شلیک مرگبار در دعوا بر سر ساختوساز؛ متهم منکر جنایت شد

اعتماد/ مردی که متهم است با شلیک گلوله یک نفر را کشته و یک نفر را زخمی کرده، مدعی شد برای دفاع از خودش شلیک کرده است.
سه سال قبل در منطقه پاکدشت وقوع درگیری خونینی به ماموران گزارش شد. پلیس در تحقیقات فهمید این درگیری میان چند مالک زمین و دو مرد که برای جلوگیری از ساختوساز آنجا بودند رخ داده و یک نفر کشته شده است. مرد زخمی که مهران نام دارد، مدعی شد یک نفر که نامش یونس است او را زده است.
یونس با انجام تحقیقات گسترده شناسایی و بازداشت شد. یونس در تحقیقات به قتل اعتراف کرد و گفت بعد از شلیک گلوله به دو نفر به نامهای فرهاد و مهران فرار کرده بود که به دست پلیس بازداشت شد.
با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست، پرونده برای رسیدگی به شعبه ۱۰ دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. در جلسه رسیدگی اولیای دم فرهاد درخواست قصاص کردند. وقتی نوبت به متهم رسید، او اتهام را رد کرد و گفت: من زمینی در پاکدشت داشتم که میخواستم در آن دامداری درست کنم اما جواز نداشتم. سه قطعه زمین کنار هم بود که هر سه نفر ما مجوز ساخت نداشتیم. یک شب بنگاهدار محل به من زنگ زد و گفت فرهاد آمده و میگوید اگر به او باج ندهیم، دیوارهایی را که کشیدهایم خراب میکند. مرد بنگاهدار هم به او گفته بود تو مست هستی و برو، بعد حرف میزنیم. صبح آن روز من باخبر شدم دیوارهایی که کشیدهام خراب شده است. سر زمین رفتم و دیدم دو مالک دیگر هم که دیوار کشیدهاند دیوارشان خراب شده است. مدارک فرهاد را در آنجا پیدا کردیم، دوست بنگاهدار من به فرهاد زنگ زد و گفت چرا دیوار را خراب کردی. اول زیر بار نرفت. بعد که فهمید مدارکش پیدا شده آمد و آنجا من با او گلاویز شدم. مدارک را ندادیم و یکی از مالکان گفت بهتر است دیوار را درست کنیم، بعد از فرهاد خسارت بگیریم. من هم قبول کردم. بلوک آوردیم تا دوباره دیوارچینی کنیم بعد هم با پلیس تماس گرفتیم که صورتجلسه کند و معلوم شود فرهاد دیوار را خراب کرده است. همان لحظه فرهاد رسید. پلیس مدارک را به او پس داد و فرهاد رفت. شب که شد فرهاد تماس گرفته و به دوست بنگاهدار من گفته بود که بیایید دعوا و اگر نیایید، دیواری را که چیدهاید خراب میکنم. من هم از ترس خراب شدن دیوار به آنجا رفتم و دیدم فرهاد و مهران در محل هستند. ما درگیر شدیم. حسابی مرا کتک زدند. مهران اسلحه کشید. فرهاد به او گفت شلیک نکن، مهران گفت چرا یونس را رها کردی برود. جروبحث کردند. من هم حسابی کتک خورده بودم. سمت ماشین رفتم تا چاقو بردارم و بزنم که یکدفعه مهران به فرهاد شلیک کرد. من حمله کردم و مهران را زمین انداختم. او خواست به من شلیک کند ولی گلوله گیر کرد. مهران را خلع سلاح کردم و اسلحه را برداشتم. گلنگدن را کشیدم و تیر گیرکرده را آزاد کردم. بلافاصله یک تیر به پای مهران زدم که دیگر نتواند به من حمله کند بعد اسلحه را پشت مدرسه مخفی و خودم فرار کردم.
در این هنگام قاضی از متهم پرسید: مدعی هستی فرهاد را نزدهای اما اعتراف کردی، چرا؟
متهم گفت: اعترافات من اجباری بود. من در شرایط عادی اعتراف نکردم.
قاضی گفت: یک بار گفتی اسلحه را زیر سنگ گذاشتی. یک بار گفتی پشت مدرسه مخفی کردی و هیچوقت هم اسلحه پیدا نشد.
متهم گفت: آن را پشت مدرسه زیر یک سنگ گذاشتم، اصلاً دروغ نگفتم. بعد هم نمیدانم چه شد.
قاضی گفت: خلاص کردن تیر کار هر کسی نیست. چطور بلد بودی؟!
متهم گفت: من سرباز یک نهاد امنیتی بودم و آنجا همه چیز را یاد گرفتم.
در پایان وکیل متهم دفاعیات خود را مطرح کرد و قضات برای تصمیمگیری وارد شور شدند.

















