سرمقاله وطن امروز/ ۳ تاکتیک مهم دشمن در جنگ ترکیبی

وطن امروز/ «۳ تاکتیک مهم دشمن در جنگ ترکیبی» عنوان یادداشت روز در روزنامه وطن امروز به قلم محمد رستمپور که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
گذر زمان، بازوی رزمنده را خسته میکند و زانوانش را شل و هدف را از تیررس نگاهش خارج. جنگها اگر طولانی نشوند، سرنوشت نامعلومی مییابند و ابهام در توان و نیروی رقیب، یک بازیگر حتی با تسلیحات برتر و دست بالاتر را به سمت تسلیم سوق میدهد. اینجاست که ارزش مقاومت آشکار میشود. مقاومت به معنی شدت وارد کردن نیرو به حریف نیست، بلکه در «توسعه تدریجی توان برای حفظ آمادگی در شرایط مختلف» معنا مییابد. جنگاورها همیشه توان و نیروی حریف را غیرواقعی میسنجند، گاهی بیش از اندازه و اغلب کمتر از آنچه هست. در نتیجه جنگ همیشه آنطور که گمان میرود، پیش نمیرود و گاهی به ضد خود بدل میشود و متجاوز را خسارتدیده و بازنده میکند. پس از جنگ دوم جهانی و با شکست آلمان نازی، الگوی کلاسیک جنگها تغییر کرد و طرفهای سوم، یعنی مردم پشت جبههها که در صحنه نبرد نیستند، به مهمترین عنصر جنگ تبدیل شدند. این گزاره یعنی تسری جنگ به میدانهای غیرنظامی و باقی نماندن جنگ در صحنه نبرد، حاصل ادراک باختی بود که هیتلر در زمستان روسیه تجربه کرد. ماشین جنگی آلمان، کشورهای متعددی از اروپا را ویران کرده بود اما در نهایت آنچه هیچکس گمانش را نمیکرد، سبب توقف این ماشین شد. قطع لبه جلویی نبرد و عقبه پشتیبانیکننده، شکست هیتلر را به لحظه پایانی جنگ تبدیل کرد. این لحظه در واقع پایان همه شکستها و پیروزیهای مطلق در جنگها بود؛ لحظه پایان قطعی عصر نبردهای کلاسیک که یک ارتش را بیهیچگونه تردیدی بر حریف غالب میکرد. پس از جنگ دوم جهانی، «عملیات روانی» که پیش از این به شکل فرعی و پیوستی و پساجنگی دیده میشد، به پیش از رویداد منتقل شد. جنگ، خسارت و هزینه بالایی داشت و برخی رخدادها آنچنان ناگهانی و پیشبینینشده بود که در اصلِ مؤثر بودن وقوع جنگ برای دستیابی به مجموعهای از اهداف تردید ایجاد شد. نخستین جزوات عملیات روانی از میزهای فرماندهی جنگ آلمان و بریتانیا خارج شد و تا پایگاههای نیروی دریایی آمریکا رفت و از آنجا تا دانشکدهها و کالجها و مؤسساتی که وظیفه داشتند آمریکای تکقطبی جهانِ 70 به بعد را به امپراتور جهان تبدیل کنند. درهمآمیختگی نبرد و جنگ و دخیل کردن مردم پشت جبههها و خط نبرد، عملاً سبب شد مفاهیمی همچون «جنگ نرم»، «جنگ هیبریدی»، «جنگ ترکیبی» و... به گفتوگوی فرماندهان نظامی و مقامات سیاسی راه یابد.
۲ ویژگی اساسی جنگ هیبریدی یعنی «نامعلوم بودن مرز جنگ و صلح» و «تسری جنگ در همه حوزههای زیست انسان بویژه اقتصاد و خانواده»، جنگ هیبریدی را به جنگ ترکیبی معنا کرد. جنگ ترکیبی، در واقع یعنی جنگ در تمام حوزهها اما با لحاظ این نکته که هیچ صلحی در هیچ جای جهان وجود ندارد و هر شکل از اقدام، یک وجه سیاسی دارد و سیاست در ذات خود یعنی هر نوع اقدام با هدف اعمال اراده. در نتیجه باید گفت جنگ ترکیبی، در منطقه خاکستری رخ میدهد و پیشنیاز آن این است که هیچ دوست و دشمن دائمی وجود ندارد و کشورها تماماً بر اساس منافع خود اقدام میکنند. این منافع هرگز تنها به معنی بهرهمندی اقتصادی نیست، بلکه ممکن است حفاظت از ارزشهایی باشد که میان ملت در یک کشور و ملت در کشور دیگر مشترک است. البته این ترجمه، یعنی برگرداندن جنگ هیبریدی به جنگ ترکیبی، مهمترین وجه جنگ هیبریدی را از آن میگیرد و آن، استفاده از چند منبع قدرت برای پیشبرد منافع است. جنگ هیبریدی یعنی تمرکز بر منابعی که اراده بازیگر را بیش از رویارویی نظامی پیش میبرد. هیبرید یعنی صرف انرژی کم با هدف حصول نتیجه زیاد و این همان چیزی است که دشمن با تکیه بر عنصر زمان به دنبال آن است. وقتی آتشبس طولانی و مرز جنگ و صلح آشکار شود، وقتی نقض مکرر آتشبس، تحرک زیر آستانه جنگ تفسیر و وقتی محاصره دریایی به یک فرآیند معمول تبدیل شود، اندکاندک ذهن و بازو در پیگیری اهداف فرسوده میشود و از سوی دیگر، باورهایی که شخص برایش جنگیده و مقاومت کرده و برایش خون و جان و آبرو داده، مورد تردید قرار میگیرد. مردمی که 100 شب در سرما و زیر باران، زیر تهدید و صدای پدافند، عزادار و خسته به خیابان آمدهاند، اگر احساس کنند به آرمانشان خیانت شده یا سرمایهشان از دست رفته، دلسرد میشوند. دشمن اولاً سعی میکند بترساند، ثانیاً کوشش میکند تردید بسازد و ثالثاً تبعیض را تلقین میکند. در اولی، ترس از دست دادن، در پی هیجانیسازی کنش رقیب است. در دومی، تردید نسبت به مسیر طیشده، پشتیبانی اجتماعی را کمرنگ میکند و در سومی، هر نوع اختلاف طبیعی را به یک نزاع پوچ پردامنه مبدل میکند. بردن این سه، یعنی ترس و تردید و تبعیض در اقتصاد و سیاست، بویژه در یک سیر زمانی طولانی، همراه با بمباران شایعات و موهومات، دست برتر ایران در معادله چندوجهی جنگ را پایین خواهد آورد و جامعه را از بهرهبرداری از نتیجه مقاومت محروم خواهد کرد. در مقابل، افشای ردپای دشمن در عرصههایی که به صورت معمول، در ذهن افراد، میادینی غیرنظامی و غیرسیاسی شناخته میشود، ضروری است. همچنین انتقال این احساس به جامعه که کشور در همان ساختار بروکراتیک خود در حال طی روزگار است، در مقابله با تردیدها، ترسها و تبعیضها مؤثر است. در شرایط کنونی، نوعی رسانهزدگی از اخبار جنگ و رخدادها در جریان است که نقش اقدامات مهم و اثربخش و امیدآفرین را در ذهن جامعه کمرنگ میکند. توجه به کارکردهای متنوع رسانهها و پرهیز از یکسانی فرم و محتوا به بهانه تبیین شرایط جنگ و کوشش برای بازگرداندن مرجعیتهای مختلف جامعه از جمله اقدامات ضروری برای پدافند جنگ ترکیبی است. تثبیت سرمایه اجتماعی پدیدآمده طی دوران جنگ با اعتنا به کارکرد هر یک از گروههای اجتماعی ممکن است و از این نظر است که توجه مضاعف به رویدادهای تقویمی ضروری است. برای آنکه اختلافات درونی جامعه، سوژه نزاعهای پوچ اجتماعی نشود و سکوی فرسایش تابآوری جامعه قرار نگیرد، باید فکری عاجل کرد. پیش و بیش از همه، رساندن پیام ولی فقیه به همه افراد جامعه و تلاش برای تفسیر و تبیین آن، ضروری است.
















