1. برگزیده
تحلیل ها

سال پرچم سرخ؛ آیا جنگ ایران، واشنگتن را به منطقه خطر نزدیک‌تر می‌کند؟

منبع
اکو ايران
بروزرسانی
سال پرچم سرخ؛ آیا جنگ ایران، واشنگتن را به منطقه خطر نزدیک‌تر می‌کند؟

اکو ایران/متن پیش رو در اکو ایران منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست

 عدم تناسب میان وظایف بر عهده گرفته شده و منابع موجود می‌تواند دولت‌ها را با چالش‌های جدی ژئوپلیتیکی روبه‌رو کند.

 هال برندز-فارن پالیسی| جنگ در خلیج فارس موج‌های شوک‌آوری را در سراسر جهان ایجاد کرده است؛ از آشفتگی در اقتصاد جهانی و متزلزل کردن اتحادهای آمریکا گرفته تا ایجاد اختلالات عظیم در آزادی کشتیرانی و نزدیک کردن نظام عدم اشاعه هسته‌ای به نقطه‌ای بحرانی.

 این جنگ شامل دستاوردهای تاکتیکی قابل توجهی برای مهاجمان بوده است. همچنین تمایل رئیس‌جمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، به پذیرش ریسک‌های نظامی، بی‌تردید برای رقبای واشنگتن در مسکو و پکن هشداری جدی بوده است.

بااین‌حال، این جنگ پیامدهای راهبردی مبهم‌تر و گاه زیان‌باری نیز برای ایالات متحده به همراه داشته است. همچنین موجب کاهش نگران‌کننده ذخایر برخی از مهم‌ترین تسلیحات آمریکا شده و توانمندی‌هایی را از دیگر صحنه‌های خطرناک جهان خارج کرده است. به‌طور خلاصه، این درگیری فشار شدیدی بر ارتشی وارد کرده که مدت‌هاست می‌کوشد با منابعی ناکافی، وظایفی بیش از حد را انجام دهد.

منابعی که نمی‌توانند بار سنگین تعهدات را بر دوش بکشند
در وزارت جنگ ایالات متحده ضرب‌المثلی وجود دارد که می‌گوید: «هر طرح جنگی آمریکا، تهدیدی وجودی برای همه طرح‌های جنگی دیگر آمریکا است».

یک جنگ فرسایشی در خاورمیانه ممکن است توان واشنگتن را برای بازدارندگی در برابر جنگی به‌مراتب ویرانگرتر در غرب اقیانوس آرام کاهش دهد و دوره‌ای خطرناک را رقم بزند که در آن ارتش بیش از حد تحت فشار آمریکا برای پاسخگویی به خطرات فزاینده جهانی دچار مشکل شود.

البته خطر لزوماً به فاجعه منتهی نمی‌شود. ممکن است ایالات متحده در سال‌های آینده بدون آنکه بازدارندگی‌اش دچار شکست فاجعه‌بار شود، از این مرحله عبور کند. بحران‌ها گاه جنبه‌های مثبت نیز دارند. اگر این بحران موجب ایجاد احساس فوریت پایدار برای کاهش شکاف میان تعهدات گسترده پنتاگون و توانایی‌های محدود آن شود، می‌تواند اثر راهبردی مفیدی داشته باشد. اما چشم‌انداز پیش رو برلی آمریکا تهدیدآمیز به نظر می‌رسد.

جهان خشونت‌بارتر و بی‌نظم‌تر می‌شود؛ درست در زمانی که جنگ ترامپ مشکل مزمن گسترش بیش از حد تعهدات آمریکا را تشدید کرده است. ترامپ خالق مشکل گسترش بیش از حد نظامی و راهبردی آمریکا نبود. این مشکل در طول چندین دوره ریاست‌جمهوری شکل گرفته و انباشته شده است. در دو دهه گذشته، محیط تهدیدات جهانی تیره‌تر و شلوغ‌تر شده است. کشوری که زمانی بر تمامی رقبای خود برتری قاطع داشت، اکنون با قدرت‌های بزرگ تجدیدنظرطلب، دولت‌های یاغی خشمگین و بازیگران غیردولتی سرسخت روبه‌رو است. در رأس همه این تهدیدها، جنگ سرد جدیدی با چین قرار دارد که خطر تبدیل شدن آن به یک جنگ گرم فاجعه‌بار نیز وجود دارد؛ آن هم در شرایطی که چین بی‌وقفه در حال تسلیح خود است.

با وجود این، آمریکا تلاش کرده است شرایطی را که بیش‌ از پیش به یک وضعیت خطرناک پیش از جنگ شباهت دارد، با همان الگوی هزینه‌کرد نظامی دوران پس از جنگ سرد مدیریت کند. بودجه دفاعی آمریکا که معمولاً بین ۳ تا ۴ درصد تولید ناخالص داخلی بوده، از منظر تاریخی همچنان پایین محسوب می‌شود. خستگی ناشی از جنگ‌های طولانی عراق و افغانستان پس از یازده سپتامبر نیز سیاست‌گذاری دفاعی را دشوارتر کرده است. نتیجه قابل پیش‌بینی این روند، ایجاد شکافی فزاینده میان تعهدات جهانی واشنگتن و منابع نظامی آن بوده است؛ شکافی که بارها کمیسیون‌های کارشناسی غیرحزبی آن را شناسایی کرده و دولت‌های متوالی نیز تلاش کرده‌اند آن را برطرف کنند، اما موفق نشده‌اند.

آشفتگی جهانی که تمرکز دولت‌ها را بر هم می‌زند
الگوی کم‌وبیش همیشگی این بوده است که هر دولت جدید وعده می‌دهد با اولویت‌بندی دقیق‌تر، منابع محدود را بهتر تخصیص خواهد داد؛ اما در نهایت دقیقاً در همان مناطقی مداخله می‌کند که قصد داشت از آن‌ها دوری کند.

باراک اوباما وعده «چرخش به سوی آسیا» را داد، اما دوباره در خاورمیانه گرفتار شد. دولت نخست ترامپ از بازگشت رقابت میان قدرت‌های بزرگ سخن گفت، اما سپس درگیر بحران‌های کره شمالی و ایران شد. جو بایدن تلاش کرد روابط با مسکو و تهران را تثبیت کند تا پنتاگون بتواند سرانجام بر چین تمرکز کند؛ اما در سال ۲۰۲۲ روسیه تهاجم گسترده خود به اوکراین را آغاز کرد و یک سال بعد، با آغار جنگ غزه، خاورمیانه نیز شعله‌ور شد.

تمایل به تمرکز بر اولویت‌ها و کنار گذاشتن مسائل کم‌اهمیت‌تر، همواره با واقعیت‌های جهانی آشفته‌ای برخورد کرده است که آمریکا همچنان در آن منافع جهانی دارد. قرار بود دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ این مشکل را حل کند، اما آن را به‌مراتب بدتر کرد. ترامپ در ابتدا پنتاگون را با افرادی پر کرد که خواهان «اولویت‌بندی» بودند و می‌خواستند آسیا را در مرکز توجه قرار دهند، و همچنین «مهارگرانی» که خواهان خروج از خاورمیانه بودند. دولت او متحدان اروپایی و شرق آسیایی آمریکا را تحت فشار قرار داد تا مسئولیت بیشتری برای دفاع از خود بپذیرند. راهبرد امنیت ملی و راهبرد دفاع ملی جدید او اعلام می‌کرد که دوران جنگ‌های پرهزینه خاورمیانه به پایان رسیده است.

وعده‌های نافرجام ترامپ؛ رویارویی با پکن اجتناب‌ناپذیر است؟
ترامپ ۲ وعده نظم و انضباط پس از دهه‌ها حواس‌پرتی راهبردی را می‌داد؛ اما در عمل، نوعی مداخله‌گری همه‌جانبه و تقریباً بیش‌فعالانه را به همراه آورد.

برای انجام جنگی کوتاه اما شدید علیه حوثی‌ها در اوایل سال ۲۰۲۵، ترامپ ناوهای هواپیمابر، توانایی‌های حمله دقیق و دیگر تجهیزات را به خاورمیانه اعزام کرد. سپس در جریان جنگ دوازده‌روزه ایران و اسرائیل در ژوئن، به ایران حمله کرد و هم‌زمان سامانه‌های ارزشمند پدافند هوایی و موشکی را برای حفاظت از اسرائیل به منطقه فرستاد.

دولت او همچنین عملیات‌های ضدتروریستی در نیجریه، سومالی و نقاط دیگر انجام داد؛ از جمله یکی از بزرگ‌ترین حملات بمبارانی در تاریخ نیروی دریایی آمریکا. در دسامبر ۲۰۲۵ و ژانویه ۲۰۲۶، نیروهای آمریکایی ونزوئلا را محاصره کردند و با ورود به کاراکاس، رئیس‌جمهور آن کشور، ‌نیکولاس مادورو، را بازداشت کردند. واشنگتن همچنین به ارسال تسلیحات کمیاب، از جمله رهگیرهای موشکی پاتریوت، به اوکراین ادامه داد.

هر یک از این اقدامات در ظاهر در خدمت منافعی مهم برای آمریکا قرار داشت؛ از دفاع از آزادی کشتیرانی گرفته تا عقب راندن برنامه هسته‌ای ایران و احیای دکترین مونرو. برخی از این عملیات‌ها به شکلی چشمگیر موفق بودند؛ اما هر یک از این مداخلات فشار بیشتری بر ارتشی وارد کردند که از قبل نیز بیش از حد دامنه آن گسترش یافته بود.

اثرات فرساینده این وضعیت حتی پیش از آغاز بحران ایران در سال جاری نیز آشکار شده بود. ترامپ در ابتدا تمایل داشت در ژانویه و پس از آنکه حکومت ایران هشدارهای او را نادیده گرفت، حمله را آغاز کند؛ اما نتوانست جنگ را در آن زمان شروع کند، زیرا منابع لازم در نزدیکی خاورمیانه حضور نداشتند. هواپیماهای تهاجمی، سامانه‌های دفاع هوایی و موشکی و دیگر قابلیت‌ها باید از مناطق دوردست گردآوری می‌شدند؛ برای نمونه، ناو هواپیمابر جرالد فورد از دریای مدیترانه به حوزه کارائیب منتقل شده بود تا از عملیات‌ها در ونزوئلا پشتیبانی کند و اکنون باید با شتاب به خاورمیانه بازمی‌گشت.

ارتش آمریکا در برابر این بحران در موقعیت مناسبی قرار نداشت، زیرا توانایی‌های محدود آن در میان مجموعه‌ای ظاهراً بی‌پایان از مأموریت‌ها پراکنده شده بود. روند جنگ بعدی هم مهارت مرگبار نیروهای آمریکایی را نشان داد و هم ناکافی بودن خطرناک توان نظامی آن‌ها را آشکار ساخت.

خطرناک‌ترین سناریو برای آمریکا این است که یک جنگِ جهانی‌اخلال‌گر در خلیج فارس، احتمال وقوع نبردی به‌مراتب وخیم‌تر را افزایش دهد. یک درگیری در تنگه تایوان که ایالات متحده را در برابر چین قرار دهد، کابوسی مرگبار و با شدت بسیار بالا خواهد بود. چنین جنگی زنجیره‌های تأمین حساسی را که ریزتراشه‌های پیشرفته را به بازار می‌رسانند از هم خواهد گسست و ممکن است پرترددترین و سودآورترین مسیرهای تجارت دریایی جهان را قطع کند. جنگ میان پکن و واشنگتن احتمالاً به سراسر غرب اقیانوس آرام و حتی مناطق دیگر گسترش خواهد یافت، زیرا دو طرف در پی جذب متحدان و کسب اهرم‌های فشار بیشتر خواهند بود. در رویارویی میان دو قدرت هسته‌ای، خطر تشدید تنش‌ها بسیار جدی خواهد بود. احتمال وقوع چنین جنگی در حال افزایش بوده است؛ حتی پیش از آخرین تشدید بحران در خلیج فارس نیز توازن نظامی در غرب اقیانوس آرام به شکلی نگران‌کننده در حال تغییر بود.

مداخله نظامی ایالات متحده در خاورمیانه و در نتیجه خروج قابل‌توجه نیروهای آمریکایی از خاور دور، می‌تواند مصداقی از بر عهده گرفتن تعهدات بیش از اندازه از سوی یک دولت باشد و امکان بر هم خوردن توازن با قدرت رقیب یعنی چین را برای ایالات متحده افزایش می‌دهد.
توضیح اکوایران: مقاله پیش‌رو به قلم هال برندز، تحلیل‌گر مسائل ژئوپلیتیک و استاد دانشگاه جان هاپکینز، در تاریخ ۹ ژوئن ۲۰۲۶ در نشریه فارن پالیسی منتشر شد. اکوایران ترجمه کامل این مقاله را در دو بخش جداگانه ارائه می‌دهد. در اینجا ترجمه بخش دوم این مقاله را ارائه می‌کنیم. برای مطالعه بخش نخست این مقاله به پیوند زیر مراجعه شود:

سال پرچم سرخ و منطقه خطر
بخش دوم: برای دهه‌ها، روند تقویت نظامی مصمم و مستمر چین در حال تغییر دادن چشم‌انداز راهبردی منطقه بوده است؛ به این صورت که مقاومت تایوان در برابر یک حمله نظامی را دشوارتر کرده و کمک‌رسانی ایالات متحده به این جزیره را نیز سخت‌تر ساخته است. در سال‌های اخیر، پکن همچنین گسترش شتابان زرادخانه هسته‌ای خود را آغاز کرده که می‌تواند در زمان بحران، اهرم فشاری برای اعمال اجبار فراهم کند. در واقع، شی جینگ‌پینگ با تمام توان بر شتاب این روند افزوده است. سام روگوین، از ناظران ارتش آزادی‌بخش خلق، سال ۲۰۲۵ را «سال پرچم سرخ» توصیف کرد؛ زیرا ارتش چین مجموعه‌ای از برنامه‌ها و توانمندی‌های جدید، از ناوهای هواپیمابر بیشتر گرفته تا جنگنده‌های نسل ششم، را به نمایش گذاشت.

شی به فرماندهان خود دستور داده است که از سال ۲۰۲۷ برای عملیات علیه تایوان آماده باشند. البته تهاجم نظامی تنها گزینه موجود نیست. ارتش چین به‌طور منظم رزمایش‌هایی برگزار می‌کند که مقام‌های آمریکایی آن‌ها را «تمرین‌های مقدماتی» برای اجرای یک قرنطینه یا محاصره ناگهانی می‌دانند؛ اقدامی که هدف آن وادار کردن تایوان به تسلیم از طریق خفه کردن اقتصادی و راهبردی است. فشارهای «منطقه خاکستری» پکن علیه تایوان و دیگر همسایگان شرق آسیا نیز به‌مرور جسورانه‌تر شده است؛ بنابراین ممکن است تداوم درگیری در خلیج فارس، درست در زمانی که چین قدرتمندتر و تهاجمی‌تر می‌شود، ارتش آمریکا را هم فرسوده کند و هم از تمرکز بازدارد.

پیش از این پیش‌بینی می‌شد که ایالات متحده در اواخر دهه ۲۰۲۰ وارد «منطقه خطر» خواهد شد. در آن زمان، روند تقویت نظامی چین به بلوغ خواهد رسید، درحالی‌که قدرت آمریکا به‌طور موقت کاهش می‌یابد؛ زیرا پنتاگون در حال بازنشسته کردن کشتی‌ها، هواپیماها و زیردریایی‌های قدیمی خواهد بود و سرمایه‌گذاری‌های جدید آمریکا و متحدانش نیز تنها به‌تدریج موازنه را بهبود خواهند بخشید. اکنون که جنگ با ایران ذخایر تسلیحاتی آمریکا را بیش از پیش ناکافی نشان داده است و با توجه به سال‌هایی که برای جایگزینی این ذخایر نیاز خواهد بود، این «منطقه خطر» ممکن است طولانی‌تر و شدیدتر شود.

ما در حال تمام کردن مهمات هستیم، اما آن‌ها در حال تمام کردن ژنرال‌ها!
بااین‌حال، نباید در این زمینه اغراق کرد یا احتمال تأثیرات جنگ بر برداشت جهانی از قدرت آمریکا را نادیده گرفت. عملکرد پنتاگون در برابر ایران ممکن است بازدارندگی آمریکا را تقویت کند، زیرا برتری کیفی ارتش آمریکا و همچنین آمادگی ترامپ برای حمله به دولت‌های متخاصمی که خشم او را برمی‌انگیزند، به روشنی به نمایش گذاشته شده است. این جنگ همچنین نشان داد که پهپادها و موشک‌ها تا چه اندازه می‌توانند برای شناورهای سطحی فاقد دفاع مناسب خطرناک باشند؛ موضوعی که برای شی جین‌پینگ در صورت اعزام ناوگانی از کشتی‌های حامل نیرو و تجهیزات از عرض تنگه تایوان نگران‌کننده خواهد بود.

محاصره متقابل تنگه هرمز توسط ترامپ نیز یکی از بزرگ‌ترین نگرانی‌های راهبردی چین در چند دهه اخیر را به واقعیت تبدیل کرد و نشان داد که نیروی دریایی آمریکا تا چه اندازه به‌راحتی می‌تواند واردات نفت چین را در زمان بحران مختل کند. بازدارندگی پدیده‌ای روان‌شناختی است و بی‌تردید برخی جنبه‌های بحران اخیر می‌تواند شی را درباره آغاز یک ماجراجویی نظامی محتاط‌تر کند.

همچنین باید به یاد داشت که واشنگتن تنها قدرت بزرگی نیست که با مشکلات آمادگی نظامی روبه‌رو است. پاکسازی‌های پی‌درپی شی عملاً سطوح بالای فرماندهی ارتش چین را فلج کرده است. یکی از ناظران آگاه آمریکایی به من گفت: «ما در حال تمام کردن مهمات هستیم، اما آن‌ها در حال تمام کردن ژنرال‌ها هستند.» همچنین نباید تصور کرد که تصمیم شی برای حمله صرفاً به محاسبات مربوط به تعداد موشک‌ها بستگی دارد. چنین تصمیم تاریخی و سرنوشت‌سازی بی‌تردید بر پایه ارزیابی بسیار پیچیده‌تری از هزینه‌ها و خطرات اتخاذ خواهد شد.

صلح متشنج و تضعیف بنیان‌های مادی بازدارندگی
با این وجود، هیچ‌یک از این نکات نمی‌تواند برای تندروهای ضدچینی در دولت ترامپ آرامش‌بخش باشد؛ همان کسانی که در دوران بایدن این ایده را به تمسخر می‌گرفتند که آمریکا می‌تواند با مصرف دارایی‌های کلیدی خود در اوکراین یا خاورمیانه، در اقیانوس آرام غربی دست برتر پیدا کند. حتی اگر درگیری با ایران ستون‌های روانی بازدارندگی آمریکا را تقویت کرده باشد، بنیان‌های مادی این بازدارندگی را تضعیف کرده است؛ و هرچند محاسبات شی پیچیده باشد، ضعف نظامی آمریکا خطر آن را افزایش می‌دهد که چین تصمیم بگیرد وضعیت موجود را به شکلی تهاجمی‌تر به چالش بکشد؛ یا اینکه در صورت وقوع بحرانی پیش‌بینی‌نشده که تنش‌ها را به‌شدت افزایش دهد، بازدارندگی شکست بخورد و رویارویی دو سوی تنگه تایوان به نقطه انفجار برسد.

اگر جنگی در غرب اقیانوس آرام رخ دهد، ارتش آمریکا که هم تضعیف شده و هم در نقاط مختلف جهان پراکنده است، با احتمال بیشتری با تلفات سنگین، نتیجه‌ای نامشخص یا حتی شکست کامل روبه‌رو خواهد شد. باید به یاد داشت که نگرانی‌ها درباره ناتوانی ارتش آمریکا در تأمین نیازهای یک جنگ طولانی با چین، بسیار پیش از آخرین رویارویی ترامپ با ایران نیز در حال افزایش بود؛ حتی اگر چنین سناریویی رخ ندهد، فشار بیش از حد بر توان نظامی آمریکا می‌تواند هزینه‌های راهبردی جدی به همراه داشته باشد.

آسیب‌پذیری نظامی می‌تواند به احتیاط دیپلماتیک منجر شود، زیرا به تیم ترامپ انگیزه‌ای قوی می‌دهد تا از اصطکاک با چین پرهیز کند. این وضعیت ممکن است الگوی در حال شکل‌گیری هجده ماه گذشته را تثبیت کند؛ الگویی که در آن ترامپ بر قدرت‌های ضعیف‌تری مانند ایران و ونزوئلا فشار وارد می‌کند، اما در برابر رقبای قدرتمندی چون روسیه و چین انعطاف بیشتری نشان می‌دهد.

پکن، حتی اگر به‌دنبال تهاجم کامل یا محاصره همه‌جانبه تایوان نباشد، می‌تواند از موقعیت متزلزل‌تر آمریکا به شیوه‌های دیگری بهره‌برداری کند؛ برای مثال، با اجرای دوره‌ای «قرنطینه‌های گمرکی» که صرفاً توانایی چین برای تحت فشار قرار دادن تایپه را به نمایش می‌گذارد یا با تشدید فشارهای زیر آستانه جنگ در تنگه تایوان و سایر نقاط منطقه.

این صرفاً یک فرضیه نیست. پکن در بهار امسال، پس از چند سال وقفه، پروژه‌های بزرگ ساخت جزایر مصنوعی در دریای چین جنوبی را از سر گرفت. توازن قدرت نظامی نه‌تنها در زمان جنگ، بلکه در دوران صلح متشنج نیز بر میزان ریسک‌پذیری و تصمیم‌گیری تأثیر می‌گذارد. اگر تغییر این توازن، چین را حتی اندکی به سمت رفتارهای پرخطرتر سوق دهد، ممکن است متحدان آمریکا را نیز که احساس انزوا و آسیب‌پذیری می‌کنند، دلسرد سازد.

برخی از این روندها هم‌اکنون قابل مشاهده‌اند. تبلیغات‌چی‌های چینی کاهش پروازهای گشتی آمریکا در دریای چین جنوبی را نشانه‌ای از گرفتار شدن دائمی واشنگتن در خاورمیانه معرفی کرده‌اند. یکی از کارشناسان چینی درباره جابه‌جایی نیروهای آمریکا گفت: «هرگونه تضعیف حضور آمریکا در آسیا-اقیانوسیه ناگزیر به سود کسی خواهد بود؛ و می‌توانید حدس بزنید آن شخص چه کسی است.»

ژنرال ناکاتانی، وزیر دفاع پیشین ژاپن، هشدار داده است که خروج اخیر واحدهای تفنگداران دریایی آمریکا و سایر قابلیت‌های نظامی از غرب اقیانوس آرام می‌تواند «توازن قدرت پیرامون ژاپن را بی‌ثبات کند.» ایالات متحده همچنین رهگیرهای سامانه تاد را از کره جنوبی خارج کرده است؛ درحالی‌که سئول برای استقرار اولیه این سامانه‌ها بهای سنگینی در قالب مجازات‌های اقتصادی از سوی چین پرداخته بود. لی جائه-میونگ در ماه مارس گفت که این جنگ ضرورت اتکای بیشتر به خود را نشان می‌دهد، زیرا «همیشه باید به این فکر کنید که اگر هیچ حمایت خارجی وجود نداشت، چه خواهید کرد.» اما اتکای به خود نیز ممکن است دشوارتر شود، زیرا جنگ موجب تأخیر در فروش تسلیحات آمریکایی به متحدان شده است. در ماه آوریل گزارش‌هایی منتشر شدند که نشان می‌داد مقام‌های آمریکایی به ژاپن اطلاع داده‌اند تحویل حدود ۴۰۰ موشک تاماهاوک به تعویق خواهد افتاد.

مشکل گسترش بیش از حد تعهدات
البته باید اذعان کرد که همکاری نظامی روزمره در بیشتر ائتلاف‌های آمریکا در منطقه اقیانوس آرام در سطح بالایی قرار دارد. هیچ‌کس تصور نمی‌کند که ایالات متحده به این زودی‌ها این منطقه را ترک خواهد کرد؛ اما یک مداخله پرهزینه دیگر در خاورمیانه این نگرانی را ایجاد کرده که واشنگتن بار دیگر نتوانسته توجه و منابع خود را به اقیانوس آرام معطوف کند؛ آن هم درست در زمانی که خطرات نظامی در آن منطقه در حال افزایش است.

فراتر از چالش‌های ائتلافی در شرق آسیا، این جنگ پیامدهای جهانی دیگری نیز خواهد داشت. اوکراین از یک جهت برنده این جنگ خواهد بود، زیرا جهان اکنون دریافته است که به سامانه‌های دفاعی ارزان‌قیمت در برابر پهپادها که کی‌یف در مقیاس وسیع تولید می‌کند، نیاز مبرمی دارد. اما از جهتی دیگر بازنده خواهد بود، زیرا این جنگ فروش برخی تسلیحات کلیدی آمریکا به متحدان اروپایی‌اش، به‌ویژه رهگیرهای دفاع موشکی که قرار بود در اختیار اوکراین قرار گیرند، را دشوارتر کرده است.

به‌طور کلی‌تر، این جنگ احتمال تکرار مشکلی را که واشنگتن در ماه ژانویه با آن روبه‌رو شد، افزایش می‌دهد. وضعیتی که پنتاگون در جریان بحران ایران تجربه کرد، خسته، خارج از موقعیت مناسب و ناتوان از واکنش سریع، ممکن است در سال‌های آینده بیش از آنکه استثنا باشد، به یک قاعده تبدیل شود.

گسترش بیش از حد تعهدات نظامی، خطر فجایعی همچون شکست بازدارندگی و ناکامی نظامی را افزایش می‌دهد و در کنار آن هزینه‌های روزمره‌ای مانند تضعیف ائتلاف‌ها و از دست رفتن اهرم‌های دیپلماتیک را نیز به همراه دارد. ابرقدرتی که در دوران پس از جنگ سرد به برتری مطلق نظامی عادت کرده بود، اکنون باید با معضلاتی که از تضعیف موقعیتش ناشی می‌شود دست‌وپنجه نرم کند.

البته وسوسه‌انگیز است که تصور کنیم ایالات متحده می‌تواند مشکل گسترش بیش از حد تعهدات خود را صرفاً با کاهش مداخلات و پرهیز از جنگ‌های بیهوده حل کند؛ اما صرف‌نظر از اینکه درباره جنگ ایران چه نظری داشته باشیم، آمریکا همچنان یک ابرقدرت با منافع جهانی است؛ و دقیقاً به همین دلیل است که راهبرد اولویت‌بندی سخت‌گیرانه‌تر و عقب‌نشینی گزینشی بارها در گذشته با شکست مواجه شده است.

درس‌های جنگ سرد گذشته و افق‌هایی برای جنگ سرد آینده
با این حال، دوره‌های خطر لزوماً به فاجعه منتهی نمی‌شوند و ممکن است آثار احیاکننده نیز داشته باشند. ایالات متحده در اواخر دهه ۱۹۴۰ و اوایل دهه ۱۹۵۰ نیز با یک «منطقه خطر» مشابه روبه‌رو شد؛ زمانی که دستیابی اتحاد شوروی به سلاح هسته‌ای و سپس وقوع جنگ کره نشان داد که موقعیت جهانی پنتاگون تا چه اندازه شکننده است. آن بحران به یک تقویت عظیم نظامی انجامید که شبکه نوظهور ائتلاف‌های آمریکا را مستحکم کرد و به جهان آزاد قدرت و نفوذ چشمگیری بخشید.

در دهه ۱۹۷۰ نیز روند مداوم تقویت نظامی شوروی تهدید می‌کرد که موازنه قدرت را دوباره به سود مسکو تغییر دهد؛ تا اینکه ایالات متحده و متحدانش پس از حمله شوروی به افغانستان در سال ۱۹۷۹، با اجرای برنامه‌ای چندساله برای تقویت توان نظامی پاسخ دادند؛ برنامه‌ای که به غرب کمک کرد در جنگ سرد پیروز شود. این بحران‌ها به‌عنوان محرک‌های مفیدی عمل کردند. اکنون این پرسش مطرح است که آیا ناتوانی نظامی کنونی واشنگتن نیز می‌تواند اثری مشابه و احیاکننده داشته باشد؟

برخی نشانه‌های امیدوارکننده وجود دارند. دولت ترامپ افزایش‌های تاریخی در بودجه دفاعی پیشنهاد کرده است؛ به‌گونه‌ای که هزینه‌های نظامی به حدود ۴ تا ۵ درصد تولید ناخالص داخلی برسد. همچنین این دولت در پی آن است که تولید تسلیحات حیاتی، از جمله بسیاری از سلاح‌هایی که در جنگ با ایران به‌طور گسترده استفاده شدند، به‌شدت تسریع شود.

دقیقاً به این دلیل که جنگ پرسش‌های عمیقی درباره حضور و قدرت آمریکا ایجاد کرده است، احتمالاً به متحدان واشنگتن در اروپا و اقیانوس آرام انگیزه بیشتری خواهد داد تا توانمندی‌های خود را افزایش دهند. این روند می‌تواند به تلاش‌ها برای ایجاد یک پایگاه صنعتی دفاعی یکپارچه‌تر میان دموکراسی‌ها منجر شود.

از همه مهم‌تر، جنگ ایران نشان داده که فناوری‌های نوظهور، به‌ویژه هوش مصنوعی، می‌توانند به‌عنوان یک «ضریب‌افزای قدرت» برای عمل کنند و نمونه‌ای عملی از کاربردهای بالقوه آن‌ها در سایر جبهه‌ها ارائه دهند. این جنگ احتمالا سرمایه‌گذاری در قابلیت‌های کوچک‌تر و کم‌هزینه‌تر، مانند پهپادهای انتحاری، را افزایش دهد؛ سامانه‌هایی که قادرند حجم عظیمی از آتش را تولید کنند. همچنین سرمایه‌گذاری در ابزارهایی را تشویق می‌کند که بتوانند حملات پهپادی ورودی را بدون مصرف سامانه‌های گران‌قیمت و محدود دفاع هوایی خنثی کنند.

بخش بزرگی از پیامدهای جنگ ایران به این بستگی دارد که ایالات متحده و متحدانش در ادامه چه خواهند کرد. شاید اکنون همان لحظه‌ای باشد که واشنگتن خطرات ناشی از گسترش بیش از حد تعهدات خود را، یعنی مشکلی که طی سال‌ها انباشته شده و اکنون به مرحله‌ای حاد رسیده، به رسمیت بشناسد و برای حل آن اقدام کند. اما شاید هم چنین نشود. ایالات متحده پیش‌تر نیز یک بحران مشابه را تا حد زیادی هدر داد: جنگ روسیه و اوکراین که ضعف پایگاه صنعتی دفاعی آمریکا و محدودیت ذخایر تسلیحاتی آن را آشکار کرده بود. این پایگاه صنعتی همچنان مملو از آسیب‌پذیری‌ها و گلوگاه‌هایی است که افزایش سریع و گسترده تولید را دشوار می‌سازد، حتی اگر منابع مالی لازم فراهم باشد. افزون بر این، هنوز روشن نیست که آیا این منابع مالی در میان‌مدت و بلندمدت وجود خواهند داشت یا نه. وضعیت مالی شکننده واشنگتن، حفظ هزینه‌های بالای دفاعی را از نظر سیاسی و اقتصادی دشوار می‌کند. حتی اگر ایالات متحده همه فوریت و منابع لازم برای بازگشت به سلامت راهبردی را بسیج کند، ممکن است سال‌ها طول بکشد تا برخی قابلیت‌های جدید در مقیاسی تولید شوند که واقعاً بر موازنه قدرت تأثیر بگذارند.

به هر حال، نتیجه یک جنگ فرسایشی دیگر در خاورمیانه احتمالاً دوره‌ای از آسیب‌پذیری راهبردی بیشتر برای آمریکا خواهد بود. تصمیم‌هایی که واشنگتن و متحدانش امروز می‌گیرند، تعیین خواهد کرد که این دوره خطر چه مدت ادامه یابد و شاید حتی مشخص کند که تا چه اندازه برای آن‌ها مرگبار خواهد بود.

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله

اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره