره ماموريت هاي فضايي ساخته شده اما،لذت خواندن داستان هايي واقعي از تلخ ترين فجايع فجايع فضاييفضايي دنيا شايد لذت بخش تر باشد.
مأموريت سايوز-۱
نخستين حادثه مهلک تاريخ فضانوردي، در سال ۱۹۶۷ گريبان ولاديمير کماروف، فضانورد فقيد شوروي سابق را گرفت. او طي نخستين مأموريت از برنامه عظيم سايوز، با نقائص فني متعددي در کپسول تازهساز اين فضاپيما دست و پنجه نرم کرده بود و نهايتاً با نقص فني سيستم چتر فرود اين کپسول، با سرعت سرسامآوري به بيابانهاي قزاقستان خورد و کشته شد. بهگفته منابع آگاه وابسته به KGB، کماروف و ديگران عملاً ميدانستند که کپسول مزبور ايرادات فراواني دارد و پرتاب آن به فضا کار اشتباهي بوده؛ منتها مقامات شوروي با هدف جا نماندن از مسابقه پاياپايشان با همتاي آمريکايي خود، اين هشدارها را ناديده گرفتند.
منابع متعددي علت حادثه سايوز-۱ را به همان ايرادات سيستم چتر نجات کپسول فضاپيما نسبت ميدهند. در نوارهاي موجود از آخرين مکالمات کماروف با پايگاه کنترل مأموريت، ميتوان فريادهاي خشمگينانه وي را شنيد که پيکان تقصير را متوجه مهندسين هموطنش ميداند. ماجراي مرگ کماروف، تا زمان فروپاشي اتحاد جماهير شوروي جزو اسناد طبقهبندي به شمار ميرفت.
ماموريت فضايي سايزو11
اتحاد جماهير شوروي، تجربه نخستين – و تاکنون تنها – مورد از مرگ فضانوردان «در فضا» را هم، به سال ۱۹۷۱ ميلادي در کارنامه خود دارد. طي يازدهمين مأموريت از برنامه سايوز، سه فضانورد اين کشور به نامهاي ولاديسلاو وولکوف، گئورگي دوبرووولسکي و ويکتور پاتسايف، حين بازگشت از ايستگاه فضايي ساليوت-۱ (نخستين ايستگاه فضايي جهان) جان باختند. البته عمليات فرود، برخلاف مأموريت سايوز-۱، بيکمترين نقصي صورت پذيرفت؛ اما تيم پشتيباني مأموريت به محض گشوردن درب کپسول، با جسد اين سه فضانورد مواجه شدند که با چهرههايي کبود و گلانداخته، از گوش و بينيشان خون جاري بود.
بررسيها حکايت از اين داشت که يکي از دريچههاي سيستم تهويه کپسول سايوز-۱۱ دچار مشکل بوده و سرنشيناناش را دچار خفگي کرده. کاهش فشار محيط فضاپيما هم اين فضانوردان را عملاً در معرض خلأ مطلق فضا قرار داده بود – و بدينترتيب آنها نخستين و آخرين انسانهايي هم بودهاند که به چنين سرنوشت تلخي دچار آمدند. مرگ ظرف چند ثانيه در ارتفاع ۱۶۸ کيلومتري از سطح زمين رخ داد؛ و لذا عنوان نخستين کساني که «در فضا» جان سپردند هم به نام همين فضانوردان مأموريت سايز-۱۱ ثبت شد. از آنجاکه کپسول سايوز امکان فرود خودکار را داشته، اجساد فضانوردان سايوز-11 هم به سلامت فرود آمد.
مأموريت STS-51L (فاجعه چلنجر)
سازمان فضايي ايالات متحده (ناسا)، برخلاف همتاي روسياش، دهه شصت و هفتاد ميلادي را بدون ثبت هيچگونه مرگي در جريان مأموريتهاي فضايياش به پايان رساند؛ اما چنين رکوردي سرانجام در بيست و هشتم ژانويه ۱۹۸۶ شکسته شد. شاتل فضايي چلنجر، با هفت سرنشيناش، ثانيههايي پس از پرتاب و در برابر ديدگان ميليونها نفري که آن را مستقيماً از طريق گيرندههاي تلويزيونيشان مشاهده ميکردند، منفجر شد. اين ماجرا، بازتابي فراتر از يک مأموريت صرفاً فضايي به همراه داشت؛ چراکه چلنجر استثنائاً در اين مأموريت حامل نخستين معلم فضانورد هم بود. در واقع چشمان ميليونها دانشآموز هم به چلنجر دوخته شده بود تا کريستا مکآليف، نخستين معلم فضانورد را به مدار زمين ببرد.
اين فاجعه، ملتي را به سوگ نشاند؛ چراکه بهگفته جيمز هنسن (تاريخنگار فضا در دانشگاه آوبورن)، “وقوعاش را به چشم خود ديديم؛ بارها و بارها ديديم”. بررسيهاي بعدي حکايت از اين داشت که تسمههايي موسوم به O-ringها در گرداگرد يکي از دو موشک سوخت جامد شاتل، بهواسطه سرماي هوا دچار نقص فني شده بودهاند و عجيب اينکه مسئولين ناسا هم از اين ماجرا مطلع بودند. همين موضوع، تحولات فني و عمياتي قابل توجهي را در کادر اين سازمان در پي داشت و برنامه شاتلهاي فضايي را هم تا دو سال پياپي زمينگير کرد.
مأموريت STS-107 (فاجعه کلمبيا)
هفده سال پس از وقوع فاجعه چلنجر، برنامه شاتل نيز همچون برنامه سايوز، دومين فاجعهاش را حين ورود شاتل فضايي کلمبيا به جو زمين در اول فوريه ۲۰۰۳ به نظاره نشست. بعدها معلوم شد عيب از پوشش حراتي بال چپ شاتل بوده که در لحظه پرتاب آسيب ديده بوده؛ و چنانچه فضانوردان از اين قضيه مطلع بودند، چه بسا ميشد اين مسأله را در فضا مرتفع کرد. مطابق بررسيها، هفت فضانورد کلمبيا احتمالاً در لحظه انفجار شاتل هنوز زنده بودند (احتمالي که در خصوص فاجعه چلنجر هم مطرح است)، منتها در پي سقوط آزاد و چرخش افسارگسيخته کابين، احتمالاً بيهوش شدهاند و نهايتاً با برخورد به اقيانوس، جان خود را از دست دادهاند. بهگفته آلن مکدانلد، از مهندسين ناسا، متأسفانه در جريان فاجعه کلمبيا هم ميشده ردپاي همان سهلانگاريهاي فاجعه چلنجر را ديد. از همينرو يک سال نگذشته، رئيسجمهور وقت ايالات متحده، جورج دابليو بوش، دستور توقف کامل برنامه شاتلهاي فضايي را صادر کرد؛ که البته بعدها با ارتقاي فني اين برنامه، شاتلها بار ديگر تا لحظه بازنشستگيشان بيهيچ عيب و نقصي به فضا رفته و سالم به زمين برگشتند.
کپسول آپولو-۱
گرچه هيچ فضانوردي در جريان برنامه موفقيتآميز آپولو کشته نشد، اما خاطره دو ماجراي تلخ همچنان پيشينه اين پروژه عريض و طويل را لکهدار کرده. سه فضانورد مأموريتي که قرار بود اولين مأموريت سرنشيندار آپولو به مقصد مدار زمين باشند، به نامهاي گاس گريسام، ادوارد وايت و راجر چافي، طي تست زميني کپسول آپولو در بيست و هفتم ژانويه ۱۹۶۷ بر روي همان سکوي پرتاب، بر اثر اشباع محيط کپسول از اکسيژن خالص، حين وقوع يک جرقه، دچار حريق شديدي شدند، و پيش از آنکه با سوختگي ِ صددرصد از ميان بروند، همچون سه سرنشين سايوز-۱۱، در پي خفگي جانشان را از دست دادند.
فضانوردان مأموريت آپولو-۱ در برابر مدلي از همان کپسولي که در آنجان باختند
بررسيهاي بعدي، چندين عامل – از جمله کاربرد اکسيژن خالص و سيمهاي اشتعالپذير در سيستم کابين فضاپيما، و همچنين استفاده از دري که از درون باز ميشده و باعث حبس فضانوردان حين وقوع حادثه شده بود – را مسبب بروز اين فاجعه عنوان کردند. اين سه فضانورد حتي پيش از شروع مانور هم از ايمني اين کپسول تازهساز ابراز نگراني کرده بودند و عکسي را هم به نشانه طلب خير، در برابر مدلي از کپسول گرفتند.
بهگفته هنسن، اين ماجرا به بروز شبهاتي در کنگره دامن زد که ميتوانست عملاً برنامه آپولو را مختومه کند؛ اما با ارتقاي سيستمها و اصلاح دستورالعملها، برنامه آپولو هم مثل برنامه شاتل از سر گرفته شد. او در اينباره ميگويد: “خيليها ميگويند اگر اين آتشسوزي رخ نميداد، ما سالم به ماه نميرسيديم”.
سقوط هواپيماي X-15
طي مأموريت پيشپرتاب ديگري در جريان برنامه آپولو هم، مايکل آدامز، خلباني که آموزشهاي فضانوردي را جهت پيوستن به تيم فضانوردان اين برنامه از سر ميگذراند، حين پرواز با يک هواپيماي موشکي ِ X-15 در سال ۱۹۶۷، سقوط کرد و جان سپرد. از آنجاکه او در اين پرواز به ارتفاع ۸۰ کيلومتري زمين رسيده بوده، برخي مرگ وي را هم يک «مرگ فضايي» قلمداد ميکنند.
مأموريت آپولو—۱۳
برنامه آپولو، موفقيت تاريخياش را تا حدي مديون عکسالعملهاي سريع و هوشمندانهايست که مانع از بروز فجايع ديگر شدند. در سال ۱۹۶۶، ناسا الحاق موفقي را بين فضاپيماي سرنشيندار جميني-۸ و يک ماهواره هدف بيسرنشين، موسوم به «آجنا»، صورت داد؛ اما چرخش نابهنگام دو فضاپيما، خبر از آغاز قريبالوقوع يک فاجعه ديگر ميداد. اين چرخش ِ سرسامآور که در هر ثانيه دو فضاپيما را يک دفعه به دور خودشان ميچرخاند، امکان داشت سرنشينان جميني-۸ – يعني نيل آرمسترانگ و ديويد اسکات – را به حالت اغماء فرو ببرد. اما آرمسترانگ با خاموش کردن سريع موتورهاي اصلي و معيوب فضاپيما و استفاده از موتورهاي تصحيح مدار، از بروز فاجعه پيشگيري کرد و فضاپيما را سالم به زمين نشاند.
مأموريت آپولو-۱۳ هم که به يمن اکران فيلمي به همين نام در سال ۱۹۹۵ بر سر زبانها افتاد، ميتوانسته سه فضانوردش را در فضا سرگردان کند و مرگ تلخي را برايشان رقم بزند. اين فضانوردان در راه ماه بودند که يکي از مخازن اکسيژن ماژول فرماندهي فضاپيما منفجر ميشود و علاوه بر آسيبرساني به ماژول پشتيباني، عمليات فرود بر ماه را هم کنسل ميکند. به همينواسطه هم فضانوردان چارهاي نداشتند که با همان ماژول فرود بر ماه، خودشان را بهنحوي به زمين برسانند. در فيلم آپولو-13، فرمانده مأموريت، جيم لاول، لحظاتي پس از انفجار با خونسردي به پايگاه کنترل مأموريت ميگويد: “هيوستون؛ مشکلي داريم”. اما در واقع اين جک سوئيگرت (ديگر فضانورد حاضر در اين مأموريت) بوده که اين جمله را، آنهم به اين نحو گفته بود: “هيوستون، مشکلي واسهمون پيش اومده بود”.
آذرخشها و گرگها
در کنار اين فجايع، هر دوي سازمانهاي فضايي آمريکا و شوروي، معضلات هيجانانگيز اما نهچندان مهلکي را هم حين آغاز و يا پايان برخي مأموريتهايشان از سر گذراندند. در سال ۱۹۶۹، دو آذرخش حين شروع مأموريت آپولو—۱۲، در ثانيههاي ۳۶ و ۵۲ پس از پرتاب، به موشک عظيم ساترن-۵ برخورد کرد؛ اما خوشبختانه اين مأموريت با موفقيت ادامه يافت.
در سال ۱۹۶۵ هم بهواسطه يک تأخير ۴۶ ثانيهاي در لحظه ورود به جو زمين، کپسول وسخود-۲ – حامل فضانوردان روسي، الکسي لئونوف و پاول بليايف – از مسير فرود اصلياش کمي جا ماند و بهجاي بيابانهاي قزاقستان، در جنگلهاي کوهستاني منطقه کاماي سفلي فرود آمد؛ منطقهاي پر از گرگها و خرسهاي سرگردان. لئونوف و بيايف، يک شب تمام را طپانچهبهدست و ترسان، در سرماي کوهستان به صبح رساندند؛ اما خوشبختانه به سلامت از ماجرا جان به در بردند.
مأموريت آپولو-۱۱ و نطق نيکسون
آپولو-۱۱ ميتوانست جذابترين سانحه فضايي تاريخ را رقم بزند که رخ نزد؛ اما چنانچه ميزد هم ريچارد نيکسون، رئيسجمهور وقت ايالات متحده، آمادگي خودش را رسماً اعلام کرده بود. او طي نطقي که هيچوقت منتشر نشد، از مرگ قريبالوقوع نيل آرمسترانگ و باز آلدرين (دو فضانوردي که براي نخستين بار بر ماه قدم مينهادند)، در صورت ناتوانيشان از بازگشت به مدار ماه و پيوستنشان به فضانورد سوم (مايکل کالينز؛ که در ماژول فرماندهي آپولو به گرد ما ميچرخيد)، ابراز تأسف ميکند و ميگويد: “سرنوشت اينچنين مقدر ساخت تا کساني که براي سياحت صلحآميزشان عزم ماه کردند، در همانجا هم آرام بگيرند”.
اگر اين اتفاق رخ ميداد، آينده سفرهاي سرنشيندار فضايي و تلقي عمومي از آنها چيز ديگري ميشد. هنسن در اينباره ميگويد: “اگر ما در زمين دو جسد خيالي روي ماه داشتيم … ترس از اين اشباح، هميشه برمان ميداشت. از کجا معلوم؛ شايد اصلاً برنامه سفر به ماه هم کلاً منتفي ميشد”.