نماد آخرین خبر
  1. برگزیده
جامعه و حوادث

جزئیات هولناک قتل 2 زن جوان توسط مردان مسافرکش

منبع
اعتماد
بروزرسانی
جزئیات هولناک قتل 2 زن جوان توسط مردان مسافرکش

اعتماد/ مردانی که برای سرقت طلا دو زن را به عنوان مسافر سوار کردند و به قتل رساندند جزئیاتی تکان‌دهنده از این قتل‌ها را فاش کردند.

دو متهم با پرسه زدن در منطقه قلعه حسن‌خان در یک منطقه مشخص زنان را سوار کرده جواهرات آنها را سرقت می‌کردند.
این دو متهم که یکی به صورت حضوری و دیگری به صورت برخط در دادگاه حاضر بودند جزئیاتی از این جنایات هولناک را توضیح دادند.
دو سال قبل خانواده زنی میانسال به نام میترا به پلیس گزارش دادند که مادرشان گم شده است. آنها به پلیس گفتند میترا برای خرید از خانه بیرون رفته و نیامده است. یک روز بعد جسد میترا کیلومترها دورتر از خانه‌اش پیدا شد. در حالی که تیری به سرش شلیک شده بود.
فرزندان میترا گفتند به‌جز زیورآلاتی که همراه مادرشان بوده چیز دیگری گم نشده است. تحقیقات برای شناسایی عامل یا عاملان قتل راه به جایی نبرد تا اینکه خانواده‌ای دیگر به پلیس اطلاع دادند که مادر خانواده گم شده است.
همسر این زن گفت: همسرم برای انجام کاری بیرون رفت، وقتی با او صحبت کردم گفت منتظر ماشین است که به خانه برگردد. این آخرین تماس ما بود، دیگر خبری از او ندارم.
یک روز بعد جسد این زن پیدا شد؛ او هم با شلیک گلوله به سرش کشته شده بود.
پلیس متوجه شد احتمالاً قاتل هر دو زن یکی هستند. چراکه سرنخ‌ها نشان می‌داد هر دو آنها مقابل پاساژ میلاد در قلعه حسن‌خان گم شده و با گلوله به قتل رسیده‌اند. چیزی غیر از زیورآلات هم از آنها سرقت نشده است. جسد یکی از جاده ساوه و جسد دیگری در شهریار رها شده است.
ردیابی‌های ماموران از طریق ترفندهای پلیسی منجر به شناسایی مردی شد که هر دو زن را سوار کرده بود. تحقیقات نشان داد هر دو آنها قربانی سرقت شدند و صاحب خودرو با همکاری فرد دیگری به نام فرهاد مرتکب این قتل‌ها شده است.
با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست پرونده برای رسیدگی به شعبه 2 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. در جلسه رسیدگی ولی دم هر دو مقتول که فرزندان آنها بودند درخواست قصاص کردند. سپس شوهر فرشته دومین قربانی این پرونده گفت: همه دنیا را هم به من بدهند گذشت نمی‌کنم و اجازه نمی‌دهم پسرم گذشت کند. من و فرشته یک فرزند داشتیم. من عاشق زنم بودم، ما خیلی خوشبخت بودیم. روزها و شب‌های سختی را می‌گذرانم و حاضر به گذشت نیستم.
سپس فرشاد متهم ردیف اول که در دادگاه حاضر بود در جایگاه قرار گرفت، او اتهام دو فقره قتل را قبول کرد و گفت: هر دو قتل را من مرتکب شدم و همدستم فرهاد نقشی نداشت، من او را وادار کردم این کار را بکند.
او توضیح داد: من 16 سال کارشناس بیمه بودم، زندگی بسیار تلخی داشتم. با خانواده‌ام مخصوصاً زنم درگیری‌های شدیدی داشتم و وضعیت روحی‌ام اصلاً خوب نبود. مشکلات مالی زیادی هم داشتم. برای همین تصمیم به سرقت گرفتم. با فرهاد تماس گرفتم، او داماد خاله من بود، ما هر دو اهل پاوه هستیم. گفتم به تهران بیا کاری سراغ دارم، او هم آمد. یک سوئیت اجاره کرده بود و آنجا زندگی می‌کرد، من هم شب‌ها به خانه خودم می‌رفتم. روز حادثه به او گفتم سوار ماشین شویم و برویم در راه می‌گویم چه‌کار دارم. اصرار کرد ولی من توضیح ندادم. وقتی سوار ماشین شدیم، من صندلی عقب نشسته بودم. او رانندگی می‌کرد، گفتم هر زنی که گفتم سوار کن، گفت برای چه؟ گفتم زن‌های قلعه حسن‌خان طلا زیاد دارند تو هم می‌دانی من خیلی گرفتارم، یک سرقت می‌کنیم مشکل حل می‌شود؛ تو هم سهم خودت را می‌گیری. خلاصه راضی شد. اولین زنی را که طلا زیاد در دستش بود که دیدم گفتم سوارش کن. مقابل پاساژ میلاد معمولاً تاکسی نیست و زن‌ها یا با تاکسی اینترنتی می‌روند یا ماشین شخصی. اولین زن که سوار شد من در فرصتی مناسب به او شلیک کردم. فرهاد خیلی ترسیده بود انگار خشک شده بود، نمی‌توانست حرکت کند. او را پیاده کردم و خودم سوار ماشین شدم، فرهاد هم روی صندلی عقب بود. ما به سمت بزرگراه ساوه رفتیم. زیر یک پل من جسد را از ماشین بیرون آوردم، طلاهایش را با سیم‌چین بریدم و با خودم بردم. فرهاد را سر عوارضی پیاده کردم و او رفت.
متهم ادامه داد: ماشین را به طور کامل شستم که ردی باقی نماند، چند روز بعد که دیدم خبری نشد و دستگیر نشدم طلاها را به یک طلافروشی در تجریش بردم. به من گفتند طلاها تقلبی است! تازه فهمیدم بیخود آدم کشته‌ام.
او توضیح داد: مدتی گذشت، فرهاد از ایران رفته بود، او از ترسش به عراق رفته بود. از روی واتس‌اپش فهمیدم برگشته اما جواب تلفن من را نمی‌داد. با شماره‌ای غریبه زنگ زدم، تهدیدش کردم گفتم باید بیایی گفت دیگر نمی‌آیم، تو هم که طلاها را فروخته‌ای و دیگر بدهی نداری. گفتم طلاها قلابی بود مجبورم سرقت کنم، اگر تو نیایی خودم را معرفی می‌کنم و می‌گویم تو با من همدست بودی.
متهم اضافه کرد: با این حرف‌ها فرهاد را راضی کردم بیاید اما قول دادم دیگر آدم نکشم. در دومین قتل دوباره طبق دفعه قبلی از همان مقابل پاساژ میلاد زن را سوار کردیم، من به سرش شلیک کردم، طلاهایش را با سیم‌چین از دستش بریدم و بیرون آوردم. جسد را انداختیم در شهریار و بعد هم طلاها را بردیم پیش یک مالخر. طلاها را دادیم و دلار گرفتیم. این‌طوری می‌خواستیم رد طلا را از بین ببریم.
قاضی گفت: اسلحه را از کجا آوردی؟
متهم جواب داد: من در پاوه زندگی می‌کنم، پیدا کردن سلاح آنجا کار سختی نیست، شهر ما تا عراق یکی دو ساعت بیشتر راه نیست. من به عراق رفتم، اسلحه را خریدم و برگشتم. 20 فشنگ هم خریداری کردم.
قاضی گفت: زن‌ها موقع شلیک مقاومت نمی‌کردند؟
متهم جواب داد: من صندلی عقب می‌نشستم و آنها اصلاً متوجه نمی‌شدند، بعد هم به سرشان شلیک می‌کردم و نمی‌توانستند واکنشی نشان بدهند.
قاضی گفت: چرا زن‌ها روی صندلی عقب نمی‌نشستند؟
متهم جواب داد: چون من طوری می‌نشستم که نتوانند روی صندلی عقب بنشینند.
متهم ادامه داد: من خیلی اشتباه کردم، مشکل داشتم و باید خودم را می‌کشتم. نباید آدم‌کشی می‌کردم، هنوز هم وقتی فکر می‌کنم چرا این کار را کردم چیزی به ذهن خودم نمی‌رسد.
در ادامه فرهاد دیگر متهم پرونده به صورت برخط در دادگاه حاضر شد. او گفت: من اتهاماتم را قبول ندارم، در قتل شرکت نداشتم. در قتل اول که اصلاً در جریان نبودم فرشاد می‌خواهد چه کند و در قتل دوم هم فرشاد به من قول داده بود این کار را نمی‌کند. من اتهام را قبول ندارم و کاری نکردم.
سپس دو متهم دیگر که به عنوان مالخر در دادگاه حاضر بودند از خود دفاع کردند. در پایان قضات برای تصمیم‌گیری وارد شور شدند.

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله

اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره