لبنان به سال ۱۹۸۲ باز نمیگردد

شرق/ متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
محمدعلی مهتدی از ناظران آشنا با تحولات لبنان به واسطه سالها حضور و زیست در این کشور، طی گفتوگو با «شرق» بر این باور است که معادلات لبنان نقشی تعیینکننده در چشمانداز مذاکرات یا جنگ مجدد ایران و آمریکا ایفا میکند. لذا این تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه احتمال میدهد اسرائیل با آگاهی از حساسیت راهبردی پرونده لبنان برای جمهوری اسلامی ایران، عامدانه در پی تشدید تنشها در این کشور است تا مسیر هرگونه تفاهم یا پیشرفت در مذاکرات میان ایران و آمریکا را با اخلال مواجه کند. متن پیشرو، مشروح این گپوگفت است که میخوانید.
جناب مهتدی، بحث را از اینجا آغاز کنیم که بسیاری بر این باورند آینده مناسبات ایران و آمریکا، اعم از مذاکرات احتمالی یا حتی احتمال رویارویی مجدد دو کشور، بهطور جدی با تحولات لبنان گره خورده است. آیا شما نیز معتقدید معادلات لبنان تا این اندازه بر روابط و معادلات میان ایران و آمریکا تأثیرگذار است؟
بله، مسئله لبنان برای ما بسیار مهم است.
چه شد که آتشبس در لبنان برای ما تا این حد مهم شد؟ اصلا آتشبس برای لبنان یا حزبالله لبنان؟
در واقع شهید سیدحسن نصرالله قاعدهای را مطرح کرد که از آن با عنوان «وحدت میدانها» یاد میشود. بر اساس این قاعده، اگر یکی از اعضای محور مقاومت مورد حمله دشمن قرار گیرد، سایر اعضا نیز باید تحت عنوان پشتیبانی و مقابله با دشمن وارد عمل شوند. طبیعتا هنگامی که لبنان هدف این حملات قرار گرفت، سایر طرفها نیز میبایست وارد میدان میشدند. اگر به خاطر داشته باشیم، پس از عملیات هفتم اکتبر و اقدام حماس در نوار غزه، از روز هشتم اکتبر تمامی اضلاع محور مقاومت برای حمایت از غزه وارد عمل شدند. در اینجا نیز قاعدتا چنین انتظاری وجود داشت. از ۲۷ نوامبر، یعنی حدود شش ماه پیش، لبنان بهطور مستمر هدف بمباران دشمن صهیونیستی قرار داشت. این رژیم حدود ۶۰ تا ۷۰ شهر و روستا را در مناطق نزدیک مرز بهطور کامل ویران کرد و سپس دامنه بمباران و تخریب منازل را گسترش داد و به شهرهای بزرگی مانند صور رسید؛ شهری تاریخی و بندری با جمعیتی حدود ۱۷۰ هزار نفر. پس از آن نیز شهر نبطیه که از شهرهای مهم جنوب لبنان با حدود ۱۰۰ هزار نفر جمعیت است، در معرض تهدید قرار گرفت. دشمن از ساکنان این شهرها خواسته بود خانههای خود را ترک کنند و این وضعیت غیرقابل تحملی را ایجاد کرده بود. لازم بود در برابر این اقدامات ایستادگی شود و طبق قاعده وحدت میدانها، سایر طرفها نیز وارد عمل شوند.
احتمال ورود مستقیم ایران به معدلات لبنان وجود دارد؟ یعنی نتانیاهو میتواند تهران را تحریک به پایان آتشبس و ورود به لبنان کند؟
البته جمهوری اسلامی ایران خود درگیر جنگ با رژیم صهیونیستی و آمریکا بوده و اکنون هم در یک آتشبس شکننده قرار داریم. حزبالله نیز در تمام این مدت، حدود ۱۵ ماه، خویشتنداری کرد و آتشبس را رعایت کرد، در حالی که این اسرائیل بود که به حملات خود ادامه میداد و به آتشبس پایبند نبود. این روند تا زمانی ادامه یافت که اعلام کردند قصد دارند به حومه شیعهنشین بیروت و حتی خود شهر بیروت حمله و از مردم خواستند این مناطق را ترک کنند. این وضعیت برای ایران و کل اضلاع حور مقاومت کاملا غیرقابل تحمل شده بود و دخالت را ضروری میساخت. در این شرایط، جمهوری اسلامی ایران وارد عمل شد و همانگونه که در اخبار پس از اقدامت اسرائیل در نبطیه مشاهده کردید، تهران هشدار داد اگر اسرائیل از این اقدامات دست برندارد، شهرهای شمال فلسطین اشغالی هدف حمله قرار خواهند گرفت و ساکنان آن مناطق نیز ناچار به تخلیه خواهند شد.
اتفاقا پس از آن بود که ترامپ وارد عمل شد و ادعای برقراری نوعی آتشبس بین حزبالله و اسرائیل را مطرح کرد که در میدان عمل اصلا چنین نبود.
حالا اینکه ادعای آتشبس ترامپ درست بود یا نه، بحث دیگر است. اما هشدار ایران مؤثر واقع شد و رژیم صهیونیستی از حمله به بیروت و حومه شیعهنشین آن منصرف شد.
ولی حملات ادامه دارد...
بله. با این حال اسرائیل همچنان عملیات خود را در جنوب لبنان ادامه میدهد و به بمباران و تخریب روستاها و شهرها مشغول است.
پس حداقل ادعای ترامپ زیر سؤال است؟
در این بین آمریکا فرمولی را پیشنهاد کرده است که بر اساس آن، حزبالله به شهرکهای صهیونیستنشین در شمال فلسطین اشغالی حمله نکند و در مقابل، اسرائیل نیز حومه جنوبی بیروت را هدف قرار ندهد. اما این فرمول از نظر حزبالله و مقاومت قابل پذیرش نیست.
چرا؟
چون آنان خواهان آتشبس کامل و عقبنشینی نیروهای اشغالگر از تمامی مناطق اشغالی جنوب لبنان هستند. به نظر میرسد دشمن این خواسته را نمیپذیرد و قصد دارد عملیات خود را در جنوب لبنان ادامه دهد و همچنان آزادی عمل در آسمان لبنان را حفظ کند.
پس باید پرسید ترامپ میتواند یا میخواهد معادلات لبنان را مدیریت کند که با تهران به توافق برسد؟
اخباری که منتشر شده نشان میدهد ترامپ در گفتوگو با نتانیاهو بسیار تند برخورد کرده و بهشدت بر لزوم رعایت آتشبس تأکید کرده است. با این حال، در کابینه نتانیاهو چهرههای بسیار افراطیای مانند ایتامار بنگویر، وزیر امنیت، و اسموتریچ، وزیر دارایی، حضور دارند که معتقدند نباید به خواستههای ترامپ توجه کرد و حتی باید حومه بیروت را ویران کرد. این وضعیت بسیار پیچیده و بحرانی است و قابل تحمل و قابل استمرار نیست. پس محور مقاومت و جمهوری اسلامی ایران همچنان ناچار خواهند بود اقداماتی را برای واداشتن اسرائیل به عقبنشینی و پذیرش کامل آتشبس انجام دهند. وضعیت کنونی لبنان از این قرار است.
با توجه به مباحث مطرحشده، مایلم این پرسش را نیز مطرح کنم. یکی از شروط اساسی جمهوری اسلامی ایران برای آغاز مذاکرات با آمریکا، برقراری آتشبس در تمامی جبههها، بهویژه در لبنان، عنوان شده است. آیا اسرائیل و شخص نتانیاهو بهخوبی آگاهاند که مسئله آتشبس در لبنان از شروط مهم آغاز هرگونه مذاکره میان تهران و واشینگتن است؟ آیا میتوان گفت تداوم بمبارانها و اشغال بخشهایی از لبنان، عمدا با هدف برهمزدن روند مذاکرات میان ایران و آمریکا صورت میگیرد؟
بله، این احتمال کاملا مطرح است و بسیاری از تحلیلگران نیز بر روی همین فرضیه کار میکنند. به نظر من، تأخیر جمهوری اسلامی ایران در ارائه این اولتیماتوم نیز تا حدی ناشی از همین تحلیل بود؛ یعنی این برداشت که نتانیاهو تلاش دارد از این طریق، هرگونه توافق احتمالی میان ایران و آمریکا را از بین ببرد. روشن است که نتانیاهو بههیچوجه موافق تفاهم میان ایران و آمریکا نیست و تمایلی ندارد این مذاکرات به نتیجه برسد. حتی جنگی که ترامپ آغاز کرد نیز به اعتقاد من، بر اثر اطلاعات گمراهکنندهای بود که از سوی موساد و شخص نتانیاهو به ترامپ ارائه شد. آنها تصور میکردند با یک حمله و با به شهادت رساندن رهبر معظم انقلاب، مسئولان و فرماندهان نظامی، مردم به خیابانها خواهند آمد و نظام جمهوری اسلامی سقوط خواهد کرد. اما چنین اتفاقی رخ نداد و عملا آمریکا در وضعیتی شبیه به باتلاق ویتنام گرفتار شد.
این احتمال وجود دارد و تصور میکنم بخشی از تردید مسئولان در تصمیمگیری درباره صدور اولتیماتوم درباره معادلات لبنان نیز ناشی از همین ملاحظات بود. با این حال، نمیتوان دست روی دست گذاشت و شاهد بود اسرائیل جامعه شیعی لبنان را هدف قرار دهد و از میان ببرد. مقاومت لبنان و شیعیان این کشور با دو دشمن مواجهاند؛ یک دشمن خارجی که همان رژیم صهیونیستی است و بهطور مستمر بمباران، تخریب و کشتار انجام میدهد و یک دشمن داخلی که همان دولتی است که با حمایت آمریکا روی کار آمده است. رئیسجمهور و نخستوزیر لبنان نهتنها از مقاومت حمایت نمیکنند، بلکه در مواردی علیه آن نیز عمل میکنند. اکنون نیز مذاکرات مستقیمی را با اسرائیل با میانجیگری آمریکا و در واشینگتن آغاز کردهاند تا از این طریق به آتشبس دست یابند.
این مذاکرات و دیدارها بر اساس قانون اساسی و میثاق ملی لبنان ممنوع و جرم محسوب میشود. با این حال، رئیسجمهور و نخستوزیر لبنان با نادیدهگرفتن این محدودیتها وارد مذاکره مستقیم با اسرائیل شدهاند. در مقابل، اسرائیل تاکنون امتیاز قابل توجهی به آنها نداده و صرفا امتیاز گرفته است. نمایندگان لبنان خواستار آتشبس هستند، اما نمایندگان اسرائیل پاسخ میدهند ابتدا باید مقاومت لبنان خلع سلاح شود و سپس درباره اجرای آتشبس صحبت خواهد شد. در حالی که دولت لبنان و ارتش این کشور، همانند هیچ ارتش دیگری در جهان، توانایی خلع سلاح مقاومت لبنان را ندارند. بنابراین، آنها در یک چرخه معیوب گرفتار شدهاند.
شما در دهه ۱۹۸۰ میلادی در لبنان حضور داشتهاید. برخی معتقدند تحولات کنونی در حال بازگرداندن لبنان به شرایط سال ۱۹۸۲ است؛ دورانی که بخشهای گستردهای از جنوب لبنان در اشغال اسرائیل قرار داشت. آیا واقعا چنین ارزیابیای را درست میدانید و معتقدید شرایط در حال بازگشت به معادلات آن دوره است؟
بههیچوجه.
به چه دلیل چنین باوری دارید؟
زیرا مقاومت لبنان بسیار نیرومند است.
اما معادلات زمینی چیز دیگری میگوید. از هفتم اکتبر هم به باور طیفی ورق موازنه برگشته است.
بله از هفتم اکتبر و طی ماههای اخیر اتفاقات مهمی روی داده، اما مقاومت لبنان کماکان بسیار نیرومند است و تاکنون نیز عملکرد دفاعی بسیار موفقی داشته است. بهویژه در حملات اخیر، با بهرهگیری از ریزپرندههای انتحاری که از طریق فیبر نوری هدایت میشوند و امکان رهگیری آنها وجود ندارد، تلفات بسیار سنگینی به نیروهای اشغالگر وارد شده است. صدها تانک و نفربر دشمن منهدم شده و مقاومت توانسته ضربات مؤثری وارد کند. اگر هم در برخی نقاط، مانند قلعه شقیف که ارتفاعی تاریخی و بسیار مهم در نزدیکی شهر نبطیه است حضور دارند، از طریق عملیات زمینی به آنجا نرسیدهاند، بلکه با عملیات هوابرد نیروهایی را در آن منطقه مستقر کردهاند. با این حال، ارتباط و پشتیبانی این نیروها بسیار دشوار است و امکان تداوم حضور آنها در چنین نقاطی محدود خواهد بود. در حال حاضر نیز حزبالله در حال اجرای یک راهبرد جدید است که بر شدت عمل بیشتر، شناسایی محل تجمع نیروهای نظامی دشمن و هدف قراردادن فرماندهان آنها استوار است. تاکنون نیز چند فرمانده ارشد نظامی رژیم صهیونیستی در این چارچوب کشته شدهاند. بنابراین اینکه اسرائیل بتواند همانند سال ۱۹۸۲ کل لبنان را اشغال کند، اساسا امکانپذیر نیست. آنچه اسرائیل امروز انجام میدهد، مجموعهای از اقدامات ضدانسانی و ضدبشری است؛ از جمله کشتار غیرنظامیان، ویرانکردن شهرها و خانهها و آوارهساختن مردم. اما این اقدامات به معنای توانایی برای پیشروی و تثبیت اشغال نیست. در هر منطقهای که نیروهای اشغالگر حضور داشتهاند، نیروهای مقاومت با آنها درگیر شدهاند، آنان را وادار به عقبنشینی کردهاند و اجازه تثبیت مواضع را به آنها ندادهاند. در مجموع میخواهم تأکید کنم بازگشت به شرایط سال ۱۹۸۲ و تکرار آن وضعیت، در شرایط کنونی ناممکن و غیرقابل تصور است.
در گفتوگوی پیشین خود با روزنامه شرق به نکته مهمی اشاره کرده بودید و آن اهمیت رودخانه لیتانی در کنار ارزش ژئوپلیتیکی جنوب لبنان بود. آیا همچنان معتقدید مسئله رودخانه لیتانی و کلا مباحث آبی میتواند یکی از انگیزهها یا بهانههای اصلی اسرائیل برای تداوم تنشآفرینی و حضور در جنوب لبنان باشد؟
قطعا. اسرائیل سالهاست به منابع آب جنوب لبنان چشم دوخته است. در سرزمینهای اشغالی فلسطین منابع آبی چندانی وجود ندارد. دریاچه طبریه یکی از مهمترین منابع آب آنهاست که از طریق رود اردن تغذیه میشود و منابع آبی بزرگ دیگری در اختیار ندارند. اسرائیل سالهاست در اندیشه دسترسی به منابع آبی منطقه است. متأسفانه پس از سقوط حکومت بشار اسد در سوریه و روی کار آمدن الجولانی، رژیم صهیونیستی بخش مهمی از جنوب سوریه را اشغال کرد؛ از جمله منطقه راهبردی جبلالشیخ که سرچشمه بسیاری از رودخانهها و منابع آبی منطقه است. اکنون نیز نیروهای اسرائیلی در ارتفاعات جبلالشیخ حضور دارند و به همین دلیل میتوانند بر بخشی از منابع آبی منطقه اشراف و کنترل داشته باشند. با این حال، اسرائیل تاکنون نتوانسته منابع آبی جنوب لبنان را منحرف کند یا مسیر رودخانه لیتانی را از پل خردلی به سمت اراضی اشغالی تغییر دهد. اما اگر اشغال جنوب لبنان جنبه دائمی پیدا و اسرائیل بتواند حضور خود را در آن منطقه تثبیت کند، بدون تردید تلاش خواهد کرد آب رودخانه لیتانی، رودخانه وزانی و چندین چشمه و منبع آبی دیگر را به داخل اراضی اشغالی منتقل کند. به همین دلیل نیز حزبالله و محور مقاومت بههیچوجه اجازه تثبیت مواضع نیروهای اشغالگر را نمیدهند.
مایلم درباره اختلافات اخیر میان ترامپ و نتانیاهو نیز بپرسم. این اختلافات تا چه اندازه واقعی و جدی است؟ برخی معتقدند پیش از جنگ 12روزه نیز نشانههایی از اختلاف میان این دو وجود داشت، اما در نهایت مشخص شد آن اختلافات بیش از آنکه واقعی باشد، نوعی بازی سیاسی بوده است. آیا اکنون نیز احتمال میدهید نوعی تقسیم کار میان آمریکا و اسرائیل شکل گرفته باشد؛ بهگونهای که نتانیاهو نقش «پلیس بد» و ترامپ نقش «پلیس خوب» را در معادلات لبنان ایفا کنند؟
این احتمال نیز وجود دارد. اساسا سالهاست این پرسش مطرح است که آیا اسرائیل سیاستهای آمریکا را هدایت میکند یا آمریکا هدایتکننده اسرائیل است؟ این موضوع همواره محل بحث بوده و طرفداران هریک از این دو دیدگاه نیز دلایل خاص خود را برای اثبات نظرشان ارائه میکنند. گروهی معتقدند با توجه به نفوذ گسترده صهیونیسم و لابی صهیونیستی در آمریکا، بهویژه در میان جمهوریخواهان و همچنین نفوذ قابل توجه آنها در کنگره و سنای آمریکا، هیچ دولتی در ایالات متحده قادر نیست برخلاف منافع اسرائیل عمل کند. اما در مقابل، شرایط امروز با گذشته تفاوتهایی دارد. جنایاتی که اسرائیل مرتکب شده و همچنین وضعیتی که در پی جنگ میان ایران و آمریکا به وجود آمده، موجب افزایش چشمگیر نفرت جهانی نسبت به اسرائیل شده است. حتی در داخل آمریکا نیز آمارها نشان میدهد اکثریت مردم با سیاستهای اسرائیل و همچنین با کمکهای مالی و تسلیحاتی آمریکا به این رژیم مخالف هستند.
این شرایط را سیاستمداران نمیتوانند نادیده بگیرند. افزایش هزینههای زندگی، گرانی بنزین و مشکلات معیشتی که بخشی از جامعه آمریکا با آن مواجه است و به باور بسیاری از مردم با این درگیریها ارتباط دارد، موضوعی نیست که سیاستمداران بتوانند بهسادگی از کنار آن عبور کنند. البته فشارهای لابی صهیونیستی همچنان وجود دارد، اما واقعیت این است که این جریانها بخش بزرگی از پایگاه مردمی خود را از دست دادهاند. براساس برخی نظرسنجیها، بیش از ۷۰ درصد مردم آمریکا مخالف تداوم حمایتهای مالی و تسلیحاتی دولت آمریکا از اسرائیل هستند. بیتردید افکار عمومی عاملی است که در نهایت بر تصمیمات دولتها اثر میگذارد و هیچ دولتی نمیتواند برای مدت طولانی آن را نادیده بگیرد.
شما اشاره کردید که حزبالله اکنون در دو جبهه در حال نبرد است؛ یک جبهه در برابر اسرائیل و جبههای دیگر در عرصه داخلی لبنان. در این میان، علاوه بر مواضع چهرههایی همچون جوزف عون (رئیسجمهور)، نواف سلام (نخستوزیر) و یوسف رجی (وزیر خارجه)، اظهارات اخیر آقای نبیه بری، رئیس پارلمان لبنان و رهبر جنبش امل نیز مورد توجه قرار گرفته است. بری چند روز پیش اعلام کرد که با برخی مواضع شیخ نعیم قاسم درباره انحلال دولت موافق نیست. آیا میتوان گفت که در حال حاضر شکافی میان شیعیان لبنان و بهویژه میان جنبش امل و حزبالله پدید آمده است؟
به هیچ وجه. این همان تصویری است که دشمنان مقاومت تلاش میکنند القا کنند. واقعیت این است که دولت کنونی لبنان، رئیسجمهور آقای جوزف عون و بهویژه نخستوزیر آقای نواف سلام، عملا در حال اجرای سیاستها و دستورالعملهای مورد نظر آمریکا هستند و مسائل و منافع ملت لبنان برای آنان در اولویت قرار ندارد. شما ملاحظه میکنید که نحوه برخورد آنها با جنوب لبنان بهگونهای است که گویی این منطقه بخشی از خاک لبنان نیست. همچنین رفتارشان با جامعه شیعی لبنان چنان است که گویی شیعیان شهروندان این کشور محسوب نمیشوند. در چنین شرایطی طبیعی است که این پرسش مطرح شود که چه باید کرد؟ حتی در هفتههای اخیر افرادی مطرح کردهاند که شیعیان باید لبنان را ترک کنند و به عراق بروند. هنگامی که چنین سخنانی مطرح میشود، به این معناست که بخشی از جامعه مذهبی لبنان اساسا از دایره شهروندی خارج تلقی میشود. در واکنش به این وضعیت، نهادهای سیاسی و مذهبی شیعه در لبنان جلسات و رایزنیهایی را برای بررسی راهکارهای حفظ موجودیت و حقوق این جامعه آغاز کردهاند. یکی از پیشنهادهای مطرحشده این بوده که مردم با برگزاری تظاهرات گسترده، دولت نواف سلام را تحت فشار قرار دهند و آن را وادار به استعفا کنند.
این یعنی جنگ داخلی در لبنان؟
خیر لزوما این نیست، چون در گذشته نیز نمونههای مشابهی وجود داشته است. برای مثال، پس از جنگ ۱۹۸۲ و در دوران ریاستجمهوری بشیر جمیل، توافقی با اسرائیل در دست تهیه بود که به «توافقنامه ۱۷ می۱۹۸۳» شهرت یافت. اگر آن توافق اجرا میشد، عملا لبنان به کشوری تحت نفوذ و حمایت اسرائیل تبدیل میشد. در آن زمان همین آقای نبیه بری یک حرکت مردمی را سازماندهی کرد و با همکاری بخشهایی از ارتش لبنان، کنترل بیروت را در اختیار گرفت. تا مدت قابل توجهی نیز بخشهای مهمی از پایتخت در اختیار جنبش امل بود تا زمانی که برخی شخصیتهای لبنانی از سوریه درخواست کردند برای پایاندادن به آن وضعیت مداخله کند. این تجربه نشان میدهد که اگر دولت لبنان به سمت توافقی حرکت کند که کشور را در مدار نفوذ اسرائیل قرار دهد، جامعه شیعه لبنان آن را نخواهد پذیرفت. شیعیان به عنوان یکی از مهمترین مؤلفههای اجتماعی و مذهبی لبنان در برابر چنین روندی خواهند ایستاد.
نمونه دیگر، حوادث هفتم میاست؛ زمانی که نیروهای وابسته به سمیر جعجع و همچنین نیروهای وابسته به ولید جنبلاط تلاش کردند شبکه ارتباطی زمینی حزبالله را از بین ببرند. در آن مقطع، حزبالله کنترل بخشهایی از بیروت را در دست گرفت و برخی رهبران جریانهای رقیب را بازداشت کرد. طبیعتا جامعه شیعه مایل نیست شرایط بار دیگر به آن نقطه برسد، اما اگر دولت لبنان و سایر جریانها بخواهند با رژیم صهیونیستی علیه شیعیان و مقاومت همکاری کنند، در آن صورت جامعه شیعه برای حفظ موجودیت خود ممکن است به اقدامات مختلفی، از جمله اعتراضات گسترده برای سرنگونی دولت نواف سلام، متوسل شود.
پس چرا نبیه بری آن موضع را در برابر شیخ نعیم قاسم گرفت؟
آقای نبیه بری به عنوان رئیس پارلمان طبیعتا ناچار بود موضعی مخالف اتخاذ کند؛ زیرا جایگاه ریاست پارلمان لبنان اقتضا نمیکند که به صورت رسمی از چنین اقدامی حمایت شود. موضع ایشان بیشتر مبتنی بر ملاحظات سیاسی و اقتضائات فعلی بود. با این حال، اگر شرایط به نقطه بحرانی برسد، دیگر تحولات صرفا در اختیار آقای نبیه بری نخواهد بود و ممکن است حرکتهای مردمی گستردهای شکل بگیرد که مخالفان و دشمنان مقاومت را از صحنه سیاسی لبنان کنار بزند.
اگر معتقدید که لبنان به شرایط سال ۱۹۸۲ بازنخواهد گشت، آیا نگران آن نیستید که دستکم سرنوشتی مشابه غزه برای لبنان رقم بخورد؟ بسیاری معتقدند اگر ارتش اسرائیل در عرصه زمینی با محدودیت مواجه شود، ممکن است از طریق قدرت هوایی، زیرساختهای کل لبنان یا دستکم جنوب لبنان را بهطورکامل نابود کرده و آن را به «غزهای دیگر» تبدیل کند؟
بله محتمل است. چون در حال حاضر اسرائیل عمدتا بر نیروی هوایی خود و بمبارانهای مکرر در مناطق غیرنظامی و شهرها و روستاها تکیه دارد. به نظر من، نیروی زمینی اسرائیل عملا کارایی گذشته را از دست داده است. ارتش این رژیم با بحران انگیزه و روحیه مواجه است. موارد فرار از خدمت، خودکشی و مشکلات روانی در میان نیروهای نظامی افزایش یافته است. کار به جایی رسیده که دولت اسرائیل تلاش میکند طلاب مدارس دینی یهودی، موسوم به «حریدیها» را که تاکنون از خدمت نظامی معاف بودهاند، به اجبار وارد ارتش کند. در روزهای اخیر نیز شاهد اعتراضات گسترده این گروهها در تلآویو و قدس بودهایم.
افزون بر این، شمار زیادی از نظامیان اسرائیلی دچار اختلالات روانی شدهاند و این رژیم به هزاران متخصص روانشناسی برای درمان آنان نیاز دارد. بنابراین، نیروی زمینی اسرائیل نه انگیزه کافی برای جنگیدن دارد و نه توانایی لازم را. به همین دلیل، اسرائیل عمدتا به قدرت هوایی خود متکی است و با استفاده از جنگندههای اف-۳۵ عملیات خود را پیش میبرد. متأسفانه مقاومت لبنان هنوز ابزار مؤثری برای مقابله با این جنگندهها در اختیار ندارد و بخش عمده حملات اسرائیل از طریق نیروی هوایی انجام میشود. با این حال، تجربههای نظامی نشان داده است که در هیچ جنگی نیروی هوایی بهتنهایی قادر به تعیین تکلیف نهایی نبوده است. نیروی هوایی صرفا میتواند زمینه را برای پیشروی و تثبیت نیروی زمینی فراهم کند. در لبنان چنین امکانی وجود ندارد. در مقابل، مقاومت نیز به شیوه مقابلهبهمثل عمل میکند. اسرائیل از طریق حملات هوایی به تخریب و کشتار ادامه میدهد و حزبالله نیز با شلیک موشک به شهرکهای صهیونیستنشین و استفاده از ریزپرندهها، خسارات و تلفات قابل توجهی به دشمن وارد میکند.
در نهایت سرنوشت موازنه چه میشود؟
البته به نظر میرسد این اقدامات هنوز به سطحی نرسیده که حزبالله بازدارندگی کامل ایجاد کند و اسرائیل را وادار به توقف عملیات کند. به همین دلیل، در روزهای اخیر بحث ضرورت ورود سایر اضلاع محور مقاومت برای حمایت از لبنان مطرح شده است. جمهوری اسلامی ایران هشدارهای خود را صادر کرد و این هشدارها نیز تا حدی مؤثر واقع شد. از سوی دیگر، انصارالله یمن نیز اعلام کرد که اگر اسرائیل بخواهد حملات خود به حومه بیروت را گسترش دهد، وارد عمل خواهد شد و بندر ایلات در خلیج عقبه را هدف قرار خواهد داد و همچنین تنگه بابالمندب را خواهد بست. روشن است که بستهشدن بابالمندب و ناامنشدن مجدد دریای سرخ برای کشتیهای آمریکایی و اسرائیلی میتواند پیامدهای گستردهای برای اقتصاد جهانی داشته باشد. در چنین شرایطی ممکن است قیمت نفت به ارقام بسیار بالایی برسد و بحران اقتصادی فراگیری ایجاد شود. همین مسئله میتواند عاملی بازدارنده باشد و اگر اسرائیل به اقدامات خود ادامه دهد و انصارالله نیز وارد عمل شود، آمریکا ناچار خواهد شد برای جلوگیری از گسترش بحران، اسرائیل را به توقف عملیات در لبنان وادار کند.
و در پایان این پرسش را مطرح کنم که به نظر شما ترامپ واقعا به دنبال مذاکره با ایران است یا در پی خریدن زمان برای یک رویارویی مجدد؟ همچنین در این میان، جایگاه لبنان را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا لبنان میتواند به یکی از کلیدهای اصلی تعیینکننده در آینده مذاکرات ایران و آمریکا تبدیل شود؟
این موضوع در نهایت به نوع روابط و معادلات میان ایران و آمریکا بازمیگردد. پس از تحولات اخیر، ما اعلام کردیم که تنگه هرمز ممکن است بسته شود و همچنین روند مذاکرات نیز متوقف شد. مبادله پیامها نیز از طریق میانجیها، از جمله قطر و پاکستان، متوقف شد. البته ترامپ در ظاهر اعلام کرده که این موضوع برای او اهمیت چندانی ندارد و حاضر است منتظر بماند.
گذشت زمان به سود ماست! باعث فرسایشیترشدن بحرانهای داخلی و به خصوص اقتصاد معیشتی نمیشود؟
اتفاقا گذشت زمان الزاما به سود ترامپ نیست، زیرا بهزودی رویدادهای مهم سیاسی و انتخاباتی در پیش خواهد بود و هم در آمریکا و هم در اسرائیل فضای انتخاباتی پررنگتر خواهد شد. اگر شرایط کنونی ادامه یابد، جمهوریخواهان ممکن است در انتخابات با مشکلات جدی مواجه شوند. این مسئله بسیار پیچیده است و درباره آن دیدگاههای مختلفی وجود دارد. با این حال، من معتقدم جمهوری اسلامی ایران از ظرفیت تابآوری بیشتری برخوردار است. پیرو سؤال شما، مهمترین چالش کنونی کشور، مسائل معیشتی و اقتصادی مردم است که به نظر میرسد دولت آقای پزشکیان در حال برنامهریزی و اتخاذ تدابیری برای مدیریت آن است. طبیعتا دشمن نیز امیدوار است که از طریق فشارهای اقتصادی شکافی میان مردم و نظام ایجاد کند، اما به باور من چنین هدفی محقق نخواهد شد. از نگاه من، جامعه ایران همچنان به نظام و ارزشهای خود پایبند است و همانگونه که در گذشته نیز رخ داده، دشمن بار دیگر در محاسبات خود دچار خطا خواهد شد.
















