logo
  1. برگزیده
جامعه و حوادث

ازدواج دختر 12 ساله با دامادی 17 سال بزرگتر!

منبع
رکنا
بروزرسانی
ازدواج دختر 12 ساله با دامادی 17 سال بزرگتر!

رکنا/  با آن که هنوز يک سال از آغاز زندگي مشترکم نگذشته است، خانواده ام اصرار دارند از همسرم طلاق بگيرم و به شهرستان برگردم چون پدر و مادرم عامل بيماري کم خوني و کم کاري تيروئيدم را همسرم مي دانند و بر خواسته خودشان اصرار دارند، در حالي که من، همسرم را عاشقانه دوست دارم و ...

اين ها بخشي از اظهارات زن 17ساله اي به نام معصومه است که براي راضي کردن همسرش به طلاق با چهره رنگ پريده و پريشان وارد کلانتري الهيه شد. اين زن نوجوان که گويي دچار افسردگي شده و شرايط روحي مناسبي نداشت، به دستور سرهنگ توفيق حاجي زاده (رئيس کلانتري الهيه) براي بهره گيري از خدمات مشاوره و روان شناختي، به دايره مددکاري اجتماعي هدايت شد.
او درباره داستان زندگي اش، به کارشناس اجتماعي گفت: پنج سال قبل زماني که 12سال بيشتر نداشتم، به اصرار پدرم پاي سفره عقد نشستم در حالي که هيچ آگاهي درباره ازدواج و زندگي مشترک نداشتم. فقط شنيده بودم که هر دختري بايد شوهر کند. «کرامت» 17سال از من بزرگ تر بود و من تا روز عقدکنان او را نديده بودم. آن زمان پدرم، برادرش را با چاقو زده بود و همواره مقابل چشمان من، مادرم را نيز به شدت کتک مي زد. او وقتي عصباني مي شد ديگر نمي توانست خودش را کنترل کند، به همين دليل قيامتي در منزل به پا مي کرد به گونه اي که هيچ کدام از اعضاي خانواده نمي توانست از مقابل مشت و لگدهايش بگريزد. من هم براي فرار از اين وضعيت بهتر ديدم تن به ازدواج بدهم و به خانه شوهرم بروم اما متاسفانه همسرم درآمد مناسبي نداشت و نمي توانست با کارگري روزمزد هزينه هاي برگزاري جشن عروسي را فراهم کند. به همين دليل دوران نامزدي ما چهار سال طول کشيد تا اين که بالاخره همسرم کاري در تهران پيدا کرد و ما با برگزاري يک مجلس کوچک ازدواج کرديم. چند روز بعد همسرم در حالي مرا با خودش به تهران برد که رفتار خيلي خوبي با من داشت و تلاش مي کرد خواسته هاي مرا تامين کند. در حالي که من دچار بيماري هاي کم کاري تيروئيد و کم خوني شده بودم، «کرامت» شرايط روحي و رواني مرا درک مي کرد و خيلي مراقبم بود اما در اين ميان پدر و مادرم در تماس هاي تلفني اصرار مي کنند از همسرم جدا شوم و به شهرستان باز گردم چون آن ها کرامت را عامل بروز بيماري هاي من مي دانند، اما من، همسرم را دوست دارم و از يادآوري کتک کاري ها و روزگار تلخ گذشته در منزل پدرم وحشت دارم. اين تشويش هاي عصبي به حدي رسيده است که دچار افسردگي شديد شده ام و از طرف ديگر دلم به حال همسرم مي سوزد و نمي خواهم او در ماجراهاي من و خانواده ام آسيب ببيند. به همين دليل به کلانتري آمدم تا همسرم را به جدايي راضي کنم و به تنهايي به زندگي خودم ادامه بدهم چرا که از پدرم نيز مي ترسم و...
شايان ذکر است، اين زن نوجوان که شرايط روحي نامناسبي داشت، ابتدا توسط امدادگران اورژانس به مرکز درماني منتقل شد و پس از بهبودي نسبي مورد مشاوره هاي روان شناختي در دايره مددکاري اجتماعي قرار گرفت.

به پيج اينستاگرامي «آخرين خبر» بپيونديد
instagram.com/akharinkhabar

اخبار بیشتر درباره
اخبار بیشتر درباره